تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کنترل و مدیریت احساس زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:حُسنی
آخرین ارسال:حُسنی
پاسخ ها 5

کنترل و مدیریت احساس

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام
    برخی از ویژگی ها گاهی برای انسان درد سر ساز می شوند، مشکلی که من دارم این است که طاقت اینکه کسی از دستم ناراحت شود را ندارم و از وقتی یادم هست اینگونه بودم (در کودکی هم هیچ گاه طاقت قهرکردن را نداشتم الان هم اینگونه ام) البته خودم بالعکس به سختی از کسی ناراحت می شوم و اگر هم نارحت شوم خیلی زود سعی می کنم فراموش کنم.


    برای همین خیلی وقت ها دچار مشکل می شوم.از طرفی اگر کسی از من کمکی بخواهد حتی اگر برای خودم درد سر شود (نه هر کمکی) باز هم نمی توانم دل طرف را بشکنم .البته این به دلیل تعارف و رودروایسی نیست، بلکه واقعا از اینکه شخص ناراحت شود و یا دلش بشکند اذیت می شوم. الان حدود یک هقته است یکی از دوستانم دائم و پشت سر هم برایم پیام ارسال می کند و کمک می خواهد و چون خودش اضطراب شدیدی برای مشکلش دارد پشت سر هم پیغام ارسال می کند و در هر لحظه .
    از طرفی الان شرایط خودم اصلا مساعد نیست، زمان امتحانات است  و مشغله فکری و کاری زیادی دارم . درس هایم نیاز به تمرکز زیادی دارد و من هم وقتی فکرم مشغول شود راحت نمی توانم مطالعه کنم. بیشتر از یک هفته است که همه تمرکزم را گرفته . از طرفی دلم می خواهد کمکش کنم. اما واقعا شرایطم یاری نمی کند. البته نه اینکه کوتاهی کرده باشم ، جوابش را می دهم و کمکش می کنم. چند باری به طور جدی به او گفتم درس دارم و بعد از امتحان کمکش می کنم(البته بعد از آن عذاب وجدان می گیرم و دائم فکرم مشغول می شود) . او هم قبول می کند اما وقتی مضطرب می شود پیام هایش شروع می شود و می گوید وقتی شما کمک می کنی آرام می شوم.
    این فقط یک مسئله است. خیلی وقت ها همین مسائل برایم درد سر می شود و وقت و کار و زندگی ام را تحت الشعاع قرار می دهد. جرات نه گفتن و قانع کردن طرف مقابلم را دارم ، اما نه نمی توانم بگویم وقتی نه می گویم بعد از آن کلی عذاب وجدان می گیرم و دلم می سوزد . همسرم همیشه می گوید همه مردم مشکل دارند همه مشکلات که نمی تواند به دست شما حل شود. 
    واقعا نمی دانم شغلم مشاور بود چکار می کردم؟ مدتی تصمیم داشتم در رشته مشاوره تحصیل کنم اما چون همسرم با روحیاتم آشنا بود خیلی راضی نبود. وقتی دیگران برایم مشکلاتشان را می گویند خیلی رویم تاثیر می گذارد و هر طور شده تلاش می کنم مشکل شخص را برطرف کنم. و چون همدردی می کنم خیلی از افراد فامیل و یا دوستان و در محل کار بچه ها مشکلاتشان را مطرح می کنند. واقعا نمی دانم یک شخص به عنوان مشاور که دائم با مشکلات مردم روبروست چگونه می تواند احساسات خود را کنترل کند و حل کردن مشکلات دیگران زندگی اش را تحت الشعاع قرار نمی دهد؟ 
    نمی دانم مشکل کارم چیست لطفا راهنماییم کنید
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    ﺳﻼﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﯾﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﺎﺭﯼ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﯾﺪ !

    ﺍﯾﻦ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﻬﻤﻪ ﻭ ﺳﻌﯽ ﺑﺮ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍﻩ.ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻣﺪﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺩﺭﺟﻪ ﺍﻭﻝ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻭﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻤﻮﻥ ﻣﺴﺋﻮل ﻫﺴﺘﯿﻢ.
    ﻧﮑﺘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻇﺎﻫﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺧﻮﺩﺍﮔﺎﻩ ﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺭﺿﺎ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻣﺜﻼ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺑﻪ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻭ ﮐﻤﮏ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺣﺎﻻ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺎﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯿﺪﯾﻢ ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﯼ ﻭ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺿﻌﻒ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﯾﻖ ﮐﻢ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ .
    ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺎﺯﻫﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﮐﻼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﯼ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺜﻞ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯾﯽ ﺍﮔﺮ ﺣﺎﻟﺖ ﺍﻓﺮﺍﻁ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻪ ﺧﺐ ﻃﺒﻌﺎ ﺩﺭﺩﺳﺮ ﺳﺎﺯﻩ
    ﺳﺆﺍﻝ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﺪ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺱ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺸﺎﻭﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻀﯿﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ؟
    ﺧﺐ ﻃﺒﯿﻌﺘﺎ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﻧﺪ ﻭ ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻟﻄﯿﻔﯽ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺰﺷﮑﺎﻥ ، ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﻭ ﻣﺸﺎﻏﻞ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﺎﺭﺷﻮﻥ ﮐﻤﺘﺮ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺑﺸﻨﺪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻧﺎﺧﻮﺩﺍﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﯾﻪ ﻣﮑﺎﻧﯿﺴﻢ ﺩﻓﺎﻋﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﻘﻠﯽ ﺳﺎﺯﯼ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﻧﮑﻨﻨﺪ ﻣﺜﻼ
    ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﯿﺪ ﯾﮏ ﭘﺰﺷﮏ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺑﺪﺣﺎﻟﺶ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻨﻪ ﺧﺐ ﻃﺒﯿﻌﺘﺎ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺍﻭﻥ ﮐﻤﮑﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻣﺮﯾﺾ ﻻﺯﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﺑﮑﻨﻪ . ﺍﯾﻦ ﻣﮑﺎﻧﯿﺴﻢ ﺭﻭ ﻫﻤﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﻨﺪ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﻨﺪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﻃﺒﯿﻌﺘﺎ ﻣﺴﺘﺜﻨﯽ ﻧﯿﺴﺘﯿﯿﺪ ﻭ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﯿﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﯿﯿﺪ ﺗﺎ ﮐﻤﺘﺮ ﺩﺭ ﭼﻨﯿﯿﻦ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ ﺑﺸﯿﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻣﺪﺕ ﺗﺎﺛﯿﺮﺍﺗﯽ ﺭﻭﯼ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺭﻭﺍﻥ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻩ ﺍﻣﺎ ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻓﺮﺩ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﮐﻤﺘﺮ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ﺭﻭ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺭﻭ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ ﻭ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﻣﯿﭙﺮﺩﺍﺯﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻻﺯﻡ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺎﺭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ . ﯾﻪ ﻧﮑﺘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺑﻪ ﺍﯾﻨﻮ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻣﯿﺸﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﻭ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﺑﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﺁﮔﺎﻫﻪ ﻭ ﻣﯿﺪﻭﻧﻪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺑﻨﺪﻩ ﻫﺎﺷﻮ ﺭﺷﺪ ﻣﯿﺪﻩ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﺘﺎﺳﻒ ﻣﯿﺸﯿﻢ ! ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷﯿﺪ
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام ممنونم خانم آل منصور . صحبتاتون رو قبول دارم . 
    و بارها این چیزها رو به خودم میگم ... چیزی که از کمک کردن اشاره کردم برای بیان و مثال مشکلم بود نه خود مشکل!
    در واقع اینکه واقعا چطور می تونم باشم که نگران ناراحت شدن دیگران نباشم. گاهی حس می کنم شاید این نوع تفکرم رو به طرفم انتقال میدم و شخص واقعا ناراحت میشه. نمی دونم احساس می کنم دیگران هم بیش از حد از من انتظار دارند. یا این نوع فکر خودم هست. برا اینکه کسی ناراحت نشه خیلی مسائل رو تحمل می کنم. مثلا اگر قرار باشه در مقابل نوع رفتار کسی بایستم و انتقاد کنم میگم ولش کن ارزشش رو نداره . طرف ناراحت میشه. از این حس و نوع فکرم ناراحت نیستم. اما فکر می کنم اینگونه بودن زیاد درست نیست. دست خودم نیست وقتی نگران دیگران میشم خیلی زجر می کشم. روحم آزرده میشه. 
    گاهی هم که جدی برخورد می کنم و چیزی که باید رو به طرف مقابلم میگم بعدش دائم به خودم میگم نکنه اون شخص ناراحت بشه! بعد میگم خوب اشکالی نداره اما تاثیر بهتری می گذاره.
    گاهی هم حس می کنم واقعا شخص ناراحت میشه. این شاید یک حس باشه فقط! شاید هم تاثیر نگرانی خودم هست !!! 
    در مورد مهارت جرات ورزی هم بسیار تمرین کردم اما واقعا دیدم مربوط به این مسئله نیست ، مربوط به همین حس خودم هست (نگرانی از ناراحت شدن دیگران). خیلی چیزها رو می دونم اما نمی تونم بکار بگیرم. 

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    ﺣﺴﻨﯽ ﺟﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭﮐﺘﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﻮ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﯾﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭﺵ ﻫﻤﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﻥ ﻣﮕﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯽ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﻭ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﮐﻤﺘﺮ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﻫﻢ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺣﺪ ﻭ ﻣﺮﺯﯼ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺻﺤﺒﺘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺣﺴﺎﺳﯿﺖ ﺗﻮﻥ ﺍﻓﺮﺍﻃﯽ ﺷﺪﻩ . ﺧﺐ ﺣﺎﻻ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﭼﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ ؟ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﺎ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺷﺪﻩ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺠﺎﻣﺶ ﻧﺪﻫﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯿﻢ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﻣﻮﻥ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﻬﺶ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺗﻐﯿﯿﺮﺵ ﺑﺪﯾﻢ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯿﺸﯿﻢ ﺣﺎﻻ ﭼﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮑﻨﯿﻢ ؟ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﻧﻘﺶ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﻪ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺟﺪﯾﺪ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﻨﯿﻢ ﺷﻤﺎ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺳﺨﺘﻪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﻣﻬﻢ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺸﻨﺪ ﯾﺎ ﻧﻪ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﻭﻧﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺻﻼﺡ ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﺪ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﮑﺮﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﯿﻨﻪ ﺍﺫﯾﺘﺘﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﻬﺶ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭﻫﺎ ﻫﻢ ﺳﺨﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻧاﺭﺍﺣﺖ ﻧﻤﯿﺸﻦ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﺎ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﯿﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩﺭﻧﺞ ﺑﻮﺩ ﻣﺎ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯿﻢ ﻣﺮﺗﺐ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻥ ﺍﻭﻥ ﺑﺎﺷﯿﻢ
    ﻗﺪﻡ اﻭﻝ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ شﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﻣﯿﺰﻧﯿﺪ ﺑﮑﻨﯿﺪ ﺍﻭﻟﺶ ﺳﺨﺘﻪ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺷﮑﺴﺖ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺍﻣﺎ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ﮐﻤﺎﻝ ﮔﺮﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﯿﺪ ، ﺑﭽﻪ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻩ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺍﻣﺎ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻋﺎﺩﺗﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﭽﮕﯽ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺯﻭﺩ ﺗﻐﯿﯿﺮﺵ ﺩﺍﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﻩ
    ﺷﻤﺎ ﻓﻌﻼ ﺑﺪﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﻗﺪﻡ ﺑﻌﺪﯼ
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام ممنون لیلا جان از راهنمایی و نظرات خوبت. اتفاقا خودم هم فکر شما رو کردم که مدتی سعی کنم نقش بازی کنم و بی خیال باشم. سعی می کنم بیشتر تمرین کنم. خوب گفتم شاید غیر از این چیزی باشه که خودم فکر می کنم و مشکل و دلیل جدی تری داشته باشه. اما خودم هم چیزهایی که به ذهنم می رسید مثل چیزی بود که شما گفتید. باز هم از اینکه با من همفکری کردید ممنونم شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •