تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج


نظرسنجی: به نظر شما من می تونم بهتر بشم و خودم رو از این مشکلات آز

این یک نظرسنجی عمومی است . کاربران دیگر می توانند انتخاب شما را مشاهده کنند.



افسردگی و ناامیدی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:arash1
آخرین ارسال:soheyla
پاسخ ها 6

افسردگی و ناامیدی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام
    من خیلی نسبت به آینده ناامید هستم . از یک طرف رویاهای زیادی برای رسیدن به موفقیت دارم . از طرفی همه چیزی که از دنیا می خواهم را همیشه در ذهن خودم تصور می کنم .اما از طرفی نسبت به همه چیز ناراحت هستم . مثلا فکر می کنم که با کسی که دوستش دارم ازدواج میکنم ولی بلا فاصله به این فکر فرو می روم که چه چیزی در من می تونه کسی رو عاشق من کنه که بهم وفادار بمونه . قد من زیاد از حد بلنده و اندام مناسبی ندارم . قیافه خوب و جالبی ندارم و همین طور ریخت و لباس خیلی معمولی دارم . با حال هم نیستم باکلاس نیستم مایه ی افتخار هم نیستم پول هم زیاد ندارم . بد عکس هستم و همیشه یادم میفته به موقعی که با دختری که می خوام باهاش ازدواج کنم عکس گرفتم چندین بار و توی همشون بهم می گفت که چرا کج می خندی ؟ چرا چشمات خمارن و...
    بعدش به این فکر میکنم ( خیال بافی می کنم ) که اون دختر رو باهاش ازدواج کردم و اون نسبت به من سرده من دوستش دارم ولی همیشه در داخل از رنج آتیش می گیرم درد و رنج منو همه می بینن و برام ناراحت می شن و خونواده ی اون اصلا عین خیالشونم نیست که من چه قدر بدبختم . زنم منو برای ماشین خریدن و لباس خریدن می خواد و من همیشه شام و ناهارمو تنهایی اونم از بیرون می گیرم و می خورم . اون همیشه دنبال کارشه .
    یه روز می رم محل کارش تا شاید خوشش بیاد می بینم داره با یه مرد دیگه می خنده و دست توی دست اون
    اینا فقط یه مثاله من توی همه مسائل زندگیم که دوست دارم بهشون برسم همین طوری خیال پردازی می کنم از بچکی این طوری بودم و انگار از این که در بدبختی کامل و نکبت زندگ کنم لذت می برم . خیلی بهم لذت می ده که در اوج بدبختی و لحظه ای که زنم با یکی دیگه خوش می گزرونه و یا یکی بهم خیانت کرده یا هر بدبختی دیگه ای زندگی کنم اما خب داره باعث میشه که من دیگه همه چیزمو از دست بدم دیگه قدرت برخورد با هبچ مشکلی رو ندارم چی کار کنم چرا من این قدر از خودم بدم میاد چرا این قدر بدرد نخور شدم ؟ چرا من این قدر بی فایده هستم و هیچ اراده ای ندارم در صورتی که من هدفای مقدسی دارم که دلم می خواد بهشون برسم و بدون داشتن اراده رسیدن به اون هدفا به هیچ وجه امکان پذیر نیست . خیال پردازی های آزار دهنده برام عادت شده اول دوست دارم خوشبخت بشم و بعد از اوج لذت به اعماق ذلت برسم . خواهش می کنم کمکم کنید خیلی دلم می خواد بمیرم اما جرات خود کشی ندارم . ممنون از هر کسی که کمکم کنه من تا ابد بهش مدیون خواهم بود .
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    رویا های برای روان مانند اکسیژن برای ریه ها هستند. اگر به سمت آنها حرکت کنیم هورمون های شادی آزاد خواهند شد، و با نادیده گرفتن آنها احساسات بد را تقویت کرده ایم.نا امیدی و افسردگی شاید چیزی جز دلسرد شدن ذهن شما نسبت به امکان شکل گرفتن رویا هایتان نباشد. شاید فکر کنید در حال حاضر رویایی ندارید و به خاطر بی توجهی به رویاهایتان دلسرد و افسرده هم نیستید ولی اگر به گذشته خود نگاه کنید خواهید دید که در زندگی خود نسبت به کارهای مختلفی شور و شوق داشته اید ولی چون برای بدست آوردن آن برنامه ریزی و تلاشی نکرده بودید خود به خود آنها را نادیده گرفته اید.بعضی ها برای رویاهای خود می جنگند و امید و خوش بینی را در ذهن خود زنده نگه می دارند. تا بتوانند سعادتی را که در نظر دارند در آینده بدست آورند. در حالیکه دیگر افراد رویا های خود را در ضمیر نا خودآگاه خود دفن می کنند و تا آخر عمر نا امید و افسرده باقی می مانند.دوست عزیز یک راه حل بسیار کارا وجود دارد که به مقداری دلگرمی و امیدواری نیاز دارد. گرد و خاکی که روی رویاهایتان گرفته است پاک کنید اکنون وقت خانه تکانی است رویاهای خود را از تار عنکبوتی که گرفته است پاک کنید رویایی را که همیشه در آرزوی داشتنش بودید زنده کنید. برای رسیدن به آن فعالیت کنید و قبول کنید که تا کنون به خود دروغ می گفتید که نمی توانید رویای خود را به حقیقت تبدیل نمایید.و فقط در این صورت است که می توانید دوباره نفس بکشید و ضمیر ناخود آگاه شماست که می فهمد این زندگی ارزش زحمت کشیدن را دارد و دیگر نیازی به افسردگی و نا امیدی نیست.حرفی را که بیشتر مردم می زنند قبول نکنید. شما برای درمان افسردگی خود به هیچ درمانی نیاز ندارید به غیر از اینکه به زندگی خود معنا ببخشید و هیچ چیز بیش از جنگیدن برای هدف نمی تواند به زندگی معنا و مفهوم ببخشد آنهام هدفی که بزرگترین و والاترین هدف شماست
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    راهله آواتار ها
    سلام به همیاری خوش امدین
    به نظر من شما خیلی فیلم نگاه میکنید و زیاد رمان میخونید
    و تاثیر اونها روی شما باعث شده که خیلی افکار منفی داشته باشید
    اینکه زنتون به شما خیانت میکنه و شما رو دوست نداره همه این خیالات ناشی از فیلمهایی که شما میبینید
    یک مدت در واقعیت زندگی کنید رمان نخونید و فیلم هم نبینید متوجه میشید که زندگیتون متحول میشه
    دوست عزیز هر جور به زندگی نگاه کنید همون اتفاق میافته پس زندگی رو زیبا ببینید
    زندگی آئینه ماست
    سالم و شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    باسلام
    در مورد شرایط زندگی تون و مسائلی که باعث ایجاد چنین احساسی در شما شده  صحبتی نکرده اید چه مدته این این افکار و رویا ها رو دارید؟ چند ساله تونه ؟از شرایط خانوادگی و رابطه تون با اعضای خانوادتون بگید ؟ فقط در خصوص ازدواجتون این فکر رو دارید یا در مورد مسائل دیگه هم همینطوره؟رابطه والدینتون با هم چطوره؟
    برای رسیدن به اهدافتون تلاشی داشتید؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام
    ممنون از همه ی دوستانی که من رو راهنمایی کردن .
    من 23 سالمه فرزند سوم هستم . 2 برادر بزگتر و یک برادر کوچکتر دارم .
    از زمانی که حدود 10 سال یا کمتر داشتم به این فکرا فرو می رفتم . مسائلی که من به این شکل بهشون فکر می کنم تقریبا می شه گفت در مورد همه مسائل زندگیم صدق می کنه . در مورد درس در مورد رابطه ی با خونواده در آینده در مورد موفقیت شغلی در مورد تندرستی خودم و ...
    با خونوادم رابطه خوبی دارم زیاد بد نیست ولی بعضی مواقع هم که باهاشون سر یکسری مسائل به مشکل بر میخورم بیشترین حد نفرت رو برای یه مدت یکی دو روزه پیدا می کنم .
    چند ماهه که دارم سوء ظن پیدا می کنم البته نه در مورد اعضای خونوادم بلکه در مورد نامزدم که می خوام باهاش ازدواج کنم . به همه چیز حساس شدم و حتی گاهی اوقات یه جواب ندادن تلفن از طرفش باعث شک زیاد و ترس من در مورد از دست دادنش می شه
    برای اهدافم تلاش داشتم ولی هدف اصلی من هدفی نیست که بشه به تنهایی انجامش داد.هدفیه که باید یار و همراهای زیادی داشته باشم ولی از نظر همه نشدنی و بچه گانه و مسخره میاد و دارم یواش یواش به جایی می رسم که روم نمیشه از اهدافم برای کسی بگم .
    هدفای دیگه ای هم که تو زندگی دارم همشون مثل هدف اصلیم بلند پروازانه هستند و همش منتظرم تا یه آینده ای برسه و من بتونم در یک موقعیت مناسب به سمتشون گام بردارم چون در حال حاضر هیچ کاری نم یتونم انجام بدم.
    از طرفی هم مقداری بی اراده هستم . باز هم از همه ی دوستان و مشاورانی که منو راهنمایی کردن و یا بعد از این راهنماییم میکنن کمال سپاسگزاری را دارم ممنون از همتون .
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    برای جلوگیری از سو ءظن و داشتن اعتماد به اطرافیان توجه به این مطالب مهم است:



    1. كاستن از احساس رقابت


    كاهش رقابت، حسادت و تدافع در برابر افراد مهم زندگی تان روشی است برای از میان برداشتن موانع بین شما و آنها ، كاهش چنین موانع روان شناختی برای حركت به سوی ساختن اعتمادی دوطرفه ضروری است. پرده برداری از نقاط منفی خود، افشاگری شما از ناتوانی تان در داشتن احساس خوب نسبت به خویش و درک عزت نفس نازل ، در كاهش بد فهمی یا ارتباط نادرست بین شما و اشخاص مهم زندگی تان ضروری تلقی می شود. این خود افشاگری دیدگاه شما را از موانع موجود بر سر راه ارتباط بین شما و دیگران آشكار می سازد. خود افشاگری شما، ماسك تدافعی را از چهره تان بر می دارد و به دیگران فرصت می دهد تا شما را مثل خودتان بشناسند. آسان تر است كه اعتماد كنیم، چه چیز واقعی است و چه چیز غیر واقعی و ناپیدا.


    2. خطر پذیرش دیگران را تقبل كنید


    این تقبل، شما را در نزد دیگران شخصی واقعی جلوه می دهد. این پذیرش، رفتاری ضروری برای بنای اعتماد بین دو نفر است، زیرا با پذیرش آن عوامل ضعیف و نیرومندی مستقر می شوند كه شما ارتباط را روی آن استوار می سازید.


    3. آسیب پذیر شدن


    با داشتن چنین ویژگی، دیگرانی كه از نقاط ضعف و قوت شما آگاهند به شما لطمه وارد می آورند. این ویژگی گامی ضروری برای بنای اعتماد بین مردم محسوب می شود. باید در یك خود ارزیابی كلی بررسی كنید دیگران شما را به خاطر آنچه واقعا هستید و خودتان دوست دارید و یا به سبب آنچه آن ها می خواهند شما باشید. برای خود افشاگری كامل باید خطر آسیب دیدن از دیگران را بپذیرید. این خطر پذیری سنگ بنای مهم در ایجاد و پرورش اعتماد به شمار می آید.


    4. ترس را رها كنید


    ترس، مراودات شما را با دیگران محدود می سازد. خود را از آن دسته از قیود رفتاری كه رشد هیجانی شما را از حركت باز می دارند، آزاد سازید. ترس از طرد شدن، ترس از شكست، ترس از مراقبت، ترس از موفقیت، ترس از آسیب دیدن، ترس از ناشناخته ها و ترس از صمیمیت ها از جمله موانع ایجاد و پرورش ارتباطات معتمدانه است و در صورت عدم توجه مناسب و اقدامات درمانی در مسیر رشد ارتباطات مانع ایجاد می كنند.


    5. پذیرش خود


    پذیرش خودتان و توانایی های بالقوه تان گامی مهم در زمین گذاشتن سپر حفاظتی و برقراری ارتباطاتی توام با اعتماد به دیگران است. در صورتی كه شما به هویت خود نامطمئن هستید و در نتیجه نمی توانید ابتدا خودتان را بپذیرید، چگونه میتوانید به ارزیابی از خودتان بپردازید كه در اعتماد سازی امری لازم تلقی می شود؟
    پذیرش خود از طریق برنامه فعال تایید خود و خود دوستداری كلیدی است برای احداث شاهراه اعتماد در مسیر زندگی.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •