تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کاهش علاقه نسبت به شوهر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:عسل با
آخرین ارسال:عسل با
پاسخ ها 33

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

کاهش علاقه نسبت به شوهر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام. سه سال هست عروسی کردم. ازدواجم هم اختیاری بود نه اجباری.اما بدلیل رفتارهای شوهرم محبت قلبیم در برابرش از بین رفت. رفتارهایی مثل عصبانیت شدید ، ناسزاگویی به من و خانواده ، کتک ،دروغ و پنهان کاری و اعتیاد به تریاک و گاهی سیگار از او دیدم که اصلا مخالف قول و قرارمون بود.بسیاری از این رفتارها در پدرش حتی به میزان شدید تری وجود داره.الان سه ماهه حامله ام. اگر هم نبودم توانایی طلاق گرفتن رو نداشتم.نه به خاطر وضعیت مالی .خودم معلم هستم. تمام حرفهایی مشاوره ای رو هم بارها شنیدیم.اما عملی نیستند. چطور در برابر کسی که داد می زنه و فحش میده سکوت کنم ؟نمیشه مطمئنا دعوا میشه و من هم بحث می کنم. از وقتی حامله شدم بد رفتاری های و عصبانیتهاش بیشتر شده و احساس می کنم مشکل اعصاب داره. خیلی وقته دلخوشی ندارم. از آشپزی کردن برای همچین فردی بیزارم.رابطه جنسی مون هم قبل از بارداری ماهی یک یا دو بار بود.الان که هیچی . البته براش مهم نیست.از اعتیادش هم اطلاع دقیقی ندارم . پنهانی انجام میده.هر بار با زبان خوش یا با تندی ازش پرسیدم گفت چیزی نمی کشم و من رو به شکاک بودن متهم می کرد.اما بعد که ناخودآگاه مچش رو میگرفتم می گفت مثلا اعصابم خورد بود یا مریضم و دیگه این کار رو نمی کنم.با متادون آشناش کردم گفتم شاید ترک کنه اما هم متادون رو داره و هم تریاک رو.براش وقت گرفتم پیش مشاور آخرین لحظه زد زیرش.از دیگران خواستم باهاش صحبت کنند اما تاثیر کوتاه مدت داشت.خلاصه فهمیدم تا خودش نخواد تمام کارای من بیهوده هست. اما از درون دارم نابود میشم. نمیتونم همچین فردی رو دوست داشته باشم و با هاش زندگی کنم اما مجبورم. حتی توی این روزها که می بینه از لحاظ جسمی ضعیف و بیمارم از لحاظ روحی مراعاتم رو نمی کنه و با هر موضوع بحثی ، داد و بیداد میکنه . قبلا کوتاه نمی اومدم حتی یک هفته قهر می کردم خودش می اومد معذرت خواهی اما حالا به خاطر وضعیت جسمی و زندگیم می خوام زودتر کوتاه بیام، دعواهاش و داد زدن و فحش دادنهاش بیشتر شده و دیگه معذرت خواهی هم واسه آشتی نمی کنه.خیلی خسته و پشیمونم . تنها امیدم این بچه هست که شاید همدمی واسم در آینده بشه. چکار کنم؟اگه ممکنه مفصل راهنماییم کنید.
    [img]/images/smilies/mili/24.gif[/img] وقتی مشکلی داری سکوت کن . شاید خدا حرفی واسه گفتن داشته باشه. [img]/images/smilies/mili/24.gif[/img]
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    واسه کامل شدن مطلبم بگم که من 25 و همسرم 27 سالشه . توی دانشگاه آشنا شدیم. اما با هم دوست نبودیم و به صورت سنتی عروسی کردیم.سه ماه بعد از عقدمون این رفتارها خودشو نشون داد. حتی بد اخلاقی و بد دهنی با خانواده خودش هم داره اما برای اونها عادی چون خودشون هم همینجوریند. بعد از عروسی یکم بهتر شد البته شاید چون من زیاد بهش محتاج نبودم اما رابطه جنسی بامن کم داشت بهانهش هم لاغری و ضعیف شدنم بود.اما حالا که واقعا ضعیفم و بهش احتیاج دارم بد اخلاق شده با کوچکترین انتقادم از کوره در میره. تصمیم به بچه دار شدن از جانب من بود اونم بعد ازمدتی راضی شد.اعتمادم ، احساس محبتم و ... رو نسبت بهش از دست دادم به خودش گفتم.اون لحظه قبول می کنه ولی کوچکترین تلاش و جبرانی نمیکنه.زندگی که با تلاش یکی درست نمیشه.چکار کنم؟ می ترسم بشه شبیه باباش .از پدرش و اخلاقاش متنفرم.
    [img]/images/smilies/mili/24.gif[/img] وقتی مشکلی داری سکوت کن . شاید خدا حرفی واسه گفتن داشته باشه. [img]/images/smilies/mili/24.gif[/img]
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    موج آبی آواتار ها
    سلاتر خواهدم عزیزم
    شغل همسرتون چیه؟
    طبیعتا اعتیاد  موجب بیشتر رفتارهای ایشونه شما بهترین کاری که میتونید برای کمک به زندگی خودتون و بچه ی توی راه کنید ترک دادن همسرتونه و این رو هم بدونید متادون جایگزین مواد مخدره و تاثیرات روانی و جسمیش تفاوتی با مواد مخدر نداره
    پس بهتره ازش بخواید برای ترک اقدام کنه و اینکه الان جوونه و بعد از مدتی مواد مخدر ایشون رو بدتر و ضعیف تر و بی تفاوت تر خواهد نمود پس بهتره با هر شیوه ای که میتونید ایشون رو ترک بدید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    مرسی از پاسختون.مشکل بزرگ من در این رابطه همکاری نکردنش و انکار شدیدش هست که خسته ام کرده.شغلی داره که خودش به دیگران میگه نکشید و کسی هم نباید بفهمه می کشه.بیشترین علت اختلافاتم همینه اما نا امید و خسته شدم.به راه آوردنش واسم شده معما .حتی به خاطرش یه مدت مرکز اعتیاد کار می کردم که بتونم راه حلی واسش پیدا کنم.از مشکلات معتادا واسش تعریف می کردم اما خودش به تایید حرفم چهارتا مثال دیگه میزد ولی در عمل هیچ.این بی اعتمادی و ناامیدیم هست که باعث کاهش علاقه ام بهش شده .دنبال این راهم.
    [img]/images/smilies/mili/24.gif[/img] وقتی مشکلی داری سکوت کن . شاید خدا حرفی واسه گفتن داشته باشه. [img]/images/smilies/mili/24.gif[/img]
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    نمیدونم چقدر ما زنها باید تو این جامعه از مردها ضربه بخوریم و بخاطر  ترس از طلاق بسوزیم و بسازیم. 90 درصد همه مشکلات خانوادگی از خودخواهی آقایون هست و ما زنها قربانی. عزیزم محکم و استوار باش . من و هزاران زن دیگه مثل من مشکلات مشابهی داریم امیدوارم راه حل های مشاورای سایت بتونه کمکت کنه.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوش آمدید

    زندگی با یک فرد معتاد، شرایط بسیار خاصی داره که فقط همسر یک معتاد میتونه اونو درک کنه.

    نمیدونم چطور از اعتیاد همسرتون اطمینان کسب کردید، اما مایلم که برخی نشانه ها رو برای فهمیدن اعتیاد همسر، بیان کنم. آیا این نشانه ها در همسرتون وجود داره؟

    1. به مدت طولانی نمی تواند کنار شما باشد: فردی که به مواد مخدر وابسته است (سیگار، تریاک و هر ماده اعتیادآور مضر) غالباً نمی تواند به مدت چندین ساعت در کنار شما حضور داشته باشد. برای شناخت او می‌توانید از صبح تا شب با او باشید یا یکی از اعضای خانواده تان به مدت 48 ساعت در کنار وی باشد.


    2. بو: بوی لباس و دهان فرد معتاد بیشتر اوقات حالت زننده و نامناسبی دارد. این افراد حتی اگر برای خوشبو بودن از عطر یا مواد خوشبو کننده دهان استفاده کنند، باز هم نمی توانند برای چند ساعت از بوی تندی و نامطلوب دهان خود جلوگیری کنند.

    3. غایب شدن بی‌مورد فرد: این افراد معمولاً پس از مدتی (چند ساعت) به صورت ناگهانی غایب شده و سپس باز می گردند. گاه حتی در بعضی از روزها فرد بی‌علت، یا با علت‌ها و بهانه های نامعقول غیب می‌شود.

    4. اثرات بدنی: بینی زخم شده، جای سرنگ و کبودی در بازو ،گشادی مردمک، آب ریزش بینی و دهان، کند شدن حرکات بدن، حواس پرتی زیاد، کاهش وزن بدن و ... از اثرات جسمانی مصرف مواد مخدر است.

    5. اثرات روحی: نوسانات اخلاقی و رفتاری فرد از اثرات مواد مخدر است. مثلاً این گونه افراد معمولاً دمدمی هستند. یعنی یک لحظه شاد و لحظه دیگر غمگین اند.



    خب این موارد رو گفتم برای اینکه با اطمینان بیشتری بتونیم پیش بریم. چراکه تندی کردن و بدخلقی، درسته که میتونه نتیجه اعتیاد همسر باشه، اما میتونه دلایل بسیار دیگری هم داشته باشه

    ممنون میشم ابتدا درباره اطمینانتون از اعتیاد همسر، توضیحاتی بدید. اون اوایل که رابطه خوب پیش میرفت، اخلاق و رفتارهاش چگونه بود؟ چی شد که عوض شد؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام. ممنونم از محبت و توجه شما.من معتقدم از همون اول همینجوری بوده.قبل از بودن من چون خانوادگی معتقدند تریاک مثل دارو هست.حتی پدرش جلوی من چند بار کشیده. مادرش به عنوان دارو توی خونه تریاک نگه میداره.اما من بعد از سه ماه که عقد کردم فهمیدم.بد اخلاقیاش از اول بوده و نسبت به همه نه من . این هم ویژگی تربیتی خانوادشون هست چون هم پدرش هم داداش کوچکش اینطوریند. غیبتهاش بسیار زیاده.حتی روزهایی که من سرکار میرفتم از نبود من استفاده می کرده و میومده خونه . اما الان که تعطیلم اصلا صبحها خونه نمیاد. بهش میگم جواب میده یه وقتهایی کار پیش میاد. ولی این چه کاریه که من نیستم همیشه بوجود میاد! آخر هفته های خیلی دوست داره به بهانه سر زدن به پدر و مادرم خونه نباشم.من رو می فرسته و خودش ساعت 11 شب میاد.اما لاغر نیست. تپله .جای سرنگ و ... هم نداره .اما کسل بودن و تنبلی و بی تحرکی زیاد داره که شاید به خاطر اینه که عادت به ماشین داره.غروب ساعت 8 میره بیرون تا حداقل 10 شب.به بهانهای مختلف.دقیق نمیگه کجاست.دهانش هم بو نمیده ولی شاید بخاطر اینه که خیلی و مداوم غذا می خوره . قبلا لباسش بو میداد اما الان بو نمیده .شاید بخاطر اینه که یه دست لباس دیگه تو ماشین داره. به ماشینش خیلی حساسه . بدونه من سوییچ دستمه و سر صندوق عقب کار دارم مدام بهم سر میزنه . بهش میگم چرا از من میترسی مگه به خودت شک داری میگه تو زیادی حساسی.ولی من چند بار سیگار از تو ماشینش پیدا کردم.چند بار سر تریاک کشیدن دیدمش.متادون رو که همیشه زیر صندلی ماشینش داره .الان میدونم هنوز ول نکرده. چون یک هفته پیش دیدمش.خیلی انکار میکنه و دروغ میگه.مدام با زبان خوش باهاش صحبت میکنم میگم میخوام کمکت کنم.میگه خبری نیست تو خیلی شکاکی. ولی وقتی موقع یواشکی کشیدن میبینمش میگه اعصابم خورد بود یا مریضم.به من گیر نده هر چی حرف بزنی بیشتر میرم سمتش و ...  .معتاد ضایع نیست خودش رو جمع میکنه جوری که دیگران نمی فهمند.پدرم و پدرش بارها باهاش صحبت کردند قول داده دیگه نره سمتش اما بازم همونی بود که بود.الان توی شرایط فعلیم بد اخلاقیهاش و رفتاراش آزارم میده مخصوصا اینکه میدونه ضعیف شدم بدتر شده و با کوچکترین انتقادم جار و جنجال راه میندازه.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    موج آبی آواتار ها
    خب با مطرح کردن این مسایل بهتر میشه روی موضوع تمرکز کرد همسرتون بدنشون بخاطر شرایط خونوادگیشون آمادگی پذیرش اعتیاد رو داره و بهترین راه برای کمک کردن بهش ورزشه با ورزش بدنش اون چیزهایی که از اعتیاد جذب کرده دفع میکنه و همین باعث تقویت بدنش میشه یه راهی پیدا کنید برای ترغیب ایشون برای امتحان کردن یه ورزشی تا بتونید بهش کمک کنید
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام. مرسی از نظر خوبتون. نمی دونم یعنی واقعا میشه؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    محسن عزیزی آواتار ها
    بسیارخوب

    من نیت خوب شما برای کمک به همسرتون رو کاملا درک می کنم و میدونم که این کارهای شما از روی علاقه تون هست. اما شاید بدونید که مردها از انتقاد و ارائه پیشنهاد توسط همسرشون در زمانی که اونها درخواست پیشنهاد نکردند، به شدت ناراحت میشن. علتش؟ خب علتش اینه که مردها دوست دارند حلال مشکلات باشند و نه یک فرد منفعل و مشکل ساز! مردها دوست دارند احساس شایستگی و لیاقت بهشون دست بده، نه احساس بی عرضگی و حقارت. درمقابل، زن با نیت خوب خودش اتفاقا دوست داره موفقیت همسرش رو ببینه، اما میبینه که مرد مقاومت میکنه یا در برابر پیشنهاد یا انتقاد به شدت ناراحت و عصبی میشه. لزوما دلیل این نوع رفتار، غلط یا بد بودن پیشنهاد زن یا بی توجهی مرد نسبت به همسرش نیست؛ بلکه دلیل اینه که مردها دوست دارند خودشون مسائل رو حل کنند و زنهاشون به اونها اطمینان داشته باشند که میتونن از پس مسائل بربیان. اگر مرد یک چنین حسی بهش دست بده، رفتارش کاملا میتونه عوض بشه. حالا برای اینکه چنین حسی به هسمرتون دست بده، باید بتونید به همسرتون اعتماد کنید. وقتی همسرتون میگه «هرچی بیشتر بهم میگی، بیشتر میرم سمتش» یعنی اینکه خودمم دلم میخواد نرم سمتش، اما وقتی تو مدام میگی نرو، دلم میخواد برم! پس، نخستین گام شما اعتمادکردن هست. بگذارید همسرتون این حس بهش دست بده که شما به او اعتماد دارید و نه شَک.

    دومین گام اینه که به همسرتون پیشنهادی درباره ترک اعتیادش نکنید، تا زمانی که خودش درخواست بده. انتقاد هم که جای خود داره و باید سعی کنید با اعتماد کرده به همسرتون، اونو تشویق به تغییر کنید.

    به همسرتون بگید من بهت اطمینان دارم و میدونم که خودت از پس مشکلاتت برمیای. من دوست داشتم یه مرد مطمئن نصیبم بشه تا بتونم در مواقع نیاز بهش تکیه کنم و من به همسرم اطمینان دارم.

    عسل خانم با وجودی که مطمئنا همسرتون باید شرایط شما رو درک کنه، اما به نظر من شما هم متقابلا باید شرایط همسرتون رو مقداری بیشتر درک کنید. خب ایشون در خانواده ای بوده که پدرشون معتاد بودند؛ اینکه ایشون علائم اعتیاد رو به شکل جدی ندارند، جای خوشحالی داره. حالا ممکنه گاهی تفننی مصرف بکنند، اما یادتون باشه حتی اگر شما متوجه هم شدید، اگر از روش تغافل استفاده کنید و خودتون رو به اون راه بزنید که متوجه نشدید، شاید اثربخشتر از مچ گیری باشه!

    میتونید برای اینکه اطمینان همسرتون رو نسبت به خودتون جلب کنید، یک بار که ایشون سویچ رو به شما میدن، ازشون اجازه بگیرید برای باز کردن صندوق عقب ماشین، یا بهشون بگید خودتم بیا با هم بریم. بگذارید او هم بتونه حمایت و اطمینان شما رو جلب کنه.

    اگر تمایل داشته باشید، درباره داد زدنها و پرخاشگری همسرتون بیشتر صحبت کنیم. اینکه در چه مواقعی پرخاشگر میشن؟ زمینه هاش چیه؟ شما چه واکنشی نشون میدید و به کجا ختم میشه؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •