تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با خودخواهی شوهرم چیکار کنم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:هلیا66
آخرین ارسال:lady bird
پاسخ ها 29

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

با خودخواهی شوهرم چیکار کنم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    On May 26, 2013 11:24 PM, "vahid eshraghi" <eshraghivahid0@gmail.com> wrote:
    >
    > سلام من یکسال ونیم هست عقد هستم من همیشه به شوهرم واسه حل مشکلاتش کمک میکنم همیشه واسه بهبود رابطمون تلاش میکنم مطالب روانشناسی میخونم ولی همین باعث شده کارایی که واسه شوهرم میکنم اون نه یک لطف و محبت بلکه یه وظیفه میدونه و اگر مطابق میلش عمل نکنم میگه منو درک نمیکنی و به خواستم عمل نمیکنه باهام همراهی نمیکنه من 25 و شوهرم 27 ساله هست ولی انگار هیچی از همسرداری نمیدونه من دیروز باهاش قهر کردم و گفتم که چقد خودخواهه و یه مدت نمیخوام ببینمش شاید بفهمی من چی میگم لطفا کمکم کنید باید چطوری باهاش رفتار کنم لطفا به ایمیلم جواب بدید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    Ali Haddadi آواتار ها
    سلام خوش اومدين

    بنده مشاور نيستم فقط نظرمو ميگم اميدوارم مفيد باشه
    چه مدته به اين مشكل مواجه شدين!؟
    در اين مدتي كه شما عقد بودين ايا اين اولين بار هست كه اينگونه عكس العمل نشون دادين!؟
    ايشون تو چه مواردي گلايه ميكنه و عكس العمل نشان ميده!؟
    شما و همسرتون تنهايي زندگي ميكنيد يا پيش پدر و مادر ايشون زندگي ميكنيد!؟
     و يك سوال مهم ايا واقعا خودخواه هست يا به گفته خودتون از همسرداري چيزي نميدونه!؟(اين مسئله خيلي مهم هست)
    اگر خود خواه باشه بايد از روش هايي استفاده كنيد تا اين خودخواهي محو بشه. 
    و اگر از همسرداري اگاهي كامل نداره خب اين هم روشي ديگر داره، ميشه با صحبت كردن و....اين مشكل رو حل كرد.  

    به هرحال دقت كنيد تو هر زندگي مشتركي هميشه يك مشكلاتي به وجود مياد كه حل كردنشون كمي به ظاهر مشكل هست ولي غير ممكن نيست با كمي صبر و تلاش ميشه مشكلات رو كمرنگ يا به كل حذف شون كرد.
     انشالله مشاوران ميان بهتر راهنماييتون ميكنن. 
    موفق باشيد.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلا مرسی از اینکه به تاپیکم توجه کردید نه اوایل ازدواجمون ما دعوا و بحث زیاد داشتیم سر مسایل مختلف ولی اینبار بیشتر از همیشه احساس کردم داره لطف و کمکی که من در حقش میکنم بی جواب میمونه مثلا دیروز مامانش که حالش خوب نبود و تو بیمارستان بستری بود من بیمارستان دایم ازش مواظبت میکردم ولی شب که خودش اومد بتشکر که نکرد هیچ بعدشم به جای اینکه منو برسونه خونه گفت برو خونه دیگه خودت من گفتم یعنی منو نمیرسونی گفت من تو این شرایط مامانم چطور برسونمت خونه در حالی که پدرشم همون موقع بیمارستان بود و مواظب مامتنش بود فردای اون روز که مامانش مرخص شد مامانم واسشون ناهار درست کرد بهش گفتم بیا ببر خونتون ولی گفت زنگ میزنم به آرایشگرم اگر بود سر راهم میام غذا رو هم میبرم اگر نبود خودت با تاکسی نلفنی بفرست من گفتم زشته جلو خانوادم آرایشگرش نبود گفت من خوابم میاد صبح تا حالا کم خوابیدم ساعت 1 هم باید برم دانشگاه منم مجبور شدم جلوی خانوادم الکی بگم که خودش میاد ولی یواشکی با تاکسی تلفنی فرستادمببینید حاضر بود واسه اصلاح خودش بیاد ولی واسه من که گفتم جلو خانوادم زشته پا نشد بیاد فقطم بیست دقیقه فاصله است واسه روز پدرم من گل خریدم دادم به پدرش ولی اون با وجود اینکه بهش گفتم حتی یه زنگ به بابام نزد این اواخر دعواهامو همیشه طبق چیزای روانشناسی که خوندم با پیش قدم شدن من خاتمه پیدا کرده حالا من احساس میکنم همین کارمم باعث شده همیشه منو مقصر میدونه و واسه به دست آوردن دل من هیچ کاری انجام نمیده وقتی یه چیزی ازش میخوام سعی میکنه با توجیه الکی منو قانع کنه وقتی منفعتی واسش نداشته باشه یا حوصله انجام اون کارو نداشته باشه یا میگه تو اصلا شرایط منو درک نمیکنی در حالی که اونم شرتیط منو درک نمیکنه حداقل با یه کار کوچیکی که نشون بده جواب محبتای منو میده
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام
    چطور با هم آشنا شدین؟؟؟
    شغل همسرتون چیه؟؟؟
    مطلبی بین شما و همسرتون باعث ایجاد ناراحتی نشده؟؟؟
    حرفی که ناراحت بودن از دست شما رو برسونه ، زده نشده؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام عزيزم
    اگر شما كه هنوز عقد هستين و ازدواج نكردين واسه مشاوره پيش از ازدواج اقدام كنيد
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط sina
    سلام
    چطور با هم آشنا شدین؟؟؟
    شغل همسرتون چیه؟؟؟
    مطلبی بین شما و همسرتون باعث ایجاد ناراحتی نشده؟؟؟
    حرفی که ناراحت بودن از دست شما رو برسونه ، زده نشده؟؟؟
    منو شوهرم تو دانشگاه با هم آشنا شدیم من لیسانس میخوندم اونموقع و شوهرم فوق لیسانس بعد از یکسال من رابطه رو بهم زدم اونم که حسابی عاشقم شده بود بارها اومد خواستگاری و من جواب رد دادم خیلی هم اومد با پدر مادرم صحبت کرد ولی اونا گفتن راضی نمیشه بعد از 6 ماه با اصرار عمم و پدرم چون شوهرم اقوام پدرم هست که گفتن پسر نجیبیه خیلی دوست داره دکتری هم قبول شده منم بهش زنگ زدم و دوباره بهم برگشتیم و اومدن خواستگاری یه بار اونموقعها که دوباره بهش برگشتم گفت دوست داشتنم نسبت بهن مثل اونموقعها نیست هرچند که الانم دوست دارم الان من فوق لیسانس و شوهرم دکتری هست و استاد دانشگاه
    اوایل ازدواجمون بحث و دعوا بینمون تقریبا زیاد بود ولی به مرور زمان کمتر شد و من سعی کردم با بالا بردن مطالعم سعی کنم خوب با شوهرم رفتار کنم اما انگار هرچی بیشتر من تلاش میکنم داره نتیجه عکی میده اینم بگم با وجود اینکه بابام اونموقع که اومد خواستگاری و من جواب رد دادم باهاش خوب رفتار کرد ولی انگار از بابام یکم دلخوره هرچند که رفت و آمدم به خونمون داره ولی انگار یه ترسی از بابامم داشته باشه چون اونموقع که برگشتم گفت بابام تو رو از من گرفت در حالی که بابام هیچ نقشی نداشت اینم بگم یه ماه پیش من یه اشتباه کردم خونه مادرشوهرم بودم تو اتاق سر یه مساله کوچیک سرم داد زد منم که حسابی بهم ریختم جلو بابا مامانش گریه کردم که سرم داد میزنه آخه چنبار دیگه هم اینجوری شده بود خانواده شوهرم شهرستان ساکن هستن من انتظار داشتم حداقل تو این مدت که پیششم و منو برده اونجا به بهترین شکل باهام رفتار کنه نه اینکه باهم قهر کنه و سرم داد بزنه که چرا توی عید درس نخوندی. من مجبور شدم برات پروپپزال بنویسم تو باید یه باری از رو دوش من کم کنی نه اینکه کارای تو هم من بکنم من رتبه دوم دانشگاه بودم دوره لیسانس ولی از بعد از ازدواجم یکم تو درس خوندن تنبلی کردم شوهرم یه رفتارای خاصی داره مثلا معتقده من فقط کارایی انجام میدم که منفعت توش باشه و به شدت اعتقاد به تلف نکردن وقت داره وقتی من تلویزیون ببینم دایم میگه یه کار مفید انجام بده وقتتو تلف نکن
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    نقل قول نوشته اصلی توسط sina
    سلام
    چطور با هم آشنا شدین؟؟؟
    شغل همسرتون چیه؟؟؟
    مطلبی بین شما و همسرتون باعث ایجاد ناراحتی نشده؟؟؟
    حرفی که ناراحت بودن از دست شما رو برسونه ، زده نشده؟؟؟
    منو شوهرم تو دانشگاه با هم آشنا شدیم من لیسانس میخوندم اونموقع و شوهرم فوق لیسانس بعد از یکسال من رابطه رو بهم زدم اونم که حسابی عاشقم شده بود بارها اومد خواستگاری و من جواب رد دادم خیلی هم اومد با پدر مادرم صحبت کرد ولی اونا گفتن راضی نمیشه بعد از 6 ماه با اصرار عمم و پدرم چون شوهرم اقوام پدرم هست که گفتن پسر نجیبیه خیلی دوست داره دکتری هم قبول شده منم بهش زنگ زدم و دوباره بهم برگشتیم و اومدن خواستگاری یه بار اونموقعها که دوباره بهش برگشتم گفت دوست داشتنم نسبت بهن مثل اونموقعها نیست هرچند که الانم دوست دارم الان من فوق لیسانس و شوهرم دکتری هست و استاد دانشگاه
    اوایل ازدواجمون بحث و دعوا بینمون تقریبا زیاد بود ولی به مرور زمان کمتر شد و من سعی کردم با بالا بردن مطالعم سعی کنم خوب با شوهرم رفتار کنم اما انگار هرچی بیشتر من تلاش میکنم داره نتیجه عکی میده اینم بگم با وجود اینکه بابام اونموقع که اومد خواستگاری و من جواب رد دادم باهاش خوب رفتار کرد ولی انگار از بابام یکم دلخوره هرچند که رفت و آمدم به خونمون داره ولی انگار یه ترسی از بابامم داشته باشه چون اونموقع که برگشتم گفت بابام تو رو از من گرفت در حالی که بابام هیچ نقشی نداشت اینم بگم یه ماه پیش من یه اشتباه کردم خونه مادرشوهرم بودم تو اتاق سر یه مساله کوچیک سرم داد زد منم که حسابی بهم ریختم جلو بابا مامانش گریه کردم که سرم داد میزنه آخه چنبار دیگه هم اینجوری شده بود خانواده شوهرم شهرستان ساکن هستن من انتظار داشتم حداقل تو این مدت که پیششم و منو برده اونجا به بهترین شکل باهام رفتار کنه نه اینکه باهم قهر کنه و سرم داد بزنه که چرا توی عید درس نخوندی. من مجبور شدم برات پروپپزال بنویسم تو باید یه باری از رو دوش من کم کنی نه اینکه کارای تو هم من بکنم من رتبه دوم دانشگاه بودم دوره لیسانس ولی از بعد از ازدواجم یکم تو درس خوندن تنبلی کردم شوهرم یه رفتارای خاصی داره مثلا معتقده من فقط کارایی انجام میدم که منفعت توش باشه و به شدت اعتقاد به تلف نکردن وقت داره وقتی من تلویزیون ببینم دایم میگه یه کار مفید انجام بده وقتتو تلف نکن
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    من قبل از عقد پیش دو تا مشاور رفتیم که البته به اصرار من بود چون مطمین نبودم که میخوامش یا نه خودشم اینو میدونست که من این احساسو دارم بهش دو تا مشاوره گفتن اگه دو تاتون تو بعضی چیزا کوتاه بیاین مشکل خاصی بینتون پیش نمیاد
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    ببخشید این سوال رو میپرسم!!!
    پدرتون بین شما و همسرتون محدودیت ایجاد نکردن !!!
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    نقل قول نوشته اصلی توسط sina
    ببخشید این سوال رو میپرسم!!!
    پدرتون بین شما و همسرتون محدودیت ایجاد نکردن !!!
    خواهش میکنم. نه اصلا حتی من تقریبا کل عید رو یعنی از چهارم عید نوروز امسال خونه مادرشوهرم بودم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •