تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کاهش علاقه نسبت به شوهر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:عسل با
آخرین ارسال:عسل با
پاسخ ها 33

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاهش علاقه نسبت به شوهر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام و تشکر فراوان. آقای عزیزی واقعا حرفاتون دلگرم و امیدوارم کرد.این اولین باری هست که یکی بهم این حرفها رو زده. دوست دارم بیشتر به اشتباهاتم پی ببرم. با هرکی حرف زدم همیشه از شوهرم انتقاد کرد تا خودم واین باعث میشد احساس ناامیدی از درست شدن زندگیم بهم دست بده .اما الان احساس می کنم اگه رفتارمو عوض کن شاید زندگیم خوب بشه. داد زدنهاش موقعیت خاصی نداره . شاید موقعی که به قول خودش بهش گیر بدم یا به قول خودم انتقاد ازش می کنم.یا اینکه وقتی کاری میکنه که ناراحتم میکنه و من چون اون لحظه ناراحت میشم باهاش تند صحبت می کنم اون هم عصبانی میشه.و وقتی که اشتباهی ازم سر بزنه.بیشتر اوقات که جوش میاره شروع به توهین به خانواده و فحاشی با صدای بلند میکنه و مطمئنند من هم جوابش رو با صدای بلند میدم اما توهین بهش نمیکنم.حتی چند بار بهش گفتم که ببین حق داری عصبانی بشی ولی حق نداری هر رفتاری رو در موقع عصبانیت انجام بدی .بهش میگم منم عصبانی میشم تن صدام میره بالا ولی بد و بیراه نمیگم اما تو عصبانی میشی به زمین و زمان فحش میدی.وقتی هم مدام جوابش رو بدم دست روی من بلند میکنه. چشماش سرخ میشه . صورتش سیاه میشه و دهانش کف میکنه.بعدش هم من مدتی یا روزها قهر میکنم میاد معذرت خواهی و من انتظاراتم رو اون لحظه بهش میگم.اما باز هم اشتباه قبلی روتکرار میکنه.و همین باعث دلخوری توی دلم حتی برای مدتها میشه واز ذهنم بیرون نمیره.اما از زمان بارداریم که تصمیم گرفتم قهر نکنم و قضیه رو کش ندم احساس میکنم بدتر شده.دعوامون میشه من هم داد میزنم اما زیاد مثل قبل کش نمی دم. جدیدا اونهم دیگه معذرت خواهی نمیکنه و تعداد داد زدنهاش بیشتر شده. پدرش هم همینطوره. اما مادرشوهرم همیشه کوتاه اومده . پدر شوهرم به خانمش خیلی زور میگه و توهین میکنه .بخاطر همینه احساس میکنم نیاید کوتاه بیام وگرنه مثل پدرش زورگو میشه.این نگرانیم رو بهش بارها گفتم خودش هم رفتار پدرشو قبول نداره اما در عمل خیلی شبیه به اون هست.
    یه سوال درمورد اعتیاد: اعتماد یعنی چی؟ مثلا وانمود کنم که بهش اعتماد دارم اما پنهانی حواسمو جمع کنم یا واقعا بی خیال کاراش و دیر اومدنهاش بشم؟قبلا شده که من به دلیل بیماری مادرم یک هفته خونه نبودم و کاری به کار این موضوع نداشتم اما اون از نبود من راحت بود و دفعات کشیدنش هم زیاد شده بود.ولش کنم بدتر نمیشه؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خب، ابتدا باید گفت که اعتماد به این معنا نیست که همسرتون رو رها کنید. اعتماد به این معناست که مدام همسرتون رو سوال و جواب نکنید؛ کاری رو که نمیخواد انجام بده، مجبور به انجامش نکنید. اگر حرفی رو زد، ازش بپذیرید، نه اینکه با شک با حرفهاش مواجه بشید(مگر اینکه خلافش ثابت بشه)

    خب طبیعتا این نوع تعاملی که مثال زدید، یعنی داد و بیداد کردن متقابل، هیچ دردی رو درمان نمیکنه. انتقاد کردن از مردها خودش میتونه زمینه ساز دعوا باشه، و اگر لحن بیان انتقاد هم تند باشه که با احتمال بسیار زیاد دعوا میشه! میشه بگید در روز چند بار از همسرتون انتقاد می کنید؟ با مثال صریح، به شکل روشن، نحوه انتقاد کردنتون رو هم بنویسید و واکنش همسرتون رو

    راستی، در مواقعی که با هم خوبید، همسرتون چگونه فردی است؟

    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    سلام. در مورد اعتیاد بازم سوال دارم.اینکه حواسمو جمع کنم و خلاف حرفاش ثابت بشه چه کار کنم؟بی تفاوت باشم؟ یا برخورد کنم ( با توجه به اینکه با شکلهای مخنلف باهاش برخورد کردم همیشه هم قول داده اما باز تکرارش کرده)؟
    انتقاد مثل : چرا دیر کردی؟ میگه مثلا فلان کارو داشتم منم که میدونم واقعیت نداره میگم همیشه که دیر میای کار داری؟هر شب؟ و یا مثل : دوست نداشتم توی جمع این جوری با هام برخورد کنی؟ میگه ول کن شوخی کردم . وقتی در مورد قضیه بیشتر صحبت کنم کلافه میشه. در طول روز خیلی انتقاد ازش نمیکنم شاید روزی یک بار اونهم مثل کجایی یا دیر اومدی باز. یا بعضی روزها هم هیچی.
    در کل اگه کاری به کارش نداشته باشم و آزاد باشه من هم ناراحت نشم خوبه.یه وقتهایی با هم شبها میریم مهمونی.گاهی اوقات خیلی خیلی مهربون میشه.هر کاری بخوام انجام میده( البته نباید آزادیش رو محدود کنم) .در حد توانش خرج میکنه و خسیس نیست.اهل ورزش و پیاده روی و بازی نیست. خوردن خوابیدن بهترین تفریح براش. نهایتش مهمونی. اول برام سخت بود ولی الان دیگه کوتاه اومدم چون مسائل مهمتری دارم.
    اما چون بیشتر اوقات بهم دروغ میگه من از این پنهان کاری و دروغگوییش ناراحت میشم و با ابراز ناراحتی من ناراحت میشه. بیشترین دغدغه فکری من برخورد سازنده با اعتیاد و دروغگویی این زمانش هست.حتی روزهایی که با هم خوبیم به روش نمیارم اما توی دلم میگم حتما کشیده که مهربونه. که این شک و شبه توی وجودم باعث تندی رفتار و دلگیری طولانی مدتم میشه و توی رابطم تاثیر میزاره.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    سلام.بازهم بهم ریختم. مسئله ی دیگه باز بوجود اومد. من دیشب اومدم خونه مادرم و موندم . شوهرم صبح باز رفت خونه . وقتی بهش گفتم کجایی گفت بیرون سر کارم. گفتم خونه هم رفتی گفت نه وقت ندارم. ولی من میدونستم داره دروغ میگه وقتی داشتم باهاش تلفنی با موبایلش صحبت می کردم با تلفن دیگه به تلفن خونه زنگ زدم. صدای تلفن خونه روشنیدم اونهم حول کرد و تلفن رو قطع کرد. و دوباره خودش زنگ زد. بهش گفتم میدونم خونه ایی . تو به من قول داده بودی . دیدی من هر بار خونه ام نمیای و من مزاحم کاراتم و... . اون اول قبول نکرد که خونه هست ولی بعد گفت مگه باید از تو اجازه بگیرم خونه بیام ؟ تو اشتباه می کنی .من اومدم لباس عوض کنم و سریع برم و وقت ندارم زیاد صحبت کنم.
    خلاصه که کار آقای عزیزی رو که گفته بود رو انجام ندادم.یعنی بی توجهی نکردم و بهش نگفتم حرفتو باور کردم. اما خیلی سخته بگم راست میگی و وقتی میدونم دارم بهم دروغ میگه. بازم اشتباه کردم؟ اگه وانمود کنم که حرفشو باور کردم شبیه احمقا نمیشم؟ بدتر نمیشه؟ دیگه از خونه بیرون نرم؟ خیلی کلافه و ناراحتم.چرا دعاهام رو خدا نمیشنوه؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    سلام عسل جان تا حالا که با روش خودت پیش رفتی از این به بعد از نظر اقای عزیزی پیروی کن اما معلوم اصل مطلب آقای عزیزی رو نگرفتی و هنوز نمیدونی چکار کنی! ببین عزیزم قرار نیست بی تفاوت باشی چون اگه ولش کنی بدتر میشه باید لحن صحبتت رو عوض کنی مثلا میتونی از خوب بودناش تو محیط دانشگاه صحبت کنی و یا اینکه چی شد که اونو مرد زندگیتون دونستین و باورش کردین و بعد بهش بگید که میدونید که اون توانایی هر کاری رو داره و ارادش همیشه محکمه و از این نظر براتون الگویه خوبی و همیشه اونو آدمی با اعتماد به نفس بالا میدو نید و سعی کنید اول فاصله ای که ازش گرفتید رو از بین ببرید بعد بهش بگید میدونید که زندگی روش فشار میاره و هر چی که به نظرتون میرسه که مهربونش کنه تا حرفاتون  اثر کنه  و کم کم بستر رو اماده کنید و  با آرامی و مهربانی بهش بگید من مطمئنم که اگه تو مواد مصرف میکردی اینقدر قوی و با اراده هستی که بزاریش کنار واقعا نمیدونم بعضی مردا چطور نمیتونن کنار بزارن !من فکر میکنم اگه شما مستقیما با ایشون برخورد کنید و ایشون ببینه که شما میدونید که اعتیاد داره به راحتی بعد از این در حضور شما هم مصرف میکنه اینکه دروغ میگه نمیخواد شما مطمئن بشید از اعتیادش تا از دستتون نده پس شما هم خودتون بزنید به کوچه علی چپ اما هم حواستون باشه که با حرفاتون به ترکش کمک کنید مثلا بهش بگید اگه من وتو اشتباهی کنیم خودمون هم میتونیم حلش کنیم فقط من وتو نه دیگران به نظر من اینکه به بقیه فهموندین اشتباه بود نه اینکه هر روز و هر دقیقه از اعتیاد بگید نه. از عشق بگید حتی اگه عاشق نباشید اگه شوهرتون اینطور نبود از چی باهم حرف میزدید بازم همینطور از خوبی هاش اینکه بهش اطمینان دارید و میدونید زندگی و آینده ای برای شما و بچه میسازه که همه آرزوشو دارن ورویاهاتون رو بهش بگید نه به عنوان رویا به این عنوان که باور دارید اون این کار رو برای شما بچه انجام میده جمعه ها ناهار درست کنید برید بیرون باهم اگه خواست بر ه جایی ازش نپرسید کجا و چرا بی خیال باشید انگار نرفته بی تفاوت که باشی خودش بهت میگه کجا رفته و وقتی گفت فقط تائید کن تا اونم مطمئن بشه شما بهش اعتماد داری سخته اما سعی کن و سعی کنید همیشه یه جور رودربایستی با شما در مورد اعتیادش داشته باشه امیدوارم منظورمو رو درست بیان کرده باشم و شما موفق بشید نتیجه رو بزارید
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    سلام.مرسی میمنت جان. من هنوز نمی دونم وقتی که میدونم داره بهم دروغ میگه چه برخوردی بکنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    سلام عسل جان

    من هم مشکل زیاد دارم خودم تا الان حلال مشکلاتم بودم خوبی که همسر من داره با زبون رام میشه ولی آدم که
    نمیتونه همش با آروم باشه

    منم مشکلاتم رو با آقای عزیزی در میون گذاشتم و همسرم رو هم راضی کردم که از آقای دکتر کمک بگیره و تا الان
    جواب داده و رابطمون خیلی بهتر شده

    شما اول باید این قوت قلب رو به خودت بدی که میخوای زندگیتو درست کنی و تلاشتو برای بهتر کردن زندگیت بکنی
    و یه یا علی بگی و فقط هم به هدفت فکر کنی و یه مقدار از خودت و خواسته هات بگذری میدونم که خیلی سخته
    ولی ما خانمها خیلی خیلی قوی تر از مردها هستیم تو این شرایط خداوند نعمت صبر و توانایی به ما داده که
    مردها ندارند
    http://hamyaryiran.irhttp://www.hamyaryiran.ir/images/smilies/mili/03.gif
    پس خانمی از این نعمت استفاده کن و زندگیت رو درست  کن سعی کن محبت رو به همسرت فراموش نکنی که حد اقل
    چند بار محبت یبار هم اون به تو محبت میکنه اینطوری هم خودت به آرامش میرسی هم همسرت.

    و حتما کارهایی که جناب دکتر عزیزی میگن حتما انجام بده

    اگر آقای دکتر اجازه بدن و صلاح بدونن من هم یه مقدار نسبت به تجربیاتم کمکت کنم و نظرم رو بگم و اگه آقای عزیزی موافقت کردن بهشون عمل کن
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    سلام.مرسی الیناز جان از مهربانی و همدلیت.خیلی دوست دارم زودتر به نتیجه سازنده برسم. واسم مهمه به اشتباهاتم پی ببرم.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خب، قرار بر این نبود که از همسرتون بازجویی کنین. ببینید، مردها خوششون نمیاد ببینند همسرشون داره اونها رو مدام کنترل میکنه. نگرانی شما در رابطه با اعتیاد همسرتون کاملا به جا و قابل درکه؛ اما نوع رفتار شما در دروغگویی همسرتون کاملا تاثیرگذاره. مثلا وقتی به قول خودتون با تلفن خونه بهش زنگ میزنید و میخواید مچش رو بگیرید، همسرتون رو بیشتر ناراحت میکنه. اگر کاری کنید که همسرتون بتونه به شما اعتماد کنه، اونوقت حتی به شما میگه که کی و چه وقت با دوستانش مینشینند دور هم و حتی مصرف می کنند. اما تا زمانی که کنترل می کنید و اعتماد هم نمی کنید، امیدی به تغییر نباید داشت. بگذارید مقداری آزادی رو تجربه کنه. بگذارید حس کنه اگر حتی به شما بگه که با دوستانش رفته و مصرف کرده، شما توبیخ و بازجوییش نمی کنید و در عوض درکش می کنید. نیت شما خوبه، ولی رفتارتون با نیتتون همخوانی نداره. البته از نظر خودتون یا یک ناظر بیرونی ممکنه رفتار شما موجه یا دلسوزانه هم به نظر بیاد، اما این نوع رفتار کنترلی و بدون اعتماد، منجر به پنهان کاری بیشتر از جانب همسرتون خواهد شد. منظور از اعتماد، رهاکردن نیست؛ بلکه شما باید این هنر رو داشته باشید که از تغافل استفاده کنید. گاهی هم میتونید با یک «آهان» معنادار، به همسرتون برسونید که حواستون جمع هست، ولی نیازی نیست مچ گیری کنید.

    الیناز خانم هم اگر تجاربشون رو در اختیار بگذارند، بسیار ممنون میشیم.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    سلام. باز هم ممنون از راهنماییهای خوبتون. سعی می کنم که اطلاعاتم رو نسبت به روش تغافل بیشتر کنم و به رفتارم مسلط باشم. باز هم خوشحال میشم بیشتر راهنماییم کنید..
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •