تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




عشق نافرجام زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:شب مهتابی
آخرین ارسال:شب مهتابی
پاسخ ها 30

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

عشق نافرجام

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    سلام مهتاب جان

    شرایطی رو که الان دارید تجربه میکنید قابل درکه و میدونم که تحملش واقعا سخته اما انشالله کمکتون می کنیم. ببین عزیزم انسان جایزالخطاست و هر کسی ممکنه که اشتباهات بزرگی مرتکب بشه اما حتما قابل جبرانه
    میشه لطفا در مورد خودت برامون بیشتر توضیح بدی
    مثلا سن ، تحصیلات  فرزند چندم خانواده هستی و اینکه رابطتتون با اعضای خانواده تون چطور بوده وهست؟
    و اینکه این آقا چه توجیحی برای شما در این زمیینه آوردن؟ با همسرشون مشکل دارند؟ شما به چه عنوانی ایشون رو به خانوادتون معرفی کردید؟ و ایشون به چه عنوانی شما رو به خانوادشون معرفی کردند؟همسرشون هنور متوجه نشدند؟ سطح تحصیلاتشون در چه حدیه و شغلشون چیه؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    سلام
    من الان 22 سالمه فرزند اول خانواده هستم و عضو یه خانواده 4 نفره ام  خدا رو شکر ارتباطم با اعضای خانوادم خوبه حتی میتونم بگم همیشه اطرافیان به ارتباطی که با مادرم دارن واکنش نشون میدن و میگن چقدر خوب که باهم راحتیت ولی حد و مرز داره ارتباطمون خوب احترام و شرم گاهی اوقات اجازه نمیده خیلی از حرفا زده بشه
    ببینید وقتی ما باهم ارتباط برقرار کردیم این اقا با صحت کامل همه چیز رو گفتن و من هم همینطور و روزه اول ما اصلا قصد مون چنین ارتباطی نبود می تونم بگم ایشون اوائل ارتباط مثل یه برادر بزرگتر تو همه مسائل زندگی من رو راهنمایی میکردن و حتی راجع به خاستگارانم  و همینطور خود من هر کمکی که میتونستم به ایشون میتونستم میکردم  مثلا اگه موضوعی راجعه به خانمش مشکل داشت البته خیلی کوچیک صحبت میکردیم حتی بارها براشون با مشاور صحبت میکردم و گفته ها رو انتقال میدادم  و تاثیر گذار بود
    میدونید رفته رفته بیشتر با فرهنگ هم خو و خصلت هم اشنا شدیم من تازه تازه داشتم درک میکردم که چقدر متفاوته از دیگران چقدر مایل بودم اگر همچین کسی بود و من میتونستم باهاش یه زندگی بسازم  این از طرف من بود
    حالا از طرف اون اقا ایشون اهل یه خانواده تحصیل کرده و خدا شناس و کارمند زاده اند و خودشون هم کارمند هستن  و البته واقعا نمیدونم تا چه حدی راضی هست که من اشاره به بعضی مسائل خصوصی زندگیش میکنم ولی سعی میکنم سربسته بگم و امیدوارم از من دلخور نشه از این بابت ، خب باید ذکر کنم که ایشون فوق العاده خانواده دوستن و از اون پسر هایی بودن که هر وقت از سرکارش تعطیل میشده ترجیح میداده که پیش خانوادش باشه این رو گفتم به این معنی که اهل ارتباطای انچنانی با جنس مخالف نبوده اگرچه یه حس خیلی عمیق به یکی از اشنایان داشته و با تلاش بسیاری که میکنه موفق به ازدواج با این خانم نمیشه  باید بگم که تمام مسائلی که ذکر میکنم صدق و صحت کامل داره
    میدونید وقتی رفته رفته این ارتباط کش پیدا نکرد جفتمون دیدیم که چقدر راحت باهم کنار میایم و چقدر همدیگرو میپسندیم میدونید گل بی خار خداست هم من هم اون یه سری مشکل ها و کمبود های اخلاقی داریم صد در صد ولی اخلاقای بدمون باعث ازار هم نمیشه میتونیم کوتاه بیایم و کنار بیایم باهم  میدونید من نمیدونم شما متاهلید یا مجرد ولی من یه دختر به ظاهر مجرد و در حقیقت متاهلم  این مواردی که ذکر کردم می تونه کمک کنه که در کنار یه جنس مخالف ارامش رو پیدا کنی میدونی مثل حس ارامشی که وقتی تو اغوش مادرت جا میگیری حتی خیلی فراتر می تونم بگم همه چیز برات زیبا میشه رنگ میگیره میدونی من مدت کمی باهاش زندگی نکردم که فکر کنی این اثرات چند ساعت کنار هم بودنه من چندین ماه باهاش زندگی کردم و به اندازه کافی فرصت داشتم اخلاقش رو رفتارش رو تحلیل کنم میدونی زندگیمون هم یه زندگی عادی بوده که اون صبح اول وقت سرکارش بره من به زندگی برسم به خودم و شامی اماده کنم تا بیاد هیچ جا یا حرکت خاصی نبوده خیلی موقعه ها خسته از سرکار اومده خیلی موقعها اصلا کلافه بوده باورت نمیشه یکبار حتی وقتی به استقبالش رفتم بهش خسته نباشید گفتم تا زمانی که نشسته بود داشته عصرونه میخورد یه لحظه بخودش اومد گفت وای باورت نمیشه مهتاب تا الان ندیدمت اصلا انقدر فکرم درگیر بود و من کاملا از وقتی که پاشو تو خونه گذاشته متوجه شدم ....میدونی با جون و دل باهم زندگی میکنیم احساسات همو لمس میکنیم .... و اما راجعبه زندگیش که سوال کردید باید بگم که مشکل خاصی ندارن فقط از دو فرهنگ متفاوتن نمیتونن اینطور که باید و شاید پاسخگوی نیاز های هم باشن من دیگه نمیخوام بیشتر از این وارده این مسئله بشم فقط همینقدر بگم که طرف من حتی خیلی موقعه ها از خودش میگذره که خودش رو وفق بده با این خانم برای بهبود زندگیشون از هیچکاری فرو گذاری نمیکنه اینارو به عینه میبینم ....
    و اما راجع به اطلاع خانومش چون نمیخوام مسئله رو زیاد باز کنم یه چیزایی حس کردن ولی نه به شدت و علنی البته موارد بالا که ذکر کردم از اول ازدواجشون بوده
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    و در پایان ازتون خیلی ممنونم که وقتتون رو در اختیارم گذاشتید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    سلام مهتاب جان

    خب با این توضیحاتتون ما بهتر میتونیم بهتون کمک کنیم.
    ببینید دوست خوبم روابطی که پنهانی صورت میگیره معمولا شناخت درستی رو از فرد مورد نظر به ما نمیده درسته که شما توی خیلی زمیینه ها با هم تفاهم دارید اما الزاما این به این معنی نیست که میتونید زوج خوبی هم باشید . یکی از شرایط مهم همسر اینه که بتونه تعهد بده که برای ایشون عملا امکان پذیر نیست.
    و ضمنا من خودم شخصا به این معتقدم که یه آدم بالغ وقتی نمیتونه با کسی زندگی کنه بهش خیانت نمیکنه اول یه تصمیم قاطع در مورد این رابطش میگیره و تکلیفشو مشخص میکنه بعد از یه مدت که از رابطه قبلش گذشت میره سراغ یه رابطه دیگه
    اینطور روابط موازی معمولا مال آدم های ضعیفه
    شرایطت رو میتونم درک کنم میدونم که خیلی سخته که عاشق کسی باشی که به راحتی در دسترس نیست اما میشه هم سعی کرد منطقی تر بود
    شما الان از هر نظر در شرایط خاصی هستید نکته اول سنتون هست شاید الان پذیرشش براتون سخت باشه که بپذیرید اما واقعا الان سنتون برای گرفتن تصمیم به این مهمی خیلی کمه اینو الان متوجه نمیشید انشالله 3-4 سال دیگه که به این روزا نگاه میکنید میفهمید که چقدر احساسی فکر میکردید
    دوم اینکه خانم ها وقتی وارد روابط عاطفی میشند خیلی به ندرت میتونند عاقلانه تصمیم بگیرند و این کاملا یه چیز اثبات شده است. گاهی فکر میکنم شاید به همین دلیل اذن پدر یکی از شرایط اصلیه ازدواجه
    در اینطور مواقع خانم کاملا احساسی فکر میکنه در حالی که معمولا برعکسش آقا تمام حرکاتش از روی تدبیر و سیاست میشه شاید این خیلی پذیرشش برات سخت باشه اما حقیقته یعنی ممکنه حتی ابراز احساساتی رو هم که میبینی خیلی هاش نقشه باشه
    و یه نکته مهم هم این که چت روم یکی از مشتری های پر و پا قرصش آدم هایی شبیه ایشون هست و اکثرا همون اول میگن متاهل ایم اما همسرم سرده،با همسرم تفاهم ندارم و از این حرفا....
    دوست عزیزم درسته که از نظر شما ایشون استثناست اما راستشو بخوای بدونی هیچکس استثنا نیست این فقط عشق زیاده که باعث شده شما اینطوری فکر کنی
    همیشه بهتر از اون آدم پیدا میشه همیشه هست کس دیگه ایی که بتونه شما رو خوشبخت تر کنه اما ما وقتی درگیر یه عشقی میشیم و خیلی براش سرمایه گذاری میکنیم پذیرش این موضوع خیلی برامون سخت میشه.

     مهتاب عزیزم شما هنوز خیلی فرصت برای بهتر زندگی کردن داری . من و بقیه دوستان فقط میتونیم تجربیاتمون رو در اختیارتون بگذاریم و تصمیم گیرنده نهایی خود شما هستید.

    من فکر میکنم شما حیفته که بخوای زندگیت رو فدای یه مرد متاهل با یه اختلاف سنی زیاد کنی شما میتونی خیلی انتخاب های بهتری داشته باشی حتی اگر این آدم فرشته باشه مناسب شرایط الان تو نیست ضمن این که من خودم چندین مورد رو شاهد بودم که فردی که خیانت کرده بود دقیقا دوباره همین کارو با نفر بعدی کرد یعنی بعد از یه 10 سالی که با هاش زندگی کرد رفت سراغ یکی دیگه.

    میدونم سخته میدونم بعد از اینکه اینهمه پیش رفتی برگشتن خیلی برات سخته میدونم خاطره ها ممکنه تا یه مدت اذیتت کنه اما هنوز راهی هست هنوز شرایطت خیلی بهتر از اونیه که علنا وارد یه زندگی شده و حالا باشکست مواجه شده
    یادت باشه ما فقط مسئول خودمون نیستیم ما مسئول بچه هایی هم که ممکنه بعد به دنیا بیاریم هستیم آیا میتونی با زندگی پنهانی با یه مرد فرزند خوبی تربیت کنی؟

    مهتاب عزیز ما همه اینجاییم که هر کمکی که از دستمون بر میاد برات انجام بدیم
    تصمیم با خودته

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    سلام دوست عزیز 

    مطمئنا الان دوس داری بشنوی همه بهت بگن برو با اون آقا زندگی کن و پا روی خواسته های دیگت بزاری و بس.ولی اگه 1%بخوای از دید شخص سوم این جریان ببینی میبینی که جز تباهی خودت هیچی نداره واست.به هرحال این شرایط واسه همهمون نه ولی واسه یک سریامون شاید تجربه شده یاشه و دیده باشیم که نه  خداروشکر تهش اونی که میخواستیم نشد.دلایلشم واضحه الان چون دورین نسبت به هم اینقدر عواطف قوی دارید و با مسائل راحت کنار میاید ولی حالا کافیه همسرش بفهمه اینقدر زندگی شرایطش واسه اون آقا فرق میکنه شک نکن برمیگرده به کانون خانوادش که اصلشم همینه و اونئموقعه ی که میزنی 2دستی تو سرت ببخشید اینقدر واضح حرف میزنم ولی اگر هم رابطتون ادامه بدید و زنش هم نفهمه واسه اینکه نفهمه چقدر باید دوری و ندیدن و .............به جون بخری و چقدر میتونی نبودش تحمل کنی و چطوری روت میشه توی فامیل معرفی کنیش و یا نکنی هم چطوری به بقیه نوع زندگیت تعریف میکنی اونوقته که خیلی حرفا میشنوی و یا عکسالعملهارو میبینی که اگه اینکارو نمیکردی نمیدیدی.الان اگه تمومش کنی نهایتن یک مدت اذیت میشی و ناراحت و دلتنگی و به مرگ و خودکشی و اوووووووووووووووووووه به خیلی چیزا فک میکنی ولی عاقبتش خوبه که هم واسه خودت هم واسه کسی که دوسش داشتی و هم واسه زندگی اون خانمی که در اصل زندگی واسه اونه رو نجات دادی و احترام قائل شدی .من 3تا از دوستای نزدیکم شرایط تورو داشتن اینقدر گوش ندادن که الان دودش تو چشم خودشون رفته و الان زیاد پشیمونن چون از دوست و خانواده و جامعه به عنوان یک انسان مقید و پایبند ترد میشن.
    عزیز من کمی به خودت فرصت بده و حتی برو با خانوادت یا دوستات سفر و سعی کن رابطتون تو اون تایم قطع کنی و به همه چی با دید منطق نه دوس داشتن و بدون اون میمیرم و نمیتونم و.....نگاه کنی و بعد بتونی بهترین تصمیمو بگیری.شک نکن دوس داشتن خالی واسه هیچکس نون و آب نمیشه .واسه ی همه مهمی که واست تایم میزان و راهنماییت میکنن پس کمی همراهی کن تا نتیجه ای بگیریم نه اینکه فقط درجا بزنی و بگی میمیرم
    منتظر جواب قانع کننده و منطقی ام
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    سلام خیلی فکرم درگیره خیلی تو فکرم و شاید بخندید که بگم همه ی حرفایی رو که میزنید قبول دارم  من اگه اینجام در پی بهبود شرایطمم هستم و در پی اینم که قدرت احساسیم رو بالا ببرم تا بتونم پذیرش داشته باشه و بپذیرم هیچ چیز رو نمیتونم تغییر بدم 
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    میدونید دارم فکر میکنم با اینکه سرنوشت چلوم ایستاده و همه ی حرفای شما با تمامه تلخیش  حقیقته یه حقیقته تلخ ولی  نمیتونم این اجازه رو بدم به کسی که احساسم رو خرد بپنداره و حس زودگذر بدونتش من برای این عشق بها دادم همه ی زندگیمو خرجش کردم هیچ گله ای هم نیستم  میدونم  اون مال من نیست و مال من نخواهد شد و هیمشه باید حس تلخ نبودنش رو بچشم  ولی نه عشقم ناپاکه و نه یه حس خرد و زود گذر و نه طرفم کم و مثل ادمای دیگه  اون باهمه فرق داره و هیچوقت و هیچوقت مثل اون تو زندگی من نمیاد عشق یبار به ادم رو میکنه و من این عشق رو در طرفم دیدم و وجودشو ستایش میکنم فقط همین...
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    سلام عزیزم.اسم من زویاست.وقتی ماجرای تو رو خواندم کاملا احساستو درک کردم نمیدونم ماجرای منو خواندی یا نه اما منم یه رابطه اینجوری داشتم اما با تفاوت هایی.تفاوت من با تو این بوده که قبل از ازدواجش به هم علاقه داشتیم و اینکه من حتی یک روزم زندگی کنارشو به معنای واقعی تجربه نکردم.احساستو خوب درک میکنم علاقه اتو میفهمم.گاهی اوقات تصمیم میگیرم که فراموشش کنم اما همیشه شکست میخورم.گاهی به خودم میگم دیگه تمومش میکنم و دنبال زندگیم میرم اماواقعا نمیتوانم کنار کس دیگه ای ارامشمو پیدا کنم.برات ارزو میکنم بهترین در انتظارت باشه دوست من.نمیتوانم راهنماییت کنم منو ببخش اما برات پیغام گذاشتم که بدونی ادمهای دیگه ای هم هستن که توی شرایطی شاید حتی سخت تر از تو باشن.امیدتو از دست نده خدا همراهته
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    این گل رو با تمام وجودم بهت تقدیم میکنم دوست من به خاطر احساسات ناب و خیلی قشنگت.همین که با تمام این قضایا از عشقی که داری پشیمون نیستی  یعنی یه عشق واقعی.مراقب خودت باش
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    سلام عزیزم رویا جان امیدوارم دوباره به اینجا سر بزنی و پیاممو ببینی متاسفانه نتونستم پیدات کنم که تو ارشیو خودت پیام بزارم شاید باور نکنی که از دیدن پیامت چقدر منقلب شدم و بغض گلومو گرفت میدونی از اینکه متوجه هستی موضوع رو خیلی برام لذت بخش بود خسته شدم از سرزنش و تحقیر شدن وای باورت نمیشه با تمام وجودم همین الان از خدا خواستم هر انچه که از خدا میخوای به بهترین شکل بهت عطا کنه اگرچه بنده کوچیک و سیه روشم ولی با تمام وجودم ازش خواستم .
    و در رابطه با داستان خودت جالبه که بدونی یکی از نزدیکترین دوستام  دقیقا شرایط شمارو داشته و البته داره در مجردی همدیگرو میخواستن و با یسری بازی های سرنوشت از هم دور افتادن و حالا پسره چند ساله ازدواج کرده و بعد از چندین سال تازه متوجه شده که چقدر این دخترم دوسش داشته و هنوزم که هنوزه چشمش پشت سره اونه و جالبه که بدونی اون اقا حالا که متوجه شده چقدر تلاش کرده که اجازه ازدواج دختر رو از خانوادش بگیره ولی خوب هم من و هم شما میدونیم که دیگه چقدر مشکلات سر راهشونه و دقیقا دوست منم همین حرف رو میزنه میگه دیگه ارامش رو پیش هیچکس پیدا نمیکنم و باورت نمیشه که بگم حتی بارها دل رو زده به دریا که بی خیاله همه چیز بشه و بره دنباله زندگیش ولی حتی تا تعیین مراسم عقد هم رفتن ولی یه اتفاق میفته بهم میخوره چندین بار اتفاق افتاده و قسمت نمیشه.....
    نمیدونم ما تو کدوم پیچ سرنوشت گیر کردیم....
    رویا عزیزم بابت پیامت واقعااااااااااااااا ممنونم و با تمام وجودم از خداوند متعال میخوام که به نجوای دلت گوش بده و امینی باشه براش.....
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •