تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




عاقبت تلخ یک ازدواج عاشقانه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:رویای سبز
آخرین ارسال:nicol
پاسخ ها 21

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

عاقبت تلخ یک ازدواج عاشقانه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام
    راستش نمی دونم چی بگم.
    من خودم هم می دونم من رو خیلی دوست داره اما دوست داشتنش اصلا مدلش زیبا نیست و به دل من نمی شینه.
    مثلا چه معنی داره که راه به راه منو می زنه؟ یا وشگون می گیره؟ یا گاز می گیره طوری که من دادم در بیاد؟
    یا اینکه اصلا چه معنی میده یه کلمه ای که من تو دعوا گفتم رو همش تکرار می کنه و با این که می دونه روش حساس شدم هی میگه.
    بله. من الان خیلی خیلی کار می کنم. دلیلشم فقط اینه که اینجوری کمتر به زندگیم فکر می کنم و دغدغه های جنسیم کمتر آزارم میدن. به خونه زندگیم می خوام بیشتر برسم. اما من همه جوره امتحانش کردم تا یکم باهاش صمیمی شم و وقت بگذرونم شروع می کنه ایراد و بهانه و...
    من اصلا تازگی ها باهاش بیرون نمی رم . اگر هم برم اصلا حرف نمی زنم
    چون که حوصله مخالفت هاش رو ندارم.
    همش به من میگه من نی نی گرفتم!!!!! نمی دونم شاید من رفتارم بچه گونست. البته اینو با خوشحالی میگه و می پره بوسم می کنه.
    و اینم بگم که یعنی ایشون نباید کمی متوجه سردی جنسیش باشه؟
    در مورد اینکه اختلافات مذهبی هم زیاد داریم. تا مدت ها اعتقادات من رو مسخره می کرد و به خدا و پیغمبر بد و بی راه می گفت . اینم یه عامل بود که ازش بیزار شدم. من اصلا بهش کاری نداشتم که نماز می خونه یا نمی خونه یعنی اوایل داشتم دیدم جبهه می گیره بی خیال شدم.
    اما اون یه سره اهانت می کرد. منم انقدر باهاش قهر کردم الان دیگه سکوت می کنه. ولی بازم تو جمع اگه حرف مذهب بشه حسابی توهین می کنه و من جلو دوستام خجالت می کشم . با خودم میگم اونا لابد می فهمن که ما به هم نمی خوریم. ولی وقتی با هم تنهاییم می بینه دارم نماز می خونم قربون صدقه ام میره!!!! (باور کنید رفتارهاش خیلی خیلی متناقضه) اینه که من کلا در برابر حرفاش یه گوشم دره و یکی دروازه.
    موضوع بعدی اینه که ایشون اولش کمی مذهبی هم بودن اما به مرور هی اعتقاداتشون رو از دست دادن. تا 4 سال پیش و اون ماجرای خرداد و... که دیگه کلا فرمودن خدا وجود نداره والا به داد ماها می رسید!!!!
    ودیگه کلا بدشون اومد.
    قدیم ها یادمه حتی نماز شب هم می گفت می خونم ولی من حس می کنم همه اینا رو واسه فریب من می گفت . نمی دونم الان راحت اونایی که اینجا بی حجابن رو تحسین می کنه. البته مستقیم چیزی نمی گه ولی من می فهمم. کلا فکر می کنم ته دلش دوست داره من حجاب نداشته باشم ولی وقتی میگم می خوام بردارم میگه نمی خواد!!!!


    من نمی خوام حجابم رو وردارم. از طرفی می دونم خیلی هم شیک نیستم . چون انگیزه ای ندارم. الان 1 ساله موهام رو رنگ نکردم. ابروهامو خودم کج و کوله بر می دارم. یه ساله لباس خواب نمی پوشم. انقدر که تو ذوقم زده.
    بچه ها خیلی به طلاق فکر می کنم.
    تو رو خدا کمکم کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    ببخشید چرا کسی به من جواب نمیده؟ منم مشکلی دارم که به امید راهنمایی شما دوستانم اینجا مطرح کردم.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    موج آبی آواتار ها
    دوست عزیز این طوری رفتار کنید از چشمشون میفتید دلخوریارو تموم کنید برید سمتش هم ایشون به شما نیاز داره هم شما به ایشون اینایی که شما میگید همش شوخیه و دوست داره بیشتر باهاش باشید ولی شما دارید ازش فاصله میگیرید یه برای همیشه باهاش صحبت کنید دغدغه هارو بگید و صلح کنید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    سلام دوست عزیز
    هیچوقت شده در مورد احساساتتون و اینکه نسبت به سرد مزاج بودنش حساس هستید و اینکه وقتی باهاتون ارتباط جنسی برقرارنمیکنه شما احساس جذاب نبودن میکنید و ....؟ خب متاسفانه بعضی خانم ها انتظار دارند که مردشون خودش بفهمه اونها از چی خوششون میاد و از چی بدشون میاد و چه نیازهایی دارند ولی مردها اینطور نیستند وباید در مورد نیازهاتون باهاش صحبت کنید و اینکه اگر به نیازهاتون بی توجهی کنه شما چه احساسی بهتون دست میده از طرفی اینکه خودتون را ول کردید(بقول خودتون) و به خودتون نمیرسید هم کار درستی نیست خب متاسفانه ممکنه باعث دلزدگی شوهر شما بشه و خدایی نکرده سرش جایی دیگه مشغول بشه
    یک سوال دیگه هم دارم و اون اینکه ایا همسرتون از همون ابتدای ازدواج اینگونه بودند(سردمزاج و ایرادگیر) یا مدتی هست که اینطور شدند ؟
    سعی کنید که بهش بگید که وقتی ازش ایرادگیری میکنید احساس عدم کفایت میکنید  و سعی نکنید که کار او را جبران کنید و مقابله به مثل کنید که این کار باعث وخیم تر شدن اوضاع میشه
    برای سردمزاجی شون میتونید از عصاره گل سرخ استفاده کنید که کاملا موثر و بی ضرر هست
    شما فرمودید که با خانواده ایشون هم مشکل دارید میشه بفرمایید مشکل تون بخاطر چی هست ؟
    بهش بگید که سعی کنه که اگه از شما ناراحتی داره بدون کنایه زدن حرف اش را بزنه من فکر میکنم ایشون در مهارتهای ارتباطی مشکل دارند که باید بهشون آموزش بدید و بهش بگید که دقیقا منظور و هدف اش از این ایرادگیری ها چیه و پشت این ایرادگیری ها چی هست  و هدف شون از این صحبت ها چیه از طرفی سعی کنید که بهش احساس مهم بودن را القا کنید چون مردها عاشق اقتدار بخشیدن از سمت همسرشون هستند پس سعی کنید که با ایرادگیری مستقیم و غیرمستقیم اقتدار او را نشکنید و به جای دوست دارم بهش بگید که من از داشتن همسر خوبی مثل تو افتخار میکنم چون معنای این حرف برای مرداین هست که شما او را قبول دارید و از داشتن اش احساس رضایت میکنید سعی کنید که رفتارتون به گونه ای باشه که به اعتباربخشی او کمک کنه می دونم انجام این کارها سخته ولی بهرحال برای تغییر وضعیت موجود باید تلاش کرد و اگر شما منتظر تغییر از جانب او باشید و او هم منتظر تغییر از جانب شما باشه در یک سیکل معیوب می افتید که هیچ کس تغییری نمیکنه که هیچ به وخامت اوضاع هم افزوده میشه
    شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    مرسی از راهنماییهاتون دوستای خوبم
    باور کنید هر روز به امید اینکه یکی بیاد بهم راه حل بده می یام تو سایت.
    در مورد سرد مزاج بودنش بله . همیشه سرد مزاج بوده و خودش هم میگه همیشه دوست داشته میل جنسی اش رو سرکوب کنه. ما الان 12 ساله با هم آشنا هستیم و دوست بودیم اول بعدم عقد و نامزدی و ازدواج.
    راستش فقط 2-3 سال اول میل زیادی داشت و نشون میداد ولی بعدش دیگه نه...
    حتی تو عقد نامزدی و عروسی هم زیاد ذوق نداشت با اینکه ما تو دوران دوستی خیلی رعایت می کردیم و نهایتا لپ هم رو می بوسیدیم یا دست هم رو می گرفتیم.
    تا حالا خیلی بهش گفتم با زبون خوش...با محبت...با دعوا ...راستش اصلا واسش مهم نیست یا ساکت نگاهم می کنه یا میگه که مگه همه ی زندگی اینه؟!!!
    راستی هر چی هم بهش گرمی میدم روش اثر نداره و نهایت تعداد رابطه می رسه به 2 هفته یک بار.
    سال اول ازدواج یک روز در میون بود که اغلب من می خواستم.
    راستی خیلی راحت وقتی من بخوام میگه نه! یا میگه حال ندارم!!!!!
    زاستش من یه خواستگار داشتم که همیشه می گفت خیلی واسم جذابی و اینکه خیلی نسبت بهت احساس جنسی دارم..متاسفانه نشد و من زن همسرم شدم.
    این فکرا داره داغونم می کنه.
    راستی مشکلات با خانواده ی همسرم رو هم میگم در فرصت مناسب. فعلا واقعا دوست دارم این مشکل حل ش.
    راستی شوهرم خیلی خیلی عصبیه و معمولا در زمینه ی شغلی و پولی و درسی ناموفق بوده.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    سلام رویا جون

    منم هر روز به امید اینکه یکی رو تاپیکم پست زده باشه میام 

    اما مسئله ی شما. به نظر من برای جلب توجه شماست که میزنت به شوخی یا ویشگونت میگیره یا گازت میگیره که دادت دربیاد

    مردا به توجه نیاز دارن عزیزم، مثل شوهر من که وقتی از سر کار میاد خونه خودشو میزنه به مریضی که توجه منو جلب کنه، اولا که این چیزا رو نمیدونستم دلم آب میشد که خدایا چیکار کنم حالش خوب نیست! ولی وقتی تلفنش زنگ میزد خیلی سرحال صحبت میکرد که من شاخ  در میاوردم، وقتی قطع میکرد دوباره خودشو مریض میگرفت

    کم کم فهمیدم کمبود محبت داری طفلی خخخخخخخ

    منم از اون به بعد همیشه نازشو میکشم و بعضی وقتا هم وقتی تو همون حالت مریضیه به حساب خودش، بهم میگه مامان ، به محبت مادرانه نیاز دارن گاهی اوقات 

    بعد نیم ساعت که بغلش میکنم نازش میکنم حالش خوب میشه و میریم شام میخوریم

    شما هم وقتی باهات شوخی میکنه، مثلا گازت میگیره یا میزنت به شوخی، باهاش شوخی کن و اذیتش کن و شر بازی در بیار، مطمئنم رابطه ی جنسیتونم اینجوری بهتر میشه
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    ماری جون راست می گه عزیزم.
    مردا با ما خانم ها خیلی فرق دارن.
    شوهر منم همینطوره.گازم می گیره و وشگون می گیره.منم همین کارارو باهاش می کنم و کلی ذوق می کنه.
    یه چیزی بدون:همه می دونن دین و عفاف خیلی خوبه.و اگر توهین می کنه فقط از خودشه اما راضی نمی شه همسرش باز باشه.
    همسر منم بعد از اون جریانا می گه نمازشو گذاشته کنار.و می گه خدا که به نماز ما احتیاج نداره.اما وقتی مشکلی چیزی پیش بیاد به من می گه دعا نذر کن.تازگیا با حرفای من داره کم کم نماز خون میشه.ان شاله خدا خودش درستشون کنه.
    اما اینو بگم:شوهرت دوست داره.مطمئن باش
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    ای بابا کاش منم با کسی که عاشقش بودم فقط زیر یه سقف بودم فقط میدیدمش هرروز هیچی هم ازش نمیخاستم
    یعنی میشه ؟!نه بابا نمیشه همش خیاله و محاله باید با حقیقت کنار بیام
    خانوم گل
    نگران نباش مردا همشون اینطورن
    از سربه سر گذاشتن زن ها لذت میبرن
    تو هم مشگونش بگیر گازش بگیر تا بفهمه درد یعنی چی
    شوخی کردم
    ایشالا زود مشکلت حل شه
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    سلام دوست عزیزکتاب راز هایی درباره مردان رو تهیه کن و مطالعه کن مطمئن باش که جواب خیلی از سوالاتت رو میگیری در ضمن یک روز دوستانه و بدون توهین وکنایه در مورد مشکلتون با هم صحبت کنید و به اوبگو که دلیل این رفتار ش با تو چیست؟و در ضمن اگه تلاش می کنید که لاغر بشید و وزنتان پایین نمی اید حتما به پزشک مراجعه کنید ممکن است که مشکل هورمنی یا تیروئید داشته باشید .
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    سلام دوست عزیز.مشکل تو رو خیلی زیاد درک میکنم چون خود من هم همین مشکل رو دارم.همسری که سردمزاجه و تمایلی به ارتباط نداره.نمیشه بهشون ایرادی گرفت چون طبع و ذاتشون اینجوریه. برخلاف ما که تمایل زیاد داریم اونها زیاد میل و رغبت ندارن. در واقع اونها گناه دارن که گیر ما افتادن.گاهی اوقات با خودم فکر میکنم که اگر یک نفر مثل همسر خودم و مثل تمام این خانمهایی که تمایل بع ارتباط جنسی ندارن با همسرم ازدواج میکرد.آنها خوشبخت ترین زوجها میشدند و اصلا هیچ اختلافی نداشتن .چون همسر من هم می بوسه نوازش میکنه بغل میکنه ولی در همین حد نه بیشتر.طبیعتشون اینه کاریش نمیشه کرد.باید دل به دوست داشتنشون بست.خودتو اذیت نکن.فقط بدون که خیلی دوست داره.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •