تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




عشق واقعی یا سراب؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:شفق
آخرین ارسال:لیلا ال منصور
پاسخ ها 17

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

عشق واقعی یا سراب؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    عشق واقعی یا سراب؟
    دوستان عزیز م این مشکلی که برام ایجادشده تمام لحظه های عمرم را داره از بین میبره در واقع بهترین لحظه هاخیلی سخته! کاش می تونستم تصمیم بگیرم
    11 سال پیش با پسری آشنا شدم ، اهل عشق و عاشقی نبودم(شاید به نظر خودم) اما به چشم بهم زدنی گرفتار عشق شدم 17ساه بوم بهترین دانشگاه بهترین رشته را می خوندم.از هرلحاظ با هم تفاوت داشتیم از همون اول آشنایی با اینکه خیلی در عشق ورزی ماهر بود اما هرازگاهی رفتارهای عجیب داشت به عنوان مثال میگفت ما باید از هم جدا بشیم من هم به این خیال که از خانواده اش محبت نمی بینه نازش را می کشیدم تا بعد از 6سال آشنایی(تحت نظر خانواده) عقد کردیم الان 5سال از عقدمون می گذره بارها و بارها خیانت کرد بخشیدم اما بعد از این همه انتظار گفت نمی خوام و رفت!!! خیلی ساده دلایل خیانتش برام غیرقابل هضمه به خاط اینکه من ازش خواستم زندگیمون را شروع کنیم نتیجه گرفته عقدهای هستم که سقف مشترک می خوام یا دلایلی مثل اینکه من چرا ابروهام را بردداشتم چی کار باید انجام بدم؟چرا فکر می کنم دوستم داره
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    خوش آمدید

    خب وقتی یک رابطه با اینکه طرفین میدونن با هم اختلافاتی دارند، آغاز میشه و به شکل عمیق و طولانی هم ادامه پیدا میکنه، طبیعتا راه بر شناخت بسته میشه و وابستگی و عادت و شاید علاقه جایگزین میشه

    خب شما اشتباهاتی رو به نظر میرسه داشتید:

    اول اینکه وارد رابطه ای شدید که سرانجامش مشخص نبوده. اگر هدف ازدواج باشه، باید از راهش پیش رفت

    دوم اینکه رابطه رو به مدت طولانی پیش بردید و این منجر به وابستگی شده که شما حس کردید فقط باید با ایشون ازدواج کنید

    سوم اینکه تفاوتها رو نادیده گرفتید

    چهارم اینکه میل طبیعی مرد و زن رو جابه جا کردید. به جای اینکه ایشون ناز بکشه، شما نازش رو کشیدید

    پنج اینکه شاید درست به هشدارها توجه نکردید و با خیانتش درست برخورد نداشتید.

    با این حال اینها گذشته و شما الان 5 ساله دارید با هم زندگی مشترک واقعی انجام میدید. درباره این پنج سال مقداری توضیح بدید. همسرتون چگونه راضی به ازدواج شد؟ اختلافاتتون در چه مواردی بیشتر هست؟

    درباره خیانتهایی که مطرح کردید توضیح بدید. با کی بود؟ چی شد که شروع شد؟ واکنش شما چی بود؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام و با تشکر از شما
    من تمام معایب خود را در رابطه با یک رابطه دوستی و همچنین زندگی مشترک قبول دارم
    اینکه بسیار خطاهای اشان را چشم پوشی کردم شکیبایی یا به عبارتی محبت افراطی داشتم که نقش ما دوتا را در زندگی مشترک تغییر داد ایشان خطا می کرد من عذر خواهی می کردم!!!
    اولین بار 6ماه از عقدمان گذشته بود متوجه ارتباط تلفنی ایشان با خانومی به اسم هانیه شدم اولین عید با اینکه احساسم شدیدا آسیب دیده بود اما بازهم تقصیرها را گردن گرفتم به هر حال بی آنکه مشکل حل شود همه چیز فراموش شد اما این برخورد نادرست من باعث تکرار این عمل شد تا جاییکه مهر 1390 به صورت کاملا اتفاقی با یک زن خیابانی ایشان را دیدم مثل اینکه پرده ها افتادند نمایش تموم شد و خود واقعی اش پیدا شد.
    من الان مسئله و مشکلم با خودمه با این همه بی احترامی ها از سوی ایشان چرا هنوز فکر می کنم دوستش دارم؟
    اما الان خسته ام همه آرزوهام را گم کردم نمی تونم تصمیم بگیرم فکر می کنم با یک بیمار borderline طرف هستم کسی که تو زندگی شخصی خودش هم قدرت تصمیم گیری نداره یکی از مهمترین دلایلش همین که بعد از 5سال نتونسته تصمیم بگیره بالاخره بریم سر خانه و زندگیمون
    هنوز خودم هم نمی دانم چرا تصمیم گرفت ازدواج کنیم من آن زمان سال دوم دانشگاه بودم اما علت ازدواج من این بود که فکر می کردم عشق همیشه کافیه و یک نکته دیگه اینکه ایشان اعتیاد به الکل هم دارند
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    بسیارخوب

    گفتید که هنوز سر خانه و زندگی نرفته اید و همسرتون هنوز نتونسته تصمیم بگیره برید یا نرید.

    چه مواردی رو مشاهده می کنید که احساس می کنید همسرتون شما رو دوست داره؟

    آیا فکر می کنید احتمال داره ایشون هم شما رو دوست داشته باشه و هم مایل باشه روابطی خارج از چارچوب با دیگران داشته باشه؟

    واکنش شما به دیدن همسرتون با اون خانم چی بود؟

    به نظر خودتون، آیا اگر با هم به زیر یک سقف برید، مسائلتون حل خواهد شد؟ آیا همسرتون میتونه تغییری در رفتارهاش داشته باشه؟

    دلایلش برای طولانی کردن دوران عقد چی هست؟

    اعتیاد ایشون به الکل به چه میزانه؟ آیا مایل هست ترک کنه؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام و تشکر
    اینکه از طرف ایشون عشقی هست شاید به این دلیل باشه که من سال گذشته اقدام به جدایی کردم و ایشون مانع شد اما واقعیت اینه که اگه این فرد من و زندگی مشترکمان را دوست داشت به هیچ قیمتی حاضر به خیانت نمی شد.
    من و همسرم در دو شهر جدا زندگی می کردیم من تهران و ایشون تبریز
    من همیشه به تنهایی سعی در کم کردن این فاصله داشتم و عدم تلاش ایشون را به حساب کمی امکانات مالی می گذاشتم و بزرگترین دلیلش به گفته خودش واسه طولانی شدن این دوران همین بود
    من شوک شدم آنقدر احساس حقارت کردم که هیچی نگفتم چون مادرم هم همراهم بود و این اتفاق برای اون دردناکتر بود اما عکس العمل نامزدم جالبتر بود گفت دوست دخترمه دوستش دارم و به من گفت تو من را دوست تداری چون موهاتو کوتاه کردی شلوار جین می پوشیی(بهانه آورد) در نهایتم گفت (با عرض پوزش) عشقبازی تو با من خوب نبوده
    ایشون در مدت عقدمون الکل را کنار گذاشته بود اما در این 2 سال که با هم رابطه ای نداریم مجددا شروع کرده
    به شدت لجباز و مغرور با اینکه من گذشت کردم اما ایشون حتی تلفن های من را هم جواب نمی ده و حاضر به هیچگونه گفتگویی نیست حتی چند بار به مشاور هم مراجعه کردیم اما نیمه کاره رها کرد
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    دوست دارم جدا بشم یک زندگی جدید را شروع کنم با توجه به اینکه حق طلاق دارم اما نگرانم از اینکه مبادا اشتباه باشه
    در تمام این سالها از بازی و دیالوگ
    مرد: دوستم نداری چون ابروهات را برداشتی چون بهم نگفتی عزیزم چون تلفنت را دیر جواب دادی(وخیلی حرفهای دیگه که مطرح کردنشون اینجا صحیح نیست)
    زن: نه من تورو دوست دارم می میرم برات چه جوری ثابت کنم؟این همه سال عمرم را برات گذاشتم کافی نیست؟
    خسته شدم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام !
    قبل از اینکه به طلاق فکر کنین به بهبود روابط فکر کنین!
    ینکه تو این مدت شاید به ایشون تلنگری وارد نشده و ایشون بدون هیچ گونه احساس مسئولیت و قبول وظایف به زندگی خودش ادامه داده بزرگترین مشکل و مساله ای است که زندگی زناشویی شما ر تحت تاثیر قرار داده !


    میتونین با طرح مسائل و مشکلات و درخواست همفکری و همکاری و نظر خواهی از ایشون و با بیان انتظراتتون و گوشزد کردمن اشتباهاتشون که منجر به طولانی شدن مدت نامزدی و به وجود آمدن مشکلات جدید اعم از کم شدن محبت و همدلی شده ایشون رو در بهبود روابط درگیر کنین !


    و اگر این راهکار کارساز نشد شاید بهترین کار این باشه که  توسط بزرگان و ریش سفیدان اقوام به ایشون تلنگری وارد بشه که کمی احساس مسئولیت بکنن !

    ایا تا بحال توط اقوام و خانواده ها اقدامی انجام شده ؟


    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    حدودا 2سال هست که از ماجرای خیانت و بهانه گیریهای ایشون می گذره
    در این مدت تمام تلاشم را برای حفظ زندگیمون انجام دادم پدرم  خیلی دوستانه از ایشون برای گفتگو دعوت کرد و از ایشون خواست تصمیم بگیره اگر می خواد ادامه بده باید باهم پیش مشاور بریم
    و یک خواست دیگه هم داشت اون هم این بود که با توجه به این مسائل پیش آمده مهریه را به عندالمطالبه تغییر بده
    ایشون از ساعت 11صبح تا 8 شب منزل ما گریه کرد تا آخر تصمیم گرفت بمونه ما هم بخشیدیم و گفتیم پس گذاشته ها را کنار بگذاریم
    حتی ایشون در حین صحبت با من به جای اسم خودم گفت:زیبا جان(نام دوست دخترش) اما بازهم گفتم ایرادی نداره باید رفتارم را تغغیر بدهم تا اون هم تغییر کنه(که اشتباه بود)
    اما رفتار خوبش فقط 2روز دوام داشت گفت نمی تونه با اون دختر بهم زنه اون قلبش می شکنه و گفت شماها پول پرستید(البته فکر می کنم مست بوده)
    تمام این 2سال به هر روشی دست زدم تا بدونه به همین راحتی نمی شه یک زندگی را خراب کرد
    من 28سالمه دیگه یک دختر جوون مجرد نیستم از لحاظ روحی صدمه خوردم حالا  خانواده شون خیلی راحت می گن اتفاقی نیفتاده که 10000 زن مثل تو برو  دنبال عشق و کیفت
    من قبول دارم عشقم کور بوده و غیر عقلانی
    امکان اینکه با ایشون همفکری کنم نیست چون به هیچ عنوان زیر بار گفتگو نمی ره و کاملا غیر منطقی برخورد می کنه
    من الان دیگه فکر می کنم احساسم را با عقلم کنترل می کنم اما وقتی هنوز تصمیم درست نگرفتم یعنی در کارم مشکلی دارم که به تنهایی قادر به حل آن نیستم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    تصمیم خود شما چیه ؟

    آیا همه جوانب رو مد نظر قرار دادید؟

    آیا به قدر کافی در مورد زندگی بدون حضور ایشون فکر کردید ؟

    آیا اصلا هیچ روزنه امیدی برای بهبود روابط وجود نداره ؟

    به هر حال همه دوستان همیاری آرزوی موفقیت براتون دارند ولی اولین و آخرین کسی که نتیجه تصمیمشون (چه غلط و چه صحیح) رو میبینه خود شمایید !

    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز
    دلیل بیشتر عدم توانایی تصمیم گیری نامزدتون مشروبات الکلی است و دلیل دوم دوری راه و دلیل سوم طولانی شدن دوران نامزدی
    نامزدی خوبه اما تایم داره اگه کم یا زیاد بشه دچار مشکل میشه
    شما به جای اینکه غصه بخورید ایشون رو تحت فشار قرار بدید که طی مدت زمان خاص تکلیفتونو روشن کنن این بهانه های بی مورد هم بخاطر اینه که با اینکه زیاد نامزد بودید نتونستید هم دیگر و بشناسید از احساسات واقعی هم خبر ندارید و افراط و تفریط در ابراز احساسات موجب سوتعبیر در مورد شخصیت شما از نظر ایشون شده چون نتونستید خوب بشناسیدش دچار اشکال در ابراز علاقه شدید و ایشون هم چون از سوی شما دچار تردید شدن نتونستن با شماروابط صمیمانه برقرار کنن
    اما کاری که میتونید کنید طلاق ساده ترین کاره اما بهتر نیست یک بار دیگه امتحان کنید
    بهتره برید بجای اینکه عشقتونو دو دستی تقدیم یکی دیگه کنید برید و خود واقعیتونو با فکر با عشق و با برنامه نشون بدید؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •