تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




افسردگي شديد و مازوخيسم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:n@z@nin
آخرین ارسال:n@z@nin
پاسخ ها 97

صفحه‌ها (10): صفحه 4 از 10 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

افسردگي شديد و مازوخيسم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    سلام عزیزم
    در رابطه با مادرتون هیچ وقت این فکر رو نکنید هیچ مادری نیست که از فرزندش متنفر باشه،شما باید از اختلاف سنی زیاد مادرتون وپدرتون ورابطه آنها متوجه بشید که هیچ تقصیری ندارید وعامل جدایی آنها نیستید،چند سال هست که از هم جداشدند،وآیا به نظر خودتون واقعا با هم مشکل داشتند،از نظر شما اگر با یکدیگر زندگی میکردند بهتر بود یا اینکه طلاق گرفتند؟
    در رابطه با روانپزشک هم حتما به یک روانپزشک خوب مراجعه کنید ودر مورد عوارض دارو ها که اثرات بدی روی شما داشته توضیح دهید مطمئن باشید که یا نوع داروهای شما را عوض میکنند یا شما را به یک روانشناس ارجاع می دهند،احتیاجی به شوک نیست.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    حدودأ ٤ساله كه از هم جدا شدن،من ناراحت نيستم كه جدا شدن،جدايي واسه هردوشون بهتره يا بهتره بگم هر ٣مون،آخه اينجوري منم ديگه استرس دعواهاشون رو ندارم...چيزي كه من ناراحتم اينكه چرا قبل طلاق به من چيزي نگفتن،اون موقع من ١٥ سالم بود،بچه كه نبودم،بودم؟از چيز ديگه اي هم كه خيلي ناراحتم،اينه كه چرا مامانم توي دادگاه گفت،حضانت منو قبول نميكنه؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    بانو آواتار ها
    سلام 
    با اجازه مشاورا گرامی 

    نازنین خانم شما بزرگ شدی و بچه نیستی به این هم فکر نکن چرا مادرت یا پدرت فلان حرف و زدن یا فلان کارو کردن چون با این فکرا باز ناراحت میشی
     شما مادرتو دوست داری و این کاملا معلومه پس میتونی بخاطر علاقت و دوست داشتنت با خودت اینطوری فک کنی بهتره به خواسته اونا احترام بذارم میدونم سخته ولی بهتر از اذییت کردن خودت با فکرایی که شایدشاید جوابش بیشتر ناراحتت کنه دست بکشی
    بذار پای اینکه مادرت توانایی نداشته به هر دلیلی شمارو بزرگ کنه 
    اگر کسی تورو نمیخواد ناراحت نشو خودت خودت رو دوست داشته باش و سعی کن بخاطر علاقه هات به هر چیزی بجنگی و موفق زندگی کنی 
    بذار دیگران بفهمن از چه گوهری دست کشیدن و بی توجهی کردن بذار غصه برا دیگران باشه نه شما 
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    موج آبی آواتار ها
    سلام عزیزم
    تمام سعیتو بکن و بدون تو برای آیندت و زندگیت خودت باید زحمت بکشی و بدون قوی ترین آدم ها اونایین که برای زندگیشون خودشون زحمت میکشن نه کسایی که منتظرن دیگران براشون کاری کنن پس بدن چون میخوای میتونی
    موفق باشی عزیزم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    سلام نازنینم شاید اونم دلش برات تنگ شده ولی بخاطر شرایطی که پیش اومده و نمیتونه پیشت باشه نمیخواد تورو خیلی به خودش عادت بده .
    تو باید یه جورایی خودتو کنترل کنی نگی که نمیتونم آدم تو شرایط سخت باید خودشو کتنرل کنه وگرنه تو شرایط عادی که کنترل کردن نیازی نیس عزیزم ت 18 سالت هستو موقعیتهای زیادی برای پیشرفت داری تو هم میتونی اون موقعیتهاتو ببینی و برای موفقیت خودت تلاش کنی هم میتونی نا دیدشون بگیریو فقط به غمو غصش فکر کنی  وخودتو نابود کنی از توانایی هایی که خداوند برای تحمل سختیها بهمون داده استفاده کن نازنین نزار فرصت هات از دستت برن وزمانی برسه که خودت دنبال فرصت باشی بدترین اتفاقات واسه هرکسی ممکنه بیفته یه پدر یه مادر فرزندشونو از دست میدن ولی بعد از مدتی سختی نبودنش کمرنگ میشه اونا از قدرت صبری که خداوند داده استفاده میکنن و موفق هم میشن پس من به عنوان یه دوست ازت خواهش میکنم امتحانش کنو گسترشش بده.

    سعی کن خودتو مشغول کلاسها و چیزایی که دوست داری بکنی سعی کن جای خلوت نباشی اینم بدون که خواستن تو وجودت بیداد میکنه اگه غیرازاین بود هیچوقت اینجا نمیومدی و کمک نمیخواستی.
     با آرزوی موفقیت برای تو دوست خوبم
    راستی راستی نازی جون درسته آدم با خواستو اراده ی خودش به دنیا نمیاد ولی اینم درست نیست با خواست خودش میتونه نباشه اگه خدا نخواد ما هیچجوره نمیتونیم بریم ممکنه  کاری که برای نابودیه خودت میکنی واقعا به مرگ نرسی شاید بعدش اتفاقات بدتری برات بیفته و شرایط زندگیه عادی رو دیگه نداشته باشی هم ممکنه از نظر جسمی به مشکل بخوری هم از نظر ذهنی وای نازنین اگه اون اتفاق برات بیفته چی حتی پدرت هم شاید حاضر نباشه نگهداریت کنه و خدانکرده کارت به مراکز دیگه بیفته اونوقت دیگه توانایی دوباره خودکشی رو هم نداری خوب به حرفام فکر کن  پس واقعا اگه نخواد نمیشه تو هر شرایطی هم که باشی.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'n@z@nin' pid='9496' dateline='1370509327'
    حدودأ ٤ساله كه از هم جدا شدن،من ناراحت نيستم كه جدا شدن،جدايي واسه هردوشون بهتره يا بهتره بگم هر ٣مون،آخه اينجوري منم ديگه استرس دعواهاشون رو ندارم...چيزي كه من ناراحتم اينكه چرا قبل طلاق به من چيزي نگفتن،اون موقع من ١٥ سالم بود،بچه كه نبودم،بودم؟از چيز ديگه اي هم كه خيلي ناراحتم،اينه كه چرا مامانم توي دادگاه گفت،حضانت منو قبول نميكنه؟

     
    خودتون چه فکری میکنین ؟
    به نظرت چرا قضیه طلاقشون رو به شما نگفتن ؟ شما چطور این قضیه رو فهمیدید ؟
    به نظرت چرا مادرتون حضانت شما رو تو دادگاه قبول نکرد ؟
    امکان داره که مادرتون به خاطر مسائل و مشکلات مالی و یا مسائل دیگه که حس کرده اگر حضانتتون رو قبول کنه شما اذیت میشین ؛ این تصمیم رو گرفته باشن ؟
    آیا تا بحال در مورد این موضوع صراحتا با مادرتون صحبت کردید ؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    نميدونم،هيچي نميدونم.
    يه روز بابام اومد خونه و گفت من و مامانت داريم جدا ميشم.بايد امروز عصر همرامن بياي دادگاه..شوكه شدم...گفتم دادگاه؟چرا چيزي بهم نگفتيد؟اما هيچي نگفت.وقتي رفتيم،توي دادگاه گفت من حضانتتو قبول نميكنم...يه دفعه دستام يخ كرد،توي دلم خالي شد...
    هيچ وقت دليلشو نپرسيدم،من اصلا نميتونم باهاشون حرف بزنم،نه بابا نه مامان،نميتونم جلو اونا گريه كنم...
    حالم از خودم بهم ميخوره،دلم ميخواد داد بزنم بگم چقدر ازش متنفرم..اصلا نميدونم كي هستم؟اصلا چرا زندم؟تا حالا ميليون ها بار فكر خودكشي به سرم زده،اينكه يه كاري كنم كه ديگه نتونن منو برگردونن..اتفاقا اون چيزو پيدا كردم،ديروز خريدمش...اما هنوز جرأتش رو پيدا نكردم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    نازنییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییین
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:39#
    سلام نازنین گلم
    همشهری خوبم منم شیرازی هستم و اینجا زندگی میکنم
    عزیزم اصلاً راجع به خودکشی حرف نزن و فکر نکن گیرم که اینکار رو هم کردی چی میشه هان؟
    تو باید ثابت کنی که انتقامت رو از دنیا با خوشبخت شدنت و شاد کردن خودت میگیری عزیزم احترام به نفس و دوست داشتن خود اولین قدم موفقیت در زندگیه وقتی خودت خودت رو دوست نداری چطور از دیگران توقع داری
    گل من خدایی که تو رو آفریده خودش هواتو داره و تنهات نمیذاره اگر خواستی من یک دکتر روانشناس عالی توی شیراز  بهت معرفی می کنم که فکر کنم خیلی خیلی حالت رو بهتر کنه خواستی پیام بده انشاالله فردا صبح توی پیام خصوصی بهت میگم
    موفق- زنده - شاد و پایدار باشی گل قشنگم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:40#
    اليناز جون،خيلي خستم،خيليييي،حتي وقتايي هم كه خوشحالم،يه دفعه،خيلي بي دليل گريه ميكنم...دلم ميخواد با يكي حرف بزنم اما هيچكسي نيست..من اصلا هيچ دوستي ندارم،چون ميترسم ازم متنفر شن،با اعضاي خونواده هم كه اصلا نميتونم حرف بزنم،از خودم،از زندگيم از مامانم از خدا،از همه دنيا متنفرم.دلم ميخواد آروم باشم،دلم ميخواد نباشم.همين
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (10): صفحه 4 از 10 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •