تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی تفاوت . زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:rila
آخرین ارسال:rila
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

بی تفاوت .

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.من 16 سالمه .الان تقریبا یک سال و نیمه که مهم ترین مسائل زندگیم برام بی ارزش شده.برای خودم و راحتی و آرامش خودم تلاشی نمیکنم . حتی نسبت به درسمم بی تفاوت شدم و افت درسی داشتم. چیزی منو شاد یا غمگین نمیکنه . نمیدونم چمه.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوش آمدید

    شما فرزند چندم خانواده اید؟

    رابطه تون با خانواده چطوره؟

    با دوستان چگونه تعامل می کنید؟

    گفتید مهمترین مسائل زندگی. خب، مهمترین مسائل زندگی تون چیا هستند که به اون معنا می دهند؟

    آیا در یک سال و نیم گذشته اتفاق خاصی افتاده که باعث شده اینگونه افت پیدا کنید؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    شما باید بدانید که در سنی هستید که با نام بلوغ و نوجوانی از آن یاد میشود و در این سن خیلی از تغییرات در شما رخ میدهد .
    تغییرات جسمی ، روحی ، روانی ، هورمونی ، عقیده ، علاقه و... 

    این تغییرات پیامدهای هم در پی دارد که در هر فردی متفاوت هست بعضیها از یک فرد کمرو و خجالتی به یک فرد اجتماعی و برون گرا تغییر میکنند  و برعکس.

    این سن سنی هست که افراد پس از فراز و نشیب ها  به هویت خود پی میبرند .

    حتما به مقاله های که در تالار با نام بلوغ و نوجوانی هست سر بزنید و مطالعه کنید . 
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'محسن عزیزی' pid='10176' dateline='1370892703'
    سلام

    خوش آمدید

    شما فرزند چندم خانواده اید؟

    رابطه تون با خانواده چطوره؟

    با دوستان چگونه تعامل می کنید؟

    گفتید مهمترین مسائل زندگی. خب، مهمترین مسائل زندگی تون چیا هستند که به اون معنا می دهند؟

    آیا در یک سال و نیم گذشته اتفاق خاصی افتاده که باعث شده اینگونه افت پیدا کنید؟

    من بچه ی آخر خانوادم. سومین بچه. رابطم با خانواده خوبه. با دوستام هم همینطور . مشکل خاصی نیست.
    خب درسم برام خیلی مهمه.خیلی تلاش کردم و توی آزمون ورودی اینجا قبول شدم.اوایل هم درسم عالی بود. الان بی انگیزم. حوصله هیچ کس و هیچ چیزو ندارم. کارایی میکنم که به ضررمه.
    آره شاید افتاده باشه.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'PARSABARZEGAR' pid='10207' dateline='1370931919'
    سلام.

    شما باید بدانید که در سنی هستید که با نام بلوغ و نوجوانی از آن یاد میشود و در این سن خیلی از تغییرات در شما رخ میدهد .
    تغییرات جسمی ، روحی ، روانی ، هورمونی ، عقیده ، علاقه و... 

    این تغییرات پیامدهای هم در پی دارد که در هر فردی متفاوت هست بعضیها از یک فرد کمرو و خجالتی به یک فرد اجتماعی و برون گرا تغییر میکنند  و برعکس.

    این سن سنی هست که افراد پس از فراز و نشیب ها  به هویت خود پی میبرند .

    حتما به مقاله های که در تالار با نام بلوغ و نوجوانی هست سر بزنید و مطالعه کنید . 

     
    بله . مسلما اینا رو من میدونم. اما امسال دارم میرم سوم دبیرستان و فکر میکنم بلوغ روحیم رو دو-سه سال پیش گذروندم. حداقل اوج بلوغ روحیمو گذروندم و میدونم حال الانم هیچ ربطی به این مسئله نداره.
    فقط نمیدونم چطور از این حالت دربیام.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    بسیارخوب

    درباره کارهایی که می کنید و به قول خودتون ضرر داره مقداری توضیح میدید؟

    همینطور درباره اتفاقی که افتاده
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    @محسن عزيزي:
    ميدونم فلان كار به صلاحم نيست يا عاقبت خوبي نداره اما انجامش ميدم. يا ميدونم اگه كاري كه پدرومادرم ميگن رو انجام ندم ، حتما يه مدت بهم گير ميدن اما انجامش نميدم . ميدونم درس نخونم مدرسه اي كه اونقد براش تلاش كردمو از دست ميدم اما نميخونم .
    سر از كاراي خودم در نميارم واقعا :/
    يكم تنها شدم . اتفاقاي كوچيك .
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    محسن عزیزی آواتار ها
    خب، شاید خیلی از ما هم وقتی تو سن شما بودیم، یه چنین احساساتی رو تجربه می کردیم؛ مخصوصا وقتی که خودمون می دونستیم یه کاری خوبه یا بده، ولی تا یه فرد دیگه بهمون با لحن خاصی می گفت این کار رو بکن یا اون کار رو نکن، یه جورایی با خودمون یا با اون فرد لج می کردیم که حالا که اینطوری شد، من انجام نمیدم! و این انجام ندادن، برای ما لذت خاصی داشت! برای شما هم اینطوریه؟ میدونی دلیلش چی میتونه باشه؟

    خب، ما حس می کردیم دیگه یه مقداری از بچگی فاصله گرفتیم، انتظار داشتیم والدین و سایر اطرافیانمون این رو درک کنند و به ما به چشم بچه نگاه نکنند. خب البته شیطنتهای بچگی هم هنوز تو ما بود، ولی یه جورایی حس می کردیم یه چیزی مابین بچه و بزرگسال هستیم! و بنابراین دیگران باید ما رو بیشتر درک کنند. شاید یه دلیل دیگه اش هم این باشه که دلمون می خواست خودمون تصمیم گیری کنیم. شاید حتی دلمون می خواست با حرف دیگران مخالفت کنیم، نه اینکه واقعا مخالف باشیم، بلکه برای اینکه بگیم بابا ممکنه نظر دیگه ای هم وجود داشته باشه! اما گاهی لج کردنهامون با اینکه شاید ته دلمون شاد بودیم، ولی برامون ضررهای بدی به همراه داشت. اون موقع تردید می کردیم که چه کار کنیم. شاید این وضعیتی باشه که شما الان تجربه می کنین و خیلی های دیگه هم تجربه کرده و خواهند کرد.

    حالا راه چاره چیه؟

    اولین راه چازه اش همینه که بدونی این مسائل مختص خودت نیست و شاید برخی از دوستانت هم چنین مسائلی رو تجربه کنند، حتی اگه بیانش نکنند. خب اگه ما بدونیم تنها نیستیم، دیدمون میتونه عوض بشه

    دومین راه اینه که نحوه ارتباطمون با اطرافیان رو اصلاح کنیم. مثلا درباره مسائل با والدین یا دوستان نزدیک صحبت کنیم. شاید اونها هم نوع رفتارشون رو اصلاح کنند.

    اما راهکاری که می خوام بدم، اینه که یه تکلیف بدم. خب، تمام این موارد رو که گفتی، فهرست وار بنویس. بعد خوب درباره خوبی ها و بدی هاشون فکر کن. بعد همه اون خوبی ها و بدی ها رو بنویس و بهشون نمره بده. از یک تا ده

    مثال بزنم. مثلا «من می دانم که اگر درس نخوانم، ممکن است مدرسه با کیفیتی را که مدتها برای رسیدن به آن تلاش کرده ام، از دست بدهم». این یکی از موارد هست. درسته؟ حالا من میام مزایا و معایبش رو می نویسم.

    مزایا

    1. میتونم نشون بدم که این من هستم که تصمیم می گیرم بخونم یا نخونم.

    2. از درس خوندن راحت میشم.

    3. از رقابت با قوی ها اجتناب می کنم.

    4....

    5....

    معایب

    1. از دوستانم عقب میمونم

    2. تلاشهام رو به هدر میدم.

    3. از امکانات خوب بی بهره می مونم.

    4....

    5...

    حالا به هر کدوم از این 1،2،3 ها یه نمره که نشون دهنده اهمیتشه از یک تا ده میدیم.

    حالا برای بقیه افکار و تمایلاتت، این موارد رو بنویس
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    بله حتما . ممنون.
    فقط يه چيزي.من از سر لج بازي اين كارارو نميكنم . معايبش رو هم ميدونم. يعني خودم از انجامش راضي نيستم و خيلي وقتا به خاطرش عذاب وجدان مي گيرم : |
    به علاوه رفتار والدينم هم خوبه و حتي بخاطر اين كه نشون بدم بزرگ شدم هم نيست!
    نميدونم چطور توضيح بدم :]
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    محسن عزیزی آواتار ها
    بسیارخب

    بسیاری از رفتارهای ما از افکار ما ناشی میشه. زمانی که به گونه خاصی فکر می کنیم، احساساتمون هم در همون جهت متجلی میشن و سپس رفتاری متناسب با اون رو انجام می دیم.

    مثلا اگر من اینطور فکر کنم که اگر کار کنم موفق می شوم، احساس خوبی هم بهم دست میده که میتونه انگیزه بخش باشه و سپس برای کارکردن خودم برنامه ریزی میکنم تا به هدفم برسم.

    پس، شناسایی افکار در این زمینه حائز اهمیت هست، چرا که میتونه زمینه ساز رفتارهای ما باشه

    انجام این تمالیف از این جهت که کمکمون میکنه تا افکرامونو شناسایی کنیم، حائز اهمیت هست. خب، حالا شما هر جوری که خودتون بهتر میدونین مساله رو توضیح بدین
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •