تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




میخوام بمیرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:m@ry@m
آخرین ارسال:سجاد صالحی
پاسخ ها 122

صفحه‌ها (13): صفحه 10 از 13 نخستنخست ... 89101112 ... آخرینآخرین

میخوام بمیرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:91#
    سلام گلم
    میدونی که داستان من و تو عین هم هست
    خاستم فقط نظرم را بگم.من الان 6ماهه که تقریبا فاصله گرفتم 
    اوائل که از هم دور شده بودیم مثله تو فکر میکردم . حتی دوماهه اول که برام خاستگار آمد احساس میکردم که بهش خیانت میکنم درصورتی که الان با گذشته زمان درک کردم که من حتی اگر هم ازدواج کنم مسئله ای پیش نمیاد
    بهرحال براش سخت هست ولی راحتر از اونچه ما فکر کنیم التیام پیدا میکنه
    همونطور که تو براش آرزوی خوشبختی داری اون آقا هم برای تو آرزوی خوشبختی داره و حالا هم که میدونه نمیتونه بهت برسه از اینکه ببینه تو سرانجام پیدا کردی احتمالا راضی هست
    با این فکر ها خودتو عذاب نده
    من به شخصه با علاقه زیادم به اون آقا و حتی اون آقا به من تصمیم دارم اگر فرد مناسب برای ازدواج داشتم ازدواج کنم و با اینکار دوباره طعمه عشقه واقعی را بچشم و هم اون آقا راحت به زندگیش برسه .
    شاید مدتی سخت باشه ولی زود تموم میشه .
    من راهی که تو داخلش هستی را رفتم و حتی دوماهه اول کلا مثل یک بیمار همیشه تو خونه دراز کشیده بودم و تمام حالاته تو را داشتم . ولی بعد از چندین ماه و راهنمایی دوستان حالم روبه راه شده
    این را به اطمینان میگم که عشقه واقعی را تو بعد از ازدواج پیدا میکنی . چون اونموقع با یک نفر زیر یک سقف هستی و به تدریج عاشقش میشی . مطمئن باش و به دله خودت شک راه نده
    به خودت بگو یک عشقه شیرین درانتظارته و بدون همینطور هم میشه
    همه آدمها یک روزی عاشق بودن و نرسیدن و گفتن دیگه ازدواج نمیکنند یا عاشق نمیشن ولی من دوستانه زیادی داشتم که بعد از این حرفها ازدواج هم کردند و خودشون هم اعتراف کردن که عاشقه همسرشون شدن و چه خوب که به عشقشون نرسیدن
    البته تمام حرفهام در صورتی درست میشه که تو نخای لجبازی کنی و بخای با امید به آینده نگاه کنی
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:92#
    ممنون عزیزم
    من دیگه تقریبا دارم ازدواج میکنم
    اونم میدونه
    روزای سختی دارم
    ب جای اینک تو خونه مون شادی باشه شده ماتم کده
    مامانم خیلی غصه مو میخوره
    منکه داغون سردرد های عصبی
    ولی ب امید اینک همه اینا تموم میشه خودمو دلگرم میکنم
    راستش نمیخوام فراموشش کنم
    فقط تو این دنیا دو روزه دیگه مال هم نیستیم
    ولی تو اون دنیای ابدی مال همیم
    ولی از ی چیز خیلی ناراحتم
    اون میخواد واسه همیشه از شهرشون بره و بیاد شهر من
    از خانواده ش بدش اومده
    من  خیلی سعی کردم نظرشو عوض کنم
    ولی گفت تصمیمو گرفتم
    نگران اینده شم...
    میدونم همه اینا ب خاطر منه....
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:93#
    ببین عزیزم این نشون میده که شما هنوز رابطه تون رو قطع نکردید مطمئن باش اگه بخوای اینطوری ادامه بدی آینده خودت رو خراب خواهی کرد بهش بگو که تصمیم داری ازدواج کنی وکاملا ارتباطت رو باهاش قطع کن اگه رابطه رو ادامه بدی هم به خودت آسیب میزنی وهم به اون آقا پسر،امیدوارم بیشتر فکر کنی البته بیشتر به آینده خودت
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:94#
    ارتباط نداشتم ی مدت قطع کرده بودم
    ولی مادرم گفت بهش بگو داری ازدواج میکنی ی فرصت بهش بده
    واسه همین گفتم
    راستش بهم گفت اگه ی روز ازدواج کرد میتونیم با هم رابطه خانوادگی داشته باشیم
    اینجوری تا اخر عمر مث دو تا دوست کنار همیم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:95#
    سلام دوست عزیز
    اگه تصمیم ازدواج گرفتی واقعا راه درست رو انتخاب کردی من از شوهرم 2 سال بزرگترم با رابطه دوستی هم آشنا نشدیم   با خانواده ش اومد منو دید و بدجور عاشقم شده بود در عرض چند روز ازدواج کردیم چند سال بعد در حالی که بچه هم  داشتیم فهمیدم داره با دخترا مسیج بازی میکنه .من حرفای مشاورا رو خوندم واقعا درسته.من مشاوره حضوری رفتم برای حل مشکلم دقیقا بهم همین حرفا رو زدن که براش مادر شدم چون سنم ازش بزرگتره و... اگه زن از مرد بزرگ تر باشه شاید اول مشکل نداشته باشه ولی بعد از چند سال به دلایلی که مشاورها بهش اشاره کرده بودن مشکلات ایجاد میشه چند سال اول ازدواجمون شوهرم از من دور بود روزی 10 بار بیشتر زنگ میزد و هر بار حداقل زمان مکالمه ش نیم ساعت بود دیوانه وار دوستم داشت و عاشقم بود چون اقوام من با ازدواج ما مخالف بودن و مامانم جلوشون واستاد و ازدواج ما سرگرفت همیشه میگفت میخواد کاری کنه که همشون حسرت بخورن و من سرافکنده نشم به دلایل مختلف برام کادو میخرید و هرچی داشت در اختیار من داشت.ولی نتونست چند سال اینجوری بود درست وقتی که کنار هم بودیم فهمیدم  نمیتونه دست از کاراش برداره همش دنبال دخترهای 17 ساله بود دیگه از کادو و تبریک خشک خالی هم خبری نیود حتی امسال برای دوست دخترش روز زن کادو خرید و با کلی مسیج بهش تبریک گفت ولی به من که سالگرد ازدواجمون هم دقیقا با روز زن یکی شده بودحتی یه پیام تبریک خشک و خالی نداد اصلا منو نمیدید هر کاری کردم برای حفظ زندگیم به خاطر دو بچه بی گناه ولی نمی تونم شوهرم رو عوض کنم الان هم دارم می سوزم و می سازم
    برای همین اصلا بهت توصیه نمی کنم به پاش بشینی تازه من برتری که دارم اینه خانواده شوهرم  طرف من هستن ولی تو خدای نکرده اگه بهش برسی و مشکل داشته باشی صدبار توسرت خواهند زد که اونا که مخالف بودن .
    من خواهرانه دردهای دلم رو بهت گفتم امیدوارم خوشبخت بشی
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:96#
    من هم موافق این دوست عزیز هستم
    راسش این که الان یک موقعیت مناسب برای ازدواج داری خوبه و باید بدور از احساسات تصمیم بگیری 
    البته از اونجاییکه تازه درحاله جداشدن هستی کمی سخته ولی بنظرم به این خاستگارت بدون غرض و با دید درست نگاه کن
    مطمئن باش اگر فرد مناسب باشه و تو لج بازی نکنی دوباره طعم عشق را میچشی البته باید اول به خودت بگی که رسیدن تو به اون که دوستش داری هیچوقت امکان نداره چون اگه بخای به خودت بگی که بعد ازدواج دوباره با هم مثله دوست اجتماعی میمونیم فقط به همسرت و خودت خیانت کردی و آیندت را از هم میپاشی
    دختر عاقلانه فکر کن.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:97#
    ممنونم
    خودمم ک خیلی فک میکردم ک شاید ده سال بعد این عشق اتشینش خاموش بشه
    هر جند خودش میگفت مگه ی شبه عاشق شدم ک از بین بره
    میگفت من تو رو ب خاطر تمام اخلاقات و تمام چیزی ک هستی دوس دارم
    ولی بازم یک هزارم درصد هم میگفتم احتمالش باشه ک ی روزی پشیمون بشه دچار تردید میشدم
    با وجود اینک حتی ی اخلاقشم نبود منو اذیت کنه
    یا اگه با هم مشکل داشتیم با هم حرف میزدیم و سریع حل میشد
    میدونید مشکل من اینه ک حتی ی عیبم نداشت البته از نظر من ک بگم ب نفعم بود

    ولی چون خدا نمیخواد ما با هم باشیم راضی میشم ب هر چی خدا میخواد

    دوستای گلم ممنونم
    تو این روزا حرفای شما منو اروم میکنه
    یه دنیا ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:98#
    سلام مجدد عزیزم
    راسش این حرفات دقیقا همون حرفهایی که من هم شنیدم از کسی که دوستش دارم
    منم میگم که حتی یک عیب نداره و با هم حرف میزدیم و مشکلاتمون را حل میکردیم
    ولی خوب اگر خودت منصفانه نگاه کنی میبینی اون آقا هم دچار کمی تردید شده که قبول کرده وقتی خانواده اش راضی نمیشن خودشو ازت دورر کنه
    اون الان هم ازت فاصله گرفته و میبینی که هردوتاتون دارین نفس میکشین پس بدون بازهم میتونین ادامه بدین
    اینکه هیچوقت با هم مشکلی نداشتین این کاملا طبیعیه چون هنوز زیر یک سقف نرفتین
    در نظر من عشقه واقعی زمانی شکل میگیره که زیر یک سقف  باشین یعنی دوتا آدم با دونظر و سلیقه مختلف زیر یک سقف بخان یک راهی را با هم طی کنند . اگه اونموقع مشکلی نبود میشه گفت که عشقه وگرنه در این رابطه ها در نظر من این نیست
    مسیر یک زندگی طولانی و وقتی تو در این مسیر با تمام اختلافاتت با طرف مقابل راهت را یکی کنی یعنی عشق را بوجود آوردی
    البته من نظرم شخصیه ولی با این عشقه آتشینی که خودم گرفتارش شدم حالا احساس میکنم که عشق وقتی بعد از ازدواج شکل بگیره زیباتره چون تو طرفت را با تمام خصوصیاتش چه خوب و بد پذیرفتی ولی ما الان تو این رابطه ها که هر لحظه فکره اینیم که طرف مقابل را از دست میدیم فقط محبت میکنیم و یک جورایی خودمون نیستیم چه دختر چه پسر
    ولی زن و شوهر وقتی به هم عشق میورزند از ترسه از دست دادن نیست و اون عشقه واقعیه
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:99#
    سلام مریم جان
    خوشحال شدم از اینکه عنوان قبلیت رو عوض کردی و اسم قشنگت رو گذاشتی این نشون امید دوباره ات به زندگیه،وامیدوارم زندگی خوبی رو داشته باشی،اما عزیزم هیچ وقت حرفش  رو قبول نکن که بهت گفته بعد از ازدواجت با هم باشیم ورفت وآمد خانوادگی داشته باشیم این کار بیشتر تو رو زجر میده وامکان از هم پاشیگی زندگی وخوشبختیت هم وجود داره ،اون هیچ وقت نمیتونه ببینه که تو در کنار فرد دیگری خوشبخت شده ای پس اگر تصمیم به ازدواج با فرد دیگری را داری به هیچ عنوان با آقا پسر قبلی رابطه برقرار نکن وارتباطت رو به کل باهاش قطع کن اگر میخوای زنگیت در آینده خراب نشه،موفق باشی
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:100#
    ممنونم
    حتی اگه اونم ازدواج کنه درس نیس رفت و امد داشته باشیم؟؟
    احتمالا ب زودی ازدواج میکنم
    الان نقریبا نامزدیم....
    لطفا همه دعام کنید....
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (13): صفحه 10 از 13 نخستنخست ... 89101112 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •