تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بد شانسم ؟؟؟ ( یه خورده 18+ ) زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ye nafar
آخرین ارسال:ye nafar
پاسخ ها 10

بد شانسم ؟؟؟ ( یه خورده 18+ )

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با عرض سلام خدمت همه دوستان

    دوستان من حس میکنم فوق العاده پسر بد شانسی هستم.
    من بیست سالمه و دانشجو هستم .
    کلا از همون اول بدشانسی زیاد میاوردم . من و یکی از پسرعموهام هم سن هستیم , اما نمیدونم چی بود ک از همون دوران بچگی همیشه , همه از این پسرعموی ما خوششون میومد و میگفتن پسر خوبیه اما به من نه . همش اونو میکوبیدن تو سر من .
    آخه یه پسر پنج شیش  ساله , چه کار بدی میتونه بکنه که فامیل ازش بدشون بیاد ( من ) , یا یه کار خوبی بکنه و ازش خوششون بیاد ( پسرعموم ) .  همیشه هم پیش هم بودیم و خداروشکر الانم هستیم و مثل داداشم دوسش دارم .

    این روند ادامه داشت تا ما بزرگ شدیم و همکلاسی هم بودیم و حتی یه رشته فنی هم انتخاب کردیم .
    هردوتامون هم سطح علمی مون به یه اندازه بود , این شد که تو یه دانشگاه هم قبول شدیم 
     .
    تو رشته ما سه تا درس هستن که اگه یه بار اون درس رو بیفتی و بخوای اون درس رو تو ترم بعدی برداری , باید یه ترم بیشتر تو دانشگاه بمونی ( به خاطر رعایت کردن پیش نیاز و هم نیاز و ...... )
    ما واحدهارو دونه دونه پاس میکردیم تا رسیدیم به این سه تا درس , خدا شاهده , حاضرم قسم بخورم من کم کم دو برابر پسرعموم این سه تا درس رو خوندم ( خودش هم اینجوری میگه ) . تو مدت امتحان هم فقط خونه بودم و داشتم میخوندم , اما این تفریح میکرد , خوش میگذروند , عشق و حال میکرد .

    امتحان دادیم , وقتی نمره ها اومدن , باورم نمیشد من هر سه تا درس هم افتادم ( اونم با چه نمره ای ؟؟؟ هر سه تاش هم شده بودم 9 ) . ولی این پسرعموی خوش شانس ما هر سه تاش هم قبول شد ( با نمره های 10 و 10.5 و 11.5 )  
    همین باعث شد که من یه ترم از بقیه عقب بیفتم و یه ترم بیشتر دانشگاه باشم .
    تابستون پارسال قبل از این که بخوام به تفریح فکر کنم , تصمیم گرفتم با پسرعموم بریم سرکار , روز سوم کاریم بود که با موتور تصادف کردم و جفت پاهام شکست .   اینم از این .

    آقا این گذشت , واسه تابستون امسال با توجه به واحدهایی که پاس کرده بودم , حجم درسیم کم بود  پیش خودم گفتم , من ک یک سال و نیمه که دارم درس میخونم , تابستون امسال به خودم استراحت میدم ,  یه کنسول بازی ps2 داشتم , تصمیم گرفتم اونو بیارم و بشینم بازی کنم , باورتون نمیشه یه هفته بازی کردم , لنز دستگاه سوخت . بردم بدم درستش کنن , گفتن به خرجش نمی ارزه . گفتم بیخیال بازی میشینم با لبتاپم فیلم نگاه میکنم . اومدم پای لبتاپ فیلم نگاه کنم , واسه لبتاپم یه مشکلی پیش اومد که باید ویندوزشو عوض میکردم . ویندوز و عوض کردم , وقتی سیستم بالا اومد , متوجه شدم که هاردم پریده . یعنی همه ی فیلما و عکسهام و آهنگام پرید . اینا فدای سرم , کلی عکس شخصی و خانوادگی داشتم که همشون پاک شده بودن .   اینم ازین . 
    گفتم بذار دوتادونه پرنده بگیرم با اونا سرگرم شم , چهارتا گرفتم ک ایندفعه از شانس خوبم دوتا از پرنده هام باهم جفت خورده بودن و تخم کرده بودن و ماده رو تخما خوابیده بود , اگه دوروز دیگه میخوابید رو تخما , جوجه هاش درمیومد . یه روز اول صبح رفتم پیششون دیدم , پرنده ماده م نیست , نگو پس فرار کرده .     اینم از این . 
    کلا زندگیم شده پر از بد شانسی . الانم فقط چندتا دونه شو که تو این چند مدت برام پیش اومد و گفتم , وگرنه اگه بخوام همه شو بگم خیلی میشه .
    یکی دیگه هم بگم , قرار شد بریم مسافرت , دوتا ماشین بودیم , تو یه ماشین من بودم , تو اون یکی ماشین هم پسرعموم بود . آقا ما رسیدیم به یه پلیس راه , افسر به ماشین اونا گفت برید , ولی ماشین مارو نگر داشت
    حالا به چه خلافی ؟؟؟؟ این که صندلی عقب کمربند نبسته . اون صندلی عقب هم کسی نبود جز بنده . راننده هم گواهینامه ش همراهش نبود و بقیه شو خودتون میدونین ...... ماشینو خوابوندن .
    حالا جالب این که پسرعموم هم عقب نشسته بود و جالبتر این که کمربند هم نبسته بوده و جال تر تر این که افسر دیده کمربند نبسته و گفته برید . اما ماشین مارو نگر داشته بود . اونم چرا چون من تو ماشین بودم .     اینم از این . 


    خداوکیلی کسی مثل من دیدید تا حالا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    کلا تو همه چی خیلی بدشانسی میارم , نمیدونم چرا .
    این بدشانسیا و ناکامی ها تو زندگی و درسو تفریح , باعث شد که ( متاسفانه متاسفانه ) برم سمت یه جور تفریح دیگه . رفتم سمت استمنا 
    من دیدم تو همه چی ناکام موندم . گفتم بذار لا اقل از یه چیز لذت ببرم . این لذت ک دیگه دست خودمه و کسی توش دخالت نداره پس حتما .......
    الان هم هنوز همون بدشانس همیشگی هستم و به استمنا , اعتیاد شدید پیدا کردم .
    تا قبل از این که به این عمل ننگین معتاد بشم , شدید معتقد به خدا و معاد و ...... بودم , از اول راهنمایی تا الانم یادم نمیاد نمازم قضا شده باشه . اما الان .......

    ببخشید ک یکم طولانی شد .
    ممنون میشم راهنماییم کنین .
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محیا مودت آواتار ها
    تنها کاری که از دستم بر میاد دعا کردن براتونه .
    من مشاور نیسم  و میدونم در این مورد خوب نمیتونم کمک کنم پس ترجیحا چیزی نمیگم یکم صبر کنید مشاورا میان و کمکتون میکنن.واقعا به خاطر بد شانسیاتون متاسف شدم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز
    خب شما با دو تا مسئله روبرو هستید یکی به قول خودتون بدشانسیتون و دیگری استمنا

    پس به ترتیب شماره جلو میریمر
     1. بدشانسیتون برمیگرده به اینکه در کودکی مورد توجه نبودید حالا به هر دلیلی توی فامیل یه بچه به دل میشینه یه بچه خیر همین باعث میشه که احساس کنید که بدشانسید و اص ولا این افکار موجب اسناد سازی میشه یعنی در واقع توی ذهنتون مسایل رو به هم ربط بدید و به این نتیجه برسید چون صرفاشما بدشانسید این اتفاقات میفته
    که با کمی دقت و عدم بروز استرس حین انجام کارهاداشتن اعتماد به نفس میتونید این اتفاقاتو کم کنید
    کلا اینو بگم شما وقتی دارید کاری انجام میدید اولش به جنبه ی منفیش فکر میکنید و به سراغ اتفاق می رید پس بهتره به خود عمل فکرکنید نه اتفاقی که قراره بیفته وقتی به کاری متمرکز بشید به بهترین نحو پیش میره اما اگر منتظر اتفاق باشید اتفاق پیش میاد

    2.در مورد استمنا چون تازه رفتید سراغش میشه جلوشو گرفت
    حالا چطوری
    سراغ چیزهایی برید که ازش خوشتون میاد
    اما چطوری ؟
    شما به دلیل کاهش اعتماد به نفس ناخواسته به خاطر بد شانسیاتون از کارهایی که دوست داشتید صرف نظر کردید اما بهتره یه بار دیگه امتحان کنید
    کاری که ازشما انتظار دارم اینه که اون کارهارو لیست کنید تا در گام بعدی راهنماییتون کنم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام
    اول اينكه اگر به خدا توكل داشته باشيد و اينقدر روي پسرعموتون كليك نكنيد مي بينيد همه اينهايي كه گفتيد اتفاق عادي بوده كه ممكنه واسه هر كسي پيش بياد و هيچ بدشانسي در كار نبوده
    شما فقط و فقط داري تلقين ميكني و تا زمانيكه دست از تلقين و مقايسه بزني همه اي اتفاقات و شايد خداي نكرده بدترش اتفاق مي افته پس برادر من دست از اين تلقينات بردار و همه رو بزن به خير و صلاح شايد اگر شما يك ترم بيشتر دانشگاه بموني واست بهتره يا مثلاً شايد توي اون مسافرت قرار بوده خداي نكرده حادثه ناگواري اتفاق بيفته كه با خوابوندن ماشين اون اتفاق كنسل شده
    پس ميشه هميشه نيمه پر ليوان رو ديد و بدبيني رو كنار گذاشت تا ببيني چقدر همه چيز عالي و خوب پيش ميره
    واسه اون مساله هم شما اومدي به جاي اينكه راه درست رو انتخاب كني و بيشتر به سمت خدا بري گناه رو جايگزين كردي و ازش دور شدي و بد رو با بدتر جبران كردي
    اون راه جلوي خيلي پيشرفتهات رو ميگيره خيلي خيلي مشكل پيچيده اي هستش اما اينكه كم كم رنگ و روي صورتت پريده ميشه و چشمات گود ميفته و چشمات بي رمق ميشه، هميشه عذاب وجدان داري و نميتوني خودت رو ببخشي و مشكل بسيار بزرگ اينكه واسه ازدواج و رابطه با همسرت خيلي مشكل دار ميشي كمي تحقيق كني بهتر متوجه ميشي مشكلاتش رو
    ميتوني بري كلاس ورزش و خودت رو سرگرم كني، زياد توي حمام نمون، لباسهاي تنگ نپوش، تا حسابي خسته نشدي و خوابت نگرفته توي تخت واسه خواب نرو و كتاب و قرآن زياد بخون
    اميدوارم موفق باشي
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'موج آبی' pid='12128' dateline='1371836345'
    سلام
    دوست عزیز
    خب شما با دو تا مسئله روبرو هستید یکی به قول خودتون بدشانسیتون و دیگری استمنا

    پس به ترتیب شماره جلو میریمر
     1. بدشانسیتون برمیگرده به اینکه در کودکی مورد توجه نبودید حالا به هر دلیلی توی فامیل یه بچه به دل میشینه یه بچه خیر همین باعث میشه که احساس کنید که بدشانسید و اص ولا این افکار موجب اسناد سازی میشه یعنی در واقع توی ذهنتون مسایل رو به هم ربط بدید و به این نتیجه برسید چون صرفاشما بدشانسید این اتفاقات میفته
    که با کمی دقت و عدم بروز استرس حین انجام کارهاداشتن اعتماد به نفس میتونید این اتفاقاتو کم کنید
    کلا اینو بگم شما وقتی دارید کاری انجام میدید اولش به جنبه ی منفیش فکر میکنید و به سراغ اتفاق می رید پس بهتره به خود عمل فکرکنید نه اتفاقی که قراره بیفته وقتی به کاری متمرکز بشید به بهترین نحو پیش میره اما اگر منتظر اتفاق باشید اتفاق پیش میاد

    2.در مورد استمنا چون تازه رفتید سراغش میشه جلوشو گرفت
    حالا چطوری
    سراغ چیزهایی برید که ازش خوشتون میاد
    اما چطوری ؟
    شما به دلیل کاهش اعتماد به نفس ناخواسته به خاطر بد شانسیاتون از کارهایی که دوست داشتید صرف نظر کردید اما بهتره یه بار دیگه امتحان کنید
    کاری که ازشما انتظار دارم اینه که اون کارهارو لیست کنید تا در گام بعدی راهنماییتون کنم








    سلام ممنون از راهنماییتون
    همونطور که فرمودین من از دوران کودکی , دچار یه عدم اعتماد به نفس ناخواسته شدم .
    به خدا منم میدونم باید به خود عمل و کیفیت عمل فکر کنم و این کار هم میکنم , اما نمیدونم چرا اینجوری میشه .
    من واسه یکی از امتحانام واسه نمره 17 , 18 درس خونده بودم , اصلا فکرشم نمیکردم اینجوری شه .

    در مورد استمنا هم ، راستش یه مدته دیگه احساس گناه نمیکنم .
    وقتی از بیرون گود نگاه میکنم ،خودم و سرزنش میکنم احساس بدی دارم ، ولی از طرفی هم با خودم میگم ، وقتی من اینهمه مدت سمت خدا رفتم و بازم این مشکلات بود ، پس حتما اگه سمتش نرم ، بهتره . ( میدونم کارم صد در صد اشتباهه و فقط دارم خودم و الکی توجیح میکنم . به خاطر همین هم هست که اومدم و ینجا مشکلم رو مطرح کردم )
    بازم ممنون
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'zy59' pid='12164' dateline='1371874986'
    سلام
    اول اينكه اگر به خدا توكل داشته باشيد و اينقدر روي پسرعموتون كليك نكنيد مي بينيد همه اينهايي كه گفتيد اتفاق عادي بوده كه ممكنه واسه هر كسي پيش بياد و هيچ بدشانسي در كار نبوده
    شما فقط و فقط داري تلقين ميكني و تا زمانيكه دست از تلقين و مقايسه بزني همه اي اتفاقات و شايد خداي نكرده بدترش اتفاق مي افته پس برادر من دست از اين تلقينات بردار و همه رو بزن به خير و صلاح شايد اگر شما يك ترم بيشتر دانشگاه بموني واست بهتره يا مثلاً شايد توي اون مسافرت قرار بوده خداي نكرده حادثه ناگواري اتفاق بيفته كه با خوابوندن ماشين اون اتفاق كنسل شده
    پس ميشه هميشه نيمه پر ليوان رو ديد و بدبيني رو كنار گذاشت تا ببيني چقدر همه چيز عالي و خوب پيش ميره
    واسه اون مساله هم شما اومدي به جاي اينكه راه درست رو انتخاب كني و بيشتر به سمت خدا بري گناه رو جايگزين كردي و ازش دور شدي و بد رو با بدتر جبران كردي
    اون راه جلوي خيلي پيشرفتهات رو ميگيره خيلي خيلي مشكل پيچيده اي هستش اما اينكه كم كم رنگ و روي صورتت پريده ميشه و چشمات گود ميفته و چشمات بي رمق ميشه، هميشه عذاب وجدان داري و نميتوني خودت رو ببخشي و مشكل بسيار بزرگ اينكه واسه ازدواج و رابطه با همسرت خيلي مشكل دار ميشي كمي تحقيق كني بهتر متوجه ميشي مشكلاتش رو
    ميتوني بري كلاس ورزش و خودت رو سرگرم كني، زياد توي حمام نمون، لباسهاي تنگ نپوش، تا حسابي خسته نشدي و خوابت نگرفته توي تخت واسه خواب نرو و كتاب و قرآن زياد بخون
    اميدوارم موفق باشي











    سلام ممنون که راهنمایی کردین
    چون من و پسر عموم از بچگی باهم بودیم ، پس اکثر کاهامون هم با همه و به خاطر همین چندتا مثالی که زدم ، پسرعموم هم بود ( چرا که میدونم 90% این عدم اعتماد به نفس من ، باعثش همین پسر عمومه ) .
    راستش منم از اول اینجوری نبودم که هر اتفاقی که بیفته زود بگم من بدشانسم و بدبین باشم .
    به خدا منم اوایل مثل شما میگفتم خب  قسمت بوده و خواست خدا بوده و حتما توش حکمتی هست و ......
    ولی یواش یواش دیدم ، نخیر انگار قضیه فرق داره و این بدشانسیای من تمومی نداره .
    من هی به نیمه پر لیوان نگاه کردم اما متوجه شدم این نیمه پر مدام داره کمتر و کمتر میشه تا جایی که ......

    درمورد اون مساله هم تو پست قبلی عرض کردم ، متاسفانه من دارم با این کارم یه جور اعتراض میکنم ( باورکنین دست خودم هم نیست و یواش یواش یه این موضوع رسیدم  و میدونم که کارم اشتباهه )
    درمورد ضررها و عواقبی هم که داره خیلی تحقیق کردم و همه رو مو به مو میدونم ، اما نمیتونم .
    واسه دوری از این عمل هم همه کارهایی که فرمودین و به علاوه چندتا کار دیگه انجام دادم ، اما نتیجه ای نداشت .
    آخه راستش من مدام خودم و توجیح میکنم ، پس تا وقتی که فکر میکنم کارم اشتباه نیست ( که هست ) نمیتونم این عمل رو ترک کنم .
    با تشکر
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    موج آبی آواتار ها
    خب به هر حال شما هم قابلیت هایی دارید دیگه که پسر عموتون نداره
    سعی کنید از ایشون فاصله بگیرید و دوست تازه ای پیدا کنید که احساس کنید ازش بالاترید و مورد مقایسه قرار نگیرید و یه کارهایی کنید اعتماد به نفستون بالابره با توجه به قابلیت هاتون
    برای جلوگیری از استمنا از خوردن موز گوشت قرمز امگا3 پیاز خودداری کنید تا جایی که میتونید سعی کنید مواقعی که تنهایید از دیدن فیلم و افکار جنسی خودداری کنید تا خسته نشدید به رختخواب نرید
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'موج آبی' pid='12192' dateline='1371887590'
    خب به هر حال شما هم قابلیت هایی دارید دیگه که پسر عموتون نداره
    سعی کنید از ایشون فاصله بگیرید و دوست تازه ای پیدا کنید که احساس کنید ازش بالاترید و مورد مقایسه قرار نگیرید و یه کارهایی کنید اعتماد به نفستون بالابره با توجه به قابلیت هاتون
    برای جلوگیری از استمنا از خوردن موز گوشت قرمز امگا3 پیاز خودداری کنید تا جایی که میتونید سعی کنید مواقعی که تنهایید از دیدن فیلم و افکار جنسی خودداری کنید تا خسته نشدید به رختخواب نرید



    ممنون از این که انقدر با حوصله جواب میدیدن
    اما تا وقتی که من واسه خودم یه توجیح ( اشتباه ) دارم ، که نمیتونم این عمل رو ترک کنم .
    عرض کردم ، من با این کارم مثلا دارم یه جور اعتراض میکنم که ای خدا من چرا انقد تو زندگیم بدشانسی میارم ؟؟؟؟؟
    همین

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    موج آبی آواتار ها
    دوست عزیز
    چرا به خدا اعتراض میکنید؟
    میدونید شما مثل آدمی دارید عمل میکنید میدونه اعتیاد براش ضرر داره ولی با خودش و خدا لج میکنه
    میکه خدا اگه منو دوس داشت نمیذاشت معتاد بشم
    یا مثلا با چاقو میشه خیلی کارها میشه کرد و یکیش قتله و یکیش غذا درست کردن
    بیشتر فکر کنید اعتراضتونو با ضرر زدن به خودتون بیان نکنید

    یه پیشنهاد دارم براتون شما میتونید این بدشانسیاتونو به صورت دفتر خاطرات دربیارید و بعد چاپ کنید اگه برای چاپ کمک خواستید بگید راهنماییتون میکنم
    آخه خودم هم دستی به قلم دارم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام
    ممنون از راهنماییتون
    ای آقا من تو بدشانسی و بد اقبالی دارم دست و پا میزنم ، شما میفرمایین دفتر خاطرات درست کنم .  
    آره واقعا بخوام بنویسمشون ، یه دفتر میشه .
    والا من هرجوری میخوام خودمو توجیح کنم ، نمیشه . بازم میبینم یه مشکلی دارم
    پاسخ با نقل و قول

موضوعات مشابه

  1. مگه نمیشه دوباره عاشق شد؟هااااااا؟؟؟
    توسط مهدی پوری در انجمن شکست عشقی(عاطفی)
    پاسخ: 14
    آخرين نوشته: 2014_12_06, 22:07
  2. کی بچگیاش از این کارا کرده؟؟؟
    توسط m1392 در انجمن سرگرمی و تفریحی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 2014_10_04, 09:55
  3. آیا ازدواج ازرش اینهمه دردسر رو داره؟؟؟
    توسط بنفشه در انجمن انتخاب همسر
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 2013_12_06, 20:21
  4. این دست دادن گناه داره؟؟؟
    توسط elnaz.t در انجمن سوالات مذهبی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: 2013_11_27, 01:54
  5. چرا غمگینم؟؟؟!!!!
    توسط mona 2970 در انجمن طرح مشکلات فردی(روانشناسی فردی)
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 2013_11_22, 14:43

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •