تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چطور از این غم خلاص شم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:jac
آخرین ارسال:jac
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

چطور از این غم خلاص شم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    من دختری هستم که دانشجوی کارشناسی ارشد  دانشگاه تهران و نسبتا خوش قیافه هستم  یک ماه پیش یکی از پسرای دانشگاهمون که برای مصاحبه دکترا اومده بود ازم تقاضای ازدواج کرد( من در دوره کارشناسی و ایشون در دوره کارشناسی ارشد در همون دانشگاه بودیم و همدیگه رو دیده بودیم ولی من از ایشون شناخت زیادی نداشتم)  ایشون پسری شهرستانی بودند وضع مالی خوبی هم نداشتند کار نداشتند  خانوادشون بیسواد بودن و از نظر فرهنگی خیلی پایینتر از ما بودن و... من هم دختری تهرانی و نسبتا اوضاع مالی بدی ندارم خانوادم همه تحصیلکرده  و با اصالت و.. با همه ی این احوالات من با ایشون صحبت کردم من به ایشون اولین چیزی که گفتم این بود که در شهرستان زندگی نمی کنم ایشونم گفتن که حاضر نیستن در تهران زندگی کنن ولی بازم اصرار به صحبت کردن در نهایت ما به زندگی در یکی از شهرهای اطراف تهران به توافق رسیدیم. ما در مورد همه چیز حرف زدیم و به توافق رسیدیم ایشون که خیلی وقت بود که به من علاقه داشتن و علیرغم مخالفت های من به من پیامک های عاشقانه می دادن تا اینکه بالاخره موفق شدن منو به خودشون علاقه مند کنن !!! من بخاطر شرایط مالی ایشون هیچی ازشون نخواستم نه خونه نه ماشین نه حتی یه جشن کوچیک برای عروسی هیچی و هیچی !!من ایشونو فقط بخاطر ایمانشون پذیرفته بودم
    من همون روز اول ازشون خواستم که باید مادرشون به طور رسمی بیان خاستگاری و ایشون هم گفتن مادرشون به سلیقه ایشون احترام میذاره و دل منو از این بابت قرص کردن!!اما هر چی به روزی که قرار گذاشته بودیم میرسیدیم حرفای ایشون تغییر کرد ایشون گفتن که خانوادشون مخالفن و نمیان اونم به بهونه اینکه من ازشون حق محل سکونت می خواستم چون می ترسیدم بعد از چندسال منو به روستاشون ببرن یعنی من نباید هیچ حقوقی می داشتم!!! باز هم من قبول کردم از حقم بگذرم و اونا اومدن روزی هم که اومدن همه چیز خوب بود و ما حتی قرار عقد هم گذاشتیم اما فردای اونروز پسره زنگ زد و گفت اونا یه بهونه دیگه برای مخالفت پیدا کردن من مهریه رو 313 سکه گفته بودم حتی گفتم هروقت 14تاشو دادی بقیه رو می بخشم (اینو از قبل با خود پسره به توافق رسیده بودیم)این تعداد سکه کمترین تعداد در کل فامیل مابود ولی چون من از چشم و هم چشمی بدم میومد بخاطر این پسرجلوی همه ایستادم !!!من که دیگه تحمل اینهمه امتیاز دادن و حقارتو نداشتم همه چیزو تموم کردم و اون پسر که از روز اول دم از عشق و .. میزد براحتی قبول کرد و منو بحال خودم رها کرد حتی روز آخر هم دایما به من میگفت تو همه ی اون چیزی هستی که من میخوام و دوستت دارم و.. حالا من دارم از غصه میمیرم و فقط توکل به خدامیکنم ولی باز هم از غم خلاص نمیشم!!!! من خاستگار های زیادی دارم اما تا حالا به خودم اجازه نداده بودم عاشق کسی بشم و وقتی این پسر اومد و به من اطمینان داد من می خواستم همه ی عشق بکرمو بهش بدم ولی لیاقتشو نداشت...  چه کنم؟؟؟؟ فقط به من بگید چرا پسرا در حق دخترا این ظلمارو میکنن؟؟ اونم دخترایی مثل من که خدا خودش شاهده حتی نذاشتم دلم آلوده به گناه بشه چه برسه به عمل و رفتارم!!!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
     من مشاور نیستم ولی تقریبا وضعیتی مشابه شما برام پیش اوده(شکست عاطفی)مطمءن باشید این آقا اگه شما رو دوست داشت اینقدر بهونه گیری نمیکرد و خیلی راحت شما را به حال خود رها نمیکرد و برا بدست اوردنت هر کاری میکرد در ضمن طبق گفته شما خانوداده ایشون راضی نیستن که در این صورت در آینده به مشکل بر میخورید-شما شرایط خوبی دارید حتما در آینده با مورد بهتری روبه رو خواهی شد
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    من خودم میدونم که کار درستی کردم که تمومش کردم میدونمم که بعدا موقعیت های بهتری پیش خواهد اومد همین الانم چند تایی از بچه های دانشگاه هستن که خاستگار پرو پاقرصی هستن حتی از طرف آشنایانمون هم خاستگارای زیادی دارم ولی مشکل من اینجاست که به همین راحتیا از کسی خوشم نمیاد الان 24 سالمه و این مورد اولین کسی بود که واقعا دوستش داشتم و امیدی ندارم که بتونم دوباره از کسی خوشم بیاد مگر اینکه مجبور شم از سر ناچاری با یکی که دوسش ندارم ازدواج کنم!!! دیگه از اینهمه تنهایی خسته ام!!!
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    موج آبی آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    کمی به خودتون فرصت بدید تا از این غم دور بشید این مسئله در خانواده های شهرستانی زیاده که پدر و مادر نقش اصلیو درازدواج فرزندانشون ایفا می کنند و در مورد شما هم پیش اومده بهتره با یکی هم تراز خودتون ازدواج کنید و مطمئن باشید با توصیفی که  از خودتون بیان کردید حتما براتون موردهایی که خودتونم خوشتون بیاد وجود داره فقط عجله نکنید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام تفاوت هاي زيادي بين شما و ايشون وجود داشته و جالب اينكه شما خيلي از حقهاي خودتون گذشتيد و اونها باز تلاش كردن كه شما با اونها كنار بياييد
    اينكه كات كردي با اين آقا بهترين كار رو انجام دادي و اين طبيعي هستش كه به اين زودي فراموش نكني ولي حواست باشه فعلاً به كيس جديد فكر نكن تا كاملاً با اين قضيه كنار بيايي و خواستگاري كه واست پيدا شد از همون اول خانوادگي بشه و تنهايي اقدام نكنيد
    اميدوارم خوشبخت باشيد
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام عزیزم
    نمیدونم تایپیک منو خوندی یا نه ولی منم دقیقا به غم تو دچارم
    حتی تمام سعیمو کردم که برگرده و همه چیز مثل سابق بشه ولی نشد
    میدونم به خاطر تاثیر پذیریش از حرفای خانوادشه
    کسی که گوشش در دهن دیگرانه و اینقد راحت عشقو احساسشو فراموش میکنه همون بهتر که هرچه زودتر از زندگیمون بره  
    میدونم الان تمام غصت بخاطر عشق نابیه که به پای یه بی لیاقت ریختی
    ولی غصه نخور عزیزم
    چون میگذرد غمی نیست...
    خودتو حسابی سرگرم تفریح یا کارایی که دوست داری بکن
    مبادا به خاطر کسی که به عشقت و احساست اهمیت نداد افسرده بشیا


    خداوند در هر حضور رازی نهفته است برای کمال ما
    خوش ان روز که دریابیم راز این حضور را....


     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    طباطبایی آواتار ها
    سلام
    به نظر منم کار درستی کردید، اون ها به جای اینکه قدر دان کوتاه اومدن شما باشند باز هم تلاش داشتند که شما رو به چیزهای دیگه قانع کنند یا فقط یک جور بهانه گیری بوده
    احتمال اینکه درآینده هم به مشکلات زیادی بر میخوردید بود
    ضمنا ایمان افراد در جملات قشنگی که به زبون میارن نیست، در نوع برخورد و عمل ها و رفتارهاشون هست
    این آقا اگر فرد مومن و با اخلاقی بود ، قبل از اینکه شما رو درگیر عشق و علاقه اش کنه ، قبل از اینکه برای یک نامحرم پیام های عاشقانه بفرسته ، سعی میکرد از نظر و همراهی خانوادش مطمئن بشه  و از طرف اونها اقدام کنه، محاله که این فرد ندونه سنت های شهر یا روستاشون چیه...

    چند تا  سوال هم از خدمتتون داشتم،
    1.شما چه معیارهایی دارید و چه اولویت هایی دارید که خواستگارهای دیگه تون رو نمیپسندید؟
    2.خواستگارهاتون چه نوع افرادی هستند؟
    3.خواستگارهای شما چه عیبی دارند که رد میشن؟
    4.این فرد چه امتیازی نسبت به دیگران داشت؟
    5. آیا معتقد هستید که قبل از ازدواج باید حتما عاشق بود؟ از نظر شما چه میزان علاقه  لازم هست تا به فردی جواب مثبت بدید؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    طباطبایی آواتار ها
    راستی یک چیز دیگه
    میدونم که چون تجربه اولتون در عشق ورزی بوده و شما هم خالصانه عشقتون رو نثار اون فرد کردید الان کمی غمگین هستید
    با حرفهای سمیرا خانم موافقم و بهتره که سعی کنید کمتر بهش فکر کنید و هر وقت هم به فکرش افتادید سعی کنید با مشغول کردن خودتون به چیزهای دیگه اون رو نادیده بگیرید

    به خدا توکل کنید، ورزش و مطالعه کنید تا روحتون رو از این غم خارج کنید 
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    با سلام و تشکر از همه
    در مورد سوالات مدیر داخلی:
    من از همسرم برخلاف خیلی های دیگه چیز زیادی نمیخواستم فقط چیزی که من می خوام در کمتر کسی وجود داره!!!
    مثلا میخوام در عین حال که کاملا مومن به معنای واقعی باشه برای تحصیلات و درس خواندن اهمیت زیادی قایل باشه  (و ظاهرش هم به دلم بنشینه )و این خواسته ام هم از روی پز دادن و چیزای پست نیست و برای این خواستم هدف بزرگی در ذهن دارم و من این خواسته ام رو در ایشون دیده بودم بخاطر همین هم به عشقشون اعتماد کردم  . خواستگارای من یا تحصیلات خوبی ندارن یا به اندازه کافی مومن نیستن و یا ظاهرشون به دلم نمیشینه..درست چندروز قبل از پیشنهاد ایشون یکی دیگه از پسرای دانشگاه ازم خواستگاری کرد که شرایط فرهنگی و مالی خانوادش خیلی خوب و سطح بالا بود ولی ظاهر خوبی نداشتن و من هرچه با خودم کلنجار رفتم که بهشون فقط کمی تمایل پیدا کنم نتوانستم...
    لازم نیس قبل از ازدواج عاشق بود ولی آدم  حداقل باید در نگاه اول ازش بدش نیاد... که معمولا در مورد من پیش میاد.... 
    این روزا فقط توکل به خدا و گفتن ذکرهایی که صبرمو زیاد کنه آرامشبخشم شده... چون به  هیچ وجه دیگه حاضر نیستم به طرفش برم..
    این پسر در دانشگاه شخصیت خاصی داشت و خیلی چشم و دل پاک بود حتی وقتیکه بعضی بچه ها فهمیدن که ایشون به من پیشنهاد داده همه گفتن اصلا شک نکنم و اینکه همه به سرش قسم می خورن و اینکه خیلی دخترا خواهانش هستن و...
    حتی ایشون یکبار به من گفتن که بخاطر خودم کنار کشیدن چون می دونستن که به این راحتیا نمیشه با خانواده ی بی فرهنگشون کنار اومد!!!
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    طباطبایی آواتار ها
    معیارهاتون معیارهای خوبی هست
    اما برای پی بردن به میزان ایمان فرد چه راه حلی دارید؟
    یک نکته دیگه هم بگم ، تنها ایمان کافی نیست ، اخلاق هم مطرحه ، اگر چه اخلاق هم بخشی از ایمانه اما به لحاظ اهمیتی که داره و از طرفی هم بی توجهی بعضی از افراد به اصطلاح مومن که فقط بخشی از دین رو میبینند، باید به طرو خاص بهش توجه بشه که ما این تاکید رو در احادیث و توصیه ائمه به ازدواج هم میبینیم ...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •