تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




می خوام عوض بشم ولی نمی تونم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:hossein6061
آخرین ارسال:mozhghan
پاسخ ها 27

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

می خوام عوض بشم ولی نمی تونم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    10 سال پیش ازدواج کردم و با اینکه 5 سال اول ازدواج رو بدون فرزند بودم با خانمم خیلی خوب بودم البته الان هم باهاش خوب هستم ولی نمی دونم چرا بهش خیانت میکنم بچه اولم متولد شد چها رماه بعد خانمم دوباره حامله شدخیلی بچه هم دوست دارم و دو بچه م باهم دقیقا یک سال تفاوت سنی دارن نمی دونم چی شد که به طرف خانم یکی از اقوام کشیده شدم که اون هم بچه داشت و چون شوهرش خودخواه بود و به فکر خانمش نبود و افتاده بود تو کار دوست دختر .برای همون رفتم سرغش اون هم با اینکه اول سعی میکرد منو منصرف کنه و بیخیالش بشم ولی چون احتیاج به محبت داشت جذب من شد چند بار خواست بعد از اون عقب بکشه ولی من بدجور وابسته ش شده بودم و هروقت خواست من نذاشتم حالا اون هم باشوهرش بدجور اختلاف داره و ازم می خواد فراموشش کنم ولی نمی تونم چند سال شده بهش وابسته ام اگه نبینمش دلم میترکه خانمم هم میدونه ولی شوهر اون نه خانمم وقتی فهمید گفت اون طلاقش رو بگیره من صیغه ش کنم خانمم خیلی مهربونه ولی اون هم از شوهرش چون بچه داره طلاق نمیگیره من رو دوست داره ولی دلش نمی خواد طلاق بگیره ازم خواسته فراموشش کنم و کمکش کنم  که اون هم فراموشم کنه ولی من با اینکه می خوام نمی تونم  و اون رو هم نمیذارم  می دونم کارم اشتباهه ولی سالها شده بهش عادت کردم و دلتنگی هام رو برطرف کرده نمی تونم ازش دل بکنم یه روز اگه فکر کنم فراموشش کردم دیوانه میشم کمکم کنین چه کار کنم تا نه اون ضربه ببینه نه چه کمکی میتونین به اون بکنین راهنمایی کنین
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محیا مودت آواتار ها
    هان خانمتون میدونه و هیچی نمیگه؟باورم نمیشه .یکم بیشتر توضیح میدید؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    نه اینکه هیچی نگه اون منو دوست داره و به خاطر من جلوی خانوادهش واستاده برای همون بهم گفته برم صیغه کنم و هیچ کس هم نفهمه نمی خواد جلوی خانواده ش سرافکنده بشه و من بد بشم  میخواد مخفیانه بمونه تاهم من راضی باشم هم اون فکر میکنه من صیغه کنم یه مدت بعد به سمت خودش برخواهم گشت و اون خانم رو فراموش میکنم با زبونش منو به سمت خوش جذب میکنه ولی من نمی تونم فراموشش کنم برای همون خانمم هم دیگه دیده نمی تونم  بهم این راه رو پیشنهاد کرده ولی گفته اگه کسی بفهمهه طلاقش رو میگیره
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محیا مودت آواتار ها
    باورم نمیشه ریسک بزرگی کرده.خیلی بزرگ.
    شما خانمتو دوس نداری؟
    به نظرت الا چه فرقی با شوهر اون خانمه داری؟
    تا حالاذ سعی کردی  بشینی و دقیق فکر کنی؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    چرا من خانمم رو خیلی دوست دارم ولی فرق من با شوهر اون زن اینه که من درکش کردم من دوستش دارم و تنهایی ش رو پر کردم شوهرش خودخواه بود و اون از تنهایی به من رو آورد اولش فکر نمی کرد ولی بدجور وابسته م شد چون کمبود محبت داشت باهاش که بودم فهمیدم خیلی چیزا از زندگی زناشویی نمی دونه که حالا دخترا میدونن ولی اون نمی دونست چون شوهرش خودخواه بوده و نذاشته بود چیزی از زندگیش بفمهه ولی درکنار من به آرامشی رسید که شوهرش ازش دریغ کرده بود
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    محیا مودت آواتار ها
    ارامش .؟اره شاید راس میگید .ولی رامش به چه قیمتی؟
    چقدر ساده شده ای لیلی جان مردان روزگار ما روزی با یک کلیک هزار بار عاشق میشوند
    شاید راست میگی به رامش رسید ولی این راهش نبو د .گاهی به این فکر کردی که اگه دیگران بفهمن چی میشه؟این جا تاپیکای مشابهی هستن که افراد به خانمشون خیانت کردن خوندینشون///؟
    شده فکر کنی به بچه هات؟
    میدونی بزرگترین ضرببرو بچه هاهستن که میبینن .
    بشین با خدای خودت خلوت کن.میدونم
    به ای اعتقاد دارم که گاهی
    عادت بالاتر از عشق و نباید هر گز کسیو که بش عدا کرده ترک کنی
    ولی این ترک نکردن قیمت قضافی داره .
    به اون خانم فکر کن خودت مگی گفته فراموشم کن .ببی اون بچه داره حداقل عاقل تر از تو که میفهمه .
    یه سری به تاپیک مجنون پست بزن و بخون داستان اونو .
    شاید یکم سر عقل اومدی
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    zohree آواتار ها
    ببخشید خانمتون هم شما رو دوست داره؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    samin66 آواتار ها
    به نام خدای خیلی مهربون
    سلام برادر بزرگوار.آرامش یعنی چی؟یعنی لذت زودگذر؟یعنی خیانت؟یعنی توجیه کارها؟
    هم شما و هم من میدونیم که معنای آرامش این نیست.آرامش یعنی کنار همسر و فرزندت زیبا و پـــــــــــاک زندگی کنی.بیا با هم یه مثالی بزنیم:فرض کن همسایه من خیلی ثروتمنده و من نه.همسایه ام حتی رقم صفرهای حسابشو نمیدونه.حالا یه روز که خونه نیست من میرم خونشون و ده میلیون از پولشو که همین جوری افتاده میدزدم.اصلا هم متوجه نمیشه.چون اونقدر پولداره که این ده میلیون پول  خردشه.آیا درسته که خودمو توجیه کنم که اون پولداره و نیاز به پولش اصلا نداره؟!!!!!!!!!!!مسلما نه.حالا شما هم عمل دزدی رو تو خونه یه مسلمون انجام دادی بدون اینکه صاحب خونه(شوهر خانومه)بفهمه.مطمئنم تو زندگیت اونقدر پاک و مهربون بودی که خداوند همچین همسر مهربانی رو نصیبت کرده.چرا شما باید تاوان اشتباه یک مرد دیگه رو بدید؟از سر دلسوزی؟برادر خوبم آیا میدونی که اینگونه دلسوزی ها در اسلام حرام است؟ آیا میدونید که سالهاست که شما دارید امتحان میشید،اما خداوند هنوز از شما ناامید نشده چون امروز شما رو راهنمایی کرده به سمت این تالار همیاری.مطمئن هستم که تا اینجای قضیه با بنده موافقید.خب راه حل می خواهید؟!ببینید بنده به عنوان یک خانوم قطعا و یقینا اعلام میکنم که این کار شما یه خلا بزرگ و کمبود در زندگی همسرتون ایجاد میکنه. شما که اینقدر بزرگوارید و دوست ندارید زندگی اون خانوم خلا داشته باشه،پس چه جوری حاضرید زندگی عزیزترین فردتون حتی اگه به زبون نیاره دچار خلا شه.؟!توقع نداشته باشید که پس فردا ایشون هم به شما خیانت نکنه(البته خدانکنه).کمی دلتون رو به خداوند نزدیک کنید.با همسر محترمتون به یک سفر زیارتی یا حتی یک امامزاده کوچیک در محلتون برید.یه چی بهتون میگم امکان نداره که انجامش بدید و مشکلتون حل نشه.14 هزار صلوات نذر کنید و از همین امروز روزی مثلا 500 تا بفرستید.البته خداوند میگه از شما حرکت و از من برکت.پس شما هم به خودتون بیاید.میدونم و مطمئنم فراموش کردن کسی که سالها به فکرش بودید سخته.ولی واسه رسیدن به آرامش واقعی همه ما باید سختی بکشیم.حالا مدل سختیهامون فرق داره.فراموش نکنید برادرم که خداوند آخرین کلید رو هم این تالار براتون قرار داده.انتخاب با خود شماست.چند ماه سختی کشیدن و در عوض یک عمر آرامش واقعی     یا     چند سال آرمش ظاهری ولی بعدا بدبختی و آبروریزی و نابودی این دنیا و اون دنیا.
    انشالله که با توکل به خداوند بهترین تصمیم رو بگیرید.موید باشید.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    محیا مودت آواتار ها
    http://hamyaryiran.ir/Thread-%D8%B4%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%8A-%D9%85%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    تا دلتون بخواد نذر کردم ولی نمی دونم شاید چون خودم  در واقع دارم تلقین میکنم نمی تونم نذرهام اثر نداره ولی باور کنین می خوام و نمی تونم  از امام رضا کمک گرفتم ولی تا برگشتم و اون رو دیدم همه چیز دوباره شروع شده می خوام فراموش بشه به خاطر آبروم به خاطر اینکه حتی اگه اون از شوهرش جدا بشه و شوهرش بفهمه من دوستش دارم مارو خواهد کشت ولی نمی دونم چرا دیدنش برام عادت و ندیدنش روز مرگمه خیلی وقتا خلا ای که ئگفتین رو براش پر کردم وقتی دلش از شوهرش از مشکلاتش گرفته بوده رفتم سراغش اون وقت چون احتیاج به یه نفر داشته ازمن رو گردان نشده ولی وقتی از روی عقل تصمیم گرفته بهم گفته فراموشش کنم ولی اون هم بهم عادت کرده و منو دوست داره فقط به خاطر بچه ش حاضر نیست جدا بشه اون هم می خواد عشق بینمون از بین بره و بشیم مثل گذشته ولی این قدر به هم عادت کردیم که نمی تونیم شاید هم نمی خوایم خیلی وقتا حتی 40 روز شده که هم رو ندیدیم و فکر کردیم فراولی به محض دیدن دوباره سختی فراموش کردن رو از یاد بردیم و با یک نگاه دوباره همه چیز رو شروع کردیم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •