تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خستگی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:الیناز
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 79

صفحه‌ها (8): صفحه 6 از 8 نخستنخست ... 45678 آخرینآخرین

خستگی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:51#
    سلام آقای عزیزی

    من که هیچ وقت جواب بی منطق و بی ربطو سر بالایی بهش ندادم جالبم اینجاست هرچی که میگی میگه جواب دادنه حرفی ام نمیزنی بازم ناراحت میشه میگه مگه با تو نیستم نمیدونم ؟

    بعدش اصلا من بهش نگفتم از کسی بپرسه اون همش به من میگفت از این بپرس از اون بپرس قبل از اینکه به کسی برسیم یه عالم دعوام میکردو دست بلند میکرد تا میرسبدیم به کسی میگفت بپرس منم بغض داشتم سخت بود ولی واسه اون مهم نبود .

    میدونید چیه آقای عزیزی دیگه فکر میکنم هیچ طاقتی ندارم خسته شدم یه جورایی. 
    فقط منتظرم بره ترک کنه بیاد شاید یه تغییری تو زندگیم پیش بیاد فقط دعا میکنم که بی تفاوت نشده باشم
    وقتی من بی تفاوت میشم دیگه خوب یا بد چیزی برام مهم نیست نمیتونم باهاش کنار بیام.

  2. ارسال:52#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    رفتن همسرتون به کمپ رو به فال نیک بگیرید. خب، به نظر من این خودش یه گام بلنده

    راستی، همسرتون خودشون هم قبول دارند که در بیشتر مواقع در دعواها حق با شما بوده. پس، این یعنی اینکه همسرتون خودشونم متوجه هستند که میخوان رفتارشون رو تغییر بدن. من هنوز منتظر نوشتن اون فهرستی که گفتم هستم.

  3. ارسال:53#
    سلام [size=x-large]عید شما مبارک [/size]

    بله قبول داره حق با منه منم میدونم که میخواد درست بشه آقای عزیزی من خیلی وقته
    خودم رو با این حرفا آروم کردمو به خودم امید دادم ولی همش پوچ بوده میخوام ایندفعه
    دیگه به پوچی نخورم مثل این بچه هایی شدم که دیگه نمیشه با چیزی سرشونو شیره
    مالید خودم میدونم دارم خودمو قول میزنم ولی بازم منتظرم ای خدا چی میشه مگه یه چیز خوب
    بر خلاف ذهنم اتفاق بیفته و منم یبارم که شده از ته دل خوشحال شم

    امیدوارم همه چیز درست شه خیلی تنها شدم هیچ کمکی بهم نمیکنه هیچی
    حتی بهش میگم با شلنگ فقط رو ماشین یه آب بگیر تا من لباس بپوشم برم
    انجام نمیده حتی مغازه نمیره وقتی هم میاد شب نشده میگه بریم یه عالم فیش
    پرداختی داریم با هیچکدوم کاری نداره یه سری کارا هست که باید انجام بده نمیده
    به خودش که چیزی نمیگم ولی وقتی میام از همون لحظه که میشینم تو ماشین
    با خودم میگم چرا من اینقدر تنهام چرا اینهمه فکرو دغدغه دارم به بانک به مغازه
    به مالیات به کارای اداری و غیر اداری خرید خونه نظافت خونه برنامه ریزی مشکلات
    مشتریها مشکل همسرم به همه ی اینا باید فکر کنم بعدش از اینورم که شوهرم اینقدر زود رنجو
    عصبی هستش شاید باور نکنید حتی اعصاب شکستن گردو رو هم نداره بعضی وقتها حتی شکستن تخمه

    خودش با من هر طور دوست داره رفتار میکنه هر کاری دوست داره میکنه هر شوخی بخواد میکنه
    حتی من اگه اذیت شم ولی من یه دونه بخوام لپشو بکشم میزنه تو ذوقم وحالمو میگیره


    انشاااااااااااااااااااااا اااااااااااالله که درست شه
    فهرستم به روی چشم حتما مینویسم براتون انتظاراتم رو ممنون از لطفتون

  4. ارسال:54#
    سلام
    خواسته هایی که من از همسرم دارم
    اصلی

    1.اخلاقش خوب باشه یعنی اگرم عصبی میشه دست روم بلند نکنه

    2.اعتیادش رو ترک کنه


    3.بیکار نباشه  به کارش اهمیت بده

    4.قبل از انجام هر کاری با هام مشورت کنه

    5.محبت کنه


    فرعی

    1.تو مجالسای خانوادگیمون شرکت کنه

    2. تو یه سری از کارای خونه کمکم کنه یا حد اقل کم ریختو پاش کنه

    3. شرایط کاری و تحصیلیمو درک کنه که ممکنه یکی دوتا از دوستام باهام تماس بگیرن و رابطه داشته باشم

    4. به کارای اینو اون دخالت بیش از حد نکنه

    5.به آینده هم فکر کنه

    6. دوووووووووووووووووووووووو وووست دارم فقط من براش اهمیت داشته باشم همونطور که اون در اولویته.


    آقای دکتر بیشترین و مهمترین خواستم پاکی همیشگیش و خوش رفتاریو وفا داریشه بقیشو خودم هم کنارمیام هم درستشون میکنم .

  5. ارسال:55#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    بسیارخوب

    خیلی ممنونم

    خب، به آقا پرهام هم بگین توقعاتش رو برام بفرسته. منم درباره توقعات شما با همسرتون صحبت می کنیم.

    ان شا الله با هم بررسی شون خواهیم کرد.

  6. ارسال:56#
    سلام آقای دکتر

    ممنونم چشم همونطور که اطلاع دارید نیستن انشاله هروقت اومدن حتما میگم بهشون .

  7. ارسال:57#
    سلااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااام
    همسرم از  هفتم رفته کمپ البته من از اون روزی که بردمش دوبار بهش سر زدم الان هم پنج روزه که اومدم پیششم البته خودش خواسته که بیام با مسئول کمپ خیلی جور شده و با خانوادشون هم آشنا شدیم و تو خونه ی اونا هستیم البته اون دائم اینجا نیست با مسئول کمپ میاد باهم میریم بیرون خلاصه تو این چندروز به مرخصیش بیمارا و مسئولای دیگه اعتراض کردن و مجبور شدیم که ترخیصیشو امضا کنیم تا بعنوان مهمون بمونه کمپ که کسی اعتراض نکنه واسه همین هم من موندم اینجا اونا تو یه روز رفتن خونه برگشتن حالش بهتر شده بد نیست ولی تو این چند روزی که بودیم دیدمش اخلاقش زیاد عوض نشده مهمتر از همه خودمم خودم حس بدی دارم یه حس نا امیدی نمیدونم خیلی بهم ریخته ام خیلی همش احساس میکنم چیزی درست نمیشه اگرم بشه واسه یه مدته بعدش همه چی بهم میریزه واقعا نمیدونم چرا یه همچین حسیو دارم من خودمو میشناسم صبرو تحملم زیاده ولی دفعه آخر حس میکردم که دیگه آخر خطم آقای دکتر من قبلا گفتم میترسم که به یجایی برسم که دیگه خوب شدنش هم واسم فایده ای نداشته باشه میترسم الان به اونجا رسیده باشم شایدم هم واسه اینکه هنوز کاملا همه چیز درست نشده همچین حسی رو دارم نمیدونم ولی خیلیییییییییییییییییییییی ییییی احساس ناراحتی از ته قلبم دارم  خیلی از مشکلاتم الان هم که نیست گردن منه نمیدونم چطور و به کمک کی حلشون کنم دیووووووووووووووووووووووو نه دارم میشم بعضی وقتها بعضی چیزا یادم میاد بدجور بهمم میریزه وقتو مکان هم نداره

  8. ارسال:58#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خب قرار این نبود که یه شبه همه مشکلات حل بشه، درسته؟

    گام برداشتن در راستای حل مسائله که حائز اهمیته. خب، اگر گامی برداشته بشه، ولی امیدی پشتش نباشه، فایده اش چیه الیناز خانم؟

    استرس و فشاری که به شما در این چندسال و به خصوص در چندوقت اخیر وارد شده، منجر به ایجاد انتظارتی بعضا منفی شده.

    یادتون میاد دوست داشتین همسرتون بره یه همچین کمپی؟ فکر می کنین چرا حاضر شد بره؟ چیزی جز دوست داشتن شما؟

    او یک گام به سمت تغییر و به سمت شما برداشت؛ خب، انتظار طبیعی اینه که شمام یه گام بردارین، نه؟ به نظرتون چی میتونه خوشحالش کنه؟

  9. ارسال:59#
    درسته بخاطر من رفته ولی سختیهای کمپو تحمل نکرد که یغنی ازم خواست همه چیزو براش فراهم کنم
    پول خوردو خوراک غذا حتی کتونی به بعضی از افراد کمپ که سخت نگیرن براش حالا شاید اشتباه کردم گوش کردم
    ولی نمیکردم نمیموند اگرم بر میگشت شاید با من ....

    از اون موقع هم چند بار بحثمون شده بازم بهم بدو بیراه گفته خودش گفت من که بهت گفتم اخلاق من ربطی به اعتیاد نداره رفته اونجا همه جیزش محیا منو با شیش هف تومن بدهیو بدون پول گذاشته اینور که حل کنم هر روزم ازم درخواست یه چیزی داره دیگه دارم دیونه میشم

    حساس میکنم با اون باید همه ی آرزوهامو به گور ببرم

    بعضی وقتها به این فکر میکنم که من به دست خودش کشته میشم
    الان با این فکرا نقطه ای که من هستم کجاست؟


    نمیتونم بهش اعتماد کنم یه لحظه میگه دوسم داره روز بعد هر چی از دهنش در میاد میگه رفتاراشم غیر قابل کنترله مطمئنم مشکل روانی داره
    خیلی از ادامه میترسم
    ولی دارم ادامه میدم شما هم خواهید دید که درست میگفتم اوندفعه ادامه دادم یادتونه که چیشد

    حال روحییییییم اصلا خوب نیست سرتاسر وجودم پر از نیازه

  10. ارسال:60#
    احساس میکنم با وجود اون من باید آرزوهامو به گور ببرم
    بعضی وقتا فکر میکنم به دست خودش کشته میشم به نظرتون این نقطه ای که
    من هستم کجاست
    کی منو به اینجا رسونده ؟ همونی که دوسم داره ؟ میشه یعنی؟


صفحه‌ها (8): صفحه 6 از 8 نخستنخست ... 45678 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •