تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اقسرده گی. زندگی یکنواخت زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mina11
آخرین ارسال:soheyla
پاسخ ها 5

اقسرده گی. زندگی یکنواخت

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام خانم 25 ساله ای هستم متاهل خانه دار. خجالت میکشم مه ملمه خانه دار رو با خودم میکشم. همش تو خونه ام خانواده منم ش..هرمم ت. شهرستانن. کسی رو نداریم برا رفت وامد. شوهرمم همش سره کاره. هر چی فکر میکنم خودمو از این اوضاع نجات بدم نه کسی کمکم میکنه نه خودم جاییو کسی رو میشناسم. احمقی کردم تحصیلاتمو نصفه ول کردمو با خرف شوهرم کارمو هم ول کردم شدم یک زن خانه دار. از خودم از زندگیم خسته ام احساس پوچی میکنم. حس میکنم عین یه آشغالم از همه خجالت میکشم حس کیمنم همه میدونن من چقدر  بی هدف زندگی میکنم. زندگی که من کیخواستم این نبود من میخواستم کار کنم بیرون خونه باشم. الان 2 ساله تواین خونه تنها م کارم اشپزی وجارو کردنه.
    من نه میخوام مادر باشم نه زن خانه دار نمیخوام بچه بیارم وزندگیمو به پای بجه بریزم
    من از همه چی خسته ام کاش جایی رو داشتم می زاشتم می زفتم کاش می مردم. من از خودم راضی نیستم هیشکی کمکم نمیکنه
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوش آمدید

    اگر در زندگی معنا نباشه، زندگی برای ما سرد و بی روح میشه. پس ما باید برای زندگی مون معنایابی کنیم. نه اینکه معناسازی واهی بکنیم، بلکه باید معنای زندگی رو بیابیم. اگر یافتیم، اونوقت میتونیم هر کاری رو با رضایت انجام بدیم.

    خب میتونیم دید شما رو بررسی کنیم:

    من نه میخوام مادر باشم نه زن خانه دار نمیخوام بچه بیارم وزندگیمو به پای بجه بریزم
    خب این یک نوع دید هست. اما ممکنه بسیاری به مادر شدن با دید دیگری نگاه کنند.

    خیلی ها در حسرت مادرشدن هستند. خیلی ها از مادرشدن لذت می برند، اکثرا اون رو تجربه ای منحصر به فرد می دانند. خیلی ها بچه دار شدن رو نعمت می دانند، خیلی ها اونو وسیله ای برای تعالی معنوی می دانند و ...

    اما خب دید افراد متفاوته. شاید شما تا آخر عمر هم نخواهید بچه دار بشید. به هر صورت، باید معنایی برای زندگی داشت. یک معنای پایدار و نه موقتی.

    فکر می کنید زندگی شما چگونه میتونه بامعناتر از الان بشه؟ گزینه های پیش روی شما چه هستند؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    زندگی من وقتی معنا پیدا میکنه که تحصیلاتم رو ادامه بدم بیرون از خانه باشم بقول بعضی ها برا خودم کسی باشم. دوست دارم یا روانشناسی یا گرافیک بخونم ادامه بدم با خودم تو جامعه جایگاهی داشته باشم شوهرم پیش بقیه بهم افتخار کنه خودم پیش بقیه خجل نشم که فلانی کارمنده من خانه دار فلانی فوق لیسانسه من دیپلم فلانی تو جامعه هس من همش تو خونه
    من از اول دوست نداشتم یه فرد معمولی باشم. من رویاهای دورو درازی دارم وقتی ازشون فاصله میگیرم افسرده میشم من از تنبلی متنفرم وقتی از رو بیکاری کارم همش خوابه میخوام خودمو بکشم
    من دوست ندارم اگه روزی بچه دار شدم بچه ها وقتی بزرگ شدن بگن مادرم همش تو خونه هس از چی سردر می یاره به نظرم احترام نزارن منو قبول نداشته باشن
    من اون وقت خودموادم کاملی میدونم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    موج آبی آواتار ها
    سلام دوست عزیزم
    آیا همسرتون با ادامه تحصیلاتتون مخالفن یا اینکه بتونید حتی گرافیکو توی کلاس هایی که دایره شروع کنید به جایی که بگین من نمی خوام من نمی تونم یه اراده و انگیزه و بسم الله بگید و شوع کنید موافقت همسرتونو جور کنید یا درستونو ادامه بدید یا برید کلاس های مختلف ثبت نام کنید هم همسر و مادر خوب و نمونه بشید و هم به خودتون احترام بگذارید به نظرم همسرتون از یه همسر فعال و خندان بیشتر راضی میشه تا همسری که همش بگه نمی خوام نمی تونم
    بسم الله
    موید باشید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام دوست عزیز.بنا به گفته های شما باید عرض کنم اکثر خانمهای خانه دار دچار حالتهای روحیه شما میشن. و زندگیشون ترکیبی از این الگوی زیرمیشه:
    وز اول هفته، عالی!؛

    روز دوم، خوبه؛

    روز سوم، بد نیست؛

    روز چهارم، ای میگذره؛

    روز پنجم، خمیازه؛

    شب پنجم، خدا رو شکر این هفته هم داره تموم میشه!؛

    روز ششم، ای وای سرم؛
    روز هفتم، استراحت واسه تمدد اعصاب.
    آیا زندگی به نظر شما همینه؟  دور تسلسلی از یکنواختی و افسردگی و ملال؟ اگر واقعیت کوتاه بودن زندگی را درک کنیم، بسیاری از ترس هایمان احمقانه به نظر می رسد. چرا باید همیشه مضطرب باشیم حال آنکه می توانیم قسمت بیشتر روز را با اعتماد به نفس بگذرانیم؟
    چرا باید "در دنیایی که متعلق به ماست، مدام به همه چیز دزدکی نگاه کنیم، یا مثل یک بچه یتیم، خود را از همه چیز و همه کس پنهان کنیم؟"
    یکی از راه هایی که می توان عادت پیله کردن به جزییات را ترک کرد، این است که روز خود را طور دیگری آغاز کنیم. روز را هرطور شروع کنیم، همانطور ادامه پیدا می کند و به شب می رسد.
    به این فکر کنید هر چیزی که دارید، یک هدیه و موهبت است. هدیه زمان و هدیه منابع طبیعی. ما هیچ کاری نکرده ایم که سزاوار این موهبت باشیم. وقتی متوجه شویم که ما، انسانی با نام و زندگی منحصر به فرد فقط به دلیل یک عمل ساده به جهان پا گذاشته ایم، حیرت می کنیم. نه آمدنمان به این دنیا دست خودمان بوده و نه در رفتنمان اختیاری داریم.
    زندگی یک هدیه است که خدا به ما داده، پس از خدا تشکر کنید و سعی کنید هر روزتان با روزهای دیگر متفاوت باشد.

     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •