تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کاهش علاقه نسبت به شوهر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:عسل با
آخرین ارسال:عسل با
پاسخ ها 33

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاهش علاقه نسبت به شوهر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    چشم عزیزم منتظر باش خیلی زود برات مینویسم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    الیناز جون نیومدی؟   من هنوز منتظرم.من فعلا دارم سکوت میکنم و هیچ سوالی که به اعتیادش مربوط باشه نمیکنم. 
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    سلام.کسی که بهم سر نزد ولی خودم خواستم بگم تا حالا چی شده.
    این مدت بحث شدید با هاش نداشتم چون هیچ کاری باهاش نداشتم. بیرون رفتنهاش خیلی بیشتر شده و شبها دیر میاد من هم سر این قضیه باهاش بحث نمی کنم. آخه بهانه اش تعمیر خونه دوستش و سر زدن مداوم به کارگرها و تهیه مصالح هست. خونه خالیه و کلیدش دست خودشه. من هم چند بار باهاش سر خونه رفتم . راست میگه داره خونه رو درست میکنه اما جای دنج و راحتیه. اولین بار که رفتم وسایل نفتی و گازی توی اتاق خونه دیدم . متوجه شد که من وسایل رو دیدم گفت که مال مستاجر قبلیه . دفعات بعدی که رفتم در اتاقها قفل بود . ازش پرسیدم چرا قفله گفت وسایل کارگرها توشه و میترسه کسی بدزده. نمی دونم چی بگم . چیزی ازش ندیدم. بویی ازش نگرفتم . اما احساس  می کنم شبها میره توی اتاق اون خونه می کشه . هیچ گلایه ای ازش نمی کنم بجز اینکه میگم دوست دارم بیشتر پیشم بیای و زودتر خونه بیای چون دلم برات تنگ میشه و حوصله ام هم سر میره . اما حرف دلم رو بهش نزدم. نمی دونم این وضعیت تا کی ادامه داره. واسم دعا کنید اگه اشتباه می کنم به اشتباهم پی ببرم اگه هم شوهرم خطا میکنه پشیمون بشه.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    سلام عسل جان .من چند وقت رو درگیر بودم اما خیلی دلم میخواست بدونم چیکار کردی .والله چی بگم این بلاتکلیفی بد چیزی آدم نمیدنه کدوم کارش درسته کدوم غلط؟من که دیگه از فکر کردن بهش خسته شدم اما امیدوارم که شما موفق بشی
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    سلام. مرسی میمنت جون . خیلی دلم شکسته که بازم به خونه اولم برگشتم. قبلا با امید پیدا کردن راه حل تند تند میومدم تو سایت . اما با دیدن این همه سکوت و بی توجهی از این جا هم نا امید شدم. امروزم هم اومدم در دل کنم و برم. هیچی درست نشد . فقط منم که کوتاه میام. فقط منم که عوض شدم. زندگی نمی خواد دست از مبارزه با من برداره . حتی الان که ناتوانی منو میبینه . شوهرم قبلا حداقل متوجه تمیز بودن لباساش بود. اما الان حتی میاد خونه نگاه نمیکنه لباسش تمیزه یا نه ! دیر اومدن و بیرون رفتنهاش هم زیاد شده. واسه جرو بحث هم آمادگی داره . این منم که کوتاه میام. ازش میپرسم کجا بودی یا  این چیه و اون دروغ میگه .مثل احمقها حرفشو باور میکنم. بهش محبت میکنم. مدام زنگ نمی زنم بیا خونه. کلا آزادش گذاشتم. اما باز رسیدم به خونه اول . روش تغافل و بی توجهی هم جواب نداد. دیگه بجز خدا امیدی ندارم. واسم دعا کنید به این آرزوم که پاک شدن و صداقت همسرم هست برسم.
    میمنت جون میبوسمت . مرسی که بیادم بودی. ندیده دوست دارم و برات آرزوهای خوب می کنم.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    اینطور به نظر میرسه که مساله شما با همسرتون صرفا دروغگویی، پنهانکاری یا پاک بودن ایشون نیست.

    خب همسرتون دیر میاد خونه، یا بیرون رفتنهاش زیاد شده. علتش چی میتونه باشه؟

    صرفا اعتیاد؟

    در روز چند ساعت رو میتونه صرف این کار بکنه؟

    شاید علل دیگری هم داشته باشه. به نظرتون اگه تو خونه بیش از بیرون بهش خوش بگذره، احتمال خونه ماندنش بیشتر نیست؟

    چقدر به نیازهای همسرتون توجه نشون میدید؟ چقدر سعی می کنید محیطی رو براش فراهم کنید که با اشتیاق به سمت خونه بیاد؟

    چقدر روی نقاط مثبت و ویژگیهای خوبش تاکید دارید؟ آیا او رو به خاطر نقاط مثبتش تحسین می کنید؟ اصلا میتونید چندتا از خوبیهاش رو نام ببرید؟

    خب، روی دو خصلتش متمرکز شدید: دروغگویی، اعتیاد

    آیا دروغگویی هاش همه گیر هست، یا در موارد خاصی دروغ میگه؟

    فکر می کنید از دروغ گفتن چه نفعی میبره؟

    گفتید وسایل نفتی و گازی تو ساختمون دیدید. اینکه به شما گفته مال مستاجر قبلی هست، نمیتونه راست باشه؟

    یا اینکه وقتی درها قفل بوده، و همسرتون گفته میخواستند وسایلشون رو ندزدند، امکانش نیست راست باشه؟

    شاید برخی پیشفرضها، واقعا دید رو منفی کنند. قفل کردن درهای یه ساختمون خالی، چیز غیرمعمولی نیست. من نمیگم قطعا همینه، اما میگم این برداشت رو هم میشه داشت.

    بگذارید روی همون خصلتی که شما روش تاکید دارید کمی بیشتر صحبت کنیم. یعنی: دروغگویی و پنهان کاری

    علل دروغگویی چی میتونه باشه؟

    یکم. بی اعتمادی: اگر همسرتون نتونه به شما اعتماد کنه، ممکنه متوسل به دروغ بشه

    دوم. ترس: اگر به دلیل ترس از عواقب بیان حرف راست، جرات بیان حقیقت رو نداشته باشه، ممکنه دروغ بگه یا پنهانکاری کنه

    سوم. تاثیر خانواده و محیط تربیتی: شاید در شرایطی بزرگ شده که دروغگویی عادی بوده!

    دلایل متعدد دیگری هم هستند. اما میخوایم برای همین دلایل احتمالی، راهکارهایی رو ارائه بدیم.

    اگر شما فرد رازداری باشید، اگر همسرتون بتونه به شما اعتماد کنه که دوستش هستید، اگر بدونه که قصد شما مچ گیری نیست، اگر مطمئن بشه که این مساله رو قرار نیست جار بزنید و قصدتون در وهله اول اینه که خودتون حلش کنید، اگر همسرتون بدونه که شما سعه صدر کافی برای شنیدن اسرارش رو دارید، اگر منصف باشید و شرایط همسرتون رو درک کنید، اگر خودتون کاملا فرد صادقی باشید، اگر فضای خونه صمیمی باشه و همسرتون احساس راحتی بکنه، و اگر همسرتون حس کنه صرفا منفی هاش دیده نمیشن و مثبتهاش بیشتر دیده میشن، احتمال اینکه متوسل به دروغ بشه، بسیار کاهش پیدا میکنه

    به خصوص روی این مورد بیشتر فکر کنید:

    شما چه کارهایی میتوانید انجام بدهید که همسرتان در منزل احساس آرامش و راحتی و خوشی بکند؟

    پاسخ ویدئوی زیر از دکتر فرهنگ رو هم بشنوید:

      [tebyan=360,640]75817[/tebyan]

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    سلام عزیزم منم دوست دارم و خوشحالم که بازم سر زدی .شاید اینجا مشکلمون حل نشه اما حداقل تو دلمون نمیمونه شاید اگه من زودتر با اینجا آشنا میشدم مشکل تیروئید پیدا نمیکر دم که میگن با توجه به اینکه تو خانواده من سابقه نداره از غصه زیاده.بگذریم اما من که به این نتیجه رسیدم که اینا عوض نمیشن جالبه که همیشه کاسه وکوزه سر زنا میشکنه که شما نمیتوید شوهراتونو جذب کنید.یکی نیست به من بگه که من که با جان جان پیش میرمو بهترین احترامو به خودشو خانوادش میزارم همه زندگی و جوونیم برا خواهر و برادرش رفت اینطوری اما خواهرش که واسه پول قید خانواده شوهرشو زده و همه کارای خونه رو هم شوهره انجام میده تازه با کمترین حرفی از کوره در میره و قهر میکنه هر سه ما یکبار شوهر رو ول میکنه میاد یکماه خونه ما وای میسته چرا شوهرش از خونه فراری نیست و واسش میمره.نه بابا این حرفا نیست شانس بده ماست.اخلاق بد رو که نمیشه عوض کرد.الان که اینجام شوهرم سر شام اخم کرد و با من دعواش شد حالا داره با دخترم شوخی میکنه و میخنده علت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'میمنت' pid='22748' dateline='1378406076'
    سلام عزیزم منم دوست دارم و خوشحالم که بازم سر زدی .شاید اینجا مشکلمون حل نشه اما حداقل تو دلمون نمیمونه شاید اگه من زودتر با اینجا آشنا میشدم مشکل تیروئید پیدا نمیکر دم که میگن با توجه به اینکه تو خانواده من سابقه نداره از غصه زیاده.بگذریم اما من که به این نتیجه رسیدم که اینا عوض نمیشن جالبه که همیشه کاسه وکوزه سر زنا میشکنه که شما نمیتوید شوهراتونو جذب کنید.یکی نیست به من بگه که من که با جان جان پیش میرمو بهترین احترامو به خودشو خانوادش میزارم همه زندگی و جوونیم برا خواهر و برادرش رفت اینطوری اما خواهرش که واسه پول قید خانواده شوهرشو زده و همه کارای خونه رو هم شوهره انجام میده تازه با کمترین حرفی از کوره در میره و قهر میکنه هر سه ما یکبار شوهر رو ول میکنه میاد یکماه خونه ما وای میسته چرا شوهرش از خونه فراری نیست و واسش میمره.نه بابا این حرفا نیست شانس بده ماست.اخلاق بد رو که نمیشه عوض کرد.الان که اینجام شوهرم سر شام اخم کرد و با من دعواش شد حالا داره با دخترم شوخی میکنه و میخنده علت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     

    سلام خانم میمنت

    مشکلات افراد با هم فرق میکنه و منحصر به فرد هست. ان شا الله در تاپیک خودتون پاسخگو خواهم بود.
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    سلام. فکر نمیکردم که بهم سر بزنید. ممنون از حضورتون.
    من نمی دونم دیگه چطور باید محیط خونه رو باب میلش فراهم کنم. وقتی اعتراضی نداره ، وقتی میاد خونه حتی دیر شب میگه من بدون تو نمی تونم طاقت بیارم، یا بدون تو خوابم نمیبره ( با وجودی که به خاطر حاملگیم رابطه ای با هم نداریم) ، وقتی هر شب میگه دوست دارم ، وقتی ازش بارها پرسیدم من چه جوری و چه اخلاقی داشته باشم خوشحال میشی میگه همین طوری که هستی خوبه ، بازم اینها نشان دهنده فرارش از منه؟بازم علت دیر اومدنش نارضایتی از منه؟   علت دروغش بیشتر در زمینه اعتیادش هست و تحت تاثیر تربیت خانوادگیشه. شاید مصرفش زیاد شده . روزی دوبار کشیدن با آرامش که نزدیک دو ساعت زمان ببره ، دلیلی برای بیشتر بیرون بودنش نیست؟!!!!
    موادی هم که به لباسش چسبیده چی؟ در صورتی که برخورد من اینطوری بود که بهش گفتم کجا نشستی که اینا به لباست چسبیده ؟ گفت خونه مادر بزرگم( که مصرف مواد داره). من هم قبول کردم و ادامه ندادم. باز هم رفتارم غلط بود؟














     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوشحالم که اینجا هستید و پیگیر مساله

    دقت کردین که چقدر این مطلب آخریتون با سایر مطالبتون متفاوته؟

    تو مطالب قبلی، تمرکزتون روی نقاط منفی اش بود، اما در پست اخیر، برخی از ویژگیهای مثبتش رو هم بیان کردید. پس همسرتون نقاط مثبت فراوانی هم داره. به شما علاقه منده، ابراز محبت کلامی میکنه، اعتراضی نداره و ...

    روش بازجویی و کنترل کردن، مچ گیری و از این قبیل، واقعا بعیده جواب بده. چون اولا مرد خوشش نمیاد کسی کنترلش کنه، و دوما میتونه خیلی راحت راههای بهتری برای فرار پیدا کنه. پس، به جای روش کنترلی و ضایع کردن شخصیت، بهتره با روشهای تکریم شخصیت پیش رفت تا زمینه تغییرات مثبت، بیشتر و بهتر فراهم بشه

    حالا شما چه باید بکنید؟

    نخست، حفظ آرامش و خونسردی. اگر قرار باشه همواره با تنش و اضطراب به این مساله نگاه کنید، کسی که آسیب میبینه در وهله اول، خود شما هستید. اما اگر مساله رو بپذیرید، و بتونید آرامش خودتون رو حفظ کنید، اونوقته که زمینه برای حل مشکل و تحلیل تعقلی اون فراهم میشه

    دوم، تحلیلی موشکافانه و دقیق از رفتارهای همسرتون. رفتارهایی چون دیرآمدن به خانه، ناسزاگویی به شما و خانواده، شکل ظاهری مشکل رو نشون میدن. باید دید همسرتون چه احساساتی داره وقتی چنین کارهایی رو انجام میده. احساس خشم، یا ناراحتی یا هر احساس دیگری؟

    پشت این احساسات چه تفکری هست؟ و پشت این فکر، چه نیازی؟

    شاید نیازش به داشتن استقلال برآورده نشده، شاید نیازش به تکریم و مورد احترام قرارگرفتن، تامین نشده. یا شاید نیازش به پذیرش از سوی همسرش ارضا نشده باشه. اینها میتونن برخی لایه های عمیقتر اون شکل ظاهری مساله باشند که نمودشون در دیرآمدن به منزل، پنهانکاری و ... آشکار میشه

    سومین نکته اینکه استقلال خانواده رو در نظر بگیرید. جوری نباشه که هر کسی بیاد براتون تحلیل های خودش رو ارائه بده و حد و مرزهای خانوادگی و خصوصی شما رو بشکنه.

    چهارمین نکته مهم، هم احساسی هست. یادتونه تو پست اول نوشته بودید که نمیتونید هنگام عصبانیت همسرتون، سکوت کنید؛ بلکه شما هم داد و فریاد راه میندازید؟

    این نکته بیان میکنه که همسر عصبانی، به هر حال(درست یا نادرست) عصبانی هست. اگر میخواید آتش خشمش رو خاموش کنید، ابتدا باید احساسش رو درک کنید. با خونسردی، احساسش رو درک کنید، و بدون قضاوت و نصیحت و داد و بیداد کردن، خوب به حرفهاش گوش بدید، حتی اگر براتون ناخوشایند بودند. این هم احساسی کردن، زمینه ساز مهم حل مساله هست. همینکه نشون بدید درکش می کنید، کلی پیش رفتید. بگذارید آتش خشمش فروکش کنه

    پنجمین نکته اساسی، درک این مطلب مهم هست که هر تغییری نیازمند گذر زمان هست. عادات انسانها یک شبه ایجاد نشدند که بخوان یک شبه از بین برن. اگر کسی عادت به دروغگویی داشته باشه، یک شبه تبدیل به صادق ترین فرد نمیشه. پس، به تدریجی بودن و زمان بر بودن عادات رفتاری دقت کنید.

    ششمین نکته، نزدیک به پست اخیرتون هست. یعنی تمرکز بر روی نقاط و ویژگیهای مثبت همسر.

    ممنون میشم بنشینید و ویژگیهای مثبت همسرتون رو بنویسید. به جای کنایه زدن، مچ گیری، کنترل کردن نادرست، بر روی ویژگیهای خوب و صفات مثبت همسرتون متمرکز بشید و اینها رو بهش بگید. مثلا وقتی همسرتون به منزلتون میاد، بهش بگید که خوشحالید که او پیش شماست. وقتی بهتون ابراز علاقه میکنه، عمیقا(و نه ظاهرا) شما هم بهش ابراز علاقه کنید. ابرازی که او واقعا حس کنه از ته دلتونه و واقعا هم از ته دلتون باشه

    بهش بگید من خیلی دوست دارم بیشتر پیشت باشم، ولی نمیدونم چطور به این خواسته برسم؟

    تو بهم بگو چیکار کنم که بیشتر بتونم پیشت باشم؟ من نیاز دارم که بیشتر پیشم باشی و وقتی هستی آرامشم بیشتر میشه و حس خوبی دارم(اینها رو واقعا بگید و نه با تظاهر کردن)

    با این کار عملا دارید به همسرتون حس مثبت میدید و بهش یاد میدید که او هم چگونه ابراز کنه

    هفتمین نکته مهم اینکه با مشاهده تغییراتی در رفتار شما، ممکنه همسرتون احساس کنه که شما به خاطر خودتون اینگونه تغییر کردید. این شما هستید که نباید بگذارید چنین حسی بهش دست بده. چگونه؟

    بدین صورت که بدونید ممکنه رفتار همسرتون با وجود کارهای مثبت شما، بازگشت پیدا کنه و حتی شدیدتر از قبل هم بشه. باید بدونید که نقش شما در چنین مرحله ای خیلی مهمه. معمولا این بازگشتها موقتی هست و رفتار شما خیلی کمک میکنه تا تدریجا این بازگشتها کم بشه. اگر با بازگشت او به عادت ناشایست قبلی، شما هم به کل دوباره تغییر کنید، اونوقت همسرتون احتمالا به شما خواهد گفت که میدونستم همه این محبتهات به خاطر ... بود. پس، مدیریت هیجانات رو حتما باید فرا بگیرید.

    پس، بررسی کنید ببینید کدامین نیازهای روانی همسرتون برآورده نشده اند و در اون راستا اقدامات عملی مناسب رو انجام بدید.

    یادتون نره که شرایط تربیتی و خانوادگی همسرتون چگونه بوده. با درک این شرایط، انتظارات خودتون رو تنظیم کنید.

    اگر همسرتون به این باور برسه که حالا اعتیادش رو شما درک می کنید، دیگه نیازی به دروغ و پنهانکاری نمیبینه، و اگر با فنون جذب همسر و شناسایی و درک احساسات و برطرف کردن نیازهاش پیش برید، احتمال اینکه باهاتون همراه بشه(البته تدریجا و در طی زمان) بیشتر خواهد شد.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •