تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اختلاف من و دخترم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سارینا خانم
آخرین ارسال:سارینا خانم
پاسخ ها 26

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اختلاف من و دخترم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    من یه دختر 10 ساله دارم دارای ضریب هوشی 130 وازهمه بدتر بیش فعال
    خودم حدود 19 ساله که بیماری آرتیرید روماتوئید دارم وهمیشه یا درست تر بگم اکثر اوقات درد دارم بقدری با خودم وبیماریم درگیرم که اصلا حال وحوصله ندارم
    از اون اولی که دخترم بدنیا اومده ازش بدم میومد خستم میکرد از پسش بر نمیومدم بیشترش بخاطر بیماریم  یکم هم برای اینکه  بخاطرش خیلی از اطرافیانم سرکوفت شنیدم
    خیلی زود حرف زد راه افتاد وخیلی خیلی کنج کاو
    100 برابر خودش وسنش حرف میزد خیلی وقتها بهش التماس میکردم فقط چند ثانیه حرف نزن ولی مگه امکان داشت
    همه اینها یکطرف تازه یکم که بزرگتر شد همه میگفتند دختره کپ مامانشه
    این حرف آنقدر برای من زجر آور بود وهست که نگو
    وقتی میبینمش خودم رو میبینم برای همین اصلا دوسش ندارم
    اونم منو دوست نداره خوب راستم میگه محبتی از من ندیده
    الان به سن بلوغ رسیده میدونم باید رابطمو باهاش بیشتر کنم ولی اصلا نمیتونم
    اصلا تحملش رو ندارم دیوانم میکنه
    به هیچ عنوان حرف منو گوش نمیکنه البته هیچ وقت نمی کرد
    ازوقتی عضو تالار شدم و  در روز چند باری به تالارمیام داره دیوانه میشه دائما میگه ایشاا... اینترنت قطع بشه مادیگه اینترنت نداشته باشیم
    احساس میکنم دوست داره من دائما در عذاب باشم اصلا دوست نداره من یک لحظه مال خودم باشم
    خلاصه 10 سال هم خودم اذیت شدموهم اونو زجر دادم
    حالا برای بهترشدن شرایط چه پیشتهادی برای من دارید
    ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام.من فقط نظر شخصیمو می گم.
    شما یه نمت به این باارزشی دارید.پس بهتره هر چه سریعتر قدرشو بدونید.
    سعی کنید یادتون بیاد که شما در سن و سال اون بودید چه توقعی از مادرتون داشتید.
    درکش کنید.تمام مادر ها دوست دارن بچشون به خودشون شبیه باشه.
    شما اگر سعی کنید مثل دوست باهاش باشید دیگه این مشکلات کم رنگ می شه.
    به خدا توکل کنید
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام دوست عزیز
    مشکل من اینکه چون اصلا خودمو دوست ندارم از اینکه او شبیه من باشه میترسم وهم ازش بدم میاد
    خیلی ازش فاصله دارم اصلا دوست ندارم بهش نزدیک بشم راستش میترسم
    کلا ازش متنفرم
    از شخصیتش متنفرم
    میدونم که اونم همین حس رو به من داره
    منو راهنمایی کنید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    niloofarabi آواتار ها
    سلام مامانی

    یه دختر خوب و ناز دارید؛ که یه مامانی خوب و مهربون داره .
    خب شبیه شما باشه که خوبه. یعنی شما اینقدر خوب بودین که تونستید خوبی هاتون رو به دخترون هم انتقال بدین.

    - چه کارهایی انجام میده که باعث نفرت شما میشه؟
    - چرا از خودتون بدتون میاد؟ چه ویژگی هایی دارید؟

    به نظرم مشکلات شما در چند قسمت قابل بحث هست:
    - یک مشکلات دخترتون (بیشفعالی و هوش 130)
    - مشکلات بین شما و دخترتون
    - مشکلات شخصی شما (مثل بی حوصلگی و ...)


    به نظر من اول باید مسائل خود شما حل بشه تا بعد به بقیه مسائل پرداخته بشه.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام
    ممنون از تعریف هاتون
    میدونید خیلی از نظر فکری ورفتاری از سنش جلوتره اصلا حرفها وکاراش برام قابل قبول نیست
    مشکل خودم هم اینه که من در خوانواده ای بزرگ شدم که فقط عیبهای من دیده شده و بزرگنمایی شده و الان هم خوانواده شوهرم منو قبول ندارن وتقریبا 80 درصد کارهای من نهی شده است
    همین الان که در خدمت شما هستم با این سنی که دارم اصلا به خودم در هیچ کاری مطمئن نیستم
    فکر نمی کنم قابل تایید باشم که خوشحال باشم دخترم هم مثل منه

    بی حوصلگی من بیشتر مال درد بدنم هستشو اینهمه ایرادی که ازم گرفته میشه و داروهایی که روانپزشک بهم داده
    میدونید اصلا خودمو دوست ندارم کسی که به خودش رحم نمی کنه چطوری میتونه به یکی دیگه رحم کنه
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    به نظرم اول باید شما مشکل خودتونو حل کنید و بعد اقدام برای دوست داشتن فرزندتون کنید.
    شما اگر خودتونو دوست داشته باشید،قطعا بقیه را هم دوست خواهید داشت
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    niloofarabi آواتار ها
    سلام مجدد

    مهمترین و اولین قدم در حل مشکل شما ؛ "دوست داشتن خود و شناخت ویژگی ها و توانمندی های خودتون و پرهیز از هرگونه منفی نگری " هست. پذیرش خود واقعیتون ... چیزی که هستید ، نه بیشتر ، نه کمتر .
    یعنی دست از افکار باطلم در مورد خودم و نقشم در جهان بردارم ...

    گاهی بابت کارهای دیگران احساس گناه و خجالت می کنید ...مثلا... پس خدا این وسط چکارست ؟ پس دیگران و مسئولیتهاشون چی میشه ؟ مگه من چقدر توان دارم ؟
    گاهی هم برعکس ! احساس خود کم بینی می کننیم ، انگار که هیچ چیز در دست ما نیست و من مثل یه قایق گم شده در دریا می گردیم ... انگار که در این جهان هیچ کاره ایم ، حتی مسئولیت کارهای خودمون رو هم نمی پذیریم ... اونجاست که باید پرسید من این وسط چیکاره ام ؟! آیا توانهای خودم رو می شناسم ؟

    باید نقش خودتون رو در مسایلی که پیش میاد و نسبت به اطراف و خانواده تون مشخص کنید، چه کاری را باید انجام دهید وچی کار های را نباید انجام بدهین.
    این تازه میشه خوشتن شناسی
    از عیب جویی و سرزنش خود تون دست بردارید

    دوست داشتن خود ، یعنی به خود ارج نهیم

    "كسي كه مي تواند به خود عشق بورزد ، مي تواند همه را دوست داشته باشد.به خود عشق بورز تا به هر كس ديگر عشق بورزي. اگر بتواني به خود عشق بورزي، شرط اساسي عشق را تحقق بخشيده اي و از اين عشق، صلح و آرامش بر مي خيزد و صلح و آرامش دروازه اي است كه ما از راه آن پيام خدا را دريافت مي كنيم. "
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام
    ممنون از توجه شما عزیزان
    مشکل من همون شناخت خودمه
    هنوز نتونستم خودم رو قبولکنم انگار یه ترسی توی منه حالا اون ترس چیه نمی دونم؟
    بیچاره روانشناسم از دست من دیوانه شده
    هرپیشنهاد وراهی که گفته انجام دادم ولی..............
    یه مدت روی خصوصیات مثبت ومنفی من بحث کردیم
    چیزی که برای او جالب بودوبرای من عادی تعداد خصوصیات بد من وخوب من بود
    من توی دو هفته فقط تونستم 4 یا 5 تا برای خودم نکات مثبت پیداکنم ولی تا دلتان بخواهد
    نکات منفی
    البته اون بنده خدا یکسری به خصوصیات مثبت من اضافه کرد ولی اونها نظرایشون بود
    نمیدونم ولی شوهرم میگه داره ایمانت ضعیف میشه (انگار چقدر محکم بوده) این فکرها مال اینه
    توی یک جمع فقط موذبم احساس میکنم دیگران خیلی برمن سر هستند
    مخصوصا وقتی با عروسهایمان هستم و با خواهرشوهرم  خود شوهرم که نگو
    وای حالم بد شد
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    niloofarabi آواتار ها
    سلام علیکم

    شما اعتماد به نفس پایینی هم دارید

    یه آیینه بگیر دستت از خودت تعریف کن. مثلا بگو:
    به به! یه مامانی خوشگل می بینم.
    چهره مهربونی داره.
    مثل گل رز قشنگ و لطیف هست
    و....
    بعدش هم خودشناسی تو یک ساعت و یک ماه و ... حاصل نمیشه! خودشناسی که فرایند هست که همیشه و در تمام دوران زندگی ادامه دارد. باید هر روز و هر لحظه خودتون رو مورد محاسبه کنید!
    این احساس سر بودن دیگران یک بارو غلط می باشد!
    این باور غلط ذهن و باور شما رو تحت تاثیر قرار داده.

    از این باورها که اومد سراغتون تو یه دفتر یادداشت بنویسدشون؛ بعد ارزیابی اش کنید. نقد کنیدش ...بینید چرا فکر می کنید به شما سر هستند؟ چه خصوصیاتی دارن که شما ندارید؟ چقدر این باور عاقلانه هست!!!! اصلا به شما سر باشن! چه اهمیتی داره؟ مثلا بگید من خودم بهترین همسر رو دارم ؛ بهترین زندگی رو دارم؛ بهترین فرزند رو دارم و ....

    این باور های منفی تون رو باید مورد نقد و بررسی قرار بدین!
    اصلا چندتاش رو همین جا بگید....
    من خودم میگم اشتباهتون از کجا هست
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام
    اینو که میگویید درست است
    راستش من به دخترم هم حسودیم میشه
     دختر من اعتماد بنفس بالایی داره
    شاید یکی از علتهایی که دوستش ندارم همین باشه
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •