تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اراده م ضعیفه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:همیشه تنها
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 6

اراده م ضعیفه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    من یه دختر 29 ساله م.
    همه چی دارم. هم تحصیلات عالیه،هم شغل خوب،هم پول،هم زیبایی و خوش تیپی،و هم خانواده ی خوب و شریف.
    اما اعتماد به نفسم پایینه. اراده م ضعیفه.
    و این کم بودن اعتماد به نفس فقط در مورد مسائل احساسی و عاطفی هست.
    احساساتم خیلی قویه. توی کارم نمونه هستم.
    اما در ارتباطم با جنس مخالف اگه از کسی خوشم بیاد و به دلم بشینه زود بهش دل میبندم و وابسته میشم
    و اگر بنا به هر دلیلی چه منطقی و چه غیرمنطقی طرف بخواد کات کنه نمیتونم دل بکنم و حتی کارم به التماس
    میکشه.
    همیشه احساسم به منطق و عقلم میچربه.
    با وجود اینکه همه چی دارم اما ارزش خودم رو خیلی میارم پایین.
    اخلاق بدی دارم که نمیتونم پسری رو برای خودم نگه دارم.
    امروز پسری رو که برای من بهترین گزینه بین خواستگارام بود رو به خاطر حساسیت های رفتاریم،به خاطر اینکه روی حرفا و قولایی که میدم نمیتونم بمونم رو از دست دادم.
    سه ماه بود که ارتباط داشتم باهاش برای شناخت بیشتر برای ازدواج،که امروز کات شد.
    اما اراده ی من اونقدر قوی نیست که دوباره سمتش نرم.
    عزمم رو نمیتونم جزم کنم و فراموشش کنم.
    چیکار کنم اراده م قوی بشه؟چیکار کنم راحت به هرکسی دل نبندم و با توجه به سنم گزینه های خوبمو از دست ندم.
    چیکار کنم سر حرفم بمونم و ثبات داشته باشم؟
    حس میکنم یه بیمار بای پلارم که هراز گاهی مثلا هفته ای یه بار میزنه به سرم و اعصابم خورد میشه.
    برای فرار از این حالات و برای تعدیل احساساتم ورزش میکنم.
    اما ورزش هم ناراحتیمو کم نمیکنه.
    جدیدا از کارم که فکر میکنم باعث مضاعف شدن مشکلات روحیمم شده لذت نمیبرم.
    از ورزش لذت نمیبرم.
    همش ناراحتم. وزن کم میکنم. خوابم خوب نیست. زیاد گریه میکنم.
    خواهش میکنم کمکم کنید.
    اوضاع خوبی ندارم.
    از آینده و اینکه کسی که باب میلم هست رو برای ازدواج به دست نیارم میترسم.
    با وجود اینکه همه چی خوبه و یه کیس اکازیون هستم اما افراد باب میلم به خواستگاریم نمیان.
    الان فقط میخوام آرامش و نشاط داشته باشم. چه کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوش آمدید

    به نظر میرسه که ترس شما از ازدواج نکردن، یا نیافتن گزینه مناسب خود، باعث شده که زود به افراد مختلف دل ببندید. البته شناخت شما از روحیات مردان هم مسلما بی تاثیر نیست؛ مرد دوست داره برای رسیدن به گزینه خودش تلاش کنه، با رقباش مبارزه کنه، تا در نهایت بتونه دل معشوقش رو به دست بیاره. اینها برای مرد اعتماد به نفس و احساس شایستگی میاره. مردها اصلا دوست ندارن یه خانم بهشون اصطلاحا بچسبه! وقتی می بینند که یه خانم سریع بهشون وابسته میشه، پا پس می کشند. وقتی می بینند یه گزینه مناسب که شرایطش خوبه، به راحتی می پذیره با اونها رابطه برقرار کنه، خب به تردید می افتند که چرا چنین گزینه ای باید اینقدر زود خام بشه یا اصلا چرا چنین گزینه ای تا به حال ازدواج نکرده! پس ممکنه شک کنند!

    بنابراین شما باید با آگاهی از روحیات آقایون، بهترین برخورد رو داشته باشید. خب، درباره نحوه تعاملتون با کسی که پیشنهاد ازدواج میده، ان شا الله بعد صحبت می کنیم.

    حالا لطفا درباره مصداقهای بی ارادگی و زیرقول زدنهاتون در رابطه با خواستگارانتون بیان کنید.

    همچنین، سعی کنید برامون بنویسید که به نظر خودتون، وابسته شدن شما به دیگران، براتون چه مزایا و معایبی در پی داشته یا داره؟ خوب بهش فکر کنین
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    با سلام
    ممنونم از پاسختون.
    خب در مورد اینکه زیر قولم میزنم مثلا به هم فرصت میدیم که گذشت داشته باشیم و خودمون رو اصلاح کنیم،و من مثلا قول میدم وقتی ناراحت میشم صبور باشم و زود عصبانی نشم. اما خیلی نمیتونم سر قولم بمونم.
    بی اراده بودنم هم اینجوریه که به این نتیجه میرسم که اینکار یا مثلا ارتباط با فلان خواستگار از نظر عقلی منو به نتیجه ای که میخوام و از زندگی مشترک انتظار دارم نمیرسونه،و تصمیم به قطع اون ارتباط میگیرم،ولی روی حرفم نمیمونم و روی تصمیمم نمیشه حساب کرد و اراده م به قدری قوی نیست که روی حرفم بمونم و دوباره از تصمیمم منصرف نشم.
    وابسته شدن من به دیگران و البته به جنس مخالف تا الان سود ومزایایی برام نداشته و بلکه برعکس منو از زندگیم و اون چیزی که از خودم انتظار داشتم دور کرده و به ضررم بوده و باعث شده صدمه های روحی و جسمیِ بدی بخورم.
    و با اینکه به این واقفم که این وابستگی های بی پایه روح و روانم رو مریض کرده،اما باز هم برای فرار از یه مشکل میرم سروقت یه موضوعی که قطعا نه تنها مشکلم رو حل نمیکنه،بلکه یه مشکل جدید و ناراحتی تازه برام به وجود میاره.
    اشتباه پشت اشتباه.
    در مورد موضوعات مهم فوق العاده احساسی،بی پایه و غیرمنطقی تصمیم میگیرم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    بسیارخوب

    اگر موافق باشین ابتدا مقداری روی افکار شما متمرکز بشیم. اگر افکارتون تغییر کنند، میتونید امیدوار بشید که عاطف و رفتارتون هم تغییر بکنه. مثال میزنم: فکر شما به شما میگه که «اگر من این رابطه رو تموم کنم، ممکنه دیگه نتونم گزینه بهتری پیدا کنم» و بنابراین با ناراحتی و اکراه(هیجان) به رابطه ادامه میدید(رفتار).

    حالا فکر رو اگر تغیبر بدیم، نتیجه هم عوض میشه: «اگر من این رابطه رو قطع کنم، امکان داره گزینه های بهتری برای من پیدا بشوند و حتی اگر پیدا نشوند، تنهایی را به زندگی با چنین فردی ترجیح می دهم»؛ خب اینبار با اعتماد به نفس و امید(هیجان)، رابطه رو ترک می کنید(رفتار).


    خب، من یک مثال برای افکارتون بیان کردم. حالا ازتون میخوام همین فکر رو تجزیه و تحلیل کنید. مزایا و معایب این دو نوع تفکر متفاوت رو برامون بنویسید. برای هریک درصدی رو رد نظر بگیرید. مثلا 60 درصد مزایای فکر دوم و 40 درصد معایبش.

    این نخستین تکلیف شماست. در مراحل بعدی، سعی میشه سایر افکار شما رو شناسایی کنیم، و با درنظرگرفتن افکار اصلاح شده، راههای افزایش اراده و تغییر افکار و در نتیجه احساسات و رفتارها رو فرابگیریم.

    خب، ممنونم میشم تکلیف رو انجام بدید.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام
    خسته نباشین.
    خیلی برام سخته فکری رو که گفتین رو حتی با وجودیکه بهش واقفم عملی کنم.
    انگار یه پرده ای روی افکار خوب رو توی ذهنم پوشونده که نمیتونم روی اون افکار تمرکز کنم.
    اون افکار خوبی که باعث تغییر رفتارم میشن برام واضح و مبرهن نیستن،انرژی کم میارم وقتی که میخوام درست فکر کنم و قیدشو میزنم.
    کمکم کنین،صحبت یک عمر زندگیه. ممکنه نتونم یه تصمیم درست بگیرم.
    شاید بیشتر برای فرار از تنهاییه که به اینجور روابطی که شاید در 90 درصد موارد نتیجه رو میدونم تن میدم.
    کلا فکر میکنم مدتیه فکر نمیکنم،درست فکر نمیکنم،خوب و منطقی فکر نمیکنم.
    اصلا نمیدونم چی از خودم و از زندگی میخوام.
    کمکم کنین.

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    بسیارخوب

    اولین اصل در تغییر، خواستن و اراده شماست. تا شما نخواهید، چه کاری از دیگران ساخته هست؟

    خب، همانطور که خودتونم اشاره کردید، شما احتمالا برای فرار از تنهایی، زود به دیگران وابسته میشید. و درواقع با این نوع رفتارتون، دقیقا به سراغ همون چیزی می رید که ازش نگران هستید.

    من اولین تکلیف رو بهتون دادم، ولی هنوز انجامش ندادید. برای تغییر، باید برخودتون غلبه کنید و تکالیف رو با دقت انجام بدید.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •