تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




امید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Samira2
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 26

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

امید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    دوسش داشتم چون دلسوز و کار راه انداز مردم بود
    حلال زندگی کردن براش مهم بود
    خانوادش, موقعیت شغلی و اجتماعیش, اخلاقاش, ظاهرش, همه چیشو دوست داشتم...
    دنبال پیشرفت بود و به من اهمیت میداد
    و همش با قدردانی باهام حرف میزد
    به خواسته هام احترام میذاشت البته بعدا که این اتفاقا افتاد از حرفاش فهمیدم انگار فقط تحمل میکرد خواسته های منو و تو دلش نگه میداشت که تلافی کنه!!!
    افراد زیادی رو دیدم و حتی تو این سایت خوندم که حال و روزشون خیلی بدتر از منه میدونم که به مرور زمان سرد میشم ولی این مرور زمان داره نابودم میکنه
    حتی اب و هوا منو به یادش میندازه
    تو سرما و گرما برف و بارون همش خاطرس برام
    اخرین بارکه تلفنی باهاش حرف زدم که اینجا گفتم دیگه باهاش حرف نزدم
    شمارشو پاک کردم هدیه هاشم جم کردم تو یه کمد درشو بستم
    یه بار فقط 2,3 روز بعدش تو خیابون با پدرش بود دیدم یه سلام علیک خیلی ساده
    دیگه برام مهم نیست که واقعا نامزد داره یا نداره که بخوام ببینمش یا نه

    یه کم تنهایی ازارم میده یه کم دلم واسه خودم میسوزه که اینقد صادقانه و خالصانه میخواستمش و همیسه بهش میگفتم هیچی ازت نمیخوام جز اینکه تنهام نذاری
    و چقدر ساده لوحانه باور میکردم که اسمون به زمین برسه ما مال همیم...
    ولی حالا با نمک نشناسی روبه رو شدم!
    دارم دوباره برنامه ریزی میکنم واسه ارشد کلاس موسیقیمم دوباره شروع کردم و دارم سعی میکنم شکرگذارانه به زندگی ادامه بدم ولی از این فکرای اشفته ازاد نمیشم
    واقعا جای شکر داره که الان فهمیدم ادم باوفایی نیست
    بیشتر واسه خودم غصه میخورم نه نبودن اون
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    محسن عزیزی آواتار ها
    ممنون سمیرا خانم

    گاهی یه تغییر کوچک تو زندگی ما، میتونه چند روزی ما رو آشفته کنه.

    یه انتظار غیرمطابق با واقع، میتونه ما رو شگفت زده کنه.

    یه امید که به ناامیدی تبدیل میشه هم میتونه در ما افسردگی ایجاد کنه، اما به نظر میرسه همه اینها بیش از اونکه از بیرون به ما تحمیل بشه، درونی ما باشه و بنابراین بتونیم اونها رو تا حدود زیادی مهار کنیم، البته نه به سرعت برق و باد! چون ما خودمون رو با اونها تنظیم کرده بودیم.

    با اتفاقی که توی زندگی شما افتاده، حتی معنای برخی رویدادهای زندگی شما هم عوض شدن. معنای کارهایی که تنظیم کرده بودین که با او انجام بدید.

    عیبِ امیدداشتن بیش از حد، اینه که ترمز نداره. همینجوری میره تا برسه، اما وقتی یه مانع جلوش اومد، اونوقت ممکنه کم بیاره. پس، در کنار امید، خوف هم لازمه. ترسی که احتیاط رو همراه ما میکنه. چیزهایی که مایل بودین از این اتفاق یادبگیرین، یکیش همینه.

    اما ما آدمها باید بدونیم که ظرفیتهای عجیبی داریم. دنیا که به آخر نرسیده. فکر می کنیم یه آدمی که میاد تو زندگیمون، همونجوریه که میخواستیم، ولی بعد مدتی که واقعیت رو دیدیم و فهمیدیم اونی که میخواستیم نبود، فکرش ما رو ول نمیکنه!

    خب، برای اینکه گذرزمان کمتر اذیتتون کنه:

    برای شروع؛ میتونید تمام هدایاش رو دور بندازید؟(نه اینکه تو کمد باشه و قفل بزنید).

    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    نتونستم
    برام خیلی خیلی ازار دهنده بود...
    درسته که همه چی تموم شده و محاله که هیچوقت درست بشه ولی هنوزم برام خودش, خاطراتش و یادگاریاش عزیزن
    گذاشتمشون تو انبار یه جای دور از دسترس
    ولی با سختیه زیاد عکساشو پاک کردم
    گرچه خیلی وقت بود دیگه نگاشون نمیکردم
    فقط چندتا دسته جمعیا که تو گروه گرفته بودیم نگه داشتم
    از ین به بعد سعی میکنم یواشکی به وبلاگ و فیس بوکشم نرم
    تمام ایمیلاشو و حتی ادرسشو پاک کردم
    سعی میکنم به خاطراتمون فک نکنم
    ولی با همه ی این احوال نمیتونم بگم دوسش ندارم

    حال روحیم مثل اسمون بهاره
    اروم و خوبم و نسبت بهش بی احساس و بی تفاوت ولی نمیدونم چی میشه که یهو دلم میگیره, شدید دلتنگ میشم و میریزم به هم و دیگه نمیتونم بغضمو کنترل کنم
    اصلا خودم نمیتونم بفهمم حسم چیه چرا اینطوریم؟
    این روزا برام مهمه
    درس خوندنو شروع کردم نباید انگیزمو از دست بدم
    لطفا بگین چطور روحیمو ثابت نگه دارم که بتونم درس بخونم؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    محسن عزیزی آواتار ها
    هرچه که این آقا رو به یاد شما میندازه، برای فراموش کردن شما یک مانع محسوب میشه. عکس، یادگاری، یک مکان خاص، یک موسیقی خاص و ...

    همچنین تا زمانی که امیدتون از بازگشتش کاملا قطع نشه، باز هم فراموش کردن دشوار خواهد شد.

    برای اینکه بتونید تو این دوره حساس، به درس خواندن ادامه بدید، خوبه که برای خودتون اهداف کوتاه مدت و بلندمدتی رو ترسیم کنید. با رفتن ایشون، برنامه زندگی شما تغییرپیدا کرده، ولی شما هنوز با این تغییرات سازگار نشدید. قطعا مرور زمان کمک میکنه، اما با فعالیت بیشتر خودتون، میتونید سریعتر فراموش کنید. فراموشی به معنای این نیست که شما اونو دوست ندارید. پس، ابتدا باید دلیل موجهی برای فراموشی داشته باشید. البته اگر به یاد بدیهاش بیفتید، در فراموش کردن کمکتون میکنه، ولی اگر هم نمیخواهید اینطور باشه، میتونید دلیل فراموش کردن رو مدام با خودتون مرور کنید. بر وسوسه نگهداشتن خاطرات و یادگاریها باید بتونید غلبه کنید. یادتون باشه که این کار خیلی کمک کنه تا راحتتر فراموشش کنید. اول از همه باید نشانه ها(مواردی که ایشون رو به یاد شما میندازن) کنترل بشن...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    سلام
    همه چیو ریختم دور
    قبلا هم گفتم واسه خودم ناراحتم نه نبودن اون
    گفتین به بدیاش فکر کنم اتفاقا همین ازارم میده
    من همیشه فقط بی معرفتیش یادم میاد و ناراحت میشم از اینکه بیش از لیاقتش دوسش اشتم  
    ولی نمیدونم با همه این احوال چرا نمیتونم بدیشو بخوام
    متاسفانه بعضی وقتا (نه همیشه) حتی چیزای کوچیک و عادی منو به یادش میندازه یعنی به معنای واقعی همه چیز!
    ولی مصمم شدم که بش نشون بدم کیو از دست داده
    چرا من حسرت بخورم؟ اون لیاقت صداقت و عشق محضمو نداشت اون باید حسرت بخوره  
    با موفقیتام با خوشحالیم با سرزندگیو شیطنتای همیشگیم انتقام دلی که شکست ازش میگیرم
    جذابیتمو دوباره زنده میکنم
    و اقای عزیزی ازتون بی نهایت ممنونم و تو این روزای پر برکت از خدا براتون دل شادو ارامش و عاقبت بخیری ارزو میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    آفرین به تصمیم بزرگ شما و بارک الله به کاری که انجام دادید و یادگاری ها رو دور انداختید. مطمئن باشید از پس هر کسی برنمیاد.

    حالا که تصمیم گرفتین نشون بدین که چه گوهری رو از دست داده، مایلم چندتا پیشنهاد بدم:

    1. تصمیمتون از روی بخشش باشه و نه از روی انتقام. وقتی نیت انتقام باشه، اونوقت تا آدم به هدفش نرسیده آروم نمیگیره. ممکنه شما بتونید نشون بدید که او چه کسی رو از دست داده، اما اگه او رفت با یکی دیگه جلوی شما در اومد و او هم نشون داد که خیلی خوشبخته، اونوقت هدف شما ناکام میمونه، چون انتقام جویی کامل نشده. پس، اول ببخشید و بعد اقدام کنید. براش بهترینها رو قلبا آرزو کنید. با این دید تصمیمتون رو اجرایی کنید که شما و او برای نیمه گمشده هم نبودید؛ همین. وقتی انسان میتونه انتقام بگیره، ولی به جاش میبخشه، به آرامشی رویایی دست پیدا میکنه. پس، به خاطر آرامش خودتون هم که شده، ببخشیدش

    2. به بدیهاش فکر کنید، ولی بدش رو نخواهید. براش خوبی و بلکه بهترین خوبی ها رو بخواهید. برای خودتون هم همینها رو بخواهید. اونوقت احساس می کنید که دشمنش نیستید.

    3. برای اینکه نشون بدید میتونید خوشبخت بشید، هیچ تصمیم عجولانه ای کارساز نیست. مثلا ممکنه در شرایط فعلی برای شما خواستگاری پیدا بشه و شما برای رهای از این وضعیت و یا نشان دادن اینکه شما خواستار زیاد دارید، سریعتر از حد معمول به خواستگار جواب مثبت بدید. خوب دقت کنید که این یک اشتباه بزرگه. تا ایشون رو فراموش نکردید و تا حسا انتقام جویی در شما خاموش نشده، به گزینه جدیدی فکر نکنید.

    راهکارهای مقاله «دلتنگی پس از قطع رابطه» رو اجرا کنید. بدون عجله و با صبوری، منتظر روزهای خوش باشید و با گذززمان، تغییر رو احساس کنید.

    حالا که عزم کردید، توکل بر خدا رو فراموش نکنید که تا او نخواد، برگی از درختی نمیفته
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •