تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اخلاق بد شوهرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:الهام.سش
آخرین ارسال:Ilia
پاسخ ها 34

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اخلاق بد شوهرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    موج آبی آواتار ها
    این مسئله با صبرحل میشه و جدی بودن
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    nar آواتار ها
     باسلام...به همه ی کسانی که این متن رو میخونند...من از همه ی اونهای که راهنمایی کردن متشکرم.

    من به عنوان یه عضو نه بیشتر فقط میخوام افکارمو بگم...از شما هم به هیچ وجه نمیخوام به حرفهای من عمل کنید یا باورشون کنید چون ممکنه ازدید شما وغیره کاملا اشتباه باشه.
    شما از ابتدا قبل از اینکه از مشاوره کمک بگیرید خودتون تصمیم نهایی رو گرفتید...حالا میخواهیید مشاور مهر   تایید بر نظر شما که جدایی است باشن...پس فکرتون نمیتونه راحلی برای ادامه زندگی به شمابده..
    شما کاملا به صورت تنفر وانتقاد آمیز از همسرتون حرف زدید وزمانی این مطالبو نوشتید که کاملا خشم وناراحتی تمام وجود شمارو گرفته بوده وخلق پایینی داشتید.تو روابط زناشویی هیچ گاه یک نفر مقصر نیست.
    ... 2سال عقد و2 سال نامزدی شما تو این چند سال رفتار ایشون رو برای خودتون ساختید...طوری رفتار کردید که در مقابل شماهم به مسخره کردن بپردازه.ایراد ها ورفتارهایی که کاملا آشکارا انجام میداده بخاطر این بوده که شمارو آزار بده...این تنها راهی بوده که میتونسته بر علیه شما استفاده کنه تا شما رو متوجه نیاز خودش بکنه...شما که متوجه نشدید هیچ بلکه باعث شدید که رفتار ایشون بیشتر تقویت بشه..
    ما خودمون با رفتار هامون باعث میشیم که دیگران با ما چه رفتاری داشته باشند.
    از بیان نکردن محبت به صورت کلامی معلوم هست که شوهرتون آدم مغروری هستند یک و مانند خیلی های دیگه مهارت های زناشویی رو بلد نیستد که به احتمال زیاد  شما هم بلد نیستید.
    شما هم شاغل هستید هم بچه ای ندارید...این جمله یعنی من هیچ نیازی به همسرم ندارم...بخاطر برتر بودنم یا هر چیز دیگه ای ...اگه همین جمله رو همسرتون درک کرده باشه که شما هیچ نیازی به اون ندارید باعث شکسته شدن غرور همسرتون میشه....یادتون باشه مردها  نیاز دارن که بدونن همسرشون از لحاظ مالی به اونها احتیاج دارن گاهی وقتها آقایون احساس میکنند اگه این توانایی رو نداشته باشن آدم های بدرد نخوری هستند برای همسرانشون..واین باعث پایین اومدن عزت نفسشون میشه ..... آیا این قضیه  نمیتونه دلیلی برای قسمتی از رفتارهاش باشه؟
    جالب شما هم درمورد همسرتون تمسخر امیز صحبت میکنید...واین ایرادرو درمورد خودتون نمیبینید..
    شما چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شما میدونید یک مرد چه نیازهایی داره چه طوری فکر میکنه..چه درخواست هایی از همسرش داره جه چیزی باعث آرامشش میشه...؟ بازم جالب شما دوست دارید همسرتونو تغییر بدید..اما خودتونو نه چون اصلا متوجه رفتارهای اشتباه خودتون نیستید...ویه جورایی رفتار همسرتونو ژنتیکی میدونی که اصلا قابل تغییر نیست..و به طور مودبانه از لفظ آدم بجای همسر استفاده میکنید که انگار ایشون اصلا در میان انسانها زندگی نکرده....متعجبم که انقدر رفتارهای بد تابلو چرا در زمان گذشته نبوده وشما به این ریز بینی چرا متوجه رفتارهای ایشون نشدید.
    (یک زن نیاز داره که از شوهرش تحسین کردن را بشنوه ولی فکر می کنم این چیزا را اصلا بلد نیس...چون توی خونه خودشون هم در زندگی مجردی چنین چیزی ندیده.آیا این آدم را میشه تغییر داد و بهش یا داد که چطور باید با یه زن رفتار کرد و اصلا خانواده یعنی چی یا نه؟؟؟ میشه اصلا امید داشت به نظر شما؟؟؟ )
    اگه بخاطر تذکر اهالی منزلشون کمی متوجه رفتارشون شدن وتکرار نمیکنند پس این رفتار برای الان این فرد ..اگر هم بوده شما باعث تقویت رفتار شدید.
    .برخلاف اون شخصیتی که اون از من تو این زندگی ساخته من تو جامعه و شغلم خیلی موفقم و هر جا می رم به خاطر روابط عمومی و ارتباطات خوبی که با همه دارم همه زود با هم ارتباط برقرار می کنن و دوسم دارن تو هر محیطی وارد شدم همیشه دوست داشتم تا دشمن  و همیشه همه بخاطر نحوه تربیت و رفتارم تحسینم کردن.
    اگه واقعا این حرفهارو همسرتونم  بدونه وشما بهشون گفته باشید زیاد از رفتارش تعجب نکنید...(مخصوصا زمانی که شما میدونید ایشون حساس ولجباز  هستند وعکسالعمل های خاصی به بعضی از رفتارهای شما داشتن..)
    هم همسرتون هم شما با عث نابودی  همدیگه شدید ..با اعمال ورفتارهایی که متوجه آثار مخرب اونها نبودید.
    بله حالا اون میخواد قدرتشو به شما نشون بده همونی که شما باعث ازبین رفتنش شدید....
    بد نیست ببینید چه رفتارهایی انجام دادید که باعث شکسته شدن عزت نفس اون شده..و همسرتون واقعا به شما نیاز داره اما نمیدونه چه طوری باید به همسری که خودشو در همه چیز برتر میدونه حتی در اخلاق ومذهب..چکار باید بکنه...
    بهتر شماهم درمور د رفتارتون و اعمالتون کمی فکر کنید وتفاوتهای زن ومرد رو بخوبی بدونید..وهمچنین مهارت های زناشویی خودتونو زیاد کنید...َ
    واما   شما اصلا به نکات خوب زندگیتون توجه نکردید...دیدتون کاملا منفی شده چون به باور نادرست ناامیدی رسیدید...زندگی رو از ابتدا بسازید برای ساختنش از معمار کمک بگیرید ودر این راه غرور نابجا نداشته باشید...وکم محلی شما به ایشون باعث میشه که باور ایشون درمورد این که شما واقعا اونو فردی لایق و زرنگ ودوست داشتنی ..تکیه گاه..نمیدونید تثبیت بشه...این اعمال شما راه حلی هست که درست شما رو به خرابی هر چه بیشتر زندگیتون میرسونه  .
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    نرجس جان سلام.
    اول از همه فکر می کنم که اگر من عصبانی بودم و اون مطالب را نوشتم شما هم طبق لحن و نوشته هاتون از من عصبانی تر بودین و نمی دونم از چی انقدر دلخور بودین..شاید قضیه مشابه و یا موضوع خاصی..
    دوم  اینکه اینجا تالار گفتگو هست و هر کسی حق داره نظرشو بده و شما هم این حق را دارید. تعجبم چرا از قبل فکر کردین کسی می خواد شما را مواخذه کنه.
    سوم اینکه من اصلا تصمیم به جدایی نگرفتم فکر می کنم چند تا تاپیک با هم خوندین همه را با هم قاطی کردین اتفاقا از اولین حرفهایی که زدم کاملا مشخص هست که هدفم جدایی نیست و پیدا کردن راهکاره.
    ممنون از نظراتتون اما اینکه کسی بخاطر جلب توجه طرف مقابل شروع کنه به تحقیر و آزار و اذیت همسرش کاملا چیز غیر نرمال هست و این کاملا واضحه نمی دونم چرا فکر می کنید که رفتار اون طبیعی بوده و من باعث شدم اون ادامه بده.شاید زود گذشت کردن من و تحمل و صبر شرایط برای اینکه شاید بهتر بشه اوضاع اون را متوجه اشکالش نکرد اما مشکل اون شخصیتش هست چرا که نه تنها با من بلکه با بقیه هم این رفتار تحقیر آمیز را داره.اونجا که دیگه من نقشی ندارم ..دارم؟؟؟
    در مورد مهارتهای زناشویی من چند تا کتاب معروف خونده بودم و یکی هم برای اون گرفته بودم اما حتی یک صفحه از اون را نخوند ..صد در صد اطلاعاتش کافی نیست ولی حاضر به خواندن و همکاری نشد.  بعلاوه همیشه توی زندگی آدمهای موفق دقت کرده بودم اما متاسفانه همه چیز یک طرفه بود.
    وقتی که من به عنوان یک طرف قضیه میام توی سایتها میگردم دنبال یک مشاور و یا از مشاورها تقاضای راهکار عملی دارم معنیش این هست که اول می خوام ببینم کجای کار اشکال داره دوم می خوام شرایط را تغییر بدم..دوست عزیز خیلی خیلی یک طرفه به قاضی رفتی
     [hr]دوست عزیر هنوز شبانه روز با کسی زندگی نکردی که یک ذره بین بدبینی انداخته باشه روت و فقط  دنبال ایراد بگرده که بتونی شرایط روحی من را درک کنی. هیچ دختری با دید اینکه بخواد زندگیش را خراب کنه وارد زندگی نمیشه همه با هزار تا امید و آرزو می رن پس وقتی وارد زندگی بشی که همه چیز برعکس تصوراتت هست خیلی جا می خوری. اینکه تو حق نداشته باشی حتی یک کلمه از کوچکترین موفقیتت روزمره ات و یا یک اتفاق خوب که به نفع تو تمام شده با شوهرت حرف بزنی که مبادا طرف بخواد مسخره ات کنه و یا در مقابلش احساس بدی به خودش دست بده  اصلا عادی نیست و کاملا غیر طبیعی هست و به نظرم خود خواهی محضه.
    توی این زندگی من خیلی چیزها دیدم که  با زندگیهای عادی روزمره خیلی خیلی تفاوت داشت هر چند خیلی توقعاتم را پایین آوردم ام  دیدم روز به روز سخت تر میشه. گفتم کسی با دید خراب کردن و ناامید وارد زندگی نمیشه.خیلی اتفاقا افتاد که من را نا امید کرد هرچند وقتی جایی میای و دنبال راهکار میگردی معنیش اینه که هنوز میخوای این زندگی را بسازی.برخلاف تصور شما همیشه خیلی ازش تعریف می کردم و به اون و تواناییش در کار و هوشش ایمان داشتم و این را بارها بهش گفته بودم .. اما در مقابل چیزی از اون نمی دیدم.
     [hr]نرجس جان
    خیلی از رفتارهای آدمها ناشی از مشکلاتشون توی کودکی هست.کم بودن عزت نفس..تمایل به تحقیر دیگران برای جلب توجه....محبت خانوادگی.. پس چرا فکر میکنی که همه این رفتارها را بخاطر رفتارهای من انجام میده؟؟؟؟؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    nar آواتار ها
    سلام
    بخاطر اینکه کسی رفتار شمارو هم تایید نمیکنه...همه ی ما دچار نقص هایی هستیم ...شما نقص ایشون رو با رفتارهاتون تقویت کردید..
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خب، همانطور که دوستان هم اشاره کردند، به نظر میرسه که این نوع رفتار از جانب همسرتون، ریشه در نوع تربیت و شرایط خانوادگی ایشون داشته باشه که بر شخصیت و خلق و خوی ایشون اثرگذار بوده. پسری که پدرش خوش اخلاق نیست و مادرش رو تحقیر میکنه، واقعا بهش بد میگذره. باید این نکته رو در نظر گرفت، چراکه ممکنه خشمهای فروخورده بسیار زیادی در دوران کودکی همسرتون بوده و در بزرگسالی ایشون داره نمود پیدا میکنه.

    همیشه نمود خشم، تندی و پرخاشگری و دعوا و کتک کاری نیست؛ پرخاشگری انواع گوناگونی داره که تمسخر کردن، بی توجهی، حتی سکوت هم می توانند نمودهای آن باشند. پس برای راه درست تخلیه هیجانی رو پیدا کرد. بی تردید نیاز هست که همسرتون با آگاهی از اینکه مشکلی از جانب ایشون وجود داره، برای درمان خودشون اقدام کنند. اما نقش شما چیست؟

    نخستین نقش شما اینه که در آگاهی دادن به همسرتون فعال بشید. چگونه؟

    شما باید همسرتون رو با پیامدهای طبیعی کار نادرستش مواجه کنید. ببینید، همسر شما ممکنه حتی متوجه نباشه که این بیان و رفتارش داره شما رو آزار میده و وقتی شما به سادگی از مساله میگذرید، یا از عذرخواهی های مکررش که فایده ای هم نداره، به راحتی و به شکل یکنواخت عبور می کنید، رفتارش تشدید میشه؛ چون دلیلی نداره رفتارش رو تکرار نکنه: با یه عذرخواهی ساده همسرش اونو دوباره میبخشه و اون دوباره میتونه کاری که دلخواهش هست رو انجام بده و لذت ببره و حتی دیگران رو هم بخندونه و با این کار، عزت نفس شکسته شده سابقش رو بازیابی کنه. اما این راهش نیست؛ همسر شما باید ابتدا آگاه بشه که بازیابی عزت نفس، راه خودش رو داره، و نحوه آگاه شدنش هم میتونه به نوع رفتار اطرافیانش وابسته باشه.

    تصور کنید در جمعی نشسته اید و همسرتون داره فردی رو مسخره میکنه؛ انتظارش اینه که چند نفر بخندند و اون فرد هم تحقیر و خورد بشه. حالا اگر جمع تصمیم بگیرند که نخندند و اون فرد هدف هم با عکس العمل مناسب، همسرتون رو متوجه اشتباهش کنه، او میفهمه که این روش کارساز نیست. شاید چندبار دیگه در همین جمع یا در جمعهای دیگر این روشش رو به کار ببره(چون قبلا براش موفقیت آمیز بوده)، اما وقتی با واکنش سرد اطرافیان مواجه میشه، آگاه میشه که رفتارش درست نیست و همیشه اوضاع اونطوری که او بخواد پیش نمیره

    پس نخستین گام عملی اینه که همسرتون رو متوجه اشتباهش بکنید، اون هم به شکل عملی و نه با کلام.

    بگذارید در یک مهمانی، همسرتون رفتاری که عادت به انجامش داره رو تکرار کنه. یعنی شما رو مسخره کنه؛ شما بلافاصله با حالت ناراحتی مجلس رو ترک کنید و دیگه هم برنگردید. بی شک همسرتون برای حفظ آبرو و شخصیت خودش در جمع هم که شده، به دنبال شما خواهد اومد، اما شما به هیچ وجه وارد اون جمع نشید. اگر خواهش و التماس کرد هم قبول نکنید و به خانه خودتون برگردید. این نخستین تلنگری هست که به همسرتون می زنید. بی شک، این پیامد رفتار همسرتون، هم بر خودش اثرگذار خواهد بود و هم بر جمع. به احتمال قوی، جمع هم او رو سرزنش می کنند که چرا با همسرش اینگونه برخورد کرده و دست کم در اون جمع، همسرتون هیچکس دیگر رو مسخره نمیکنه

    اما این شروع سناریو هست و روند کار همچنان ادامه داره. دفعه بعد که به اون جمع دعوت شدید، شما به همسرتون می گید که من نمیام! همسرتون هم شاید عصبانی بشه و بگه چرا نمیای و بازخواستتون کنه، اما شما با حفظ آرامش به همسرتون میگید که من به جایی که بهم خوش نمیگذره و حتی همسرم به من احترام نمیگذاره نمیام. اگر خواهش و التماس کرد، شما بهش میگید شاید با یک شرط حاضر بشم بیام. شرطم اینه که تعهد بدی و بنویسی که دیگه اینگونه با من رفتار نمیکنی، وگرنه دفعه بعد جلوی همون افرادی که من رو مورد تمسخر قرار داده بودی، باید ازم عذرخواهی کنی، اون هم با لحن کاملا جدی و نه نمایشی. و اگر تکرار کنی دیگه هیچوقت با تو مهمونی نمیام

    خب، این دو گام که شما خودتون میتونید به تنهایی بردارید. اما کارهای دیگری هم میشه انجام داد.

    میتونید وقتی که دفعه بعد به منزل پدری میرید، غافلگیرش کنید. شاید همسرتون انتظار داشته باشه که شما دلخوریهاتونو به خونه مادر ببرید، اما شما برعکس انتظارش عمل کنید. وقتی رفتید اونجا، سعی کنید کاملا بهش خوش بگذره. ازش تعریف کنید و به خانواده بگید که تو شهرستان در کنار همسرخوبم، بهم خوش میگذره و جای شما خالیه. از قبلش هم با خانواده هماهنگ  کنید که وقتی رفتید اونجا، جلوی همسرتون خیلی قربون صدقه تون نرن و بیش از حد ازتون تعریف نکنند.

    اما در رابطه با مسائل کاری و موفقیتهاتون که با همسرتون در میون میگذارید: ببینید، بی شک خیلی از آدمها دوست دارند که از جانب دیگران مورد تایید قرار بگیرند. درواقع اینکه دیگران ما رو تحسین کنند، برای ما خوشاینده. ولی باید دقت کنیم که تعریف دیگران و تایید اونها، تبدیل به یک نیاز در ما نشه. اگر ما نیازمند تایید دیگران شدیم، اونوقت با تایید نشدن توسط اونها رنج میبینیم. مسلما همه قرار نیست ما رو تایید کنند. پس باید به فکر راهی باشیم. باید سعی کنیم نسبت به تاییدنکردن دیگران بی تفاوت باشیم و ملاکمون رو عوض کنیم. مثلا تصور کنید اگر امام حسین(ع) ملاکشون تایید مردم بود، چی میشد؟(بیعت با یزید!). اما ملاکشون رضایت خدا بود و بنابراین کاری به تایید مردم نداشتند. اگر ما هم بتونیم ملاکمون رو تغییر بدیم، و این موارد رو به خودمون مدام تذکر بدیم که ملاک ما رضایت خداست و نه مردم، اونوقت زندگی برامون خیلی راحت تر میشه. این یک نکته

    نکته بعدی اینکه با رفتراتون همسرتون رو شگفت زده کنید! خب، شاید همسرتون بر حسب عادت انتظار داشته باشن که شما وقتی میرین خونه، از محیط کار براش بگید و دوباره او هم از شما عیب بگیره و کارتونو کوچک جلوه بده، تا خودش رو با کوچک کردن شما بزرگ نمایش بده. شما میتونید از این کار پیشگیری کنید. چگونه؟

    شما میتونید در حضور همسرتون، با یکی از دوستان نزدیکتون تماس تلفنی بگیرید و درباره کار و اتفاقاتی که براتون افتاده بهش توضیح بدید و بگو بخند راه بندازید. سپس به دوستتون بگید که «تازه یه چیز دیگم هست که بعدا بهت میگم» و بدین ترتیب کنجکاوی همسرتون رو هم برانگیزانید. سپس تلفن رو قطع کنید و خیلی عادی رفتار کنید، ولی به همسرتون درباره حوادث محیط کار چیزی نگید. اگر همسرتون پرسید که چه خبر از کار؟ بهش بگید هیچی سلامتی! اگر باز پرسید و گفت انگار یه خبراییه! بهش بگید برای تو که فرقی نمیکنه. حتما بازم یه ایرادی متوجه کارم هست(نگید تو ایراد میگیری ازم، بلکه بگید ایرادی از من هست). اینجوری همسرتون کم کم آگاه میشه که شما دارید عوض میشید و این برای او یک تلنگر هست برای تغییرکردن.

    خب، یک نکته رو هم لازمه بگم. الهام خانم، در یک جایی بنویسید که «او مشکل دارد که دیگران را تحقیر و تمسخر می کند» و این جمله جلوی دیدتون باشه(البته همسرتون نبینه). همین جمله و تکرارش باعث میشه شما عزت نفستون رو از دست ندید و همواره در پی تغییرات و آگاهی دادن همسرتون باشید و حرفهاش رو به دل نگیرید.

    خب، این کارها رو کی میتونید انجام بدید؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    سلام. ممنون از راهکارهاتون از همین امروز این نکته ها را رعایت می کنم و روشهاتون را اجرا می کنم. امیدوارم که موفق بشم و آرامش را به زندگیم برگردونم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    سلام
    در مورد ایراد گرفتنهای بیش از حدش نمی دونم چه برخوردی کنم. مثلا اگر تافن بی سیم اتفاقی سر جاش نباشه و روی کاناپه یا تخت باشه با یک حالتی که من را از عمد متوجه کنه میاد برش میداره و پشتش شروع میکنه به خر زدن که تو شلخته ای و هیچ وقت نشد این را سر جاش بگذاری. دقیقا عین این حرکت را در مورد یک لیوان هم انجام میده یعنی من جرات ندارم یک لیوان را بجز در محل تعیی شده جای دیگ ای برحسب اتفاق جا بگذارم[hr]کوچکترین چیزی که سر جاش نباشه به من تهمت شلخته بودن میزنه در صورتی که خداییش اینطور نیس به نظر من وسواس داره. وقتی یک غذا با کلی ذوق براش درست میکنه و با دستور رستورانی انواع و اقسام ادویه ها را بهش می زنم بعد از خوردنش میگه فلان ادویه را چرا به این غذا میزنی خیلی بده در صورتی که وقتی همون را جای دیگه بخوره کلی تعریف میکنه و دوس داره . اگر در حال غذا درست کردن باشم  که طبیعتا در این زمان چند تا ظرف کثیف میشه فورا پشت سرم توی آشپزخانه هست و در حال جمع کردن و شستن ظرفها و  البتهکلی غر که بلد نیسی غذا درست کنی و کلی ظرف کثیف میکنی[hr]مثلا اگر روغن و آرد برای غذایی از جای مخصوصش بیرون بیاد و بلافاصله سر جاش گذاشته نشه من شلخته ام و بلد نیسم غذا درست کنم و هیچی را سر جاش نمی گذارم . این در حالی هس که هنوز کهر من تموم نشده و من هنوز توی آشپزخونه هستم. از نظر اون هر چیزی که برداشته میشه به ثانیه نباید کشیده بشه باید بگذاری سر جاش.[hr]الان که دارم یکی یکی برای بار اول مشکلاتم را مینویسم میبینم که مشکلاتم یکی دو تا نیس .هزار تا مشکل دارم. من هر بار که ایراد میگیره بستگی به حال و حوصله ام عکس العمل نشون میده اگر حوصله داششته باشم تحمل میکنم و هیچی جواب نمیدم .  البته اکثر  مواقع اینجوری هس[hr]اگر دیگه خیلی صبرم لبریز باشم معمولا در جواب بهش میگم که ایراد الکی میگیری و اونم میگه یاد نگرفتی و ... و میچسبونه به خانواده ام. برای بقیه معمولا بیشتر چون حالت مسخره کردن و طنز داره طرف میخنده. با هیچ کس مثل من راحت نیس که بتونه اینقدر بهش گیر بده.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خب یا همسرتون واقعا نسبت به تمیزی و مرتب بودن وسواس داره یا اینکه دنبال بهانه میگرده برای گیر دادن

    اما واکنش شما میتونه خلع سلاحش کنه:

    در صورتی که واقعا به نظافت اهمیت میده، دفعه بعد که ازتون ایراد گرفت، بهش بگید همسر مهربونم واقعا دلم میخواد تمیز و مرتب باشم، اما بیش از این بلد نیستم. ممکنه یه بار خودت برام شام درست کنی تا ببینم چطوریه؟ یا اینکه بریم خونتون من ببینم تو خونه چطوری درست می کنند که کثیف کاری نمیشه؟ واقعا دلم میخواد یاد بگیرم.

    در صورتی که بهانه اش باشه، اونوقت باز هم میتونید خلع سلاحش کنید. میتونید بهش بگید چشم عزیزدلم، الان جمعشون میکنم. نبینم همسرم ناراحت بشه! اگر با این برخوردها دیدید که هنوز داره الکی گیر میده، بهش بگید همسر خوبم چیزی شده؟ منو غریبه میدونی که بهم نمیگی؟ حس میکنم از چیزی ناراحتی؟

    اینطوری خلع سلاح میشه و احتمالا کمتر ایراد میگیره. میتونید امتحان کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    تا حالا همچین روشی را امتحان نکرده بودم.وسواس تمیزی که داره و البته بعضی وقتها هم دنبال بهانه هست ولی چشم این دفعه اینطوری برخورد می کنم . امیدوارم نتیجه خوبی داشته باشه.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    سلام من دختري 19 ساله محصل هستم كه به اصرار اطرافيان ديگه زمان ازدواجم فرارسيده.اماوقتي اومدم تو سايت ومشكل شمارو خودنم ترسم برا ازدواج بيشتر شده يعني تاحدودي ديدبدي نسبت به ازدواج پيدا كردم.چراهمش زنابايد مراعات مردا روبكنن يا اخلاق بد اونا رو تحمل كنن.به نظرمن مرداهيچوقت قدر داشته هاشونو نمي دونن بايد يروز از دستش بدن تا قدرشو بدونن.تحمل كردن شما چيزي رو عوض نمي كنه...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •