تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




امید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Samira2
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 26

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

امید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    ممنون
    نمیگم نمیتونمو نمیشه و....
    الان بیشتر از هرچیز از دست خدا ناراحتم
    چون از همون اول که با امیر حرف زدم به خدا توکل کردم و خواستم اگه کسیه که کنارش خوشبخت میشم وارد زندگیم کنه
    و واقعا تا کنار هم بودیم خوشبخت بودیم همه چیز یهو بهم ریخت
    با همه ی وجودم از خدا خواستم هرجور میخواد تنبیهم که ولی دلمو نشکنه
    ولی الان دلم به بدترین شکل شکسته
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    محسن عزیزی آواتار ها
    خب، من باز هم تاکید میکنم که اینجا بهشت نیست. اینجا دنیاست با اقتضائات خاص خودش

    حقیقت اینه که قرار نیست همه دعاهای ما برآورده بشه. تاثیر دعا، بیشتر بر حالات خود ماست و میتونه منجر به نزدیکی ما به خدا بشه، حتی اگر برآورده نشه. نمیدونم کی گفته که قراره حاجات ما همه برآورده بشن. کی میتونه مطمئنا بگه اگر فلان حاجتم براورده بشه، حتما به صلاح منه؟

    ما باید بدونیم که این دنیا امتحانه. برخی از ماها اشتباها تصور می کنیم که اگر به کسی در این دنیا چیزی داده بشه بر اساس لیاقتشه و اگر چیزی ازش گرفته بشه، بر اساس خطاییه که مرتکب شده. نه اصلا اینطور نیست. این یه برداشت کاملا غلطه. آیا حضرت زینب(علیها السلام) گناهی مرتکب شده بودند که اونهمه مصیبت دیدند؟ مسلما نه. تشویق و تنبیه خدا، در اون دنیا نمایان خواهد شد. اونجاست که معلوم میشه کی لایق بوده و کی نالایق

    بلا برای افراد مختلف معانی متفاوتی داره. برای اکثر ماها حکم امتحان رو داره. برای بسیاری از ما، منجر به ریزش گناهانه و برای اولیای الهی، سبب ترفیع درجه هست؛ برای کافران هم هشدار هست.

    اگر ما فلسفه این بلاها رو بدونیم، میتونیم با آرامش بیشتری زندگی کنیم. اینطور نیست؟

    «و از گنجينه‏ های رحمت او چيزهايی را درخواست كن كه جز او كسی نمی‏تواند عطا كند،مانند عمر بيشتر، تندرستی بدن، و گشايش در روزی. سپس خداوند كليدهای گنجينه‏ های خود را در دست تو قرار داده كه به تو اجازه دعا كردن داد، پس هر گاه اراده كردی می‏توانی با دعا، درهای نعمت خدا را بگشايی، تا باران رحمت الهی بر تو ببارد. هرگز از تأخير اجابت دعا نا اميد مباش، زيرا بخشش الهی باندازه نيّت است، گاه، در اجابت دعا تأخير می‏شود تا پاداش درخواست كننده بيشتر و جزای آرزومند كامل‏تر شود، گاهی درخواست می‏كنی امّا پاسخ داده نمی‏شود، زيرا بهتر از آنچه خواستی به زودی يا در وقت مشخّص، به تو خواهد بخشيد، يا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستی، دعا به اجابت نمی‏رسد، زيرا چه بسا خواسته‏ هايی داری كه اگر داده شود مايه هلاكت دين تو خواهد بود، پس خواسته ‏های تو به گونه‏ای باشد كه جمال و زيبايی تو را تأمين، و رنج و سختی را از تو دور كند، پس نه مال دنيا برای تو پايدار، و نه تو برای مال دنيا باقی خواهی ماند. »

    نامه 31 نهج البلاغه امیرالمومنین(ع)


    این اشعار رو هم از مولانا به یاد داشته باشید:

    ای بسا مخلص که نالد در دعا

    تا رود دود خلوصش بر سما

    تا رود بالای این سقف برین

    بوی مجمر از انین المذنبین

    پس ملایک با خدا نالند زار

    کای مجیب هر دعا وی مستجار

    بندهٔمؤمنتضرع می‌کند

    او نمی‌داند به جز تو مستند

    تو عطا بیگانگان را می‌دهی

    از تو دارد آرزو هر مشتهی

    حق بفرماید که نه از خواری اوست

    عین تاخیر عطا یاری اوست

    حاجت آوردش ز غفلت سوی من

    آن کشیدش مو کشان در کوی من

    گر بر آرم حاجتش او وا رود

    هم در آن بازیچه مستغرق شود

    گرچه می‌نالد به جان یا مستجار

    دل شکسته سینه‌خسته گو بزار

    خوش همی‌آید مرا آواز او

    وآن خدایا گفتن و آن راز او

    وانک اندر لابه و در ماجرا

    می‌فریباند بهر نوعی مرا

    طوطیان و بلبلان را از پسند

    از خوش آوازی قفس در می‌کنند

    زاغ را و چغد را اندر قفس

    کی کنند این خود نیامد در قصص

    پیش شاهد باز چون آید دو تن

    آن یکی کمپیر و دیگر خوش‌ذقن

    هر دو نان خواهند او زوتر فطیر

    آرد و کمپیر را گوید که گیر

    وآن دگر را که خوشستش قد و خد

    کی دهد نان بل به تاخیر افکند

    گویدش بنشین زمانی بی‌گزند

    که به خانه نان تازه می‌پزند

    چون رسد آن نان گرمش بعد کد

    گویدش بنشین که حلوا می‌رسد

    هم برین فن داردارش می‌کند

    وز ره پنهان شکارش می‌کند

    که مرا کاریست با تو یک زمان

    منتظر می‌باش ای خوب جهان

    بی‌مرادی مومنان از نیک و بد

    تو یقین می‌دان که بهر این بود


    معنی بیت آخر از شرح مثنوی کریم زمانی رو براتون میگذارم:

    تو یقین بدان که اگر خداوند در اجابت دعای مومنان در جلب منفعت و دفع مضرّت تاخیر ورزد و آنان را ظاهرا ناکام گذارد، سببش این است که خداوند آنها را دوست می دارد...
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    ممنون از حرفاتون واقعا ارومم کرد
    حرفام از روی عصبانیتو دلخوریه
    واقعا جای هزار شکر داره که خدا عصبانیتای منو تحمل میکنه و از هر کینه  و بدی منزهه
    چون میگذرد غمی نیست
    مطمعنم امیر یه روز پشیمون میشه یه روزی که خیلی دیره 
    سعی میکنم استقامتمو در برابر امتحانای خدا ببرم بالا و با اغوش باز پذیرای درسای زندگیم باشم
    یه وقتایی هم که دلم لبریز میشه میام اینجا با شنیدن حرفای خوب شما و بقیه دوستان اروم میشم
    همه برام دعا کنید که خدا بهم صبر بده تا این روزا رو هم پشت سر بذارم
    من از بچگی سختیای بزرگتر از اینو سپری کردم
    فراموش کردن امیرم میتونم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    محسن عزیزی آواتار ها
    آفرین بر شما که قصدتون اینه که از این اتفاق، کسب تجربه کنید.

    ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، باید بپذیریم که هر کاری راهی داره. وقتی راه رو گم کنیم، به بیراهه میریم و وقتی به بیراهه بریم، ممکنه هر اتفاقی برامون پیش بیاد. اگر ما تو جاده حرکت کنیم، هم امنیت هست، هم قانون هست، هم صرفه جویی هست و هم میدونیم که قراره به مقصد برسیم. ولی وقتی افتادمی تو بیراهه، هیچکدوم از اینها نیست. شاید خیلی اتفاقی به مقصد هم برسیم، اما درصدش خیلی کمه و درمقابل خطراتی که در پیش داریم، قابل قیاس نیست.

    ازدواج کردن راه داره و بیراهه. راهش اینه که رسمی اقدام بشه؛ از همون ابتدا خانواده ها در جریان باشند؛ فرایند شناخت به درستی طی بشه؛ طی مسیر شناخت، صمیمیت و عاطفه وارد عمل نشه؛ خودسرانه تصمیم نگیریم و از مشورت بهره مند بشیم؛ اگر نتونستیم کسب شناخت درستی کنیم، از کمک روانشناس یا مشاور بهره مند بشیم؛ ملاکهامون مشخص باشند و بدون تعصب اونها رو در خواستگارمون بررسی کنیم و ...

    اما بیراهه اینه که بدون در جریان گذاشتن خانواده ها و بدون خواستگاری رسمی وارد رابطه بشیم؛ در رابطه وارد فاز عاطفی بشیم؛ اختلافات رو نادیده بگیریم و همینجور پیش بریم تا برسیم به جایی که شاید برای برخی دیگه راه بازگشتی هم نباشه؛ خوشبختانه برای شما اینطور نشده که راه بازگشتی نباشه؛ برخی واقعا کارهایی می کنند که راه بازگشت رو هم بر خود می بندند.

    طی فرایند رسمی خواستگاری و با در جریان گذاشتن خانواده ها، می توان کسب شناخت کرد. میتوان در جریان کسب شناخت، با مدیریت مناسب، تا جای ممکن وارد فاز عاطفی نشد تا منطق شناخت کم نشه. اگر کسی خواست وارد زندگیتون بشه، بهش بگید از راهش بیاد. همین
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    سمیرا جونم میدونم خیلی سخته....
    خیلی ناراحت شدم......واقعا چرا این پسرا اینطورین البته توهین نشه همه مثل هم نیستن ولی بعضیا فقط به فکر راحتی خودشونن! باید از آدمایی که واست ارزش قائل نیستن بگذری ببخشید ولی مثل علف هرز بکنی و بندازی دور ناراحت نباش عزیزم قوی باش خدا به هممون کمک میکنه اینو مطمئن باش
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    ممنون از دلداریتون این روزا واقعا سخته مخصوصا که از خانوادم دورم
    من بین اطرافیانم زیاد رابطه های موفق دیده بودم خودمم سعی کردم جانب احتیاط رو رعایت کنم و رابطمو با ارزش و با برنامه پیش ببرم
    حتی توی محالترین تصوراتم چنین روزیو نمیدیدم
    بدون شک در اینده اشتباهامو تکرار نمیکنم
    یه کمک دیگه هم ازتون میخوام بعضی اخلاقام داره خودمو اذیت میکنه
    مثلا اینکه هرکس در حقم بدی بکنه خیلی زود میبخشمشو فراموش میکنم
    دوست دارم یه کم دلسنگتر باشم احساس میکنم اینطوری خیلی احساساتم اسیب پذیره
    و اینکه وقتی عصبانی میشم دیگه کنترل اعصابم دست خودم نیست توهین نمیکنم داد نمیزنم ولی ناراحتیمو خیلی بد ابراز میکنم
    یه جورایی طرفمو تحقیر میکنم که دیگه هیچ جوابی نتونه بزنه یه جورایی تو عصبانیت واقعا تلخ و غیر قابل تحملم
    ولی بعد از اینکه ناراحتیمو خالی کردم در کوتاه ترین زمان ممکن پشیمون میشم و اصلا ناراحتیه خودم یادم میره
    خواهرم میگه تو بینهایت مهربونی ولی امان از روزی که کسی ناراحتت کنه
    طوری رفتار میکنی که تمام خوبیات میره زیره سوال. به نظر یه ادم بد جنس میرسی
    البته الکی ناراحت نمشم و همیشه قبل از عصبانیتم الارم میدم
    میگم الان ناراحتم عصبانیم باهام حرف نزنید
    ولی وای از وقتی که کسی متوجه نشه
    میشه راهنماییم کنید؟ چطور این رفتارا رو برطرف کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    هه عزیزم منم همینطوریم عصبانی که میشم هیچی دم دستم سالم نمیمونه! ببخشید نمیتونم کمک کنم ولی فقط میتونم دلداریت بدم گلم غصه نخور همممممه چی به مرور زمان درست میشه تو الان تو اوج جوونی هستی عزیزم جوونیییییییی
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    راستی اینم بگم بهش به دید یه نقطه ضعف اونجوری نگاه نکن چون اون آقا یه همچین برخوردی کرده تو نسبت به این اخلاقت حساس شدی ولی شاید اون یکم زیاده روی کرده و کار تو تو جای خودش درست بوده! نمیگم درست درستا ولی خوب.....خودتو سرزنش نکن دختر خوب
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    سلام دوستان عباداتتون قبول
     مدتیه خیلی افسرده ام مدام به گذشته فکر میکنم
    قبلا خوب بودمو حتی یه مدت خوشحال بودم که این اتفاقا افتاد و شناختمش ولی از وقتی میبینم چقد از برنامه هام بخاطرش عقب موندمو اون چقدر نمک نشناسی کرد در حقم خیلی اشفته شدم از وقتی که نتایج امتحانام اومدو دیدم چندتا درسامو افتادم و 9 ترمه شدم کاملا به هم ریختم
    تماما در حال کنترل بغضمم
    دیگه با نمازو قران اروم نمیشم تازه وقتی می ایسم به نماز یا به محضی که قرانو باز میکنم اشکام سرازیر میشه و نمیتونم کنترلش کنم
    پارسال این موقع واسه کنکور ارشدم برنامه میریختم ولی حالا نه تنها نتونستم کنکور بدم درسای عادیمم پاس نکردم
    یادم به حرفا و قولاش میافته که میخواست کمکم کنه واسه ارشد کباب میشم
    احساس ضعف و عذاب وجدان دارم از اینکه به اندازه جونم دوسش داشتمو بهش اعتماد داشتم
    منی که همه از خوشگلیو اعتماد به نفسم تعریف میکردن حالا به حدی افسردم که قیافم روی دیدن نداره
    از خودم نفرت دارم هنوز خوابشو میبینمو بهش فکر میکنم
    احساس میکنم دیگه هیچ جذابیتی تو وجودم نیست احساس میکنم دیگه نمیتونم مثل قبل خوشبختو خوشبین باشم
    از همه میترسمو دوری میکنم
    حس میکنم یه تیکه اتیش تو سینمه ارامش ندارم
    کمکم کنید تا بتونم زندگی کنم
    همش نقاب شاد زدم رو صورتم تا کسی نفهمه چقد غمگینم و وقتی میام اتاقم اشکامو خالی میکنم
    منی که همیشه برنامه ی تفریحم و فراغتم متنوع بود حالا فقط میشینمو گریه میکنم
    نمیخوام اینطور باشم ولی دست خودم نیست حتی وقتی خودمو سرگرم کارو تفریح میکنم فکرم میره سمتشو دلم اتیش میگیره
    سعی میکنم تنها نباشم به مسائل خاطره انگیز نزدیک نشم شاد باشم ولی نمیشه
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    احساساتی که ازشون حرف میزنید، قابل درک و تاحدودی طبیعی هستند. انتظاری که از این رابطه در شما شکل گرفته بود، با واقعیت سازگار نشد و این منجر به احساس رنجش و ناراحتی در شما شده. شاید از ابتدا یا در اواسط رابطه هم تصور چنین پایانی رو نداشتید. اما خب آنچه پیش آمد، با آنچه انتظارش میرفت متفاوت بود...

    برای اینکه بتونید بهتر با مساله کنار بیاید، چند تا پیشنهاد دارم:

    1. از خودتون بپرسید او چه چیزهایی داشت که شما رو مجذوب خودش کرده بود؟ از پاسخ دادن به این سوال نترسید.

    2. به این فکر کنید که چند نفر دیگه مثل شما با چنین شرایطی مواجه شده اند؟ آیا زندگی برای اونها به اتمام رسیده؟ هیچ فرصت کردید با برخی از اونها که تجربه فراموشی موفقی داشتند صحبت کنید؟

    3. میشه با چند نوع دید به این موضوع نگاه کرد: یکی اینکه این مساله رو یک شکست بزرگ ببینید. دوم اینکه این رو پایان تمام خوشیها بدانید. سوم اینکه این رابطه و نتیجه اش رو به عنوان تجربه ای ارزشمند، هم برای آینده خودتون و هم برای انتقال به دیگران ازش بهره ببرید. دیگه چه مواردی به ذهنتون میاد؟ اگر در شرایط مشابهی قرار بگیرید، چه تفاوتهایی در نوع برخوردتون خواهید داشت؟ چی یاد گرفتید؟

    4. آیا اصول اولیه فراموش کردن رابطه رو به یاد دارید؟ اصل اول: پذیرش واقعیت و عدم امید به بازگشت فرد مقابل(حتی یک درصد). آیا این اصل رو پذیرفتید یا هنوزم در انتظار یا خیالش به سر میبرید؟ نامزدش رو دیدید؟

    5. دقیقا چیا اونو به یادتون میندازه؟ خوب فکر کنین: اسمسی، ایمیلی، نامه ای، عکسی، یادگاری چیزی ازش پیشتون مونده؟

    6. آیا درباره احساساتتون با کسانی که از این رابطه مطلع بودند، صحبتی داشتید؟ آیا احساساتتون در رابطه با او رو میتونید در قالب یه نامه اینجا بیارید؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •