نقل قول نوشته اصلی توسط 'فرنوش' pid='7758' dateline='1369055851'
من و رامین این راهو رفتیم من یبار همه چیو گفتم و اون قبول کرد ولی نتونست باهاش کناربیاد هردفعه با سوالایی که تو ذهنش بوجود اومد منم کلافه و عصبی کرد و همیشه ریزکاری از من میخاد که رفتم تو خونه چه اتفاقایی افتاده. ببینید اگر عاشقم نبود خیلی راحت با شنیدن اتفاقایه گذشته ی من رهام میکرد ولی منو اون عاشق همیم پس چون عشق بینمونه نمیتونیم ترک کنیم همو حالا راهی میخوایم برایه فراموشی نه فرار کردن از مشکلمون
سلام
هرچند دوستان مشاور ، خیلی خوب راهنمایی کردند ، با اجازه من هم یک مطلب رو بگم  
یک بار دیگه قسمت قرمز مطلب خودتون رو بخونید ...
طبق موارد مشابهی هم که کم نیست ، غالبا پسرهایی که به دنبال این گونه روابط میرن برای اینکه دخترخانم خوب و ساده و عاشق رو سرکار بذارن و برای اینکه با بهانه ای به دوستی شون ادامه بدن اما راهی هم برای فرار از ازدواج بذارن ، دنبال نقطه ضعف میگردند که این نقطه ضعف شما همون رابطه قبلی تون هست ، ایشون با تاکید بر اینکه نمیتونند باهاش کنار بیان و از اون طرف ابراز علاقه سعی میکنند دوستی رو ادامه بدن اما از ازدواج هم شانه خالی کنند...

شما در علاقه تون صادقید اما معلوم نیست ایشون هم این طوری باشند یا نه و به نظر میرسه شما چون عاشق ایشون هستید حرفهاشوون رو به راحتی میپذیرید و فکر میکنید که او هم عاشق شماست...

این به رخ کشیدن گذشته نشان ازعدم علاقه ایشون به شما داره ، حداقل در حدی هم نیست که شما میگید ...