تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ارتباط تلفنی همسرم با دخترها زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:alizo
آخرین ارسال:موج آبی
پاسخ ها 23

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

ارتباط تلفنی همسرم با دخترها

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام
    7 سال پیش ازدواج کردم و 2 فرزند دارم تا 2 سال بعد از ازدواج به دلیل دانشجو بودن در شهر خودم جدا از همسرم زندگی می کردم بعد از اتمام درسم در شهر محل کار همسرم  مستقر شدم مدتی بعد متوجه شدم که شوهرم چون قبل از ازدواج فردی را دوست داشته و به او نرسیده است از همان زمان با دخترهای زیادی مسیج بازی میکرده حضور من در زندگی همسرم هیچ فایده ای  برای ترک کارهایش نداشت  بارها بینمان اختلاف افتاد ولی قانع ام می کرد صبر کنم فراموش می شود بارها از او خواستم تا اگر مشکلی از سمت من می بیند به من تذکر دهد ولی میگفت تو خیلی خوب و کاملی و من هیچ مشکلی با تو ندارم فقط عقده ای در وجودم است که به این وسیله تخلیه میکنم با مهربانی با او وارد عمل شدم ولی فایده ای نداشت بعد از چند ماه انتقالی شوهرم به شهر خودمان آمد امیدوار بودم کارهایش به اتمام برسد ولی چند ماه گذشته متوجه شدم قضیه مسیج بازی اش با دختری 17 ساله جدی شده و قصد ازدواج دارد هرچه با او صحبت کردم فایده نداشت و اصرار فراوان داشت اگر دوستش دارم باید به او ثابت کنم و رضایت بدهم و همراهیش در خواستگاری بکنم با قهر با محبت وارد شدم مصمم بر حرفش بود مجبور شدم قضیه را با خانواده اش درمیان بگذارم به هر حال به هر بدبختی بود این قضیه با مخالفت خانواده دختر با وجود ی که شوهرم خرج بسیاری برایش کرده بود خوشبختانه تمام شد ولی شوهرم  دیگر عصبی تر شد و کارهایش فقط زدن مسیج معمولی به دخترها نبود دیگر نه نماز می خواند نه در جلسات روضه و مسجد حضور می یابد فقط زمانی که در منزل است تا سحر با یکی ازدخترهای مفسد مسیج بازی میکند و خرجش را می دهد و دختر هم در قبالش عکس های مبتذل خود را برایش می فرستد و به این وسیله پشت تلفن هم را ارضا می کنند بارها به دختر از شماره ای دیگر مسیج زدم و تهدیدش کردم که کارهایش را رو میکنم ولی برایش اصلا مهم نیست تمام پیام های من را به شوهرم اطلاع می دهد و شوهرم چون می داند کسی جز من شماره اش را ندارد با من بحث می کند نمی دانم چه کار کنم از عاقبت کارهایش می ترسم تو رو خدا راهنماییم کنیند بدجور به بن بست رسیدم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    خواهر عزیز بدون هیچ توضیح خاصی باید بگم که شوهر شما دچار اختلال شخصیت میباشند و از نظر روانشناختی ایشان نیاز به بررسی دارند و حتما باید به یک روانپزشک مراجعه بفرمایند.
    و شما ایشان را در عمل انجام گرفته قرار دهید و چند روزی به خانه پدری خود بروید و بگید که قصد طلاق گرفتن دارید البته این یک حربه باشد برای اینکه ایشان را از انجام این عمل باز دارید اگر باز هم جواب نداد به دادگاه مراجع کنید و این عمل را انجام دهید.
    به یاد داشته باشید که این کار را به خاطر تنبیه کردن ایشان انجام میدهید .
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام متاسفانه شوهر شما به رابطه با افراد دیگری عادت کرده و این مسئله ریشه در شکست قبلی ایشون داره......
    رابطه شما با شوهرتان در چه حدی است؟آیا میتوانید به حد کافی پاسخگوی نیاز جنسی و عاطفی او باشید؟مسئله را با گفتگو با او مطرح کنید گفتگو در محیطی  آرام و در وقت مناسب میتونه پاسخ دهنده باشه ممکنه شوهرتون دچار یک اختلال باشند که فقط با تلفن و تصاویر پرنو ارضا میشوند به نظر من محیط خانواده را ترک نکنید و به خانه پدری خود نروید چون در این صورت بیشتر راه را برای او باز کرده اید انسان باید برای چیزهایی که برایش اهمیت دارند بجنگد پس به میدان نبرد و تلاش برای حفظ زندکیتون قدم بزارید شاید شوهر شما با مراجعه به روانشناس موافقت نکنه و واکنش پرخاشجویانه ای نسبت به شما داشته باشه بهتره ابتدا شما به روانشناس مراجعه کرده و مشکل خودتون رو با یک روانشناس خبره در میان بگذارید....بهتره وقتی که میبینید ایشون مشغول حرف زدن با فرد دیگری هستند به بالای سرش برید و حضورتون رو بهش نشون بدید در مورد خاطرات قبل از ازدواج و قولهایی که در مورد خوشبخت شدنتان بهتون داده صحبت کنید سعی کنید در اینجور مواقع خودتون رو کنترل کرده و گریه نکنید هر فردی اول خودش باید بخواد تا درمان بشه وگرنه شما نمیتونید به اجبار کسی رو مجبور به تغیر خودش کنید ایشون باید خودش بخواد و وارد عمل بشه برای این منظور خیلی آروم و در آرامش ازش بپرسید دوس داری دیگه با این وضع ادامه ندی؟دوست داری با هم یه زندگی شیرین و بدون وجود شخص ثالثی ؟جواب ایشون هرچیزی باشه تعیین کننده واکنش های بعدی شما هست اگر گفتن آره دوباره با لحنی آرامتر و با مقدمه چینی ازش بخواهید به مشاور مراجعه کنید حتی بگید شاید مشکل از شما باشه تا با این مسئله موافقت کنن اگر گفت نه نوبت به عمل شما میرسه شما باید خودتون به یک مشاور مراجعه کنید و جزییات زندگیتون رو بهش بگید .....
    در اوایل زندگی هم ایشون اینجوری بودن؟یعنی ارتباط با شخص غریبه؟آیا میل به برقراری رابطه جنسی با شما دارند؟روابط عاطفی شما قبل و بعد از ازدواج تا چه حد عمیق بود؟وقتی در شهری دیگری کار میکردند رویداد استرس زای شدیدی برایشان پیش نیامد؟
    باز هم تاکید میکنم زندگیتون رو ترک نکنید چون شوهرتون به راحتی یکی رو جاگزین شما میکنه....بهتره فعلا شخصا برای حل این مشکل اقدا کنید و قضیه را با خانواده و آشنایانتان در حال حاضر مطرح نکنید زیرا آنها هر کدام بر مبنای پیوند عاطفی ای که با شما دارند و گاهی از سر دلسوزی به قضاوت و یا حکم صادر کردن میپردازند و حتی ممکن است مشکل را به شما نسبت دهند......
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'ESMAILBARZEGAR' pid='7882' dateline='1369138707'
    سلام.

    خواهر عزیز بدون هیچ توضیح خاصی باید بگم که شوهر شما دچار اختلال شخصیت میباشند و از نظر روانشناختی ایشان نیاز به بررسی دارند و حتما باید به یک روانپزشک مراجعه بفرمایند.
    و شما ایشان را در عمل انجام گرفته قرار دهید و چند روزی به خانه پدری خود بروید و بگید که قصد طلاق گرفتن دارید البته این یک حربه باشد برای اینکه ایشان را از انجام این عمل باز دارید اگر باز هم جواب نداد به دادگاه مراجع کنید و این عمل را انجام دهید.
    به یاد داشته باشید که این کار را به خاطر تنبیه کردن ایشان انجام میدهید .
     
    من فقط می ترسم تنهاش بذارم بدتر بشه و میدون رو باز تر ببینه آخه چند ماه گذشته که قصد ازدواج مجدد داشت یه شب نارحت شدم و بهش گفتم برو از خونه و وقتی فهمیدی دوستم داری . اون رو فراموش کردی برگرد ولی رفت چون اون دختر مسافرت بود راه افتاد تنهایی رفت به همون شهری که اون رفته بود مسافرت و چند روز نبود اصلا به من زنگ هم نزد تا 2 روز هم گوشیش رو خاموش کرده بود که من باهاش ارتباط برقرار نکنم برای همون میترسم برم میدون رو براش خالی کنم و اون هم از خدا خواسته به دنبال کاراش بره من نمی خوام بچه هام بچه ی طلاق باشن توی دنیای به این بدی با 2 تا بچه چه طوری زندگی کنم هر وقت بهش گفتم میرم دادگاه با خونسردی میگه برو حقت رو میدم ولی حق طلاق با مرده منم طلاقت نمیدم
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'ravanshenasi4all' pid='7892' dateline='1369144221'
    سلام متاسفانه شوهر شما به رابطه با افراد دیگری عادت کرده و این مسئله ریشه در شکست قبلی ایشون داره......
    رابطه شما با شوهرتان در چه حدی است؟آیا میتوانید به حد کافی پاسخگوی نیاز جنسی و عاطفی او باشید؟مسئله را با گفتگو با او مطرح کنید گفتگو در محیطی  آرام و در وقت مناسب میتونه پاسخ دهنده باشه ممکنه شوهرتون دچار یک اختلال باشند که فقط با تلفن و تصاویر پرنو ارضا میشوند به نظر من محیط خانواده را ترک نکنید و به خانه پدری خود نروید چون در این صورت بیشتر راه را برای او باز کرده اید انسان باید برای چیزهایی که برایش اهمیت دارند بجنگد پس به میدان نبرد و تلاش برای حفظ زندکیتون قدم بزارید شاید شوهر شما با مراجعه به روانشناس موافقت نکنه و واکنش پرخاشجویانه ای نسبت به شما داشته باشه بهتره ابتدا شما به روانشناس مراجعه کرده و مشکل خودتون رو با یک روانشناس خبره در میان بگذارید....بهتره وقتی که میبینید ایشون مشغول حرف زدن با فرد دیگری هستند به بالای سرش برید و حضورتون رو بهش نشون بدید در مورد خاطرات قبل از ازدواج و قولهایی که در مورد خوشبخت شدنتان بهتون داده صحبت کنید سعی کنید در اینجور مواقع خودتون رو کنترل کرده و گریه نکنید هر فردی اول خودش باید بخواد تا درمان بشه وگرنه شما نمیتونید به اجبار کسی رو مجبور به تغیر خودش کنید ایشون باید خودش بخواد و وارد عمل بشه برای این منظور خیلی آروم و در آرامش ازش بپرسید دوس داری دیگه با این وضع ادامه ندی؟دوست داری با هم یه زندگی شیرین و بدون وجود شخص ثالثی ؟جواب ایشون هرچیزی باشه تعیین کننده واکنش های بعدی شما هست اگر گفتن آره دوباره با لحنی آرامتر و با مقدمه چینی ازش بخواهید به مشاور مراجعه کنید حتی بگید شاید مشکل از شما باشه تا با این مسئله موافقت کنن اگر گفت نه نوبت به عمل شما میرسه شما باید خودتون به یک مشاور مراجعه کنید و جزییات زندگیتون رو بهش بگید .....
    در اوایل زندگی هم ایشون اینجوری بودن؟یعنی ارتباط با شخص غریبه؟آیا میل به برقراری رابطه جنسی با شما دارند؟روابط عاطفی شما قبل و بعد از ازدواج تا چه حد عمیق بود؟وقتی در شهری دیگری کار میکردند رویداد استرس زای شدیدی برایشان پیش نیامد؟
    باز هم تاکید میکنم زندگیتون رو ترک نکنید چون شوهرتون به راحتی یکی رو جاگزین شما میکنه....بهتره فعلا شخصا برای حل این مشکل اقدا کنید و قضیه را با خانواده و آشنایانتان در حال حاضر مطرح نکنید زیرا آنها هر کدام بر مبنای پیوند عاطفی ای که با شما دارند و گاهی از سر دلسوزی به قضاوت و یا حکم صادر کردن میپردازند و حتی ممکن است مشکل را به شما نسبت دهند......

    ممنون از راهنمایی تون
    رابطه من و شوهرم خوبه هیچ وقت نشده که نخوام و یا نتونم نیازش رو برآورده کنم.همیشه جوابگوش بودم این رو خودش میگه تو هیچ کمبودی نداری ولی من نمی تونم فراموش کنم چند وقت پیش بهش گفتم بیاد با هم بریم پیش روانشناس بدجور عصبی شد که من روانی نیستم خودم می دونم چه کار  کنم ،خیلی وقتا بهش فهموندم که متوجه کاراش شدم ولی به جایی اینکه خجالت بکشه عصبی میشه که چرا گوشیش رو چک کردم خیلی وقتا هم تهیدیم کرده که اگه بخوام مانع کاراش بشم با من بد خواهد شد برای همین موندم چه کار کنم  قبلا با دعوا حرفام رو میزدم وقتی دیدم بچه 5 ساله م عصبی شده و دائم لباساش رو توی دهنش داشت تا می خواستیم حرف بزنیم داد میزد دعوا نکنین حرفامون رو توی ذهنش ضبط می کرد بعدا به خودمون می زد مثلا به باباش می گفت تو رو یه مامان دیگه بگیر ولی از ما جدا شو   یا به مامانم میگفت بابام دیشب دعوا کرد می خواست بره مامان دیگه بخره و.. برای همون دیدیم بچه توی مهد منزوی شده و مربی هاش فکر می کردن به خاطر خواهرشه که تازه متولد شده ولی من که می دونستم اون بچه رو خیلی دوست داره و عصبی و منزوی بودنش به خاطر دعواهامونه برای همون چند ماه شده رویه خودم رو عوض کردم حداکثر سعی م رو میکنم عصبی نشم و با محبت حرف بزنم با اینکه در وجود شوهرم محبت هم تاثیر نداشته ولی به خاطر آرامش بچه هام محبت را کنار نگذاشتم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    خب مسئله اول حدس میزدم شوهر شما در مورد مساله رفتن به روانشناس اینطوری صحبت کنه برای همین این مسئله رو مطرح کردم بهتره خودتون شخصا به روانشناس مراجعه کرده و مساله رو مطرح کنید سعی کنید جلوی بچه دعوا نکنید کوکان خیلی تاثیرپذیرند و اگه یه موقع کودک در جریان دعوای شما قرار گرفت بگید من و بابا داریم شوخی میکنیم یا چیزی نیست حل میشه بابا مامان جدید نمیخره شوخی میکنه.......در مواقع دعوا سعی کنید صداتون رو بالا نبرید مهارتهای گفتگو رو یاد بگیرید با آرامش صحبت کنید میتونید از نوشتن نامه هم کمک بگیرید متاسفانه خانمها به دلیل احساسی بود سریع گریه میکنند و با مسائل احساسی برخورد میکنند اینجا دیگه جایی برای احساسی رفتار کردن باقی نمیمونه وقتی اون داره داد میکشه شما سکوت کنید تا داد بکشه تا حرفاشو بزنه اینجوری حداقل محیط برای کودک بیشتر مسموم نمیشه شوهر شما به دلیل ضربه ای که خورده داره این عمل رو انجام میده شاید بشه گفت به اینکار هم عادت کرده که با چند نفر باشه و صحبت کنه و شاید شما قربانی هست و انتقام اون داره از شما گرفته میشه ازش بپرسید که تمایلش به اینکارها عادت هست یا دوست داره اینکارها رو انجام بده بین عادت و علاقه از این نظر تفاوت وجود داره که در عادت فرد میخواد ترک کنه اما نمیتواند و در علاقه حتی تمایلی به ترک آن هم ندارد.........اگر شما به دلیل این وضع از محبت خود به ایشون کم کرده اید یا محیط خانه را مشوش کرده اید و خانه بستری برای بحث و دعوا شده است  بهتون پیشنهاد میکنم که برعکس عمل کنید یک محیط مناسب تهویه مناسب غذای خوب بدون سرو صدا و شما با ظاهری آراسته و استقبال گرم از همسرتان به مدت چند هفته این اعمال را انجام دهید و اگر او باز به دعوا روی آورد شما فقط سکوت کنید تا وقتی از شما جوابی بخواهد و شمات به آرامی پاسخ دهید .....
    چند سوال:علاقه شوهر شما به فرزندانتان در چه حدی است؟
    آیا به جز ضربه احساسی ضربه ای در کودکی نخورده است؟
    وقتی فرزندانتان در مورد دعوای شما شکایت میکنند واکنش شوهرتان چیست؟
    و آیا وقتی فرزندانتان به دنیا آمدند ایشون اینگونه شدند یا از قبل از به دنیا آمدنشان اینکونه بوده اند؟
    فرزند شما جند سال دارد؟روابط شما با خانواده شوهرتان در چه حد است؟آیا آنها از رفتار پسرشان آگاهی دارند؟
    در خانواده شوهرتان فرد دیگری رفتارهای همانند شوهرتان دارد؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    با فرزندم اولم زیاد صمیمی نبود چون همون طور که قبلا گفتم تا اتمام درسم جدا زندگی کردیم و وقتی که  زندگی رو کنار هم شروع کردیم فرزندم 2 سالش شده بود و  وابستگی زیادی به خانواده م بابام داشت برای همون دائم  اذیت می کرد و با شوهرم نتونست رابطه ی خوبی برقرار کنه خیلی هم فضول بود که با این مسئله هم شوهرم کنارم نمیامد ولی با فرزند دومم نه  خیلی خوبه چون اون باباش رو با اینکه خیلی کم میبینه ولی خیلی دوستش داره دائم براش بال بال میزنه 8 ماهشه ولی باباش رو بیشتر از من دوست داره شاید همون طور که میگن دخترها بیشتر بابایی هستن درسته.
    درخصوص ضربه کودکی هم باید بگم اون چون فرزند آخر خانواده شه و بچه های خواهر برادراش ازش بزرگترن همیشه این احساس رو داشته خانواده ش دوستش نداشتن و چون از نظر مالی زیاد وضعیتشون در حد معمول بوده برای بچه ها خرج نمی کردن برای همون احساس مسکنه  براش کم گذاشتن و دوستش نداشتن همیشه میگه فکر می کردم فرزند اندر اون خونه بودم  و کسی دوستم نداشته چون احساس میکنه به بقیه بیشتر میرسیدن و این رو چون در زمان میانسالی داشتن حوصله ش رو نداشتن و میگه خیلی کتک خورده.الان هم برادراش چون زبون دارن با پدر و مادش راحت ترن و می تونن هر چی بخوان ازشون بگیرن ولی  این اگه چیزی بخواد براش دبه در میارن فقط دلیلش رو هم میگن چون ولخرجی میکنه و پولا رو حروم میکنه بهش نمی دیم ولی اشوهرم این مسئله رو تبعیض می دونه و اینکه اونا زبون دارن و کاراشون رو با این مسئله پیش می برن شوهرم در مسائل قرآنی خیلی کوشا بود مسابقه قرآنی برگزار کرد و توی جلسه اختمامیه ش که همه رو دعوت کرده بود برادرش نذاشت جلسه برگزار بشه برای همون دیگه بدتر شد و دیگه سراغ مسجد نمی ره می دونم خانواده ش هم بی تقصیر نیستن
    اگه بچه م داد بزنه دعوا نکنین شاید دعواش هم بکنه و براش مهم نیست که بچه به کسی بگه یا عصبی بشه
    با خانواده شوهرم راحتم و می تونم باهاشون درد دل کنم چون این مسائل رو ترجیح می دم به خانواده اون بگم تا خانواده خودم چون اگه به خانواده خودم  بگم آبروش میره و نمی خوام آبروش بره برای همین به یه خواهرشوهر دارم میگم ولی اون همیشه بهم میگه صبر کنم درست میشه میگه به خودم برسم به خونه و بچه هام کم کم از رو میره و خجالت میکشه ولی هر کار کردم فایده نداره وقتی تصمصم ازدواج مجدد گرفته بود به بابا مامانش گفتم ولی اونا چون همه جا جار زدن حالا از سر دلسوزی دیگه ترجیح دادم تو خودم بریزم ولی دارم داغون میشم میترسم سکته کنم و بچه هام یتیم بشن
    وقتی بچه اولم به دنیا اومد شوهرم اصلا بیرجند نبود و چون دور بودم اصلا از کاراش خبر نداشتم  وقتی بچه م 2 ساله شد و رفتم پیشش تازه از کاراش خبردار شدم اون وقت بود که فهمیدم حتی از قبل از ازدواج هم به فکر این چیزا بوده فقط به خاطر اینکه عقده ی دلش رو خالی کنه فهمیدم وقتی 5 شنبه ها تعطیل می شده میرفته شهر های اطراف دیدن دخترها  ولی بهم گفت صبرکنم تموم میشه منم چون دوستش داشتم صبر کردم تا اومدیم شهر خودمون  و حدود 5 ماه شده فهمیدم هیچ وقت این قضایا تموم نشده بوده و همیشه ادامه داشته همون زمان بود که تصمیم ازدواج مجدد رو گرفته بود وقتی دیدم حرفام روش فایده نداره به خانواده ش پناه بردم ولی بدتر شد اگه خانواده دختر  مخالفت نمیکردن که  روی حرفش بود
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    فعلا برو پیش مشاور و این مسائل رو بهش بگو اگه شوهرتون به فرزندش دلبستگی داشت خیلی بهتر بود و میشد حداقل بخاطر بچه ها این انگیزه رو بهش داد که دست از کاراش برداره متاسفانه شوهر شما دچار یه عقده حقارت شد و این کارها رو برای تخلیه خودش میکنه حتما به یه مشاور مراجعه کن هرچی زودتر بهتر اگه درست شد که شد اگه نشد موندن شما تو این زندگی فایده ای نداره چون از لحاظ روحی و جسمی ضربه میبینید و فشاری که به قلبتون وارد میشه ادامه رو برای شما سخت میکنه برای حفظ زندگیت تلاش کن ولی اگه نشد ......اگه شوهرتون نخواد نمیشه باید ازش بپرسید خسته نیست؟یا بخاط بچه ها دوست نداره دست برداره ....درسته اون بد شده اما شما دست از محبتت برندار و همیشه همراهش باش بهش محبت کن و کل کل نکن وقتی اون داد میزنه تو داد نزن آدما وقتی صدای همو نیمشونن داد میزنن پس این اطمینان رو بهش بده که میشنوی صداشو بهش بگو درکش میکنی و میفهمی عادت کرده با همدلی پیش برو بعد ازش بخواه اونم تورو درک کنه و سعی کنه دست برداره ببین چی میگه در ضمن مشاور فراموش نشه تو مشاوره اینترنتی امکان گفتن همه چیز یا دادن یه مشاور صد در صد صحیح وجود داره فقط راهنماییه شما باید رودر رو به یه مشاور بری تا کمکتون کنه
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام خواهر عزیز

    همان طور که گفتم شوهر شما دچار مشکلات روانشناختی میباشند و نیاز به بررسی و دارند حتما با یکی از اقوام (همان خواهر شوهرتان) صحبت کنید و ایشان را راضی کنید که به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنند .

    شما اصلا نگران ترک کردن خانه نباشید ایشان به شما علاقمند هستند و مطمئن باشید اگر اقدام به شکایت کنید (درخواست طلاق) البته به صورت سوری نه واقعی ، شوهرتان خیلی از مسائل را خودشان حل میکنند.
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    عزيزم شوهر شما حتماً و قطعاً بايد روانكاوي بشه و جلسات زيادي رو طي كنه تا رفتارش درست بشه بايد خودش بخواد و همكاير كنه وگرنه تلاش شما بي فايده هست
    موفق باشيد
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام ممنون از راهنمایی هاتون ولی شوهرم اصلا حاضر به روانکاوی نیست خیلی سعی کردم راضیش کنم باهم بریم پیش روانشناس ولی حاضر نشد خودم تنها رفتم ولی مشاور بهم گفت براش مادر شدم نه همسر بهم گفت چه کار کنم تا اصلاح بشم ولی من اون کارا رو کردم شاید من اصلاح شدم ولی روی شوهرم که تاثیر نداشت بدجور دل شکسته شدم یه دفعه شوهرم بهم قول داد دیگه سراغ این کارا نره ولی نشد باز دوباره رفت فقط تونست 2 روز نره دوباره دختره بهش مسیج داد و شوهرم قولش رو به من فراموش کرد دوباره رو گوشیش رمز گذاشت و از اول شروع کرد موندم چه کار کنم  چندین جلسه رفتم مشاوره و پول خرج کردم ولی فایده ای ندیدم رفتم سرغ مشاور دادگاه خانواده ولی فقط رفتم و به قول خودش منو فقط می تونست اصلاح کنه ولی با شوهرم چه کار کنم ممنون می شم راهنمایی م کنین
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •