تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج


نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: آیا با صیغه موافقید

رأی دهندگان
0. نظرسنجی بسته شده است.
  • بله

    0 0%
  • خیر

    0 0%


ترس از قبول نکردن خانواده ها برای ازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:bahar1365
آخرین ارسال:bahar1365
پاسخ ها 21

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

ترس از قبول نکردن خانواده ها برای ازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من بهارم تازه عضو شدم
    تقریبا 5 ماهی میشه که با یه آقایی داخل دانشگاه آشنا شدم(قبلش بگم من مطلقه ام) 
    ایشون دکترا دارن و خیلی پسر زرنگی هستن تنها یه ایراد کوچولو دارن اون هم اینه که دوتا از انگشتای دستشون کوچیکتره من اینو اصلا نقص نمیدونم .
    ایشون به من پیشنهاد ازدواج دادن و درباره این موضوع کلی باهم حرف زدیم و به توافقاتی هم رسیدیدم (خانواده های هردومون خبر ندارن)من تنها فرزند خانواده هستم و در یکی از استانهای غربی کشور زندگی میکنم ولی ایشون ساکن تهران هستند من هم دانشجوی تهران هستم
    باتوجه به سنمون من 27 سالمه و ایشون 28 سالشونه . راستش ما یکبار هم برای اینکه با هم محرم بشیم و اینکه گناه نکرده باشیم صیغه خوندیم .
    حالا بعد چندوقت ایشون میگن که میترسن که مطرح کنن با خانوادشون و اینکه از خانوادشون میترسن که قبول نکنه من واقعا دوسش دارم و احساس میکنم که میتونم باهاش خوشبخت بشم . من قبول دارم که ایشون خیلی از من سرترن 

    میگه که منو دوست داره و بهم میگه من دنیاشم و دوسم داره ولی دوسه روزی هست که بهم پیام میده که اگه خاستگاری داری که خوبه ازدواج کن و میترسم که شرمندت بشم و جلوی خوشبختیتو بگیرم. اما من ازش خواستم که موضوع رو با خانوادش مطرح کنه .(مادرش برای ازدواج برادرش خیلی سختگیری کرده و همش میگه میترسه مطرح کنه)
    من واقعا شک کردم که دوسم داره و دارم فکر میکنم که همه این حرفا برای این بوده که از من سواستفاده کنه ذهنم مشغوله
    خیلی بهم توجه داره حتی داخل ماشین که میرفتیم اگه موهای من بیرون میومدن بهم میگفت و یا اینکه وقتی مریض شدم خیلی بیقراری میکرد ولی نمیدونم حالا چش شده به من کمک کنید که باید چیکار کنم دارم دیونه میشم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز شما باید چندتا موضوع را اول با خودتون بررسی کنید اینکه اول از خودتون بپرسید آیا این فرد خواسته من هست یا خانواده؟

    دوم اینکه شرایط فرهنگی و موقعیت مکانی که هر کدام از شما در آن هستید چقدر با هم سنخیت دارید؟

    سوم اینکه آیا ایشان با توجه به اینکه تحصیلات بالایی دارند به استقلال شخصیتی رسیده اند(هویت یابی)؟



    چهارم اینکه چرا ایشان تا الان این موضوع را با خانوادشان مطرح نکرده اند؟


    و بدانید که ما در ازدواج خود با یک نفر تنها با او ازدواج نمیکنیم با همه اقوام و خویشاوندان یک نفر ازدواج میکنیم . و هر کسی به نوبه خود تاثیر گذار خواهند بود مخصوصا والدین طرفین.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    با سلام 
    درباره سوال اولتون راستش من برای ازدواج قیافه فرد برام مهم نیست(هرچند خودم برو رویی دارم)اما تحصیلات و اخلاقش خیلی برام مهمه همین که فرد مقیدی و خیلی روی حجاب تاکید داره مورد قبولمه من هم کارشناس ارشد نرم افزارم ایشون دکترای جغرافیا دارن خب خیلی هم مدرکم ازش کمتر نیست که بگم تحصیلات خیلی بالاتری ازخودم دارن
    اما شرایط فرهنگیشون :تا دوسال پیش ایشون هم داخل یک شهر کوچیک زندگی میکردن تقریبا از نظر فرهنگی خیلی خانواده ها شبیه هم هستن من چادریم و حجاب کامل و ایشون هم از نظر ظاهری کتو شلواری هستن اینطوری که میگن خانواده مقیدی داره و خواهراش هم محجبه هستن .راستش هردومون لرهستیم و ازنظر تیره و طایفه تقریبا شبیه هم.مادرامون خانه دارن و پدرمن شغل آزادی داشته که الان بازنشسته است و پدر ایشون هم بازنشسته راه آهن هستن. ولی خواهر برادراشون هم تحصیل کرده هستن.
    برای استقلال شخصیتی:نمیدونم منظورتون چیه خب همیشه میگن که حرف حرفه خودشونه وخیلی شخصیته آرومو منطقی دارن.خیلی کم عصبی میشن اگه هم عصبی بشن فقط قهر یک دقیقه ای اون هم با سکوت کردن دارن. چند روزی که کامل با هم بودیم تقریبا تصمیم گیرنده بودن.و خیلی مراقب اوضاع با برنامه ریزی عالی
    براشون خیلی تحصیلات مهمه و یکی از شرایطشون اینه که خانمشون باید ادامه تحصیل بده.
    موضوع رو به خانوادشون نگفتن به چند دلیل(البته اینا چیزایه ه خودشون میگن)
    1- اینکه از ابتدا قرار بود تا زمانی که  هیئت علمی شدنشون و مکان تدریسشون مشخص بشه هردومون صبر کنیم و رابطه خیلی رسمی باهم داشته باشیم. ولی متاسفانه دوتامون طاقت نداشتیم .البته ایشون با توجه به اینکه من مخالف بودم جلسه اول دیدارمون با من تماس فیزیکی داشتن و من مخالفت کردم.ولی بعدش با توجه به شرایط من و علاقه ای که بهش پیدا کردم پیشنهاد صیغشو قبول کردم.و چند روزی باهم بودیم مثل یک زنو شوهر واقعی من با توجه به این علاقه و این رابطه ازش خواستم که زودتر به خانواده ها اطلاع بدیم که اگر خانواده ها مخالفت کردن کمتر ضربه بخوریم .آخه باتوجه به دستشون احتمال اینکه خانواده من هم مخالفت کنن خیلی زیاده و بخاطر مطلقه بودن من هم خانواده ایشون مخالفت میکنن
    2- ازمادرشون میترسن که پیشنهادو قبول نکنن آخه مادرشون خیلی قلدره .چندتا داییش هم زیر سلطه مادرش هستن خودش میگه تنها نفری که از پس مادرش برمیاد خودشه ولی چون برای خانوادش خیلی احترام قائل هستن و نمیخوان که رودر روی هم وایسن باید راهی برای مطرح کردن مسئله ازدواج پیدا کنه که مشکلی پیش نیاد
    من فکر میکنم اینها بهونه هستش وگرنه هر شخصی دیگری رو بخواد براش تلاش میکنه . من خیلی زرنگم نسبت به خانمهای فامیل و تا حدودی کد بانو احساس میکنم هرکاری ازم برمیاد ولی به ایشون که میرسم احساس شلخته ای دارم احساس میکنم که کاری بلد نیستم نمیدونم چیکار کنم.احساس میکنم ازم شرمگینه ولی باز باخودم میگم شاید این حیلشه . 
    اینوهم بگم که ازدواج اول من یک ازدواج کاملا سنتی واجباری و براساس رسم بود و شرایط من و اون آقا اصلا بهم نمیخورد من لیسانس داشتم و ایشون دیپلمه بودن من تنها فرزند خانواده دختری مذهبی و اون کاملا  بد مذهب ودر یک خانواده پرجمعیت زندگی میکرد هرچند ما از یک خانواده بودیم ولی از نظر فرهنگی کاملا جدا بودیم.و نتونستیم به تفاهم برسیم و اون خانم دیگه ای در زندگیش بود نمیگم مقصر نیستم در طلاقم ولی خیلی تقصیرم کمتراز اون آقاست.
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام، به اشتباهاتي كه مرتكب شدي اشاره ميكنم:1- موقعيت شناس نيستي (وقتي در ازدواج اول موفق نبودي نبايد فوري به خواسته ي يكي ديگه دل بدي)2- مسئله اشكال جسمي طرف مقابل جدي نيست پس ارزش فكر كردن نداره چون اصل افكار دو نفره كه به هم ميرسونه3- بعد از آشنائيت با اين برادرمون بايد موضوع رو با خانواده مطرح ميكردي و عاقلانه تصميم ميگرفتي4- وقتي طرف مقابلت اين موضوع رو با خانوادش مطرح نميكنه بي روردبايستي بگم چون ميدونه خونوادش اصلاً قبول نميكنن كه پسرشون با يك بيوه ازدواج بكنه5- وقتي بزرگترا در مورد سن ازدواج ميگن كه بايد حداقل چهار پنج سال مرد از زن بزرگتر باشه بي راه نميگن .... تو بايد با مرد پخته تري آشنا ميشدي تا هم برات يه زندگي بي دردسر فراهم كنه و هم اميالت رو برآورده كنه6- تا دير نشده و بيشتر از اين ضرر عاطفي نديدي تمومش كن والا اگر بازم دلت بخواد كه چند روز ديگه باهم زن وشوهر بشين برگشت خيلي سخت تر از الانه پس اشتباه اضافي نكن و اولاً تكليفت رو با خودت روشن كن دوماً بهش بگو يه هفته وقت داره كه تكليف تورو روشن كنه ببين چيكار ميكنه!!!!
    اميدوارم به اوني كه فكر ميكنم نرسي چون شكست دوم از اولي سنگين تره......
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام دوست عزیز ممنون از نظرتون من الان دوساله که جدا شدم و اشتباهی انجام ندادم که میخوام ازدواج مجدد داشته باشم چون به اندازه کافی زندگیه اولمو فراموش کردم.شما درست میفرمایید ایشون هم گفتن که مادرشون برای دخترها هم کلی سخت میگیرن.فکر کنم منظورش مطلقه بودن من بوده. با توجه به همین موضوع سر دوراهی قرار گرفتم ایشون با توجه به دانستن این موضوع از من خاستگاری کردن .میترسم این رابطه از اول برای سو استفاده بوده و اصلا قصد ازدواج نبوده . نمیخوام اینو یک شکست برای خودم بدونم .تقریبا با رویاهایی که این آقا برام ساخته زندگی میکردم. و اینکه کل برنامه های زندگیمو تغییر دادم بخاطر این موضوع . واقعا سخته برام شکست.خیلی دوسش دارم نمیخوام دوست داشتنم به تنفر منجر بشه. طلاقمو میتونم بگم مقصر نبودم اما این رابطه کاملا با اختیار خودم بوده برای آیندم خیلی میترسم خیلی وحشتناکه از چیزی که میترسی سرت بیاد
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    دوست عزيزم
    چون خودت خواستي بايد پاي لرزش هم بشيني
    اما براي اينكه مطمئن بشي و از اين وحشت بيرون بياي از چيزي كه ميترسيدي سرت بياد با خودت رو راست باش
    هيچكس بهتر از خودت نميتونه اطمينان بهت بده كه شدن يا نشدنش چه وقته.
    خودت رو بهتر از هركسي ميشناسي پس با خودت فكر كن چي ميخواي و به چه قيمتي!
    بعضي وقتها رك بودن تنها راهيه كه آدم از دست بعضي چيزا خلاص و راحت ميشه
    اين راحتي رو ميتوني داشته باشي اگر بتوني تكليف خودتو با خودت روشن كني و واقع بينانه تصميم بگيري
    بنظر من ادامه اين بازي برات خطر داره هم از نظر روحي و هم جسمي
    بعضي از مردها بازي كردن رو دوست دارن وقتي ميگن عاشقن همون لحظه عاشقن
    وقتي ميگن ميميرم برات همون لحظه براي رسيدن به اميال خودشون ميميرن نه براي طرف مقابل
    البته گفتم ..... بعضيا ........... پايدار باشي
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    دوست خوبم ممنون بخاطر راهنمایتون 
    ولی میشه بگید اگه شما پسری با این شرایط بودید چطوری این موضوعو با خانوادتون مطرح میکردید؟
    حالا اگه واقعا دوسم داشته باشه چی؟
    اگه واقعا راه مطرح کردنشو بلد نباشه چی؟
    آیا شما ریسک میکردید بخاطر این موضوع؟
    نمیدونم میترسم واقعا چیزی که میگه باشه 
    تنها مشکلم اینه که نمیدونم چطوری برخورد کنم .
    مرسی
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام بهارجان
    من فقط یک عضو ساده هستم که دوست دارم نظرم را بگم
    اینکه بخاهین دوباره ازدواج کنید حق شماست و خرده ای بر شما نیست البته شما باید کمی با احتیاط بیشتر عمل میکردین ( چون که هستن افرادی که میخاهن از خانم هایی با شرایط شما سواستفاده کنند)
    شما همون طور که اشاره کردین دوتا فرضیه دارین .یکی این که اون آقا قصد سواستفاده داشته و دیگری اینکه
    واقعا قصدش ازدواج بوده
    خوب در این دوحالت شما چه میتونید انجام دهین ؟
    در نظر من اگر قصدشون فقط سو استفاده جنسی و احساسی باشه بهتره یک بار باهاشون قاطعانه صحبت کنید و
    ازشون بخاهین که اگر قصدشون خیره اقدام رسمی داشته باشن و دیگه اینکه بهشون بگین که نمیخاهین باهاشون تماس فیزیکی داشته باشین تا زمانی که اقدام رسمی کنند( در اینحالت اگر برخوردتون کاملا جدی باشه و این آقا هم فقط قصد سواستفاده داشته باشه خودش را کنار میکشه )
    در نظر دوم اگر ایشون قصد ازدواج داشته باشن که اقدام رسمی انجام میدن و اگر بازهم مخالفت کردن و یا اینکه
    نتونستن خانواده را راضی کنند بهتره این را درک کنید که وقتی در اول شروع یک رابطه توانایی برخورد با مسائل را ندارن  در زندگی مشترک هم احتمالش زیاد هست که روزی شما را ترک کنند به خاطر ناتوانایی در برخورد با حرف ها ی اطرافیان و مسائلی که شاید با خانوادشون داشته باشین
    این خوبه که شما مسئولیت کار خودتون را پذیرفتین و مطمئن باشین حتی اگر از این آقا هم جدا شوین باز هم میتونین آینده خوبی برای خودتون رقم بزنید
    با توجه به تحصیلات و اینکه فرده معتقدی هم هستین و در سنه جوانی و شادابی هستین در آینده براتون فرصت های بهتری پیش خاهد آمد
    موفق باشین و به رحمت خدا توکل داشته باشین
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام و ممنون از نطرتون 
    بله درستش اینه که به خدا توکل کنم الان پیام داده که شب درباره این موضوع مفصلا حرف بزنیم ازم خواسته که یه راه حل بهش بگم که مطرح کنه واقعا نمیدونم چی باید بهش بگم .خیلی سخته نمیخوام پسر مردم را سر دوراهی انتخاب قرار بدم و خودمو مقابل خانوادش قرار بدم با توجه به تک فرزند بودن من ؛به یه خانواده احتیاج دارم که قبولم داشته باشن ،خاستگارای زیادی دارم که اکثرا ازم کوچیکترن و من این موضوع و باهاش مطرح کردم وقتی بهش گفتم که خاستگار دارم خیلی ناراحت شد طوری که یه ساعت سکوت کرد بعدش گریه افتادو گفت که نکنه من دارم جلو خوشبختیتو میگیرم . البته بهم گفت چطوری میتونی خاستگار راه بدی که بهش گفتم هیچ بهونه ای ندارم برای پدر مادرم که نمیخوام خاستگار بیاد . میخوام بهش بگم اگه دوستم داره ارزششو داره که منو به خانوادش معرفی کنه بالاخره یا خانوادش موافقت میکنن یا مخالفت یا بی طرف دوراهش که به فع منه تازه من باید بتونم پدر مادر بیسوادمو راضی کنم بخاطر وضعیت جسمیش .ولی در صورت بدبینانه تر باید از هم جدا بشیم اما آروم آروم که بهم خیلی ضربه نخوره هرچند تا حالا هم کلی اذاب وجدان بخاطر این موضوع گرفتم .کاش کسی بهم یه راه حل میداد واقعا تصمیم گیری برام سخته 
    بازم ممنون از دوستان خوبم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    عزیزم شما خودتون نظرتون چیه ؟؟؟
    چون هنوز در ذهنتون درگیرین و به دنبال یک حرف جدید هستین

    خوب تا چه زمان میخاهین به رابطتون ادامه بدهین ؟
    آخر این رابطه چی میشه ؟
    خانواده اش وقتی راضی نمیشن بنظرتون این آقا چه اقدامی میکنند؟
    تاحالا فکر کردین اگر این آقا نتونند که خانواده شون را راضی کنند چه می شود؟
    با حرفهایی که زدین نشون میده که شما موقعیت هایی برای ازدواج دارین پس بهتره یکبار عاقلانه و به دور از احساسات فکر کنید
    این که از ایشون بخاهین تا تصمیم جدی بگیرن و شما را به خانواده شان معرفی کنند حق شماست و باعث میشه تکلیف خودتون زود تر مشخص بشه و از بلاتکلیفی رها بشین . برای هردو تون بهتره
    موفق باشین
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •