تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




عدم اعتماد به همسر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:memira75
آخرین ارسال:memira75
پاسخ ها 6

عدم اعتماد به همسر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام کاربر جدید هستم. زن 38 ساله با سابقه 18 سال زندگی مشترک سخت و پرزحمت و یک فرزند نوجوان. هر دو نفر دارای تحصیلات دانشگاهی تا مقطع دکترا هستیم. از نظر اقتصادی در وضعیت متوسط خوبی قرار داریم البته حدود سه چهار سال است که مشکلات مالی مان کم شده و برای این موضوع من خیلی زحمت کشیدم و ازخودم گذشتم(به باور همه اطرافیان و اعتراف همسرم). به تازگی متوجه شده ام که همسرم (به گفته خودش) دو ماه است که ارتباط نزدیک تری در حد مشاوره گرفتن و مطرح کردن مشکلات خانوادگی ما با یک خانم همکار هر دو نفرمان که تقریبا همسن من است متاهل بوده و دو فرزند دارد و کارمندش محسوب می شود، برقرار کرده است. به دلیل بی احترامی های مکرر خانواده همسرم به من چند ماهی بود که با هم مشکل و تنش داشتیم. شفاها به من می گفت حق با توست ولی در عمل ارتباط تلفنی و غیره را ادامه می داد و رفتارش به گونه ای بود که انگار بی احترامی آنها را تایید می کند در حدی که به شدت از او رنجیده و عصبانی بودم تا اینکه به طور اتفاقی متوجه ایمیل جدید همسرم و ارتباط غیر اداری کمی محبت آمیز او با این خانم شدم. اول می خواستم به روی خودم نیاورم چون پیام ها از سوی آن خانم بود همراه یک عکس اما وقتی پاسخ محبت آمیز همسرم را به ابراز علاقه ضمنی ایشان دیدم صدایش کردم و (بدون راه انداختن جار و جنجال و در نهایت متانت ممکن در چنین شرایطی)  اشتباهش را به او متذکر شدم که با یک خانم متاهل رابطه برقرار کرده و .... البته بجز ما سه نفر کس دیگری از این رابطه خبر ندارد. اول او را تهدید کردم که با این خانم برخورد می کنم که داشت سکته می کرد. حالا قبول کردم که دیگر ادامه ندهم البته به زور خواهش همسرم که دائم به من می گفت که نمی خواهد مرا از دست بدهد!!!!!!!!!! این رابطه عمقی نداشته و .... حالا بزرگترین مشکلم این است که با وجودی که سعی می کنم ظاهرم را حفظ کنم و مرتب از من می خواهد که باو بگویم هنوز دوستش دارم و رابطه ما دارد بهتر می شود اما واقعیت این است که بشدت غمگین و زخمی هستم و نسبت به همسرم بسیار بی اعتمادم. به من گفته بخاطر آبرویش در محل کار با آن خانم روبرو نشوم اما من خیلی احساس حماقت و بازیچه شدن می کنم نمی توانم حس بسیار بدی را که دارم در کلمات توصیف کنم. لازم به ذکر است که همسرم همیشه در محل کار می گفته که به من مدیون است و من همسر فوق العاده ای بوده ام و ... ای حرفها را از همکاران مشترکمان شنیده ام اما حالا نمی دانم چکار کنم واقعا مستاصلم. احساس خیانت، بی اعتمادی، دلشکستگی و خیلی احساسات بد دیگر همراه با منفعل بودن و حماقت می کنم. لطفا مرا از این سردرگمی نجات دهید. متشکرم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    با سلام ...
    حس اعتماد لازمه زندگی مشترک سالم است .
    درست است که همسرتان به نوعی در قالب روابط خارج از چهارچوب این حدود ها شکسته اند ولی 18 سال زندگی مشترک و همپای هم بودن و باهم سوختن و ساختن و ترسیم آینده ایده آل و همچنین زندگی سرشاز از امید که نتیجه آن یک فرزند است ارزش یک بار بخشیدن را دارد.
    انسان جایز الخطاست .
    درسته همسرتون گرفتار هوی و هوس شدند ! ولی احتمالا ایشون به اشتباهشون پی بردند و الان بیش از پیش به همراهیتون نیاز دارند.
    اجازه ابراز وجود بهشون بدید تا بتونن دوباره صداقتشون رو به نمایش بگذارند .
    لزومی نداره که بخواهین این مشکلتون رو با باقی اعضای خانواده خودتون  همسرتون در میان بگذارین .
    اول بهشون فرصت اصلاح بدید اگر خدای نکرده دوباره درگیر شدند قاطعانه با ایشون برخورد کنین....

    هیچ وقت خودتون رو بازنده ندونین ! اگر خدای نکرده همسرتون دوباره دچار همچین مشکلی شدند ایشون هستند که بازنده بازی هوس شدند ....

    تو نوشته هاتون نوشته بودید که همسر و اطرافیانتون همه به وفاداری و ازخودگذشتگی شما اقرار کردند .....پس بازنده نیستید.....

    و اما دومین تکلیفی که بنده میتونم بهتون بدم اینه که همه افکار منفی و نا امید کننده که ذهنتون رو مشغول کرده رو مدیریت کنین , نمیخوام بگم فراموششون کنین و بندازین دور ولی تاثیرشون رو بر افکارتون خنثی بکنین .....

    برای اینکار لزومی نداره بیشتر توضیح بدم میتونین با مراجعه به لینک زیر و مطالعه اون و با استفاده از راهکارهای خوبش استفاده لازم رو ببرید....

    فن توقف فکر

    آیا الان هم با هم در یک محل مشغول به کار هستید؟
    آیا در مورد مساله اخیر با اون خانم هم صحبت کردید ؟

    شاد کام باشید
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    مشاور محترم از راهنمایی ارزنده شما بسیار سپاسگزارم. پاسخ سوال اول شما مثبت است اما من الان مشغول تحصیل در مقطع دکتری هستم و هفته ای یک یا دو بار بیشتر به محل کارم نمی روم آن هم روزهای ثابتی نیست. دوم اینکه نه من با خانم حضوری صحبت نکردم ولی همان روزی که متوجه قضیه شدم از طریق پاسخ همان ایمیل های خارج از چارچوب از ایشان توضیح خواستم که به صورت بسیار طلبکارانه و بی ادبانه پاسخ مرا داد (ابشان همکار من هم بود و برای قبولی او هم من و هم همسرم خیلی کمکش کردیم) ولی در آخرین ایمیلی که به او فرستادم نمونه کارهایش را برایش فرستادم و با جوابی که خودش داده بود ازش پرسیدم اگر جای من بودی چه فکری می کردی؟ فکر کنم دیگر جوابی به این سوال نداشت چون پاسخ مرا نداد. ولی حضوری با او صحبت نکردم. شما صلاح می دانید این کار را بکنم؟ شوهرم خواسته که اینکار را بخاطر او نکنم چون می گوید آبرویش می رود اما از طرفی آنها در محیط کار دائم با هم در ارتباط هستند چون همسرم رئیس اداره ایست که او کار می کند.
    سر دوراهی مانده ام نمی دانم باید اینکار را انجام بدهم یا در همین بلاتکلیفی بمانم چون علیرغم تغییر رفتار همسرم متاسفانه نمی توانم به او اعتماد کنم. البته رفتارم را کنترل می کنم که این احساس را متوجه نشود ولی خیلی برای خودم آزاردهنده است.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام
    عدم حضور شما در محل كاري كه هر دوي اونها با هم هستن كمي خطرآفرين هستش و اينكه ايشون از شما خواستن به خاطر حفظ آبرو چيزي رو به اون خانم نگيد
    عزيز من مگر شما قرار بود جنجال راه بندازيد كه شوهرتون اينو خواستن به نظر من با رعايت ادب و احترام بايد به خانوم گوشزد ميكردين كه كارش درست نيست و اينكه شوهرتون هم بايد پشت شما بود تا اين مساله تمام بشه
    خيلي حواستون به شوهرتون باشه و بدون اينكه متوجه بشن اون رو زير نظر بگيريد
    مطمئناً ديگه از اون طريقي كه شما متوجه شدين ارتباطي نخواهد بود اميدوارم كه شوهرتون پي به اشتباهش برده باشه و ديگه تكرار نكنه
    كم نيستن زناني كه براي پيشرفت همسرانشون خيلي از خود گذشتگي كردن و نارو خوردن اميدوارم شما از اون دسته نباشين
    به خدا توكل كن فقط خدا
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام !
    تصمیم خودتون چیه ؟
    اگر جای همسرتون بودید چه کاری انجام میدادید تا اعتماد زنش رو بدست بیاره ؟
    نمیشه که یک عمر به خودتون حرص بدید و با عینک شکاکیت به موضوع نگاه کنین ....
    من یه پیشنهاد براتون دارم ....
    بشنین و با همسرتون در این مورد صحبت کنین ! البته از خودتون ضعف نشون ندید و در ضمن زیاده روی هم نکنین ....
    به ایشون بگید "بعد اون قضیه کمی تشویش فکری دارم , کمی اعتمادم بهت کم شده ! چه تضمینی میدی که دیگه همچنین اتفاقی نیفته , من چطور بهت اعتماد کنم ؟"
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام و از پیشنهادتون متشکرم. من اینکار رو انجام دادم . یکی دو روز اولی که متوجه این ارتباط شده بودم به روی خودم نیاوردم ولی وقتی دیدم ادامه پیدا کرد به همسرم بدون راه انداختن دعوا و جنجال تذکر دادم که این خانم متاهل است و ارتباط بوجود آمده خیلی زشت است. همسرم هم خیلی ناراحت و شرمنده بود و خیلی معذرت خواست. برای همین هم من قبول کردم که موضوع را من پیگیری جدی نکنم. حدود چند روزی هم هست که رفتارش را خیلی نسبت به قبل تغییر داده و تمام مواردی که در چند سال اخیر از او به صور مختلف درخواست می کردم و پاسخی نمی گرفتم یعنی اهمیت نمی داد را دارد انجام می دهد. ولی از طرفی چون همیشه در مواقعی که باید رفتاری نشان می داده که حمایت گر از من بوده اینکار را نکرده حتی برعکس عمل کرده و علت دعواهای چند ماه اخیر ما هم همین بود، علیرغم اینکه من برخورد بدی با خانواده مزاحمش نکردم بازهم هیچ رفتار مثبتی از او ندیدم. حالا هم با وجودی که می بینم خجالت کشیده ولی با شناختی که ازش دارم می ترسم تا خیالش راحت شد که من هستم بازهم همون روال قبلی را در پیش بگیره برای همین بهش اعتماد ندارم و اینو بهش گفتم ولی دیگه توی این چند روز دوباره به روش نیاوردم فقط هنوز هم حس بدی دارم. امیدوارم به مرور زمان بهتر شود.
    سوال اصلی من اینست که با خانم همکارمان چه کنم همان ایمیل ها که آخری را ایشان جواب نداد، چون من با استفاده از کلماتی که خودش در پیامهایش فرستاده بود برایش نوشتم اگر تو جای من بودی چه فکری می کردی، این کافی است یا حضوری هم با ایشان صحبت کنم. چون با وجودیکه معتقدم مقصر اصلی در این ارتباط و شروع کننده همسر من بوده، اما ایشان هم با ارسال متن های محبت آمیز و رفتارهایی که دیگر جنبه رسمی بودن ارتباطشان را از بین برده خیلی بی تقصیر نیست و با تمام ایمان و اعتقادی که به رخ همه می کشد، مطمئنم اگه من به موقع نفهمیده بودم خیلی دردسر بزرگی درست می شد.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •