تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خسته شدم از این زندگی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:aloneboy
آخرین ارسال:mahla
پاسخ ها 24

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

خسته شدم از این زندگی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    لطفا کمکم کنید، پسر شادیم و هیچ گونه اختلالیم در من نیست ولی نمیدونم چرا مدام از طرف دیگران تحقیر میشم!! 
    فکر میکنید مشکل از چی ممکنه باشه؟؟
    البته قبل از ورود به دانشگاه فرد زیاد اجتماعی نبودم، شخصیتم بیشتر منزوی بود ولی الان با گذشت 3 سال روابط اجتماعیم نسبت به سالهای قبل خیلی بهتر شده، تو طرز برخورد با دیگران و همچنین طرز بیانم خیلی پیشرفت میبینم. ولی تا حالا مواردیو دیدم که از خودم بیزار شدم و حتی باعث شده انگیزه و تمام امیدم از بین بره به طوری که برای انجام یک کاری کوچیکترین تمرکزی نمیتونم داشته باشم چون احساس میکنم بعضیا به عنوان یه انسان عادی به من نگاه نمیکنن!! بیشتر در جمع همکلاسیام و دوستام در خانواده این مسائل کمتر از اجتماع ولی موارد کمی دیدم. معمولا از فردی میشنوم که فلان کس پشت سرت حرف زده و فلان چیزو گفته ، باورتون نمیشه هیچ چی به اندازه این مسئله منو رنج نمیده!! کمتر کسی با من گرم میگیره و در بیشتر شرایط نمیتونم خودمو با بقیه هم تراز کنم گاهی در جمع دوستانم تحقیر شدم و همین باعث شده روحیه من کم کم تخریب شه و قدرت بیان هیچ حرفیو نداشته باشم که بخوام از خودم دفاع کنم!! فقط اون لحظه احساس میکنم حرکتو رفتارام دسته خودم نیست و چیزی جزء شخصیت خورد و پایمال شده ای برام نمونده!
    با اینکه حدود 15 سال با این مشکل دستو پنجه نرم میکنم ، حاضر نشدم مشکلاتمو با کسی در میون بزارم ، حتی خواستم چندیین مرتبه مشاور حضوری برم، اخرش گفتم چه فایده این منم که هستم ، تغییری در من به وجود نمیاد!! به خدا خیلی دارم اذیت میشم هیچ کس نیست به دادم برسه حتی خودم  که قدرت مقابله با این همه اختلال ندارم ، شده برام عین کابوس حتی شبهام از استرس خوابم نمیبره و به هیچ موضوعی نمیتونم تاکید کنم.
    در این راستا خیلی تلاش کردم خودمو از بن بست خلاص کنم ولی هیچ گاه نتونسم به یک مسیر مستقیم راه پیدا کنم.
    لازم به ذکر است من در کودکی و نوجوانی مسائل خانوادگی زیادی داشتم که از گفتنش صرف نظر میکنم.
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.
    دوست عزیز
    شما چند سالتون هست؟ الان مشغول به چه کاری هستید؟

    بچه چندم خانواده هستین ؟

    ارتباط والدین با شما چگونه هست ؟ ارتباط برادر و خواهرتان با شما چطور ؟


    رابط بین والدین شما چگونه است؟


    مسائل و مشکلاتی که در نوجوانی داشته اید چی بوده ؟


    لازم هست به شما دوست عزیز بگم که حتما به صورت حضوری به یک روانشناس یا روانپزشک مراجع کنید .
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام مشاور عزیز بنده 22 سالمه و بچه اول خانوادمبا برادرم خیلی راحتم همچنین رابطم با پدر مادرم خوبه مخصوصا مادرم ولی پدرم به خاطر درس و تحصیلم بام دچار مشکل چون انگیزه انجام هیچ کاریو ندارم، هوشم خیلی بالا ولی چه فایده به خاطر عدم تمرکز و نداشتن انگیزه نمیتونم ازش استفاده کنم.این مشکلاتو از سنین 8 9 سالگی دارم ولی هیچگاه برای ان اقدام نکردم و الانم فکر کنم دیر باشه.الان 3 سال مشغول تحصیل در مقطع کارشناسیم، ولی چه تحصیلی سره همین مسئله درسم ب طور چشمگیری عقب افتاده و نتونستم واسه زندگیمو ایندم برنامه بریزم.در دوران نوجوانیم این مسائلو داشتم ولی در حد حادتری، حتی در خانه حمایت نمیشدم و گاهی اوقات از طرف پدرم تنبیه بدنی میشدم و همین رفتارها باعث شد دوران نوجوانیمو در تنش بگذرونم لازم به ذکر است در دوران نوجوانیم فرد عصبی بودم و گاهی اوقات برادرمو کتک میزدم ولی الان که با گذشته هام فکر میکنم چیزی جز پشیمانی برام نمیمونه که چرا دست رو برادرم بلند میکردم ای مسائل... الان 1 2 سال رفتارهای عصبیم در حد زیادی کاهش پیدا کرده به جز مواردی.من مشکلات زیاد دارم که اگه بخوام دربارش 100 جلد کتابم بنویسم کم نوشتم.افسوس...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    راهله آواتار ها
    سلام
    به همیاری خوش آمدین
    اینو شنیدین که میگه از ماست که بر ماست
    شما خودتون رو قبول دارید؟؟؟؟
    نه
    وقتی خودتون رو قبول ندارید چطور انتظار دارید دیگران دوستتون داشته باشند و واستون ارزش قائل بشند
    تا حالا شده به خودتون در آینه نگاه کنید و از دیدن زیبایی هاتون سالم بودنتون هوش و نکات مثبتتون تعریف کنید
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    راهله آواتار ها
    اونهائی که دیگران رو مسخره میکنند آدم هائی هستند که کمبود دارند و این کارشون نشانه حسادت آنهاست
    حتما شما خیلی بهتر از اونها هستید وگرنه دلیل نداشت اینطوری بخان خودشون رو با کوچیک کردن یک نفر خالی کنند
    البته اینطوری خودشون کوچیک میشند
    دیدتون رو به زندگی تغییر بدین
    همه که نمیتونند خوب باشند نا امید نباش
    میگویند ادب از که آموختی از بی ادبان
     کم محلی کن مهم نیست خودتان مهمید
    با افراد با شخصیت دوستی کن
    شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    حرفتون درسته، گاهی اوقات شده با خودم این فکرو کنم که چرا باید گاهی اوقات خبری ناخوش از خودم بشنوم؟
    شاید طرفی که این حرفو زده قصد تخریب شخصیتمو داشته برای سبک کردن خودش. شایدم از رو واقعیت این حرفو زده!! این جمله رو بارها به خودم گفتم که ایا واقعا مشکل از منه یا مشکل از شخصی که ذهنیتش نسبت به من اینه؟! 
    جالبه هیچ وقتم به روی خودم نمیارم و همیشه درون خودم میریزم که باعث میشه ساعتها ذهنمو مشغول کنه و تمایل به انجام هیچ کاری نداشته باشم.
    مثلا شده تا حالا یکی پشت سرم حرف بزنه بعد بگه که من تنها دربارش اینجوری قضاوت نمیکنم بلکه سایرین فکره منو میکنن. همین باعث شده از دیگران برای خودم یه غول بسازم که یک تنه حریفشون نیستم! البته تا جایی خودم مقصر اصلیم ولی وقتی بفهمی قضاوت همه دربارت یکسانو ناخوشایند چه میشه کرد؟
    هر کی دیگه باشه در این شرایط خودشو کامل باخته بود ولی من تا حد امکان این شرایط تحمل کردم و میشه گفت از خومو زندگیم خسته شدم و هیچ امیدی برام نمونده، حتی حرف امیدوارکننده دیگرانم کمتر اثر مثبتی روم میزاره.



     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    راهله آواتار ها
    چرا؟؟؟؟؟؟
    حرف دیگران چه اهمیتی داره چرا گوشی هستین به همه حق میدین به جز خودتون
    وقتی خدا شما رو بهترین بنده خدا روی زمین آفریده و اینقدر به شما ارزش داده سلامتی هوش خانواده خوب چرا به حرفهای بیهوده گوش میدین 
    من فکر میکنم شما وقت آزاد زیاد دارید
    وقتتان رو پر کنید ورزش کنید موسیقی شاد گوش بدین
    هر موقع این فکر ها اومد روی کاغذ بنویسید نخونید و کاغذ رو آتش بزنید
    سر کار برید این فکر ها مال آدم بیکاره کلاسهای مختلف برید شاد زندگی کنید
    کتاب راز رو بخونید
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    مرسی دوست عزیز
    میدونی چرا حرف دیگران روم انقدر تاثیر میزاره؟
    از بس حرفو حدیث از دیگران شنیدم و تغیری نتونستم ایجاد کنم و بارها بارها شده 
    الان که دارم این متنو مینویسم به این فکر میکنم که غیر از منم کسی هست که در جامعه و هم کلاسیاش انقدر تحقیر شه مسلما همچی افرادی هستن و من خبر ندارم ولی تعدادشون کمه. 
    کاش میتونستم با همچین افرادی هم زبون شم ببینم غمشون چیه از چی میرنجن مطمئنم در این صورت تا حدودی مشکلاتم بر طرف میشد.
    بیشتر اوقات سعی میکنم فکرمو از این موضوع منحرف کنم با گوش دادن به موسیقی یا کارهای دیگه ولی بازم کاملا فکرم ازاد نمیشه و همچنین درگیر این موضوعه. حتی موقع درس خواندن کمترین تمرکز ندارم واسه همین  در درسامو کارهای دیگم که همش مربوط به ایندمو زندگیم میشه تاثیر میزاره. سر همین 3 ترم دانشگاه عقب افتادم هر کی منو میبینه با خودش میگه این دیگه کیه البته امثال من هستن ولی کلا خومو با اینجور افراد مقایسه نمیکنم و کلا هیچ شخص دیگه ای، تمایل دارم برای ایندم برنامه بچینم ولی همین مسئله حاد همه برنامه هامو دچار مشکل کرده حتی رابطم با پدرم کم شده چون اون فقط میخواد بیبنه من موفقم ولی وقتی میبینه پسرش هیچ پیشرفتی نداره حتی تو درسش مونده خیلی غصه میخوره، و منم وقتی این شرایطو میبینم که داره برای من غصه میخوره بد جور دلم اتیش میگیره حتی ساعتها شده دربارش فک کردمو افسوس خوردم.

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    راهله آواتار ها
    پیش یک دکتر متخصص طب سنتی بروید
    دم کرده گل گاوزبان بابونه و عرق بهار نارنج بخورید
    شبها موقع خواب گلاب بو کنید
    بادم+آب+عسل را در مخلوط کن بریزید و روزی 3 لیوان بنوشید
    بیشتر گرمی بخورید
    دوغ ماست و ترشی و فست فود استفاده نکنید
    یوگا کار کنید
    اگر میتوانید رژیم 15 روز تا سلامتی را بگیرید کتاب آقای خدادادی 
    سایت طب قرانی
    مطمئن باشید با این رژیم و تغییر غذا ها زندگی برایتان خیلی زیبا میشود
    من خودم این رژیم رو گرفتم فوق العاده است
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام دوست عزیز

    شما از اعتماد  به نفس بسیار پایین برخوردارین،و این خوب نیست.روی اعتماد به نفست  و افزایشش کمی کار کن و به قول معروف حرفای دیگران واست اهمیتی نداشته باشه چون از قدیم گفتن در دروازه رو میشه بست ولی دهن این ملت نه.
    حتی شخص من که بخوام به حرف دیگران اهمیت بدم مثل شما میشم.دیگران واست مهم نباشن و به نقاط و چیزای خوبی که داری فکرکن و روی یک کاغذ بنویس و ببین نقاط مثبتت بیشتر یا منفی. و سعی کن در جمع شخص کم رویی جلوه نکنی و کمی به قول معروف پررو و زبون دار باشی  چون خود کم رو بودن و جواب ندادنها باعث میشه دیگران به تخریبت ادامه بدن.سعی کن با همون لحن شوخی و خنده جواب این اشخاص بدی چون در غیر اینصورت فکر میکنن تو سری خور خوبی هستی.بی زبون زیاد هم اصلا خوب نیست .به هر حال توی زندگی هر کسی یک چنین حرفایی زده میشه و شخص خود من اجازه نمیدم کسی بخواد من خورد کنه چون زبونم درازه و با خوبی و خنده چنان جوابی میدم که کلا میره تو خودش.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •