تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج


نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: از زندگی خود راضی هستید؟

رأی دهندگان
0. نظرسنجی بسته شده است.
  • راضیم.

    0 0%
  • راضی نیستم.

    0 0%
نظرسنجی با انتخاب چندگانه


زندگی تکراری زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:angelll
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 33

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

زندگی تکراری

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    چکار کنم زندگیم تکراری نباشه؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    خوش آمدید

    خب سوال خیلی کلی مطرح شده

    لطفا درباره خودتون توضیح بدید. سن و جنس و میزان تحصیلات؟ الان مشغول چه کاری هستید؟

    برنامه روزانه تون چگونه هست؟

    چه اهدافی رو برای خود تنظیم کردید؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام
    فرشته 24 دانشجویی ترم آخر کارشناسی IT
    چند مدته ذهنم درگیره و نمیتونم تصمیم درست برای زندگیم بگیرم، زندگی برام یکنواخت شده. هیچ جذابیتی نداره.
    فعلا تو خوابگاه درگیره امتحانا هستم.
    امتحان ارشد دادم و دنبال یک کار خوب هستم که میدونید تو این جامعه نمیشه کار خوب پیدا کرد. کلا ناامید شدم.
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خب حالا بهتر شد

    تعداد جملاتی که بیان کردید رو بشمارید. شمردید؟

    حالا بشمارید چندتاش منفی بود؟

    خب، همین نفوذ کلام رو باید در نظر داشته باشید. این جملات نشان دهنده افکارتون هستند و اگر افکارتون امیدوارانه نباشه، طبعا روی رفتار و روحیات و انگیزه تون تاثیرگذاره

    گفتید چندوقتیه اینطوری شده. دقیقا چندوقته؟ آیا در این مدت اتفاق خاصی افتاده؟ مثلا به چیز خاصی امید دشاتید که جور نشده؟

    با در نظرگرفتن اینکه ممکنه برای خیلی از ماها چنین مساله ای پیش بیاد و این رو باید به فال نیک بگیریم برای پیشرفت و رشدمون، ازتون میخوام به سوالات بالا پاسخ بدید تا بهتر بتونیم پیش بریم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    از وقتی دانشگام شروع شده و اومدم خوابگاه اینجوری شدم، و هیچ سرگرمی جز چت نداشتم، و این باعث ارتباط من با آدمای متفاوتی شده (خصوصا پسر) که توی زندگی من خیلی تاثیر داشته.
    به عشق اینترنتی دل بستم و نشد.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    خب پس ممکنه دلیل این خستگی و احساس ملال، همین دلبستگی باشه که تکمیل نشده

    خب، حالا میشه درباره مساله ای که گفتید بیشتر توضیح بدید؟

    از کی چت رو شروع کردید؟ با فرد مورد نظر از کی آشنا شدید؟ جریانتون چگونه پیش رفت؟

    چی شد که به نتیجه نرسید؟

    زمانی که باهاش چت می کردید، چه آرزوها و امیدهایی داشتید؟ چه پلهایی ساخته بودید که خراب شد؟

    الان چه حسی دارین بهش؟

    راحت و با جزئیات سعی کنین توضیح بدین
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    15 سالگی عملی داشتم که یک سال از مدرسه عقب موندم، و به دلیله افسردگی و تنهایی به چت پناه بردم و اونجا با اون آشنا شدم، و از وقتی دانشگاه قبول شدم و اومدم دانشگاه رابطه ما تلفنی شد، و ما خیلی به هم وابسته شدیم طی این 5 سال فقط دوبار همدیگرو دیدیم، توی این مدت خیلی بینمون اختلاف پیش اومد و بعد هر بار بحث خواستیم جدا شیم ولی نمیتونستیم، وجود اون و مشکلای دیگه که تو زندگیم داشتم نشد به ازدواج فکر کنم، اوایل اون بخاطر نظر خانواده ها اصرار به تموم شدن این رابطه داشت، حالا بعد این 5 سال من خیلی سرد شدم و اون اصرار داره با هم باشیم و میگه بهم فرصت دوباره بده که حبران کنم، ولی من دیگه نمیتونم و تحمل ندارم و به کسی دیگه هم نمیتونم فکر کنم و از ازدواج خوشم نمیاد.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    بخاطر اینکه اون میگفت از هم جدا شیم من تو این چند سال با خیلیا صحبت کردم که بتونم فراموشش کنم ولی نمیتونستم و باز به خودش برمیگشتم. ولی خیلی از طرف اون اذیت میشدم. اونم بعد هر دعوا که آشتی میکردیم ازم عذرخواهی میکرد و میگفت بخاطر محیط خانواده که بهم فشار میاد اینحور میشم. پدر و مادرش با هم اختلاف دارن و سالهاست که میخوان از هم جدا شن، و هر سری به اصرار اون و داداشش باز با هم خوب میشن.
    ولی من دیگه کم آوردم.
    نمیدونم شاید اون یک بهونست که این وصط قرار دادم، من بعد از عمل اسکولیوز که روی کمرم انجام دادن از ارتباط با جنس مخالف میترسم. اینو قبول کردم چون ازم دور بود ولی بهش وابسته شدم و عاشقش شدم ولی وقتی میگفت مطمئن باش میام خاستگاریت ترسی تو وجودم شعله میکشید.
    حالا اون اصرار به موندن داره ولی من از زندگی خستم و کم آوردم و علاقم به اون هم کم شده.
    کمکم کنید.
    خیلی تنهام، همه هستن ولی احساس تنهایی میکنم.
    میخوام از خانواده و فامیلو دوست و آشنا فاصله بگیرم. مادرمو دوست دارم ولی اون کناره اونایی که من ازشون خوشم نمیاد احساس راحتی داره شایدم نداره، 6 سالم بود که پدرمو از دست دادم . مادرم تا این سن برای من هیچی کم نذاشته. ولی من از این دنیا و آدماش خستم.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    محسن عزیزی آواتار ها
    بسیارخوب

    ما برای زندگی سالم نیازمند برنامه هستیم. باید هدف داشته باشیم، باید برای زندگیمون معنا پیدا کنیم. برای حل مشکلاتمون باید مهارتهای زندگی رو یاد بگیریم. خب خوشبختانه بسیاری از این موارد آموختنی هستند.

    وقتی برای رفع یک مشکل، میریم جایی متمرکز میشیم که خودش مشکل دیگری رو میتونه درست کنه و بهش وابسته میشیم، اونوقت اگر این راه به ما در رفع یا فراموشی مشکل کمک کرده باشه، ممکنه به صورت عادت در بیاد. مثلا فرض کنین فردی که بر اثر یک سری مشکلات فراوان، رو به سیگار میاره؛ اگر سیگارکشیدن براش تسکین موقتی یا فرار از مساله باشه، ممکنه به این روش ادامه بده و خب طبیعتا با عواقب سیگارکشیدن مواجه بشه

    خب حالا اگر به این فرد آگاهی داده بشه که راههای بهتری برای حل مساله هست، اونوقت دست کم باید انگیزه ای برای تغییر در او ایجاد بشه. پس از اون، باید خودش اراده ای مستحکم داشته باشه برای تغییری بزرگ و در مرحله بعد یک برنامه ریزی منسجم با در نظرگرفتن اهداف بلند و کوتاه مدت. باید در مسیر بتونه ثابت قدم باشه و هرگاه کم آورد، راهی داشته باشه برای گرفتن نیروی مجدد. باید بازخورد بگیره از اعمال جدیدش و بررسی کنه که چقدر داره به اهدافش نزدیک میشه. اگر جایی ایراد داشت اصلاحش کنه و اگر دید داره خوب پیش میره تقویتش کنه

    حالا ما قصد نداریم برگردیم به 15 سالگی شما، اما می خوایم از همین حالا شروع کنیم به بررسی راه حلهای ممکن برای مسائلتون. خب، اول باید بدونیم که برخی رویدادها در زندگی تاثیرات شدید بر جای می گذارند؛ مثلا در رابطه با یک دخترخانم، ممکنه مشاهده رفتار یک پسر، دید او رو به همه مردها منفی کنه؛ اینها آسیبهاست. باید بدونیم همه مثل هم نیستند؛ اگر یکی بد از آب دراومد، دلیل نیست بقیه هم هیمنطورند. درواقع وقتی آدم منحصر در یک فرد میشه، اونوقت فقط او رو میبینه و بس

    حالا اگر مایل باشین، تمرکزمون رو بگذاریم روی رابطه تون و اینکه قراره بالاخره چی بشه. خب، باید براش درمانی پیدا کرد. ریشه بسیاری مشکلات، تردید و دودلی هست. اگر مشخص بشه باید چه راهی رو رفت، بسیاری استرسها برطرف میشه. خب حتما میدونین که چت روم محیط جالبی برای انتخاب همسر نیست؛ میدونین که خودتون هم به دلیل مشکلتون بهش پناه آورده بودین؛ میدونین که پس از مدتی رابطه و صحبت، وابستگی ایجاد میشه و ... بیایم بررسی کنیم ایشون اساسا چه شخصیتی داشته؟ شما چگونه ازش کسب شناخت کردید؟ چه شناختی ازش به دست آوردید؟ اصلا ملاکهاتون برای ازدواج چی هست؟ ایشون چقدر از ملاکهاتون رو داره؟ آیا احساس می کنید می تونید با ایشون خوشبخت بشید؟

    خب، اگر به این نتیجه برسیم که شما برای هم گزینه های مناسبی نیستید، اونوقت میتونیم گام به گام مراحل رو طی کنیم.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    آقای عزیزی ممنون از راهنمایتون
    من هر خواستگاری برام میاد از ترس مشکلم که طرف نتونه درکم کنه جواب منفی میدم، میترسم که نتونه تحملم کنه، هیچوقت هیچکدوم از خاستگارام این موضوع براشون مهم نبوده ولی من نمیتونم کسیو کنار خودم قبول کنم.
    خیلی کسا اومدن تو زندگیمو رفتن. همیشه من کم آوردم با رفتارم کاری کردم که طرف خودش راهشو بکشه بره.
    باور کنید راهی رو جلوم نمیبینم جز تنهایی و دور شدن از همه و تنهایی زندگی کردن شاید بعدها بتونم با این مشکلم کنار بیام، میخوام درسمو ادامه بدم و تنها زندگی کنم.
    ولی اینو همه میدونن خیلی وقتا میشه آدم به یک هم صحبت از جنس مخالف نیاز داره. نمیدونم چکار کنم.
    به نظر شما ازدواج کمکم میکنه؟!
    به نظر شما کسی میتونه با مشکل من کنار بیاد؟!
    میدونم خیلیا هستن که مشکلشون بدتر از منه ولی الان من فقط مشکل خودمو میبینم.
    ممنون میشم بیشتر راهنماییم کنید.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •