ساختار شخصيت در نظام فرويد (2)نهاد (Id)
نهاد، تنها مولفه شخصیت است که از بدو تولد حضور دارد. این جنبه از شخصیت کاملاً‌ ناهشیار (ناخودآگاه) است و شامل غرایز و رفتارهای ابتدایی می‌باشد. به عقیده فروید، نهاد منبع تمام انرژی‌های روانی است و مولفه ابتدایی شخصیت است.نهاد، اساسی‌ترین جنبه شخصیت است. نهاد مثل یك كودك نازپرورده عمل می‌كند، زیرا خواهان ارضای فوری امیالش است. نهاد مظهر اصل لذت است و در شكل بسیار ابتدایی خود مانند دستگاه بازتاب عمل می‌كند. نوزاد سراپا نهاد است. او عطسه می‌كند، سرفه می‌كند، می‌مكد و دفع می‌كند. اگر زندگی در این سطح ابتدایی، كاملا رضایت‌بخش بود، نیازی به رشد شخصیت نبود. نهاد ناكامی را نمی‌خواهد، اما باید به آن تن‌دردهد.
نهاد، تحت تسلط اصل لذت است و در صدد ارضاء آنی تمام تمایلات، خواسته‌ها و نیازهاست. اگر این نیازها فوراً برآورده نشوند، نتیجه‌اش اضطراب و تنش خواهد بود. برای مثال، افزایش گرسنگی یا تشنگی به تلاش فوری برای خوردن یا آشامیدن می‌انجامد. نهاد در دوران اولیه زندگی بسیار اهمیت دارد زیرا باعث می‌شود تا نیازهای نوزاد برآورده شود. اگر نوزاد گرسنه باشد، شروع به گریه خواهد کرد و تا هنگامی که تقاضای نهاد برآورده نشده، به گریه ادامه خواهد داد.
با وجود این، ارضاء فوری این نیازها همیشه عملی یا واقعگرایانه نیست. اگر ما کاملاً تحت تسلط اصل لذت باشیم، ممکن است به قاپیدن چیزهایی که می‌خواهیم از دست دیگران اقدام کنیم تا نیاز خود را برآورده سازیم. این نوع رفتار هم از نظر اجتماعی غیرقابل پذیرش است و هم نوعی رفتار ایذائی است. به عقیده فروید، نهاد سعی می‌کند تنش‌های ایجاد شده توسط اصل لذت را از طریق «فرایند نخستین» که مستلزم شکل دادن به تصویری ذهنی از شیء مورد نیاز به عنوان روشی برای ارضاء آن نیاز است، حل کند.   در نتیجه، جنبه دوم نهاد كه فرایند نخستین نام دارد، وارد عمل می‌شود. این جنبه، نهاد را با تصور چیزی كه دوست دارد، مواجه می‌سازد.[8] نهاد منشأ همه سائق‌ها و یا مخزن غرایز است. این واژه را برای اولین بار روانكاو آلمانی به نام گرادك(Groddeck) مطرح كرد. او می‌گفت، انسان به وسیله نیروهای مجهول و غیرقابل شناخت هدایت می‌شوند.[9] نهاد فقط ارضای فوری را می‌شناسد و ما را تحریك می‌كند تا چیزی را موقعی كه آن را می‌خواهیم، بخواهیم، بدون در نظر گرفتن آنچه هر كس دیگری می‌خواهد. نهاد ساختاری خودخواه، لذت‌جو، بدوی، غیراخلاقی، سمج و عجول است.[10] نهاد برخلاف خود و فراخود، از تشكیلات خاصی برخوردار نیست و چون با دنیای خارج تماس ندارد، از طریق تجربه نمی‌توان آن را تغییر داد، بلكه به وسیله خود می‌توان آن را مهار و یا تعدیل كرد.[11] 
                                       گردآور : زاهد فیضی