تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




پشیمانی از انتخاب زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:vida
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 41

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

پشیمانی از انتخاب

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    سلام
    به نظر من شما يك دودلي و ترديدي داري كه نميتوني ادامه بدي و با خصوصياتي كه توي اين صفحات خوندم فكر مي ميكنم از همسرت جدا ميشي چون بعيد ميدونم بتوني خودت رو وفق بدي اما امكان داره يه مدت بعد از جدايي پشيمون بشي كه اميدوارم دير نشده باشه نميدونم چرا فكر مي كنم اگر نامزديت رو با اين آقا بهم زده بودي و بعد از يه مدت دوري و به قول خودت آزادي دوباره با هم نامزد و يا عقد كرده بودين كلي از اين مسائلت حل شده بود
    اما در حال واست آرزوي خوشبختي و پايداري ميكنم
    شاد باشي و عاشق
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    محسن عزیزی آواتار ها
    ممنون ویداخانم

    خب با این حساب بهتر میتونیم موارد رو بررسی کنیم.

    حالا بهم بگین(منصفانه) که از این 15 موردی که برشمردین، اون اوایل ازدواجتون، همسرتون کدومهاشو انجام میداد؟

    خودتون چی؟ کی بیشتر پیشدستی میکرد؟ برامون دقیق بنویسین

    اما درباره برنامه ریزی یه نکته رو بگم:

    شاید دوران عقد، به نوعی دوران سردرگمیه زوجین باشه. هم دارن از هم کسب شناخت می کنند، هم وارد یه دنیای جدید شدند، هم نمیدونن کی باید چیکار کنند و ... . واسه همینم مقداری زمان میبره تا روند هر دو عادی بشه

    خب به نظرم این خیلی خوبه که همسرتون با ادامه تحصیل و درس و فعالیتهاتون مخالفتی نداره. بهش پیشنهاد بدین پا به پاتون بیاد. من حس می کنم میاد...

    خب حالا جواب سوال بالا رو بهم بدین...
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    --همسرم موارد زیر رو اوایل نجام میداد:
    - مهرورزي و محبت
    -رفتار درست و با محبت داشتن و تحمل دوري نداشتن
    از داشتن من احساس غرور داشتن
    -سازش و گذشت
    -شاد بودن در لحظه هاي باهم بودن
    -مطالعه کتاب آنچه مردان باید بدانند از باربارا برای شناخت بیشتر

    --من صادقانه بخوام بگم به خاطر پشیمانی و ناراحتی شدیدی که اوایل داشتم میلی به انجام هیچ کدوم از اون موارد رو نداشتم به جز دو موضوع زیر:
    کتاب آنچه زنان باید بدانند رو میخوندم و باهم شروع به خوندن واسه ارشد کردیم که بعد دیدیم دیگه وقتی واسه هم نداریم و تصمیم گرفتیم یه سال رهاش کنیم
    من مدام واسه کارهایی مثل همین درس خوندن باشگاه رفتن(قبلا هم میرفته)تشویقش می کردم ولی اون اراده اش قوی نبود و همش حرص می خوردم

    --در مورد پیش دستی کردن هم اوایل اون بیشتر سازش میکرد یا وقتی قهر بودیم او جلو می اومد.ولی در مورد دریس خوندن یا کلاس زبان رو شروع کردن من اصرار داشتم که حالا هم از زبان راضیه

    ممنون

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    محسن عزیزی آواتار ها
    بسیارخوب

    اینها نشون میده که همسرتون بهتون علاقه منده و مطمدنم خودتون اینو بهتر از هرکسی میدونین و متوجهش میشین

    خب گذشته رو رها کنیم و به الان بپردازیم

    ویداخانم حقیقتش اینه که ما انسانها هر یک علایقی داریم و شخصیتی که منحصر به فرد هست. شاید یکی در زمینه ای خاص علاقه مند به فعالیت باشه. مثل شما در زبان؛ همسرتون هم علایق خودش رو داره

    حالا همسرتون حاضر شده به خاطر شما(که دوستتون داره) بیاد و علاقه شما رو هم پیگیری بکنه و این واقعا نشون دهنده علاقه خیلی زیادشه. خودتون رو به جای همسر بگذارید و ببینید آیا شما این کار رو کردید؟

    حالا ازتون میخوام که چند مورد از 15 موردی که بیان کردید رو بگین که خودتون الان برای انجامش آمادگی بیشتری دارین. برای کدومهاش هنوز آماده نیستین و چرا؟

    راستی الان پیش همید یا هنوز قهر؟

    الان هنوز قهرید یا پیش هم هستین؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    سلام
    ویدا جان از اول این تاپیک رو خوب وبا دقت خوندم
    واقعا تو میخوای مشکلت درست حل بشه؟ یا میخوای یکنفر تصمیم تورو تایید کنه؟
    چون به نظر من تو هیچ تلاشی نمی کنی فقط از این وآن نظر میخواهی ولی هیچ کدام از توصیه هارو انجام نمیدی

    چند بار آ دکتر به شما پیشنهاد دادند 2 ماه بدون مقایسه سر کنید وبعد تصمیم بگیرید ولی با توجه به زمانهای ارسال شما . شما اصلا به این توصیه عمل نکردید یا به مدت کوتاهی انجام دادید
    داروهاتون را هم که مرتب مصرف نکردید
    وقتی ازته دلت نخواهی هیچ اتفاقی نمی افتد
    واقعا دوست داری نتیجه این بحس چی باشه؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    آقاي عزيزي الان يه هفته هست كه آشتي كرديم. نشستيم حرف زديم من يه سري حرفام و ناراحتيام رو گفتم و اون هم چندتا چيز ازم خواست كه يكيش سركار نرفتن هست. چون ميگه خسته ميشي و از زن بودن خودت داري دور ميشي و من يه زن ميخوام نه مرد.(هنوز نميدونم در اين مورد چيكاركنم.از يه طرف ميگم بهتره هرروز سركار نرم چون هرروز صبح بيدار شدن اذيتم ميكنه و نصف روزم رو ازدست ميدم و به كارهام نميرسم.و از طرفي هم حيفم مياد. هم از خونه داري بدم مياد و هم ترجيح ميدم خودم پس اندازي براي كارهاي مورد علاقه ام داشته باشم) قول داديم به گذشته برنگرديم و اشتباهات رو تكرار نكنيم كه البته نميدونم چقدر وفادار بمونيم. چون همونطور كه متوجه شدين من يه مدت خوبم و باز بهم ميريزم.
    درمورد 15 مورد: (اينها رو باتوجه به اينكه فعلا خوب هستم در نظربگيرين)
    1-همراهي همديگه توي كارهاي مختلف و علايقمون
    2- خريدن كادو حتي بدون مناسبت
    3- محبت به هم
    4-به تفريح و شادي پرداختن(شايد هنوز از ته ته دل نباشه)
    5-دوش به دوش هم پيشرفت كردن(نمي خوام ازدواج جلوي پيشرفتهامون رو بگيره)
    6-مطالعه و يا شركت توي دوره هايي كه به بهبود روابطمون و زندگيمون و شناختمون از جنس مخالف كمك مي كنه
    7-با هم دوست بودن نه مقابل هم بودن
    8-درك متقابل
    9-با هم كار مشترك انجام دادن...

    خانم ماماني:
    من الان نزديك به يك ماه است كه داروي آخرين روانپزشكم رو مصرف مي كنم و باز بايد برم پيشش
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    سلام
    آفرین عزیزم
    به راه حل های آقای دکتر هم با دقت و صبر فراوون عمل کن
    ایشاا... خوشبخت بشی
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    محسن عزیزی آواتار ها
    بسیارخوب ویدا خانم

    کار خیلی خوبی کردین که آشتی کردین و با هم صراحتا درباره مسائلتون حرف زدین

    خب، حالا مواردی که برشمردین رو به مدت حدود یک ماه پیاده کنین. گزارش تاثیرش بر رفتار همسرتون، و بر روحیات خودتون رو برامون بنویسید.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:39#
    zohree آواتار ها
    ویدا جان سلام
    من چند روز پیش برات یه پیامی گذاشتم  که خیلی جالب نبود قصدم از این پیام این بود که شاید تلنگری بهت زده باشم  که قدر زندگی تو و شوهرتو بدونی
    ببین فقط تو همین تالار چندتا زن هستند که از مردان خودشون در عذابند، دوره و زمونه بدی شده ...
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:40#
    با سلام مجدد
    انگار این قصه سر دراز داره.بهتره یکم هم از یه عیب شوهرم بگم.
    بعد از آشتیمون دو هفته با هم خوب بودیم و من هم سعی می کردم بهتر از قبل باشم.رابطمون و قدرت درک هردومون بالاتر رفته بود و رابطه خوبی داشتیم. من حتی سعی کردم یه سری از خصوصیاتم رو بهش بگم و اونم یه سری شون رو به من گفت.مثلا بهش گقتم که وقتی دلخور میشم انتظار دارم چه جوری رفتار کنی و ..
    ولی انگار بقیه نمیذارن.
    قضیه از این قراره که من و خواهرش توی این یه سال و نیم سرکار زیاد پیش اومده که با هم سنگین شدیم و من ازش دلخوری داشتم.حتی خود شوهرم هم بعضیش رو قبول داشت ولی به قول خودش به روم نمی اورده چون خواهرش بوده.خلاصه اینکه رابطه مون زیاد صمیمی نیست و این اواخر هم باز سریه موضوع دیگه کاری ازش دلخور بودم.اون هیچ وقت توی محیط کار هوای منو نداشته. حالا چند روز قبل که عید بود وقتی خونه مادر شوهرم رفتم بعد از روبوسی وتبریک عید مجدد به اونها(البته همون روزبهشون تلفنی هم تبریک گفته بودم درحالیکه شوهرم این کار رو واسه خونواده من نکرده بود و  من یادآوریش کردم  یه سر هم بیاد خونه ما)با خواهرش فقط احوالپرسی کردم.شوهرم باهام سنگین شد و از من توقع کرد که بایدظاهر رو با خواهرش حفظ می کردم و بهش تبریک می گفتمو...همش میگه به خاطر من و به خاطر ناراحت نشدن مامانو بابام باید این کاررو می کردی.هرچی هم بهش میگم من با این کار خودمو خرد می کردم و جلو خواهرت کوچیک میشدم و اونکه نمیدونه من دارم به خاطر حفظ ظاهر این کار رو میکنم و ...به گوشش نمیره.میگه تو وقتی من ازت می خوام باید انجام بدی.با این کارت باعث شدی خونوادم یه حرفی رو بهم بزنن که بهم بفهمونن تو رو زنت تسلط نداری....
    آخه یکی بگه این حرفها مال عهد  دایناسوره
    مامان و باباش تاحالا خوب بودن و فک نمی کنم چنین حرفی زده باشن.ولی شایدم یه حرفی زدن که شوهرم واسه خودش اینجوری برداشت میکنه.منم به شوهرم میگم تو باید این وسط واسه خونوادت توضیح بدی.باورکنین وقتی اون به مامانم واسه تبریک عید زنگ نزد من رفتم به مامانم گفتم امروز شرکت کلی کارداشته و حتی به منم زنگ نزده و ...بعد هم اومدم تو اتاقم و بهش زنگ زدمو گفتم واسه تبریک عید مامانه منم بیا....
    به شوهرم گفتم همینحور که من نمیذارم رابطه تو با مامانم خراب بشه تو هم با توضیح نباید بذاری رابطه من با اونا خراب بشه.نه اینکه از من بخوای با خرد کردن خودم بقیه رو راضی نگه دارم.
    راستی آقای عزیزی این بار برای اولین بار با اینکه این توقع بیجا از طرف شوهرم بود من بهش زنگ ردم و راضیش کردم که بریم بیرون با هم حرف بزنیم.سعی هم کردم با زبون خوب باهاش صحبت کنم ولی انگار یه آدم دیگه شده بود.وقتی ناراحته خیلی بی منطق ج میده
    آخراش هم دیگه حاضر نبود به حرفام گوش بده و منو پیاده کرد و رفت.به نظرتون اون اگه محکم تر از اینا بود من هنوز بعد از یه سال و نیم این بحثهای تکرارای رو داشتم؟؟تاحالا بارها سر موضوع خواهرش بحث کردیم و به خیال خودم به نتیجه رسیدیم ولی اون بازم برخوردها و توقعات و رفتارهای سابقش رو داره. انقدکلافه شده بودم که حد نداره.حالا هم که من دارم به حرفهای شما و خواسته های دوهفته قبل همسرم عمل می کنم و داشتم یه زندگیمون نظم میدادم بازم به خاطر خواهرش حاضر شد بهم بزنه.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •