تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شوهرم زیادی کار میکنه! از من غافل شده... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ماری
آخرین ارسال:ماری
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

شوهرم زیادی کار میکنه! از من غافل شده...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام

    من 23 ساله هستم و شوهرم 28 سالشه، دو ساله که عقد کردیم، سال اول خیلی خوب بود ، خیلی. به موقع میرفت سر کار، به موقع میومد خونه(از همون روزای اول عقدمون هرشب میومد خونه ی ما). ولی بعد یه سال پولی که پس انداز کرده بود به حدی رسید که میتونست یه زمین بخره، ولی اون به پولی که جمع کرده بود قانع نشد و یه زمین 3برابره پولش خرید!

    با کمک داداشش، که وسطاش داداشش زد زیر حرفشو زمین رو نصف کردن. به اینا کاری ندارم . میخوام بگم از وقتی که به صورت شبانه روزی شروع کرد به کار که بتونه پول زمینو جور کنه، مشکلای منم شروع شد!

    سال اول عقدمون همه چی سر جای خوش بود. به موقع میرفتیم خرید به موقع میرفتیم تفریح به موقع برام کادو میگرفت به موقع غافلگیرم میکرد .... همه چی خوب بود...

    ولی از وقتی خواست زمینو بخره و بعدشم وسایلاشو بگیره تا الان روز خوش ندیدم

    امسال تابستون درست میشه 2سال که تو عقدیم و یه ساله نه تفریح رفتیم نه خرید نه روزی رو تجربه کردم که بهم خوش گذشته باشه 

    هردومون برون گرا هستیمو دوس داریم تو جمع باشیم. ولی شوهرم که از 10 صبح میره سرکار تا 12 شب

    وقتیم میاد خونه از خستگی میخواد بخوابه فقط

    منم درسمو تموم کردم. ازصبح تو خونه ام تا شب که شوهرم بیاد دو کلمه حرف باهاش بزنم یا یه ربع بریم با هم بیرون قدم بزنیم.

    بعضی وقتا سر سفره ی شام خوابش میبره، خیلی هم زود رنجه. وقتی بهش میگم به نیازای منم فکر کن خودشو میزنه به یه راه دیگه ...

    میگه پس اینهمه وسایلای خوبو برای کی گرفتم! میگم وسایلا که نمیتونن منو خوش بخت کنن! وگرنه مجرد میموندم یه سری خرت و پرتم میخریدم میذاشتم گوشه ی اتاق خوش بخت میشدم !!

    فکر میکنه همین که کار کنه و پول در بیاره برای من کافیه! هرچی هم براش توضیح میدم که من پولو نمیخوام تو رو میخوام، به تو نیاز دارم حالیش نمیشه!

    میگم حداقل جمعه هارو بذار برای من ولی جمعه رو هم کار میکنه، میگه وقتی روزای تعطیل کار میکنم پولایی رو که در میارم فکر میکنم پیدا کردم!

    میگم عمرمون داره میگذره اینقدر پول دوست نباش ولی دست خودش نیست! اینم بگم که یه قرون به من نمیده!

    چیکار کنم که به منم برسه؟ من عاشق هیجانم ولی خیلی وقته که هیچ هیجانی رو تجربه نکردم، چند وقتیه حس میکنم نمیتونه نیازامو برطرف کنه! حس میکنم درکم نمیکنه ! یا نمیخواد که درک کنه.

    بهش میگم به نیازای روحیه منم توجه کن ولی باز حرف وسایلی رو که برای زندگیه مشترکمون خریده رو پیش میکشه. میگه اگه توجه نمیکردم که وسایل به اون خوبی برات نمیخریدم!

    به نظر شما چیکار کنم؟ خسته شدم...
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام . خوب اول راهی.نه شما پختگی زندگی مشترک رو داری نه همسرت.همسرت محبتش رو داره اینجوری بهتون نشون میده چون یه مرد زحمت کش هست. اما شما به عنوان زن نیاز به محبت کلامی و ... دارید. به نظر من به مرور زمان درست میشه.یکم صبر و حوصله می خواد . توی موقعیتهای مناسب روحی همسرت خیلی دوستانه انتظاراتش رو بهش بگو.خدا رو شکر کن شوهرت سرکار میره و زحمت میکشه مثل بعضی مردها نیست که کار نکنه و خرجی نده و در آمد زن رو هم ازش بگیره.بهش برس و محبت کن تا از لحاظ روحی کم نیاره.
    [img]/images/smilies/mili/24.gif[/img] وقتی مشکلی داری سکوت کن . شاید خدا حرفی واسه گفتن داشته باشه. [img]/images/smilies/mili/24.gif[/img]
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    حق با شماست عسل جون، ولی اینجوریشم خوب نیست،

    چرا مردا یاد نمیگیرن اعتدالو رعایت کنن! یا شورشو در میارن یا کم میذارن، که هردوش بده.

    مرسی از راهنماییت
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    همینند دیگه مردای مریخی.کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی رو بخون تا حدودی کمکت میکنه. موفق باشی. واسه منم دعا کن.
    [img]/images/smilies/mili/24.gif[/img] وقتی مشکلی داری سکوت کن . شاید خدا حرفی واسه گفتن داشته باشه. [img]/images/smilies/mili/24.gif[/img]
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    موج آبی آواتار ها
    سلام عزیزم
    دوست عزیز
    شما گفتید عقد ککردید یعنی نرفتید سر خونه زندگیتون؟
    شغل ایشون چیه؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلامی مجدد

    بله همینطوره، دو ساله که تو عقدیم و تا دو سه ماه دیگه قراره بریم سر خونه زندگیه خودمون.

    شغلشون هم آزاده، کابینت سازی دارن.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام دوست عزیز
    خب کمی بهتون حق میدم اما این را هم در نظر داشته باشید که این مسائل کم و بیش در دوران عقد وجود داره و امکانش هست که با ورود به زندگی مشترک تون این رفتار ها کمرنگ تر بشه ولی آیا تابحال شده که از نیازهاتون باهاش صحبت کنید ؟بعضی خانم ها این عقیده را دارند که خود همسرم باید بدونه که من چی میخام ولی این باور نادرستی هست و شما باید سعی کنید که بدون عصبانیت و متهم کردن همسرتون از نیازتون به توجه بیشتر او و اینکه زمانی را هم برای صحبت کردن با شما بگذاره صحبت کنید بهش بگید که شما به وجود او بیشتر از پول او نیاز دارید و سعی کنید تشویق های پنهانی از افراد پولدار و... در صحبت هاتون نباشه و غیرمستقیم بهش بفهمونید که شما  مردهایی را که وقتی را هم برای همسرشون میگذارند را تقدیر میکنید از طرفی سعی کنید اگر میتونید شما هم به سرکار بروید تا وقت کمتری را تو خونه تنها باشید و حس مثبت تری هم نسبت به خودتون پیدا کنید یا به کلاس های مختلف بروید و سر خودتون را گرم کنید . اگر هم میتونید چند تا از خصوصیات مثبت  همسرتون را بنویسید
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    موج آبی آواتار ها
    دوست عزیز
    دوران عقد دورانیه که هم ازنظر عاطفی و هم از نظر مالی باید به حدی رسید که بشه رفت سمت زندگی
    شما بهتره کمی غافلگیرش کنید و ازش خواسته های عاطفی بخواید و خودتون پیش قدم بشید تا این مسئله کمرنگ بشه
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    راستش منم اول همینطور بودم که شما میگید، یعنی وقتی ازش ناراحت میشدم باهاش قهر میکردم و وقتی نازمو میکشید یا میپرسید چی شده ؟ چرا ناراحتی ؟ هیچی نمیگفتم و اخم میکردم . با این تصور که چقدر خنگه ! چطور نمیدونه از چی ناراحت شدم، چه جوری نفهمید فلان رفتارش یا فلان حرفش ناراحتم کرده!

    اما کم کم متوجه شدم رفتارم درست نیست و باید بهش بگم ناراحتیم از چی هست. 

    این رو هم بگم که زیاد از نیازام باهاش صحبت میکنم. از اینکه وقتی امتحان دارم باهام قهر نکن. شاید بد بشم ولی تحمل کن تا امتحانم بگذره بعد باهام صحبت کن. یا موقع امتحان بهم استرس وارد نکن که امتحانمو خراب میکنم. که اتفاقا گو ش نمیکرد به حرفم و گاهی که تو دوران امتحانات با هم حرفمون میشد باهام قهر میکرد و حتی نمیومد خونه و یکی دو بار هم ضربه خوردم و یه درسو چند بار افتادم!

    مدام بهش یادآوری میکنم که من پول زیادی نمیخوام . اگه با این همه کار کردن شما قراره آیندمون طلایی بشه ولی زندگیه حالمون برنزی، من ترجیح میدم هم زندگیه حالم نقره ای باشه هم آیندم،

    چندین بار باهاش صحبت کردم که عمرمون داره میگذره باید از لحظه لحظش استفاده کنیم شاید من یه سال دیگه نباشم که شما بخوای کاراتو ردیف کنی و اون موقع با هم خوش بگذرونیم و تفریح بریم و لی هرچی من بیشتر میگم اون کمتر میشنوه...

    بهش گفتم حداقل شب از 10 دیرتر حق نداری بیای خونه (چون حسابی لاغر شده و داره از جونش برای کار کردن مایه میذاره) ولی همین الان ساعت 10:55 هست و تازه از سرکارش زنگ زده که من راه افتادم.

    از خصوصیات خوبش اینه که خیلی مهربونه ، خیلی دوسم داره، شوخه(در اوج خستگی سعی میکنه نشون بده ناراضی نیست.)

    از خصوصیات بدشم اینه که سخت دلش میاد که به من پول بده، زود قهر میکنه باهامو شب تو مغازه میخوابه
    جدیدا هم یاد گرفته شام نمیخوره وقتی باهام قهر میکنه!
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    طباطبایی آواتار ها
    سلام
    یک سوال داشتم،شما توی ارسال اولتون گفتید که برای قدم زدن بیرون هم میرید؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •