تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




من و حرام زادگي؟!(داستان زندگي ازدواج مدت دار از زبان خودش) زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:تیرا
آخرین ارسال:تیرا
پاسخ ها 8

من و حرام زادگي؟!(داستان زندگي ازدواج مدت دار از زبان خودش)

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    تیرا آواتار ها






    چه تهمت سختي است جگرم را مي سوزاند و تاب نفس كشيدن را از من مي گيرد. حضرت يعقوب-ع- مي داند كه تهمت زدن به معصوم چه تلخ است و چه بر سر آدم مي‌آورد. همو كه گفت به پسردلبندم تهمت دزدي زده اند. از گناه نكرده اش كمرم شكست. مي ترسم از ستمي كه به من شده چيزي بگويم چون سوز درونم، جهاني مي سوزاند. هراس دارم كه مداد شكوه بر كاغذ سفيد رد اتهامات بگذارم كه داغ دلم، جگر كاغذ را مي گدازد.
    و قتي به دنيا آمدم خوشحال بودم چون خودم را نظر كرده خدا مي دانستم كسي كه پيامبر-ص- خبرش حضورش را به مردم داده بود. از اين كه آينده و مسيرم خودم را روشن مي ديديم و احساس كارايي مي كردم، خوشحال بودم.

    تا پيامبر –ص- زنده بود كسي جرأت نداشت از من سوء استفاده كند. وقتي كه او بار سفر را به سراي باقي بست و رفت، تازه اول بد بختيم شروع شده بود. با اين كه قرآن توصيه كرده بود با كودكان بي سرپرست با مهرباني رفتار كنيد و حق شان را به ناحق نخوريد، بدون توجه به اين توصيه ها، عده اي نه تنها حق من را خوردند از اين فرا تر هم رفتند با صداي بغض آلود داد زند: اين كودك نمي بايست به دنيا مي آمد و اي كاش نطفه اش منعقد نمي شد و يا سقط مي شد. از اين حرف ها گذشته بود چون از دوره جنيني من سال ها گذشته بود و پيامبر-ص- برايم شناسنامه صادر كرده بود همه مسلمانان اسم و رسم و هدف از خلقتم را مي دانستند.
    پيامبر كه رفت، گرد و غبار غربت برسرم نشست اما دلم خوش بود كه با وجود علي -ع - بي سرپرست نمي مانم كسي هست كه مرا از گزند و آفات دهر و «دهريان» حفظ كند امّا هنوز لحظاتي از دفن آسمان رحمت در زمين سهل انگاري، نگذشته بود كه بادهاي مخالف از سمت شِمال ناجوانمردي به سمت علي؛- يمين حقيقت- وزيدن گرفت. آن قدر وزش اين طوفان به طول انجاميد كه كم كم داشت همه مزرعه ي شريعتي كه پيامبر-ص- براي مان به ارث گذاشته بود از بين مي رفت. من تنها شده بودم و بي كس‌ خجالت مي كشيدم كه از علي درخواستي كنم، با اين حال تنهايم نمي گذاشت و دست حمايتش را دورا دور بر سرم احساس مي كردم دستي كه بوي پيامبر را مي داد.





    ادامه دارد ..................
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    تیرا آواتار ها
    پیام بازرگانی
    بسیاری از اداره ها و سازمانهای کشور ما معلولیت نظارتی و عقب ماندگی معنوی دارند . باید در سازمان بهزیستی شرع مقدس بستری شوند
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    تیرا آواتار ها
    قسمت دوم

    خوش به حال كودكاني كه الان زندگي مي كنند، لا اقل سازمان يونيسفي دارند كه «شعارش» دفاع از حقوق شان است، به شعارشان عمل هم نكنند،باز هم كودكان دلشان خوش است كه حامي اي دارند.
    در شهر مدينه دنياي كودكي خودم را سپري مي كردم، با اين كه پيامبر برايم كارت هويت صادر كرده بود فردي جلوي چشم همه به من نسبت و اتهام حرامزدگي و نامشروع بودن زد و داد زد: «من» شناسنامه اين كودك را باطل مي كنم.
    از آن روز به بعد آب خوش از گلويم پايين نرفته است، اين درد، پاك بودن و اتهام ناپاكي، كمرشكن است. بعد از زخم آن اتهام، وقتي از كوچه بازار مي رفتم مردم به من چپ چپ نگاه مي كردند. برخي مي دانستند، من پاك پاك هستم و از هر گناه و تهمتي دامن بري امّا از ترس مجازات اسمم را هم نمي آورند و از من دفاع نمي كردند و پناهم نمي دادند.
    امروز روان شناسان مي گويند كسي كه در كودكي له،آزرده و آسيب ديده شود، در بزرگسالي كوهي از مشكلات بر دوش شخصيتش سنگيني خواهدكرد. سنّ شما قد نمي دهد ولي من كه تجربه ام بيش از شما است و شلاق تلخ رويي، تير اتهام و برخورد ناجوان مردانه بر تن نحيف و روان ظريفم لمس كرده ام، به اين حرف «باور» دارم.





    ادامه دارد..........
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    تیرا آواتار ها
    قسمت سوم



    تو كوچه و بازار، از خودتان شنيده ام كه: «زخم شمشير زود التيام مي يابد ولي زخم زبان، به اين راحتي خونش بند نمي آيد و گوشتش جوش نمي خورد». نمي‌دانم به عمق معني اش هم توجه داريد يا نه ؟ حرف دقيقي است. زخمي كه حدود 14 قرن پيش در كودكي بر من وارد كردند،نه تنها خوب نشده بلكه اين روزها عفوني هم شده است. اين روزها حتي برخي از خودي‌ها بر زخم كاري اي كه بر من وارده شده است، نمك طرد و ردّ مي‌ريزند و اين يعني تأييد همان اتهام تلخ ديروز.
    پناه مي‌برم به خدا، پناه مي‌برم به او هيچ چيز از محضر و مرآيش مخفي نمي‌ماند،او مي داند كه من حسابم پاك است و به همين دليل در آستان كبريايي‌اش سربلند هستم.گاهي با خود مي گويم اگر خدا انيسم نبود، چه برسرم مي‌آمد؟ چه مي كردم؟ نمي دانم، شايد مثل برخي از انسان هايي كه نتوانسته اند در تاريكي معدن فطرت‌‌شان‌ خدا را پيدا كنند، خودكشي.
    دوستان! قصه درد و غصه نفس‌گيرم، يكي و دوتا نيست. دلم تنها به حال خودم نمي‌سوزد، اتهام به من اگرچه تابم را كم كرده است و قلبم را مچاله مي كند، اما دلم مي سوزد براي پيامبري كه مزدش را با تحريف سخنانش جواب دادند.
    من اولين ستم‌ديده نيستم كه در مكتب شيعه حقش را خوردند كه مثل من بسيار است.
    شرمنده ام كه سرتان را درد مي آورم، گوش دادن به حرف‌ و بغض‌هاي گره شده در سينه كوچكم آبي است بر شعله هاي فتنه‌اي كه بر انبار سخنان پيامبر زدند. همدلي تان ضُمادِ زخم هاي به عمق تاريخ مذ‌هب تان است، احساس خودماني با شما دارم، و اين حس‌ به جگرپر از تاولم آرامش مي‌دهد. شما همان گروه با وفا و صفايي هستيد كه داستان‌تان را خودم با دو گوش حقيقت يابم از پيامبرتان شنيدم همويي كه نسيم نامش گل هاي هيجان و شكوفه هاي شور محمدي را در قلب تان به بار مي آورد و زلال سخنانش، قطب‌نماي راه تان در شب گمراهي است. او هم براي ديدن‌تان بي قرار بود،و در آلبوم دعاهايش از هركدام تان تصويري از «توجه» قرار داده بود. و خود حضرتش مژده آمدن ياوران نابش را به ياران آستانش مي داد.
    آن قدر از شما تعريف كرد و گفت و گفت تا اين كه بالاخره حسادت برخي گل كرد و با ناراحتي گفتند: راستش به ما بر مي خورد در برابر ما از افرادي تمجيد و تعريف مي كنيد كه شما را نديده اند، و در جنگي در ركاب‌تان رزم مي نكردند و از بزم جلسات و گفته هاي حضوري تان جامي ننوشيده‌اند، امّا ما، ما چشمانمان به نور ديدن تان تابان است و...هنوز خيلي ها حرف ناگفته در دل‌شان بود كه برزبان برانندكه پيامبر- ص- سخن آنها را قطع كرد و با تفقدي از مهربان دوستانش گفت:...




    ادامه دارد....
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    تیرا آواتار ها
    قسمت چهارم


    ولي آنها با اين كه من را نديده اند، دل شان برايم مي تپد و به من سخت باور دارند. من هم دل براي ديدنشان لحظه شماري مي كند آنها برادران من اند.
    اگر اين جملات را از نبي خدا نشنيده بود محال بود كه با اين همه نامردمي كه ديده ام براي تان سخن بگويم و درد و دل كنم. شما همراز من هستيد اي دوستان پيامبر.
    داستان تنهايي و بي سرساماني ام را ننوشتم چون مي دانستم كه از ستمي كه بر اجتماع انساني شده است، جگر كاغذ آتش مي گيردو چشم مداد از گريه كور مي شود.
    وقتي به من تهمت حرام زادگي زد پسرش مهرسكوت از لب هايش شكست و در بلندگوي رفتارش داد زد:

    هي پدر از خدا بترس. مي داني به چه كسي چه تهمتي مي زني، شرع محمد-ص- شتري نيست كه به ميل خودمان افسارش را بگيريم و هرجا خواستيم ببريم.
    هنوز پژواك صداي پيامبر را در گوش جانم مي شنوم كه : «حرام من حرام است تا ابد و حلال من حلال است تا چشم دنيا باز است».
    او كه ناراحت بود اعلام كرد كه اگر كسي اين كودك حرامي را به خانه خود پناه دهد من مي دانم و او. با آن خط و نشاني كه كشيده شد، راضي نبود براي دفاع از من در گير و دار رحلت پيامبر-ص- و پراكندگي جمعيت مسلمانان خوني ريخته وشود و جنگي شعله ور.
    وقتي دلم از نامردمي ها گرفته بود با قدم ارادت، پيش علي –ع – رفتم او كه خود جگرش از هجر پيامبر پاره پاره شده بود شده بود تسكين دهنده قلب زخمي ام. با گلوي بغض آلود و چشماني اشكبار به من نگاه كرد و گفت هي سرت را بالا بگير. تو چرا خجالت مي كشي؟ او بايد شرمنده باشد كه كه بدترين تهمت را به تو زده است. سرم را بر شانه دلجويي علي گذاشتم او آتشفان بغضش را مهار كرد و به من گفت: آرام باش آرام باش. تو نه تنها حرامي نيستي در قيامت نزد پيامبر هم عزيزي چون به بركت وجود تو به جز پست فطرت ترين افراد به مرداب بد بو ي زنا فرو نمي روند. خدا آن قدر به تو قدرت داده كه مي تواني بساط حرامزادگي را از زمين بر چيني. و اين جملات پمادي بود بر زخم هايي كه از خنجر تهمت و شمشير نامردمي ها خورده بودم.




    ادامه دارد...................
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    تیرا آواتار ها
    قسمت پنجم


    درست است كه من براي همه كارايي ندارم ولي ميوه هايي كه از من به بار مي‌آيد كام جامعه انساني رو شيرين مي‌كند تا من باشم علف هرز شهوت و بي بند و باري جرأت رويش در مزرعه دينداري را ندارد.
    آن موقع نمي دانستم علي –ع – چه مي گويد: الان درك مي كنم كه من كي ام. فلسفه خلقتم چه بود.
    آرامش و پاك دامني فرزندان من هستند كه پرستاران جامعه انساني و اسلامي اند. اينها مدال‌ها براي مباهات من نزد فرشتگان خدا كم نيستند. من نردبان ترقي به سوي خدا براي افراد «نيازمند» و پرتگاه سقوط اخلاقي براي شهوت پرستان هستم همان هايي كه به بهانه دفاع از من حق خود و همسر خود را پايمال مي‌كنند و با «اخلاق خوش انتفاعي» شان «نگاه ابزاري» به خلق خدا دارند. افرادي كه براي ديگران چيزي را مي پسندد ولي همان را براي خود(اهل و عيال و ناموس شان) نمي پسندد. كساني كه مانند تخم مرغ گنديده ظاهري پاك و سفيد دارند و باطني بسيار بدبو؛ به ميل خود مباحي را واجب و حرامي را حلال مي كنند و در تجارتخانه دنيا چوب حراج بر آبروي دين و دينداران مي زنند، همان هايي كه«دانسته» چون عالمان بي عمل بني اسرائيل، كلام خدا را پله سوار شدن به «اسب چموش شهوت» قرار مي دهند. را و همين كافي است كه برچسب بي ديني و نامردي به آنها بزنم. اينها با اين كارشان آبروي من را لكه دار كردند. به همين دليل برخي كه به حقانيت من يقين داشتند، به اصل و نسب من هم شك كردند و برخي هم كه در حرام زادگي ام شك داشتند، يقين به آن پيدا كردند.
    حساب اين شيادان نااهل را به خداوند اشدّ المعاقبين مي گذارم همو كه در عِقاب كردن افراد پست كم نمي گذارد و در حساب كتاب مو را از ماست مي كشد.

    در كوله پشتي زندگي‌ام، فهرستي سياه از افرادي دارم كه گناه‌شان اين است كه كامجوي هايشان مهر و امضاي من را ندارد. مُهري كه از مِهر خدايي حكايت مي كند. چه آنهايي كه من را دست آويز قرار دادند و با بهانه دفاع از من «بدون رعايت قوانين و حقوقم» من به هواپرستي خود بپردازند و چه آنهايي كه با من كاري نداشتند و در «
    بازار آزاد هوس» كار مي كنند. آنهايي كه با اين كه مي توانست با مجوز از من كارشان را قانوني كنند، افتخار مي كنند كه كاري به من ندارند.



    ادامه دارد....
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    تیرا آواتار ها
    قسمت ششم

    اينها درد و دل است من از بسياري از شما برادران و خواهران ايماني غمي به دل ندارم. از افرادي دلگيرم كه سند تولد من را در اسناد حديثي خود مي بينند و در دادگاه وجدان شهادت به پاكي من نمي دهند از دانشمنداني كه نون به نرخ روز و ميل خود مي خورند و دين خدا را مايه ي شهوت پرستي خود قرار داده اند. از سياست بازاني كه در رزمگاه رياست طلبي، حكم خدا را سپر خود قرار مي دهند. و حكم خدا را گويي براي چوگان نفس شان قرار مي دهند؛ وقتي در ميكروفون خودخواهي،بدون شروط به معرفي مي پردازند و با دفاع بد، سبب تخريب فلسفه وجوديم مي شوند و زماني با شمشير منفعت طلبي از بيخ و بن ريشه من را مي زنند.
    من از همه‌ي شما دلگير نيستم نه اين كه شما حق برادري را در حقم تمام كرده باشيد. بسياري از شما هم به سهم خودتان آب به آسياب دشمن مي ريزيد چون دست روي دست هم گذاشته ايد و غرق شدن در امواج شبهات دشمنان و خرابي ام در طوفان شهوت پرستان مي بينيد و نه با بيان و نه با بنان تان از من دفاعي نكرديد. بگذاريم و بگذريم من شما را از خود برانم ديگر چه كسي برايم مي ماند.


    دردم از يار است و درمان نيز هم
    دل فداي او شدو جان نيز هم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    تیرا آواتار ها
    قسمت پاياني



    امّا اگر قرار بود درِ صندوق گله و ناله هايم را باز كنم مي ديد كه بيشتر از برخي مردان دلخورم تا زنان. مرداني كه بدون توجه به فلسفه خلقتم از من سوء استفاده مي كنند و به زور ادعا مي كنند كه مجوز و مهر من را زير طومار هوس هايشان دارند آنهايي كه مانند عالمان يهود هستند قسمتي از كلام حق را مي گيرند و قسمتي را پنهان مي كنند تا بهتر بتوانند اسب غريزه خود را بتازانند.
    برخي از مردان آن قدر من را در اشعار شهواني خود به كار برده اند كه راستي راستي برخي از زنان باورشان شده كه من هم موافق با رام نكردن اسب چموش شهوت.
    نمي دانم چرا امروز اين قدر سخنم به درازا كشيده شده مي دانم بسياري از خانم ها نادانسته و بسياري به دليل عملكرد بد مردان با من مخالف اند آن قدر از من، حكم و نظركرده خدا، بدشان مي آيد كه نمي خواهند اسمم را بشنوند.

    من به بسياري از زنان حق مي دهم. از جهاتي ما درد مشترك داريم؛ حق مان لگ كوب خودخواهي، سياست بازي و شهوت پرستي و نگاه ابزاري شده است. اگر حوصله نداريد و نمي خواهيد حرفم را بشنويد خب باشد اصراري ندارم به زور با بيان دردهايم خسته تان كنم. راستش را بخواهيد، من با كنار آمدن با درد و زخم هايي بد تهمت‌ها سال هاي سال است كه خو كرده ام. نمي دانم شايد اگر تقدير الهي اين نبود كه من چون خوني در رگ هاي جامعه جاري باشم، همان روزها از غصه و نسبت هاي ناروا و نگاه ابزاري به من مرده بودم. خواهشي دارم اين كه حرفم را بشنويد اگر بدتان آمد كنار بگذاريد يا نه اصلاً آن را بكوبيد به ديوار بي توجهي. مگر خدا نگفته« فبشر عبادي الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه».
    خواهرم شما چرا ؟ شما چرا در حلال زاده بودنم شك داريد؟ مي دانيد وقتي شما اصل من را انكار مي كنيد به من بر مي خورد چون يك جوري همان تهمت حرامي بودن صدر اسلام را به من مي زنيد. شما كه بهتر از مردان مي دانيد چه تلخ است معصوم بودن و انگ ناپاكي، پس شما چرا؟ شما كه مي دايند خدا حكيم است و سخن و حكم لغوي در قاموس صفاتش نمي گنجد. اگر من بي فايده بودم خداوند مجوّز كار به من نمي داد و «سازمان بهداشت معنوي» و «شريعت محمدي و علوي» مرا براي خدمت به اجتماع انساني استخدام نمي كردند و ناظران ملكوت، ضرورت وجودم را تأييد نمي كردند.
    من هم مثل شما با بي قيدي مخالفم اما خواهشي كه دارم اين كه به من نسبت حرامي ندهيد و حرف آن تحريف گر را تكرار نكنيد. خدا شاهد است كه
    كه با وجود من چه زن ها و مردهايي از فساد اخلاقي و رواني نجات يافته اند. و به همين دليل است كه مولايم فرمود

    «لولا نهى عُمَر ما زنى الاّ شقى».



    ارادتمند شما

    منبع : گفتگوی دینی
    پاسخ با نقل و قول

موضوعات مشابه

  1. زمان خيانت به همسر خود چه احساسي داري؟
    توسط soheyla در انجمن ویژه متاهلین
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_06_28, 10:52
  2. زمان خيانت به همسر خود چه احساسي داري؟
    توسط tinasanjari در انجمن مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_06_05, 03:06
  3. طلاق؛ رهايي يا نابساماني؟
    توسط soheyla در انجمن مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_03_26, 18:26

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •