آيا می دانيد که شما از کدام الگوی تفکر و عمل بيشتر استفاده می کنيد و ترجيح می دهيد که کدام بخش مغزتان را بيشتر به کار گيريد؟ در اين مقاله به اين سئوال جواب می دهيم و شيوه ای را ارائه می کنيم که از طريق آن قادر باشيد از تمام توانمندی های مغزی تان به منظور حل خلاقانه مسئله و بالطبع بهره گيری از آن در کارآفرينی استفاده کنيد.
  الگوی تمايلات تفکری در مغز چهارربعی    
اکثر افراد با تقسيم مغز به دو نيمکره چپ و راست آشنا هستند. اگر بخواهيم دقيق بگوييم، اين قسمت ها قشر نيمکره ها هستند و حدود 80 درصد مغز را در بر می گيرند. هر يک از نيمکره های مغزی ساختار جداگانه ای بنام سيستم ليمبيک دارند که در زير آن جای گرفته است. هر کدام از اين 4 ساختار مغز، سيستم تفکری مخصوص به خودشان را دارند. جالب است بدانيد که در اکثر انسانها ( در حدود 60 درصد ) دو تا از اين 4 ساختار تسلط دارد يعنی اکثر افراد تمايل دارند که دو تا از اين 4 ساختار را بيشتر به کار گيرند، 20 درصد تسلط سه تايی دارند ، 7 درصد، تسلط چهارگانه دارند حال می خواهيم بدانيم که ويژگی تفکری هر کدام از اين 4 ساختار چگونه است ؟

تفکر ربع A ( نيکره چپ ) واقعی، منطقی، انتقادی، تحليلی، فنی و کمی است. افرادی که بيشتر از نيمکره چپشان استفاده می کنند، ترجيحاتی برای موضوعاتی خاص در مدرسه و در حرفه های مشخص دارند، قلمروهای درسی مورد پسند آنها حساب، جبر، حسابداری و فناوری ميباشد. و کلا، مهندسين، دانشمندان کامپيوتر، تکنسين ها، بانکداران و فيزيکدانان تفکر ربع A را ترجيح می دهند.

تفکر ربع B ( المپيک چپ ) محافظه کار، ساختار يافته، با توالی، با جزئيات و طرح ريزی شده منظم و با پشتکار است. طراحان، مديران اجرايی و دفترداران، نمايانگر تمايل تفکری ربع B هستند. اين افراد در باره " ما همواره اين کار را به اين صورت انجام داده ايم " يا " قانون و نظم " و يا " بی خطر بازی کن " صحبت می کنند. آنها را ملالغتی، مشکل پسند و يا سختکوش می نامند.

تفکر ربع C ( ليمبيک راست ) بين فردی، عاطفی، حسی و نمادين است. اين ربع با آگاهی از احساسات ، هيجانات فيزيکی، ارزش ها، موسيقی و ارتباطات سر و کار دارد. فرهنگ ربع C انسان گرايانه، هميارانه و معنوی است. معلمين، پرستاران، مددکاران اجتماعی و موسيقيدانان اين ربع را ترجیح می دهند.

تفکر ربع D ( نيمکره راست ) بصری، کل نگر، استعاری، خلاق، تخيلی، شهودی، نوگرا، مفهومی و فضايی است. افرادی که تفکر ربع D را ترجيح می دهند موضوعات هنری مانند نقاشی و مجسمه سازی، هندسه، طراحی، شعر و معماری را می پسندند.
  تفکر تمام مغزی و حل خلاقانه مسئله    
وقتی فعاليت ها و شغل افراد با تمايلات تفکری آنان هماهنگ باشد، آنها رضايت بيشتری دارند و معمولا" کارشان رابه خوبی انجام می دهند. اگر از يکی از اين ربع ها گريزان هستيد، پيشنهاد ما اين است که آن نوع کاری را برگزينيد که همه روزه مجبور به عمل کردن به آن شيوه نباشيد. اما برای حل خلاقانه مسئله لازم است که از توانايی ها و امکانات هر 4 ربع مغز بهره ببريد. در نظر داشته باشيد که تمايل تفکری با قابليت برابر نيست. قابليت با آموزش، انگيزه و تمرين کسب می شود. معلمين موثر روش هايی را برای گنجاندن هر يک از شيوه های يادگيری مرتبط با هر 4 ربع مغز در استراتژی های تدريس شان کشف کرده اند.

در اينجا روش حل خلاقانه مسئله با بهره گيری از تمام توان و امکانات مغز را توضيح می دهيم. در مرحله تعريف مسئله خود را مانند کاشف يا کارآگاهی در نظر بگيريد که می خواهد بداند مسئله واقعی چيست. در اين مرحله ما تا آنجا که ممکن است در مورد مسئله اطلاعات پيدا می کنيم، به دنبال فرصت های مناسب هستيم و داده ها را تحليل می کنيم تا به يک عبارت صريح درباره تعريف مسئله برسيم. حالا خود را يک نقاش مجسم کنيد. در اين مرحله می خواهيم به انبوهی از ايده های خلاقانه برسيم. هر چه بی محاباتر، بهتر، در اين مرحله به خوب بودن يا بد بدون ايده ها فکر نکنيد. بعد تصوير جديدی را در ذهنتان مجسم کنيد. تصوير يک مهندس را او همه انواع ايده ها را بررسی و با آنها بازی می کند. با اين ديد که آنها را به ايده هايی کامل تر و عملی تر تبديل کند. حالا در چشم ذهن خود، به دادگاهی وارد شويد و خود را يک قاضی بدانيد که قضاوت می کند. کدام ايده و راه حل از همه بهتر است. قاضی ها به دنبال خطاها هستند، ولی بعد از آن سعی کنيد که با تفکر خلاق بر اين خطاها غلبه کنيد و راه حلی برای آن بيابيد. در آخر نوبت به توليد کننده می رسد. توليد کننده يک آدم همه فن حريف است، سازنده، پرورش دهنده، برانگيزاننده سازمان دهنده، مخترع، کارگردان، حقوقدان و ..... توليد کننده مسئول توليد کردن يک محصول کيفی، جمع آوری اعانه و بودجه بندی است. توليد کننده ها به شهامت نياز دارند. خطر می کنند و با ايده های خلاقانه و ابتکار سر و کار دارن. تصوير توليد کننده تصوير شخصی است که آماده جنگيدن يا حمايت کردن از ايده هاست. توليد کننده بايد برای اجرا کردن پروژه در حالی که بر مخالفت ها و ديگر ناملايمت ها غلبه می کند، تا حصول يک نتيجه موفقيت آميز اصرار ورزد.

حال فکر کنيد که نقش کاشف يا کارآگاه را حذف کنيم. در اين صورت به ايده ها و راه حل های زيادی می رسيم اما ممکن است اين راه حل مناسب مسئله اصلی نباشد، چون ما برای يافتن اين که مسئله دقيقا" چه بوده وقت صرف نکرده ايم. اگر نقش هنرمند را حذف کنيم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ مواقعی که ما به ايده ال دست می يابيم و فورا" به خود می گوييم: " نه اين ايده به درد نمی خورد، ايده ای احمقانه است. " در اين صورت ما امکان بهره گيری از ايده هايی که می توانستند ايده های خوبی باشند را از دست می دهيم. بسيار مهم است که قبل از قضاوت کردن در مورد هر يک از ايده ها، تعداد زيادی ايده های آزاد به دست آوريم. اگر نقش مهندسی را حذف کنيم چه می شود؟ وجود مهندس لازم است تا ايده های خوب را بهتر کند، ايده های آزاد را محلی تر سازد و راه حل های بهينه ارائه دهد. نقش قاضی چقدر اهميت دارد؟ بدون قاضی، نمی توانيم بهترين ايده را انتخاب کنيم. می بينيد که برای اين که يک توليد کننده خوب و موثر باشيم بايد از 5 مرحله مذکور بگذريم، ممکن است در طول گام های متفاوت مجبور به توقف شويم و به عقب برگرديم تا به بهترين نتايج دست يابيم. مسلما" کارآفرينی نيز بدون سير اين مراحل اثربخش نخواهد بود. البته ممکن است اين فرآيند بطور گروهی انجام شود. مثلا" ممکن است شما در نقش کارآگاه مشکلی را در محيط کاری خود شناسايی کنيد و آن را تعريف کنيد، فرد ديگری در نقش هنرمند و مهندس ايده پردازی کند و فرد ديگر يا گروه ديگری نقش قاضی يا توليد کننده را به عهده گيرد

منبع : مقاله " چهارراه خلاقیت " -تهیه کننده : هدی احمدی - مجله سپیده دانایی- بهمن 1387