تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




پشیمانی از انتخاب زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:vida
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 41

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

پشیمانی از انتخاب

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    راهله عزیز من به شخص دیگه ای علاقه ندارم
    آقای امیر من بعضی از نشانه ها رو دارم:
    اگر موضوعات گذشته برای شما خیلی مهمه و نمیتونید فراموش کنید
    اگر زیاد از دیگران برای حل مشکل کمک میگیرید و نمیتونید روی حل مشکل تمرکز کنید
    اگر قدرت تصمیم گیری ندارید و یا فکر میکنید نمیتوانید یا نتونستید تصمیم درست رو بگیرید
    اگر بی احساس هستید
    اگر نظر دیگران برای شما مهم باشه مثلا اگر این کار رو بکنم دیگران چی میگن
    اگر میترسید که چه پیش میاد و نمیتونید شرایط رو به تنهایی کنترل و اداره کنید
    اگر دادگاه درون تشکیل میدهید و یک نفر رو محاکمه میکنید و خودتون رو در اوج اقتدار میبینید و اونو دست و پا بسته و حکم میدهید و تنبیه میکنید و انتقام میگیرید یا چیزی از این دست که با شخصی در ذهنتون صحبت کنید و اونو مقصر بدونید
    اگر به یک باره شاد و به یک باره غمگین میشوید یا بلعکس

    باید پیش مشاور برم یا روانشناس یا روانپزشک؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    راهله آواتار ها
    سلام دوست عزیز 
    مشاوره خیلی خوب ولی من فکر میکنم شما مشکلی نداشته باشید
    فقط یه مقدار به خودتون بیاین و در زمان حال زندگی کنید و خودتون رو اونجور که هستید قبول داشته باشید کاری به دیگران نداشته باشید همه مثل هم نیستند
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    ممنون از پاسخگویی هاتون
    می خواستم نظرتون رو در مورد قانون راز و ازدواج از طریق اون بدونم.
    چون مسئله قانون جذب یه دردسر فکری واسه من شده تصمیم گرفتم در موردش نظرات واقعی رو بدونم.
    من قبل از ازدواجم با قانون راز اشنا بودم ولی ازش استفاده نکردم.بعد از ازدواج و مسائلم مدام در موردش به سایتها کتابها و سمینارهای مختلفی برمیخورم که میگن از طریقش میشه همسر دلخواهت رو پیدا کنی.حتی یه سایت رو چند روز قبل دیدم که واسه پیدا کردن همسر الهی راهکارهای مختلفی میده و میگه عده ای جواب گرفتن و بقیه هم در انتظار جوابن.(با قانون جذب و راز)
    اطلاع بیشتر از اینها دو تانتیجه واسه من داره:
    1- حسرت اینکه کاش ازدواج نکرده بودم و منم میتونستم از این طریق با کسی که دلخواهم باشه اشنا بشم
    2- طلاق رو جلوی چشمم چیز ساده ای جلوه داده که باعث شده به راحتی این راه حل واسه مشکلم به ذهنم برسه و اصلا هم سخت نمیدونمش و به نظرم بعد از طلاق می تونم با این قانون همسری با شرایط دلخواه تر پیدا کنم و زندگی خوبی داشته باشم.در کل اینکه وقتی بهش برخورد میکنم یا داستانهای ازدواجهای عالی و ..رو با استفاده از این قانون میخونم درگیری های ذهنی و سردشدنهام به شوهرم بیشترمیشه

    این یکی از دلایل پشیمونیم از ازدواجم و عدم تمرکز رو ی ساختن زندگیم(طبق پاسخ های داده شده در پست قبلیم) شده.
    خواهش میکنم نظر واقعیتون رو با توجه به پستهای قبلیم و این حرفام بگین.ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    راهله آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'vida' pid='6074' dateline='1367866012'
    ممنون از پاسخگویی هاتون
    می خواستم نظرتون رو در مورد قانون راز و ازدواج از طریق اون بدونم.
    چون مسئله قانون جذب یه دردسر فکری واسه من شده تصمیم گرفتم در موردش نظرات واقعی رو بدونم.
    من قبل از ازدواجم با قانون راز اشنا بودم ولی ازش استفاده نکردم.بعد از ازدواج و مسائلم مدام در موردش به سایتها کتابها و سمینارهای مختلفی برمیخورم که میگن از طریقش میشه همسر دلخواهت رو پیدا کنی.حتی یه سایت رو چند روز قبل دیدم که واسه پیدا کردن همسر الهی راهکارهای مختلفی میده و میگه عده ای جواب گرفتن و بقیه هم در انتظار جوابن.(با قانون جذب و راز)
    اطلاع بیشتر از اینها دو تانتیجه واسه من داره:
    1- حسرت اینکه کاش ازدواج نکرده بودم و منم میتونستم از این طریق با کسی که دلخواهم باشه اشنا بشم
    2- طلاق رو جلوی چشمم چیز ساده ای جلوه داده که باعث شده به راحتی این راه حل واسه مشکلم به ذهنم برسه و اصلا هم سخت نمیدونمش و به نظرم بعد از طلاق می تونم با این قانون همسری با شرایط دلخواه تر پیدا کنم و زندگی خوبی داشته باشم.در کل اینکه وقتی بهش برخورد میکنم یا داستانهای ازدواجهای عالی و ..رو با استفاده از این قانون میخونم درگیری های ذهنی و سردشدنهام به شوهرم بیشترمیشه

    این یکی از دلایل پشیمونیم از ازدواجم و عدم تمرکز رو ی ساختن زندگیم(طبق پاسخ های داده شده در پست قبلیم) شده.
    خواهش میکنم نظر واقعیتون رو با توجه به پستهای قبلیم و این حرفام بگین.ممنونم
    سلام
    قانون راز وجود داره و درسته ولی...
    این در مورد این که مثلا شنیدین میگن از هر دست بدی از همون دست میگیری
    هر چی بکاری همون درو میکنی
    اگر بدی واسه کسی بخای واسه خودت اتفاق میافته
    در این مورد ها درسته
    ولی اینکه مثلا یک جا بنشینی و فقط فکر کنی و انرژی بفرستی که کلی پول بیاد در خونتون یا اینکه یک همسر عالی داشته باشی هیچ وقت نمیشه
    مثلا یک نفر همیشه از خدا بهترین همسر رو میخاد و اینکه ازدواج خوبه بقیه رو که میبینه خیلی خوشحال میشه و از خدا تشکر میکنه که اونها خوشبخت شدن و میدونه که خدا بهترین رو واسه همه میخاد این باعث میشه که خودشم بهترین همسر گیرش بیاد
    به نظر من قانون راز یه جور ایمان و امیدواری به خداست و واسه انسانهایی که همیشه واسه همه خوبی میخان اتفاق میافته
    شایدم الان قانون راز و جذب واسه شما اتفاق افتاده باشه

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    بازم ازتون کمک می خوام. همیاران عزیز.چرا مشاورها و رواشناس لایق نداریم ؟؟؟و یا شاید هم هست و تاحالا به تور من نخوردن.
    پیش هر کس که میرم جلسه دوم نصف حرفامو یادش رفته.از طرفی کوششی برای واضح تر کردن موضوع و ریشه یابی و بیرون کشیدن حقیقت ها نمی کنه.دوستی به من گقت شاید بیماری بایپولار (اختلال دوقطبی)داری. ولی هیچ کدوم از کسایی که من پیششون رفتم زحمت بیرون کشیدن دلایل احتمالی رو نمیکشن و فقط حواسشون به تموم نشدن وقت مشاوره هست.(پول!!)و بعد از دوجلسه و کمی حرف میگن با شوهرت بیا .با اون هم که میرم یکم نصیحت میکنن و تموم.
    دوستان.من الان تو شرایط روحی خوبی نیستم.سریه موضوع که تقصیر شوهرم بود دو هفته هست(برای اولین بار)که قهریم و هیچ سراغی ازم نگرفته.فقظ بعد از تماس تلفنی مامانم با اون،گفته بود بگین این دفه من جلو نمیام و فقط یه بار ویدا زنگ بزنه.
    من به اصرار مامان بهش اس مطلب زدم و اون هم یه روز بعد جواب داد و من باز چندتا زدم تااون بهم زد.دیروز هم بهش زنگ زدم.اولش خوب برخورد نکرد.و بعد احوالپرسی و ..ولی بعد از اون تماسم،باز فقط یه اس زد و دیگه بهم نه اس زده و نه زنگ.منم دیگه بیشتر از این توی موضوعی که اون مقصره نازشو نمیخرم.
    دیگه از این حالتهای خودم خسته شدم.انگار که دارم روی یه مرز راه میرم.یک طرف مرز زندگی بسیار گرم با شوهرمه و یک طرف دیگه جدایی.
    نه اونجور که توی خیالات قبل از ازدواجم بود بهش عشق میورزم و نه ازش جدا میشم.همش میگم چه رویاهایی که واسه بعد از اردواجم داشتمو حالا به خاطر اینکه از ته دلم ازدواج نکردم انگیزه ای واسه پیاده سازی شون ندارم.
    یه روانشناس یا مشاور لایق هم که پیدا نمیکنم تا با حمایتش به راه درست برم.هم جداشدن واسم اسون نیست و هم ادامه.
    خونوادم هم که دیگه خسته شدن و میگن هرکار میکنی زودتر انجام بده.یا زندگی با جدایی.
    خواهر یا دوست معتمد ندارم(یه دوست داشتم که حالا ازم دوره)
    مامان هم که درکم نمیکنه و میگه تو داری لجبازی میکنی.ازش دلخور هم هستم که چرا توی دوران نامزدی درکم نکردو گریه ها و تردیدهام رو جدی نگرفت.وحالا هم میگن میخواستی قبول نکنی.
    شما جای خواهر و برادر من.خواهشا کمکم کنین
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    محسن عزیزی آواتار ها
    ویدا خانم عزیز؛

    بزرگترین مانعی که سر راه شماست، دودلی هست. مطمئن باشید همسرتون هم متوجه سنگینی رفتار یا بی علاقگی یا رغبت نداشتن شما میشه. ایشون هم انسانه و احساس داره. این رفتارشون نشونه بارز این گفته هست که ایشون درواقع میخواد بدونه شما چقدر دلتون برای او تنگ میشه. نازکردن ایشون میتونه رفتاری باشه که ایشون با عکس العمل شما بسنجه شما چقدر بهش دلبستگی دارین

    پیشنهاد من اینه که مطالب و سخنرانیهای مربوط به قانون راز رو دنبال نکنید. همانطور که خودتون هم گفتید، اینها بر شما تاثیرات منفی میگذاره

    از یک روانشناس یا مشاور انتظار معجزه کردن نداشته باشید. روانشناس یا مشاور راهکارها و پیشنهاداتی میده. عمل به راهکارها و خواستن و اراده بر حل مشکل، مربوط به خود مراجع هست. مثل این میمونه که دکتری قرصی تجویز کنه، اما مریض قرص رو نخوره و بعد به دکترش خرده بگیره. از روانشناس انتظار نداشته باشید که تصمیم بگیره براتون؛ بلکه انتظار داشته باشید کمکتون کنه برای تصمیم گیری درست

    من در این مرحله از شما میخوام یک جمعبندی کلی از پیشنهادات و راهکارهایی که روانشناسان و مشاورانی که نزدشون رفتید به شما داده اند، اینجا بنویسید؛ و در مرحله بعد بگین که چقدر از این راهکارها رو عملی کردید؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    zohree آواتار ها
    ویدا جان سلام ببخشید که من نظرمو رک بهت میگم به نظر من هرچه زودتر از شوهرت جدا شو و بذار اون بیچاره تا جوونه بره دنبال زندگیش!  دخترای زیادی هستن که حاضرن  باهاش زندگی کنن البته شایدم تا الان یکیشون مخشو زده باشه!!!
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    جمع بندي از تشخيصها و حرفهاي مشاوران.روانشناسان.روانپزش ك ها:
    مشاور اول(18 روز پس از عقدم): تو افسردگي داري.بايد 6 ماه دارو مصرف كني و گاهي هم براي گفتار درماني(نميدونم منظورش چي بود)بياي.بعد از اون تصميم بگير كه طلاق بهتره يا ادامه.الان توي شرايط تصميم گيري صحيح نيستي. من يه ماه مصرف كردم و فكر كردم خوب شدم.وقتي رهاش كردم باز حالتهام برگشت ولي ديگه دلم نمي خواست با دارو خودمو گول بزنم.چون بي خيال همه چي شده بودم.

    مشاور دوم(5 ماه بعد از عقد): اگه توي نامزدي اومده بودي نميذاشتم ازدواج كني و حالا هم اول تصميم بگير كه مي خواي ادامه بدي يا طلاق بگيري و بعد بيا پيش من.اگه مي خواي زندگي كني راهكار بهت ميدم و اگه ميخواي جدا شدي كمكت مي كنم كه مراحل قانوني رو طي كني.

    پزشك هوميوپاتي(6 ماه بعد از عقد): بايد حداقل 4 ماه دارو مصرف كني.تو خواسته هات بالاتر از اراده ات هست و بايد اول اين دو را هم سطح كنيم.الان اگه جدا بشي باز پشيمون ميشي. داروهاي اين دكتر را دوماه مصرف كردم ولي بعد به خاطر بودن اين دكتر در شهر ديگه و نيازم به صحبت رودررو رهاش كردم.

    مشاور خانم(7 ماه بعد از عقد):حرفامو شنيد و گفت جلسه بعد بيا تابيشتر صحبت كنيم.ولي من ازش خوشم نيومد و نرفتم.

    روانپزشك(9 ماه بعد از عقد): قرص آرسنيك(اگه اشتباه نكنم. نميدونم اين واسه چيه)بهم داد و منو به يه مشاور معرفي كرد.

    مشاور(10 ماه بعد از عقد):جلسه اول كلي وعده داد كه بايد هم از نظر كار و هم رابطه بهت كمك كنيم كه بهبود بدي.اگه شوهرت پسر خوبيه ايرادگيري نكن و توقعت رو پايين تر بيار.ازم خواست ليستي از كارهاي خوبي كه شوهرم توي اين مدت انجام داده تهيه كنم.جلسه دوم با ليست رفتم.نصف حرفام رو يادش رفته بود. بعد از بررسي كمي از ليستم نظرش اين بود كه شوهرت هم بياد داخل.كمي از كارش پرسيد و گفت جلسه بعد يه تست شخصيت ازتون مي گيرم.جلسه سوم تست گرفت و نتيجه تست من رو گفت(به شوهرم گفت اگه قبل از ازدواج اومده بودي مي گفتم آب دستته بذار زمين و اين دختررو بگير).جلسه بعد نتيجه تست شوهرم رو گفت و يكم نصيحت واسمون نوشت و ماهم ديديم انگار ديگه حرفي واسمون نداره و ديگه پيشش نرفتيم.

    روانپزشك(11 ماه بعد از عقد): نو افسردگي نداري و بازم قرص آرسنيك رو داد و گفت مي خوام با اين قرص درگيري ذهنيت رو كم كنم.بايد يه مدت تحت تجويز اين دارو ها باشي و بعدن مشاوره ميكنيم. دارو رو دوهفته خوردم و ديگه نخوردم.چون فكر ميكردم ديگه نيازي بهشون ندارم.بعد از يه ماه و بعد از يه بحث باشوهرم و بهم ريختگي باز رفتم پيش اون و باز اون دارو رو داد.ش.هرم گفت نميخوام به دارو وابسته بشي و مصرف نكن. يه ماه قبل بعد از يه بحث مجدد اين بار شوهرم رفت پيشش و بعد من رفتم و دارو رو عوض كرد و ازمون خواست كه ليستي از خاطرات خوبمون در اين يه سال تهيه كنيم.بعد از دوهفته بريم پيشش و گفت توي اين مدت اگه بحثتون شد به هيچ وجه بحثهاي قبلي رو نبايد وسط بكشن و يه كار ديگه هم گفت...دارو به من نساخت و باز عوضش كرد. الان هم دوهفته از مصرفش ميگذره و بايد دوباره پيشش بريم كه به خاطر قهرمون نرفتيم.

    روانشناس(هفته قبل): تنها رفتم.جلسه اول حرفامو شنيد.جلسه دوم كه روز بعدش بود گفت چراطلاق نميگيري؟گفتم چون مطمئن نيستم و نميخوام باز تصميم خام بگيرم.گفت پس بهت اطمينان ميدم كه تو قرار نيست طلاق بگيري و بايد با شوهرت بياي و حرفاي اونم بشنوم.و قاون راز هم يه چيز الكيه(اين حرفشو قبول نداشتم).گفت يه توي يه صفحه جدا انتظاراتتون از هم رو بنويسين. و كتاب چراغها را من خاموش مي كنم رو هم بخون(نميدونم چرا!!تا الان هم بيشترش رو خوندم و ارتباطش رو با خودم نفهميدم)

    كساني كه پيششون رفتم به طور واضح مشخص نكردن كه مشكل چيه.نگفتن كمكت مي كنيم براي تصميم درست.من اگه بخوام جدابشم يكي رو ميخوام كه توي دوران بعد از اون هم كمكم كنه كه باز بتونم زندگيم رو بهتر بسازم.اگه هم بخوام ادامه بدم يكي رو ميخوام كه وقتايي كه باز كم ميارم يا پشيموني مياد سراغم بتونه به ادامه راه قانعم كنه.اميدوارم كامل توضيح داده باشم.مرسي
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    محسن عزیزی آواتار ها
    بسیارخوب

    ویدا خانم، لطفا انتظارات و تصوراتی که پیش از ازدواج داشتین رو فهرست کنین و بنویسین. همون مواردی که گفتین انگیزه واسه پیاده سازیشون ندارین

    الان که چند روزه از هم دور هستین، چه احساسی دارین؟

    فکر می کنین چطوری میشه رویاهاتون رو پیاده کرد؟ همسرتون باید چه شرایطی داشته باشه تا این رویاها پیاده بشه؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    --انتظارات و تصورات قبل از ازدواجم:
    1-همراهي همديگه توي كارهاي مختلف و علايقمون
    2- خريدن كادو حتي بدون مناسبت
    3- مهرورزي و محبت به هم
    4- حمايت همه جانبه از هم و تكيه گاه محكمي براي هم بودن
    5-به تفريح و شادي پرداختن
    6-دوش به دوش هم پيشرفت كردن(نمي خوام ازدواج جلوي پيشرفتهامون رو بگيره)
    7-انجام كارهاي عاشقانه
    8-آرامش
    9-مطالعه و يا شركت توي دوره هايي كه به بهبود روابطمون و زندگيمون و شناختمون از جنس مخالف كمك مي كنه
    10-شاد بودن در تك تك لحظه هاي باهم بودن و استفاده درست كردن
    11-با هم دوست بودن نه مقابل هم بودن
    12-رفتار درست و با محبت داشتن و تحمل دوري نداشتن(كه الان شايد اون اين حس رو داشته باشه ولي من ندارم)
    13-از داشتن هم احساس غرور داشتن و افتخار كردن به هم و سرافراز بودن جلوي ديگران
    14-سازش و گذشت و درك متقابل
    15-با هم كار مشترك انجام دادن(كاش حداقل هم رشته بوديم)و ....


    --الان كه چند روزه از هم دوريم برخلاف قبل احساس آزادي بيشتري دارم.چون من صبحها سركارم و عصرهام آزاده.قبلا عصرهام بي برنامه شده بود و به كارهاي شخصي خودم نمي رسيدم.چون من خيلي استفاده درست از وقتم واسم مهمه.دوست دارم كتاب بخونم.به كارهاي زبان برسم.كارهاي هنري انجام بدم. كلاس برم و(توي مجردي هم خيلي فعال بودم).....
    ولي حالا كه ازدواج كردم فقط كلاس زبان رو ميرم و ديگه همه كارهاي ديگه ام تعطيل شده. البته هردو از منظم نبودن برناممون ناراضي هستيم. اين مدت احساس زنداني بودن ميكردم.از اينكه همه كارهاي مورد علاقم رو كنار گذاشته بودم ناراحت بودم.اگه طرفم كسي بود كه اونم به اون كارها مي پرداخت بهتر بود.شوهرم فقط كلاس زبان رو ميره(من بهش پيشنهاد كردم كه هردو بريم.من سطح زبانم بالاتره.الان هم علاقه مند شده)واسه ارشد هم حتي با اراده نميخونه.فقط سركار كمي ميخونه.مثل من انقد روي وقت حساس نيست.دوست داشتم اونم بااراده تر واسه پيشرفت باشه.صبحهايي كه من نيستم و اون خونه هست ميتونه كلي به كارهاش برسه(كارش شيفتيه). من كلن آدمي هستم كه ميتونم اگه از كسي ناراحت شدم ازش دل بكنم و به كارهاي خودم بپردازم.يعني تو مجردي هم همينطوري بودم.وقتي از دوستي خيلي ميرنجيدم به راحتي باهاش قهر ميكردم و به زندگي خودم مي پرداختم تااينكه آشتي مي كرديم.با اينكه حتي صميمي بوديم.يعني اون طرف بيشتر از من، بهش سخت مي گذشت. توي خونه هم هميشه توي اتاقم و مشغول كارهاي خودم بودم.

    --به نظرم همسرم بايد بابرنامه تر، با ارداده تر و با انگيزه تر و البته علاقه مند باشه.شايد بهتر بود از اول با كسي ازدواج مي كردم كه توي يكي از زمينه هاي مورد علاقه من فعال باشه.البته الان هم مخالفتي با كارهاي هنري من، ادامه تحصيل يا .. نداره ولي اگه خودشم پيگير اين كارها بود بهتر بود. خوب بود كه با هم جلو ميرفتيم.الان انقدر ازدواج واسه هردومون درگيري ذهني و بي برنامگي آورده كه وقت پرداختن به اين كارها رو نداريم.
    بعضي ها هم ميگن به خاطر دوران عقده. نميدونم...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •