ساختار شخصيت در نظام فرويد (3)خود (Ego)خود، بخش سازنده شخصیت است كه با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می‌كند و آن دسته از تمایلات نهاد را، كه با واقعیت خارج تضاد دارند، تعدیل، ضبط و كنترل می‌كند. خود از نهاد سرچشمه می‌گیرد و رشد می‌كند.[12]
خود، آن مولفه از شخصیت است که مسئول برخورد با واقعیت‌هاست. به عقیده فروید، خود از نهاد به وجود می‌آید و باعث می‌شود که سائق‌های غریزی برآمده از نهاد بتوانند به شکل قابل قبول‌تری در دنیای واقعی بیان گردند. کارکرد خود، هم در ذهن هشیار، هم در ذهن نیمه‌هشیار و هم در ذهن ناهشیار است.
خود براساس اصل واقعیت عمل می‌کند و بر آن است تا تمایلات نهاد را به شیوه‌ای واقعی‌تر و از نظر اجتماعی قابل پذیرش، برآورده سازد. اصل واقعیت، مزایا و معایب یا فایده و ضرر هر اقدام را پیش از تصمیم‌گیری به انجام یا عدم انجام آن می‌سنجد. در بسیاری موارد، تمایلات نهاد قابل برآورده ساختن هستند امّا با تاخیر ... خود، سرانجام به آن رفتار اجازه بروز می‌دهد امّا در زمان و مکان مناسب.
خود همچنین باعث تخلیه تنش‌های به وجود آمده ناشی از تمایلات برآورده نشده می‌باشد. این کار از طریق فرایند ثانویه صورت می‌گیرد که در آن، خود سعی می‌کند تا شیئی را در دنیای واقعی بیابد که با تصویر ذهنی به وجود آمده توسط فرایند نخستین نهاد مطابقت داشته باشد. نهاد تابع هیچ قیدوبندی نیست و ارضای صرف تمایلات و نیازها را می‌طلبد. از سوی دیگر، جامعه و محیط نیز نمی‌تواند پای‌بند نبودن به هیچ اصلی را بپذیرد. بنابراین، وجه دیگری از شخصیت فرد در اینجا وارد عمل می‌شود كه تابع اصل واقعیت است، یعنی از یك‌سو به ارضای خواسته‌ها و تمایلات همت می‌گمارد و از سوی دیگر، این ارضا را در چارچوب مقررات و ضوابط قابل قبول اجتماعی تحقق می‌بخشد، مثلا ارضای میل جنسی از سوی نهاد یك ضرورت حتمی است، اما خود كه طرفدار اصل واقعیت است، ارضای میل جنسی را در چارچوب تشكیل خانواده كه از نظر اجتماعی مقبول است، مجاز می‌داند.[13] یا مثلا اگر شغل خود را دوست نداشته باشید و بدون آن نتوانید برای خانواده خود غذا و سرپناه تهیه كنید، این خود یعنی، ارباب منطقی است كه شما را وامی‌دارد تا به كار كردن در آن شغل ادامه دهید. این خود است كه شما را وادار به تحمل افرادی كه دوست ندارید می‌كند زیرا واقعیت، چنین رفتاری را به عنوان شیوه مناسب ارضا كردن درخواست‌های نهاد از شما می‌خواهد. عمل كنترل و به تعویق انداختن خود، باید مرتبا تمرین شود. در غیر این صورت ممكن است تكانه‌های نهاد بر خود منطقی غلبه كنند و آن را سرنگون سازند. فروید اظهار داشت كه ما باید خودمان را از كنترل شدن توسط نهاد برحذر داریم و مكانیزم‌های ناهشیار منطقی را برای دفاع كردن از خود معرفی كرد.[14]
  بنابراین، "خود" سازمان پیچیده‌ای از فرایندهای روانی(تفكر، حافظه، قضاوت و انواع یادگیری‌ها) است كه نقش واسطه را میان نهاد و دنیای خارج ایفا می‌كند. رشد و تكوین "خود" تحت تأثیر عوامل ارثی و محیطی صورت می‌گیرد.[15]  
                                       گردآور : زاهد فیضی