تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




پشیمانی از انتخاب زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:vida
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 41

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

پشیمانی از انتخاب

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    موج آبی آواتار ها
    پس تقریبا تصمیمتو گرفتی لطفا شتاب زده عمل نکن و تمام جوانبو در نظر بگیر و بیشتر فکرکن
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    محسن عزیزی آواتار ها
    بسیارخوب

    من لازم میدونم که باز هم روی یک نکته مهم تاکید کنم و اونم اینکه انتظارات ما از ازدواج در بسیاری از موارد بیش از آن چیزی هست که در واقع وجود داره. منظورم انتظاراتی هست که ما پیش از ازدواج کردن در ذهنمون ساخته ایم. با ورود به زندگی مشترک، می بینیم که برخی انتظارات ما برآورده نشده، برخیشون آنطور که دلخواه ما بوده نیست؛ اما در عین حال پس از گذشت مدتی متوجه میشیم که برخی چیزهایی که ما فکر می کردیم خیلی مهم هستند، حائز اهمیت کمتری هستند و برخی چیزهایی که مهم می شمردیم، نسبتا از ارزش پایینتری برخوردارند. پس در اوایل ازدواج، برای خیلی از زوجهای جوان چنین مسائلی پیش میان و اینچنین تردیدهایی در اوایل زندگی مشترک مشاهده میشه

    با این مقدمه بهتر میتونیم مساله رو بررسی کنیم

    خب این مقدمه رو برای چی گفتم؟

    برای اینکه بگم ما اوایل ازدواج، پس از اینکه دیدیم برخی انتظاراتمون براورده نشده، بر روی نقاط ضعف همسرمون متمرکز میشیم. همه گزینه های دیگرمون میان جلوی چشممون. هرچی خوبی داشتن میاد جلوی چشممون و ای کاش بدیهاشونم میومد! ولی...

    اونوقته که یه جور احساس شکست در ما پدیدار میشه و آرزو می کنیم که ای کاش زمان به عقب برمیگشت و ما دوباره دست به انتخاب میزدیم

    با همه این احوال، پس از گذشت مدتی، متوجه میشیم که نه شاید ما در برخی موارد اشتباه فکر میکردیم. شاید ما دارایی هامون رو دست کم گرفتیم، شاید دارایی ای دیگران رو دست بالا فرض کردیم، شاید دقیق مسائل رو بررسی نکردیم و ...

    ظاهر زیبا کم اهمیت نیست، ولی قطعا پس از گذشت زمان عادی میشه؛ اما اخلاق بد هیچ وقت عادی نمیشه. اینو گفتم تا بر این نکته مهم تاکید کنم که مرد خوش اخلاق واقعا نعمته

    حالا با توجه به پاسخهایی که دادین، باید ببینیم که شما به خاطر اینکه هیچ علاقه ای به همسرتون ندارین اینطوری شدین، یا به خاطر اینکه فکر میکنین بهتر از او هم وجود داره؟

    خب بله ما هر کسی رو که انتخاب کنیم، میشه بهتر از او رو فرض کرد که وجود داره. چون ما خوبیهای همسرمونو ثابت فرض می کنیم که در دیگران هم میتونه باشه! و بعد بدیهاش رو هم تبدیل به خوبی می کنیم و میگیم بله میتونه بهترش هم باشه. البته من نمیگم که بهتر از او نمیتونه وجود داشته باشه، قطعا میتونه باشه ولی بعضا ما بی انصافی هم می کنیم. دانستن این امر از این جهت مهمه که ما به فرض اگر جدا بشیم و فرد دیگری رو هم انتخاب کنیم، باز هم این افکار به سراغ ما خواهند اومد. درواقع این مشکلیه که ما باید خودمون با خودمون حلش کنیم.

    زندگی نیازمند گذشت، تعهد و صبوری هست. اگه اینها رو در خودمون تقویت نکنیم، مطمئنا با هر کسی که ازدواج کنیم دردسرهایی خواهیم داشت. این درسته که طلاق در این دوره و زمانه مشابه با سالهای قبل تر نیست، اما اینم باید بدونیم که آستانه تحملها هم مثل گذشته نیست. نسل ما خیلی زود تصمیم گیری می کنند و خیلی زود از تصمیمهاشون پشیمون میشن

    همینکه شما در هنگامی که سرد نیستید، میتونید با همسرتون خوش بگذرونید، نشانه ای از این هست که این مساله شاید به خاطر افکار مخرب منفی زیادی باشه که در نتیجه مقایسه و ... به سمتتون هجوم میاره

    با همه این احوال، تصمیم گیرنده شما هستید و اگر واقعا به این نتیجه رسیده اید که خوبیهای همسرتون کم اهمیت تر از بدی هاش هستند و بدیهاش بیش از خوبیهاشه یا اصلا نمیتونید او رو دوست داشته باشید، اقدام کنید. اما باید بدونید که ممکنه در آینده بدیهای همسر بعدیتون هم به همین شکل برای شما دردسرساز بشه و شما اون موقع قدر خوبی های همسر فعلی تون رو بدونید.

    شما یکی دوماه رو بدون مقایسه همسرتون با دیگران سپری کنید. خوبیهای همسرتون رو بیشتر مدنظر قرار بدید. بیشتر با هم باشید و ببینید تغییری می کنید یا خیر. اگر با انجام این کارها واقعا دیدید که تغییری نمی کنید، اون موقع تصمیم دیگری بگیرید.
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    راهله آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    من فکر میکنم شما با این عقایدتون با هیچ کس دیگری نتونید خوشبخت بشید البته ببخشید 
    باید خودتون رو تغییر بدهید
    خونه ماشین همه چیز جور میشه اگر به خدا توکل کنید
    یک سوال؟ آیا میتونید ببینید که شوهرتان هم در مورد شما همین نظر رو داشته باشند و از ازدواج با شما پشیمان شده باشند؟
    چون این روز ها دختر های زیادی هستند که خانه هم دارند اما دنبال پسر پاک و سالم می گردند
    مطمئن باشید ایشون خیلی راحت تر میتونند ازدواج کنند
    همیشه خدا بهترین رو واسه بنده هاش میخواهد پس به او(خدا) توکل کن
    شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    آقای عزیزی
    گفتین که ازدواج صبر و تعهد و گذشت لازم داره.
    من یه چیزی شدید ذهنمو درگیر کرده.
    واقعا چرا باید ازدواج کرد؟؟؟ازدواج دردسرش بیشتر از خوشیشه.واقعا این همه تحمل و گذشت واسه چی؟؟؟
    چرا موفق ها مجردن ؟؟؟اونایی هم که متاهلن دیرتر یا با زحمت و اراده بیشتر به موفقیت رسیدن.خود من اگه هنوز مجرد بودم دنباله کلی کارهام بودم.ولی الان به قدری بی برنامه تر شدم و درگیری ذهنیم شدید تر شده که حد نداره.
    من وقتی مجردها رو می بینم واقعا غبطه می خورم به آزادی روحی و ذهنی و زمانیشون

    راهله عزیز
    درسته که با توکل همه چی جور میشه. ولی قبول دارین که وقتی میشه از همون اول چیزهایی بهتری داشت،به کمتر قانع شدن اشتباهه؟

    نمیدونم.شایدم  احساسات من اشتباهه.
    احساس میکنم با ازدواج جلوی پیشرفتهامو گرفتم.روی بعضی رویا هام خط کشیدم.از آرامش هام،هدفهام دور افتادم.اگه قبلا واسم مهم نبود که چقدر حقوق می گیرم حالا باد فکر کنم که چه جوری بس اندازمون رو بیشترش کنیم و ...
    شایدم من زیادی حرص می خورم و باید بذارم رو دوش خودش....(ولی میشه؟..)
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    سلام !
    اول نظر شخصی خودم در مورد فلسفه ازدواج رو میگم ....
    تا حالا دیدین کسی رو که خیلی خیلی گرسنه باشه و غذای مورد نیازش هم روبروش باشه ولی برای اینکه غذا رو نخوره ( بنا به دلایل غیر موجه ) به دکتر بگه من غذا نمیخوام به من سرم بزنین و ا این طریق انرژی مورد نیاز بدن من رو تامین کنین ؟
    به نظرتون تا کی میشه حس نیاز رو به این طریق برطرف کرد ؟
    آخرش چی؟
    حتی هوس هم نمیکنه که دست به غذا بزنه ؟

    تو نوشته های بالاییتون نوشتین اگر با فلانی ازدواج میکردم .....
    جایی که میتونستم با نمره 15 ازدواج کنم با نمره 10 ازدواج کردم ......
    پس خود شما هم نمیتونین این نیاز رو سرکوب کنین .......

    نیاز !!!! نیازی روحی که ابعاد گوناگونی داره ....
    مثلا نیاز به آرامش ! نیاز به محبت ! نیاز به درک مقابل ! نیا به همصحبت ! نیاز به ادامه بقا ! نیاز جنسی ! نیاز به پشتیبان !نیاز به کمال! نیاز به استقلال و......

    بیماری سرطان رو نمیشه با قرص سرماخودگی درمان کرد......
    پیشرفت و شغل و ادامه تحصیل و باشگاه و .......همون قرص سرماخوردگی هستن .....
    شاید نیازهای امروزت رو برطرف کنن ولی آیا تو 45 سالگی هم جواب میدن ؟

    فلسفه ازدواج و تشکیل خانواده

    ولی در باب موضوع ارسالیتون .....
    چیزی که مانع و سد جلوی راه ما میشه همین مقایسه هاست .....

    دکتر انوشه مطلب جالبی رو گفتن ...
    بدونین بد نیست.....
    موفقیت اینه که به هر چی دوست داری برسی......
    ولی خوشبختی اونه که چیزهایی رو که داری دوست داشته باشی......

    کدوم بهتره ؟
    خوشبختی یا موفقیت ؟

    شاد کام باشید
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    محسن عزیزی آواتار ها
    ویدا خانم

    باید دانست موفقیت رو چی تعریف می کنیم؟

    تردیدی نیست که کسی که مجرده وقت آزادش بیشتره، آزادی ظاهری اش هم بیشتره، میتونه خیلی کارها رو انجام بده که اگر متاهل بود نمیتونست انجام بده، شاید برخی دغدغه ها رو هم نداشته باشه...

    اما خیلی چیزها رو نداره. آرامش در کنار همسر، احساس عشق و علاقه به همسر، داشتن فرزند، حس مادری، پشتوانه زمان پیری و ...

    من فقط کمترین های مجردی و متاهلی رو البته بیان کردم و بیشتر به موارد مادی پرداختم. از موارد معنوی نباید غفلت کرد

    هیچکس به واسطه مجرد یا متاهل بودن یا نبودن نمیمیره! و ما حق انتخاب داریم

    اگه اینقدر ازدواج براتون دردآوره، میتونید و مختارید که تجرد رو انتخاب کنید. میتونید تاهل رو با فرد دیگری هم انتخاب کنید...

    اما اگر میخواین به خودتون کمک کنین و بتونین زندگی موفقی داشته باشید، به نظر من باید مشکلتون رو ریشه یابی کنید. فکر نمی کنم یکی دو ماه برای گرفتن تصمیم آخرتون زمان زیادی باشه. شما راهکارهای ارائه شده رو فقط دو ماه امتحان کنید. بعد از اون خودتون منصفانه نتیجه گیری کنید که کدام راه برای شما بهترین هست

    ذهنتون رو آزاد بگذارید و اینطور فکر نکنید که حالا همه راهها به روی شما بسته شده. مطمئن باشید اگر همسرتون متوجه بشن شما به ایشون علاقه ای ندارید، اولین کسی خواهند بود که با جدایی موافقت خواهند کرد.

    یک نکته رو تاکید میکنم:

    هر کسی کاستی هایی داره و مزیتهایی هم داره. براورد کنید و ببینید همسرتون چی نداره که مستحق این نوع برخورده؟

    یه نکته دیگه:

    این رو هم در نظر بگیرید که برخی چیزها دست ما نیست. ظاهر همسرتون اگر فوق العاده نیست، گناهی نکرده

    اما اگر اخلاق کسی خوب نیست، گناهکاره

    اگر کسی ظاهر خوبی داره هنر نکرده؛ اما کسی که اخلاقش خوبه واقعا هنرمنده

    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    راهله آواتار ها
    ویدا جان
    با شما موافقم میشه از روز اول بهترین ها رو انتخاب کرد و فکرم میکنم شما در این زمینه موفق بودین
    با تعریف هایی که از شوهرتان کردین و صفاتی که از ایشون گفتین فکر کنم به نقل از دکتر عزیزی کمتر مردی این جوری باشه
    اما در مورد مشکلات مالی باید بگم که عزیزم هیچ انسانی کامل نیست و کمتر پسری که با سن 26 سال وضعیت مالی فوق العاده ای داشته باشه مگر1.پدر پولداری داشته باشه2.به او ارث رسیده باشه3.از بچگی کار کرده باشه و...یا اینکه دید بدش از راه خلاف بدست آورده باشه
    اما میشه شماره 3 شامل شما بشه ولی صبر کن اگر تمام اخلاقهاش خوب است میتوانی با درایت خود او را خیلی پولدار هم بکنی تمام پولدار ها از یک جایی شروع کردن میدانی که یک شبه پولدار شدن=باد آورده را باد میبرد
    مهم این است که دوستش بداری تمام اخلاقهای خوب و بد او را بنویس روی کاغذ و ببین کدومش بیشتر
    مثبت یا منفی
    در مورد ازدواج هم به نظر من بالاخره باید یکروز ازدواج کرد چون تا آخر عمر نمیتوان تنها موند حتی ما داریم روی سالمندان تحقیق میکنیم که تنها زندگی میکنند که اگر ازدواج کنند سلامت روان بالاتری پیدا میکنند
    هر چند که ازدواج اگر با شریک زندگی بد باشه خودش باعث بیماری و مرگ زود رسه که خوشبختانه در مورد شما صدق نمیکنه
    بعد هم دلیلی نداره حتما شما کار کنید
    شما به کلاسهای مختلف بروید و از زندگی استفاده کنید این وظیفه مرد که بیرون از خانه کار کند هر چند که تو خونه هم میشه کار کرد دوستانی دارم که روتوش عکس انجام میدهند یا طراحی لباس یا حتی نوشتن مقاله و...
    که درامدشان از هزاران مرد که بیرون از خانه کار میکنند بیشتر است
    موفق باشی
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    بعد از همه حرفاي شما دوستان سعي كردم كه گذشته رو فرموش كنم و زندكي رو شادتر ببينم
    ولي متاسفانه شوهر من يه عيب داره. يه ضرب المثل هست كه ميگه فلاني گاوه نه من شيره
    شوهرم بعد از همه خوبيها يه دفه موقع دعوا سر يه موضوع داغ مي كنه و هر حرف بي منطقي رو ميزنه كه البته بعد خودش شايد پشيمون ميشه ولي از دل من بيرون نميره
    امروز بازم بهم ريختم .دارم با بغض مي نويسم.سريه موضوع الكي بهم گير داد.من از ازدواج متنفرم.احمقانه ترين كاري بود كه انجام دادم.هيچ وقت تو زندگيم انقد فراموشي،نا آرومي، خشم و بغض.. نداشتم.خودش همه محبتهاش رو در چشمم نابود مي كنه. با اينكه پسرخوبيه ولي موقع دعوا خيلي بي اصوله..
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    راهله آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    از قدیم گفتن دعوا کردن نمک زندگی 
    واسه همه هست عادی
    خدا رو شکر که بعدش پشیمون میشه این یک نکته مثبت
    تمام ناراحتی هاتون رو روی کاغذ بنویسید و ازشون بخواین که بخونند
    تا این مسئله برای شما حل شود
    بیشتر سعی کنید مواقعی که از همدیگر ناراحتید رو روی کاغذ بیارید یک دفتر مخصوص بگذارید
    چون صحبت کردن در این مواقع ممکن آتش دعوا رو بیشتر کند
    اگر کس دیگری را دوست دارید ممکن است این باعث بشه که شوهر شما الکی و بی منطق سر چیزهای الکی با شما بحث کند اگر هم نداند حس میکند و این باعث بهم ریختن اعصابش میشود
    اگر واقعا کس دیگری رو دوست دارید به نظر من بیشتر فکر کنید و راه درست رو انتخاب کنید
    قضیه یک عمر زندگی جدی بگیرید 
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    سلام دوست عزیز
    متاسفانه اونقدر توضیح داده بودید که از حوصله من خارج بود اینو رو راست میگم چون چشمام مشکل داره و نمیتونم زیاد به مونیتور خیره بشم
    ولی توصیه میکنم که اول مشکلتون رو حل کنید بعد جشن بگیرید
    اگر مشکلات زیر رو دارید حتما حتما  با مشاور صحبت کنید و درمان کنید
    اگر احساس کم انرژی بودن میکنید
    اگر احساس بی ارزشی و حماقت میکنید
    اگر موضوعات گذشته برای شما خیلی مهمه و نمیتونید فراموش کنید
    اگر خیلی کم میخوابید یا زیاد میخوابید  و همینطور درمورد غذا
    اگر زیاد از دیگران برای حل مشکل کمک میگیرید و نمیتونید روی حل مشکل تمرکز کنید
    اگر قدرت تصمیم گیری ندارید و یا فکر میکنید نمیتوانید یا نتونستید تصمیم درست رو بگیرید
    اگر بی احساس هستید
    اگر نظر دیگران برای شما مهم باشه مثلا اگر این کار رو بکنم دیگران چی میگن
    اگر میترسید که چه پیش میاد و نمیتونید شرایط رو به تنهایی کنترل و اداره کنید
    اگر دادگاه درون تشکیل میدهید و یک نفر رو محاکمه میکنید و خودتون رو در اوج اقتدار میبینید و اونو دست و پا بسته و حکم میدهید و تنبیه میکنید و انتقام میگیرید یا چیزی از این دست که با شخصی در ذهنتون صحبت کنید و اونو مقصر بدونید
    اگر نور چشم شما رو اذیت میکنه یعنی نوری مثل نور اطاق که همه راحت تحملش میکنن
    اگر به یک باره شاد و به یک باره غمگین میشوید یا بلعکس
    موفق و شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •