تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وسواس فکری زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:setareye ashena
آخرین ارسال:سارا5588
پاسخ ها 48

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

وسواس فکری

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    ترنّم آواتار ها
    کتابهای روانشناسی و فیلمهتیی در این زمینه زیاد میخونید؟
    راجع به پوچی و نیستی و..... چقدر تحقیق و مطالعه دارید؟
    چند تا از اهدافی که دارید. یا داشتید نام ببرید؟اهداف بلندمدت
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    فیلم و کتاب روان شناسی که اصلن  نه دیدم و نه خودنم
    در مورد پوچی هم فقط چند تا از کتابای صادق هدایت و البر کامو رو خوندم اونم فقط من بابه اشنایی باهاشون 
    اهدافی که قبلن واسم مهم بود :
    از ایران برم 
    معمار بزرگی بشم 
    بتونم آوازو ادامه بدم
    یه مدت طولانی دیگه هدفی نداشتم، اما اون موقع این همه شک نصبت به خودم هم نداشتم ، فقط حس افسردگی داشتم 
    الان فک میکنم اینا میتونه دوباره واسم مهم باشه ، ولی تلاشه خاصی نمیخوام بکنم، چون فک میکنم بهشون برسم یا نرسم فرقی نمیکنه،دیگه کلن واسم فرقی نمیکنه هیچی ، حس افسردگی و خمودگی ندارم ، شاد هم نیستم، کلن دلیلی نمیبینم دیگه حس خاصی داشته باشم، و به شک ام نسبت به خودمم که تازه اگاه شدم 
    همیشه تناقضو تو خودم حس میکردم ولی فک میکردم که حاد نیس...
    قبل از همه اینا حدود 5 6 سال پیش یکی از ارزو هام سلامتیه خانوادمم بود ولی الان مرده و زندشون زیاد ناراحتم نمیکنه،به خودشونم گفتم که این یه مسئله ی طبیعیه ، شاید دنیا اونی که فک میکنین نیست، کلن مامانم که از احساسه من قطع امید کرده،ینی خودش اینو میگه..
    خدایا مرا ببخش بخاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود

    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    ترنّم آواتار ها
    به نسبیتگرایی اعتقاد داری؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    الان اولین بار بود که شنیدمش [hr]یه سرچی کردم درموردش 
    اره معتقدم
    خدایا مرا ببخش بخاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود

    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    چی شد پس؟
    کسی نیس؟
    خدایا مرا ببخش بخاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود

    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    ترنّم آواتار ها
    من هستم.چند لحظه صبر کنید باید تایپ کنم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    ترنّم آواتار ها
    کلا در حال حاضر هدف خاصی رو پیگیری نمیکنید؟؟؟
    ببینید شما 20 سالتونه و خیلی خیلی جوان هستید...درواقع حالا اگر بخوایم نرم رو در نظر بگیریم ، راه طولانی رو در پیش رو دارید....
    اگر میخواید به خودتون کمک کنید، بهتره که سعی کنید با پشتکار و تلاش لازم در جهت رسیدن به روحیه ی مورد نظرتون قدم بردارید....

    همونطور که گفتید مربی مهد هستید
    احساسات شما نسبت به کودکان و سایر مربیان مهد چگونه ایت؟
    چرا این شغل رو انخاب کردید؟
    هنوز دانشگاه میرید؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'میم.بهنام' pid='526' dateline='1364035679'
    کلا در حال حاضر هدف خاصی رو پیگیری نمیکنید؟؟؟

    چرا،روحیم بهتره خیلی ، خودمو سرگرم میکنم ، میخوام چرم دوری کنم و ... ولی هنوز هیچ کدومو شروع نکردم و نمیدونمم که شروع خواهم کرد یا نه، فقط تصمیمشو دارم،؛ مثل همیشه که تصمیم داشتم و هیچیو ادامه ندادم...روحیم خوبه،ولی اصلا اصلا اصلا بازم تاکید میکنم اصلا تمایلی به حرف زدن با کسی ندارم،احساس میکنم میخوام خفه بشم وقتی کسی باهام حرف بزنه،همه رو کوتاه و یه کلمه ای جواب میدم و کاری میکنم که عمداً از دستم ناراحت بشن و ترکم کنن، تا راحت بشم، وقتی تنها باشم دوس دارم مصلا شخص خاصی بود که باهاش حرف میزدم ولی به محض اینکه اون شخص خاص میاد حس حالت تهوع میگیرم انگار، اصلن نمیتونم و یه چیزی از درون منو منع میکنه و خودمم هیچ تمایلی ندارم ،، واین  باعث میشه فک کنن من افسرده و ناراحتم ...و خودم نمیدونم هستم یا نه..ولی حالی که دارمو میپسندم،،اصلن حتی همین الانم نمیدونم میپستدم یا نه...شک دارم یه حرفایی که میزنم((((

    ببینید شما 20 سالتونه و خیلی خیلی جوان هستید...درواقع حالا اگر بخوایم نرم رو در نظر بگیریم ، راه طولانی رو در پیش رو دارید....
    اگر میخواید به خودتون کمک کنید، بهتره که سعی کنید با پشتکار و تلاش لازم در جهت رسیدن به روحیه ی مورد نظرتون قدم بردارید....

    همونطور که گفتید مربی مهد هستید
    احساسات شما نسبت به کودکان و سایر مربیان مهد چگونه ایت؟
    چرا این شغل رو انخاب کردید؟

    راستش اینو اشنا داشتیم و منم بیکار بودم الان یه سال و نیمی میشه که این شغلو دارم، بچه ها خوبن، خودم فک میکنم دارم تحمل میکنم، چون زیاد اهل شلوغ بازی نیستم،...ولی خوشبختانه استانه ی تحملم بالاست..
    هنوز دانشگاه میرید؟
     
    مشغول به تحصیل هستم، ولی پیام نوره و منم فقط فعلن اجازه برداشتم عمومی دارم و عمومی هام که خودخوانه، اخر ترم میرم دو سه روز امتحان میدم میام همین 

    به نظرتون من بیمارم؟

     
    خدایا مرا ببخش بخاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود

    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    ترنّم آواتار ها
    خب خدارو شکر روحیه ی قشنگی داری ...یعنی حداقل خودت و خودت که باشین خیلی بهت سخت نمیگذره
    ببین آدم درونگرایی هستی....نیازی نیست که افراد درونگرا اونم حالا با روحیات تو خیلی اجتماعی و خوش برخورد و خوش صحبت و حرّاف و.... باشن....
    پس اینکه شک داری دلیلش اینه که این روحیتو بهش عادت داری و عرف به روحیه ی تو عادت نداره...
    پس سعی نکن خودتو غیر از اونی که هستی نشون بدی.
    ولی انسانها ، درونگرا و برونگرا نداره، در هر صورت نیاز به ارتباط و صحبت و رابطه و ... دارن. رابطه و مصاحبتی که از روی علاقه انجام بدن نه از سر زور...

    نظرت نسبت به هم جنسهای خودت چیه؟چه حسی داری بهشون؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    کلن ادم حسودیم،دختره وقتی احساساتشونو بروز میدن چندشم میشه،..شایدم نمیشه،گاهی فک میکنم خودم میخوام که چیندشم بشه، نمیدونم بازم نمیتونم به نظرم اعتماد کنم اه
    چه دختر و چه پسذ تحمل همشون واسم سخته
    قبلن هم با کسی زیاد برخورد نمیکردم، ولی حداقل از کسی متنفر هم نبودم 
    ولی الان یکم فرق کرده
    خدایا مرا ببخش بخاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود

    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •