تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چگونه می توانم به ایشان اعلام عشق نمایم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ali136260
آخرین ارسال:ali136260
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

چگونه می توانم به ایشان اعلام عشق نمایم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما

    واقعیتش را بخواهید بنده مدتی است که علاقمند به دختری شده ام که به هیچ عنوان از فکرم بیرون نمی رود باید عرض کنم خدمتتان که بنده یک خدمات کامپیوتری دارم که مغازه اش مال خودمان است ولی از شانس بد من داخل کوچه و محله قرار دارد و مدت دو سال است که در این شغل مشغولم ولی درآمد چندان جالبی ندارم و به شغلم هم علاقمندم چون معتقدم که از پس آن بر می آیم حدوداً بهمن ماه بود که یکی از مشتریانم به من مراجعه نمود که در همین محله و نزدیک به مغازه ما زندگی می کنند ولی پس از رفتن ایشان احوالات بنده بسیار دگرگون شد به طوری که دیگر قادر نیستم حتی یک دقیقه هم بدون ایشان سپری کنم این موضوع(علاقمندی من به این خانم) را ابتدا با خاله ام در میان گذاشتم و از ایشان خواستم که به منزل این خانم تماس بگیرند و کمی از اوضاع و احوال ( آیا دخترشان ازدواج نموده یا نه) با خبر شوند که خاله بنده از این امر امتناع نمودند و جریان را با خانواده بنده در میان گذاشتند و مادر و پدر این جانب به من گفتند که تا زمانی که درآمدت بهبود نیابد این امر میسر نمی گردد و حتی خود بنده پا فشاری نمودم که خیلی ازافرادی را میشناسم که ابتدای زندگی درآمد جالبی نداشته اند ولی بعد از مدتی همه چیز در روال خود قرار گرفته که مادر بنده با خانواده ایشان تماس گرفتند بدون اینکه حتی نامی از من در میان باشد چون در این صورت برای من خیلی بد می شد که ایشان هم گفتند که پسر شما در آمدش جالب نیست ما نمی توانیم دخترمان را بدهیم حتی مادر من گفتند که ما آپارتمانی داریم که می توانند در آن زندگی کنند ولی فعلاً مشکل بنده همچنان باقی مانده و من در حسرت ایشان هستم مشکل مسکن بنده تا حدودی حل می شود چون آپارتمانی داریم که حتی شاید بتوان آن را فروخت و در شهر خودمان آپارتمان دیگری تهیه نماییم مشکل اساسی بنده در آمد کم می باشد ضمناً باید بگویم که بنده هر وقت که به محل کارم می آیم در مسیر رفت و آمد هر روز انتظار آن را می کشم که حتی یک لحظه هم که شده ایشان را ببینم و هر وقت که ایشان را می بینم خودم را به کلّی گم می کنم و نمی دانم چه بکنم زمانی بود که هر وقت صحبت از ازدواج می شد می گفتم که ازدواج نخواهم کرد و اصلاً علاقه ای به ازدواج نداشتم به هیچ وجه ولی بعد از این جریان و برخورد بنده با ایشان به کُلی احوالات بنده عوض شده شماره همراه ایشان را هم دارم ولی جرأت نمی کنم حتی یک اس ام اس یا تلفن هم به ایشان بزنم و ایشان را در جریان این موضوع قرار دهم بسیار پریشانم و غمگین از دوری او  هم اکنون هم دچار افسردگی شده ام و قادر به تحمل دوری ایشان نیستم می خواستم بدانم که چگونه این امر میسر می شود لازم به ذکر است که این خنم تحصیلاتشان در شهریور ماه به پایان می رسد و هر آن امکان دارد که ازدواج نمایند
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام علی آقای عاشق

    خوش آمدی

    خب هر کاری راهی داره پسر خوب. خب، برای اینکه بتونی به دختر مورد علاقه ات برسی، باید سختی بکشی. اینطوری نیست که بشینی دست دست کنی، خودش بیاد!

    خب خوشحالم که پسر عاقلی هستی که از طریق خانواده ات اقدام می کنی. اما باید پیگیرتر باشی. باید به تکاپوی بیشتری بیفتی. باید پافشاری کنی تا بتونی بری جلو. اما قبلش باید بدونی که عشق جلوی شناخت رو ممکنه بگیره، پس خوب باید چشماتو باز کنی. باید حواست باشه که جواب رد شنیدن از کسی که دوسش داری سخته، پس باید میزان عواطفت رو مدیریت کنی.

    گفتی که مغازه ات محل خوبی نیست و برای همین درامدت زیاد نیست. خب چرا تبلیغ نمیکنی براش؟ میتونی با تبلیغات مناسب و حتی دادن اجناس و خدمات با قیمت پایینتر، کم کم مردم رو آشنا کنی به محل کارت. بعدش میتونی کم کم مغازه ات رو عوض کنی و به جای بهتری بری. باید امیدوار باشی

    دخترها دوست دارند بسنجند که خواستگارشون چقدر پافشاری میکنه، دوست دارند بدونن چرا میره سراغ اونها و نه دیگری؟

    آیا برای خواستگاری رفتنت، دلایلی به جز عشق و علاقه در دست داری؟ تحقیق کردی؟

    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ممنون از راهنمایی تون  جناب عزیزی، ولی خانواده بنده زیاد امیدی به این امر ندارن ولی به هر حال یک بار دیگه هم اقدام می کنم تا بلکه نتیجه بگیرم  ضمناً تبلیغات رو هم سعی می کنم باز هم انجام بدم تا شغلم درآمدش بهتر بشه بعد هم در مورد تحقیق پرسیدین که باید بگم بنده تقریباً  در باره خانواده ایشون  آشنایی کم و بیشی دارم  و میشناسمشون چونکه از مشتریانم هستند به هر حال من فعلاً فکرم در گیر ایشون هست حتی هر وقت که ایشون رو میبینم اصلاً خودم رو گم می کنم و دیگه اون روز همش در فکر ایشون هستم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام
    كاش ميشد يه جوري احساس اون خانم راجع به خودت رو متوجه بشي شايد ايشون كسي ديگه اي رو بخواد و نظرش به شما نباشه اينجوري داغون ميشي پس هر طور شده اول به اينكه ايشون كسي رو در نظر نداره و نظرش رو راجع به خودت جويا بشو
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    چجوری این کارو انجام بدم با تلفن زدن به ایشون یا از طرق دیگر آخه شمارشون  رو دارم منظورم شماره همراهشونه ولی جرأت نمیکنم حتی یک زنگ هم بهشون بزنم شماره شونو خودشون توی مغازه ام به من داد البته دادن شماره شون مربوط به کاری میشد که قرار بود من براشون انجام بدم  که من هم با کمال میل (چون کارم مربوط میشه به اینترنت و کامپیوتر) انجام دادم  و ایشون رفتند ولی من شماره شونو گم کردم ولی چند روز بعد دوباره اومدن و از من کار دیگه خواستن که با توجه به ترافیک اینترنت یک کم زمان بر بود و ایشون گفتن که اگه مشکله می برم جای دیگه ولی من گفتم  که نه من نمیزارم که برید جای دیگه واسه این کار و دوباره شماره شونو گرفتم بعد هم خودشون از خونشون زنگ زدن و من هم زرنگی کردم و شماره خونشون رو بر داشتم فکر نکنم کسی هم حاضر بشه از طرف من به ایشون زنگ بزنه و به ایشون اطلاع بده که من از ایشون خوشم اومده حتی خانواده بنده خیلی احساس تنهایی می کنم بدون ایشون
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    بسیارخوب

    اگر عاشق باشی، ولی بی حال باشی مطمئن باش به عشقت نمیرسی. اگر مطمئنی گزینه مناسبی رو انتخاب کردی، اگر درباره اش تحقیق کردی و میدونی ملاکهات رو داره، اگر میدونی که میتونی آینده ای بهتر رو برای خودت بسازی، اونوقت باید منطقی با خانواده ات صحبت کنی در این باره. بهشون بگو که اگر اهل راههای دیگر بودی، به اونها اعتماد نمی کردی؛ ازشون کمک بخواه و بدون که هیچ پدر و مادری نیمخوان بچه شون بد ببینه

    اما پیش از اینها از چند فرد بی طرف که این خانم رو میشناسند پرس و جو کن درباره اش. باید مراقب باشی چشم بسته نری جلو. آیا راهی برای تحقیق اولیه داری؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    بله کم و بیش هم خودشون و هم خانواده شون رو میشناسم حتی با برادرشون هم سلام علیک دارم خیلی فرد قابل احترامی هست برادرشون برخوردش که با من خیلی محترمانه هست خلاصه بگم که گزینه مناسبیه برای من ، گفتم که من قبلاً به هیچ وجه علاقه ای به ازدواج نداشتم و ازدواج رو بیهوده می دونستم ولی بعد از این اتفاق دیگه نظرم به کلی عوض شده و فقط فکرم در گیر ایشونه کارم شده فقط غم و غصّه واللا  باز هم به خانواده م می گم ولی اونها میگن که اول باید شغلت رو درست کنی بعد ازدواج من خودم چند تا از دوستانم رو دیدم که موقع ازدواج نه شغل درست و حسابی داشتن و نه پول درست و حسابی ولی بعد از ازدواج همه شون وعضشون خوب شده و هر کدومشون یه جا مشغول کارن ولی خانواده من فعلاً قبول نمی کنن به نظر شما میشه من از طریق یک نفر به ایشون اطلاع بدم که من به ایشون علاقمندم یه اینکه خودم زنگ بزنم یا اس ام اس به خدا دیگه کلافه شدم  می دونم که اگه خودم زنگ بزنم بهش از من گریزون میشه
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    محسن عزیزی آواتار ها
    بسیارخوب

    اگر ملاکهای خودت رو دقیق میدونی و این رو هم میدونی که ایشون ملاکهات رو برای یک زندگی مشترک بادوام دارند، پس سعی کن با زبان درست و منطقی با پدر و مادرت صحبت کنی و با درک نگرانی اونها، تدریجا راضیشون کنی

    اگر با یکی از اونها راحت تر هستی، بهشون مساله رو بگو و ازشون بخواه تا با والد دیگر در این باره صحبت کنند.

    میتونی با ذکر مثالهای متعدد از دوستان و آشنایانت که شرایطی مشابه تو داشتند، ذهنشون رو آماده کنی

    و با بیان برنامه های خودت برای پیشرفت در زندگی اونها رو راضی کنی تا اقدام رسمی کنند.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام !
    خیلی عالیه !
    ولی منم یه پیشنهاد براتون دارم .
    هیچگاه خودتون مستقیما زنگ نزنین بهشون با اینکار وجهه خودتون رو خراب میکنین . تا همینجاش هم خیلی عالی پیش رفتید همینکار رو هم به خانواده تون بسپارین .


    در این بین میتونین عاقلانه در مورد آینده تون برنامه ریزی کنین و نکات مثبت و منفی این ازدواج رو برای خودتون ترسیم کنین و همچنین انتظار هر تصمیم رو داشته باشید.


    و به ایشون هم اجازه و فرصت کافی رو بدید تا در مورد شما تحقیق و آشنایی لازم رو داشته باشن و آزادانه در مورد آینده شون تصمیم بگیرن .
    شاید ایشون فر دیگری رو در نظر دارند . نمیشه کسی رو بخاطر خودمون در مضیقه قرار بدیم  و مجبور به همسری بکنیم.


    با خانواده تون در این مورد صحبت بکنین که از خانواده دختر این سوال رو بپرسن که آیا دخترشون به کس دیگه ای هم فکر میکنه و یا اینکه میتونه تا فراهم شدن شرایط شما منتظر باشه؟


    وضعیت خدمت سربازیتون مشخصه؟
    سن و تحصیلاتتون چقدره ؟
    میزان هم کفو بودنتون رو ننوشتید ؛ آیا خانواده هاتون از لحاظ اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و اعتقادی در یک سطح هستند؟
    تفاوت سنیتون با ایشون چقدره؟

    شادکام باشید
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    با سلام مجدد
    باید خدمتتون عرض کنم که بنده لیسانس هستم و خدمت سربازیم رو هم سال 1388 تیر ماه تموم کردم تقریباً یک سال میشد که بیکار بودم یک مغازه ای داریم که داخل محلّه و کوچه قرار داره  توی اون یک سالی که بیکار بودم همش توی فکر این بودم که با کمی کمک از طرف پدرم   یک مغازه خدمات کامپیوتری راه بیندازم  که بعد از یک سال  بی کاری  مغازه خودمون رو راه اندازی کردم  و الان 2 ساله که توی اون مغازه کار می کنم  ولی درآمدم  زیاد جالب نیست بماند به هر حال  خانواده ایشون رو تقریباً میشناسم و میدونم در چه سطحی هستند تقریباً از لحاظ فرهنگی فکر کنم که مثل ما باشن  یک بار هم  مادر بنده به خانه ایشون زنگ زدن و گفتن که  واسه دخترتون زنگ زدیم و مادر ایشون پرسیدن که کار پسرتون چیه و مادر بنده هم رُک و پوسکنده گفتن که پسر ما یک خدمات کامپیوتری داره ولی در آمدش جالب نیست  اما یک آپارتمان داریم که میتونن توش زندگی کنن و مادر ایشون هم گفتن که نه تو این دوره زمونه باید در آمد پسرتون به قدری باشه که بتونه زندگیشونو تأمین کنه وانگهی ما احتمالاً دخترمونو به پسر خاله اش بدهیم  ولی من اعتقاد دارم که اولاً دفعه اوّل از این حرف ها خیلی میزنن ولی اگه خواستگاری بنده جدی باشه امکان داره قضیه رو عوض کنه به هر حال من فکر کنم که قضیه پسر خاله شون  خیلی جدی نیست دوماً چون قضیه مسکن بنده تا حدودی حل شده  و میتونیم حتی  توی آپارتمانمون زندگی کنیم مسأله درآمد خود به خود حل میشه من خودم یه نمونه از  بچه های محلّه مون رو دیدم که موقع ازدواج نه سربازیشو  تموم کرده بود و نه شغل درستی داشت  بعد از سربازی هم الان فعلاً توی یه آژانس تاکسی تلفنی کار میکنه بیا یکی از دوستام که اصلاً موقع ازدواج شغلی نداشت ولی الان یه جایی استخدام شده به هر حال من معتقدم که من بی کار نیستم  و به شغلم علاقه دارم چون از پسش بر میام و بهش عادت کردم و فقط درآمدم کمه که اگه درآمدم خوب بشه بقیه کارها همه اش حل شدنیه  در هر حال من هنوزم امیدوارم به این ازدواج نمیدونم چه جوری بگم  اگه نتونم بهش برسم شاید داغون بشم ضمناً من 30 سال سن دارم و اگه دیر بجنبم دیگه سنّم هم میگذره
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •