تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کلافگی واسترس زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elnaz1368
آخرین ارسال:elnaz1368
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلافگی واسترس

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    باسلام وخسته نباشید
    من 25 سالمه ومجردلیسانس کامپیوتردارم ولی بیکار.یک سال پیش پدرمواز دست دادم بعداز اون روحیه ام خیلی داغون شد افکار منفی  استرس بی خوابی و یه جور حس بیگانگی با دنیای اطراف الان هرموقع یه فکر کوچک میاد سراغم همش بااون موقع مقایسه میکنم واز ترس اینکه دوباره همونطوری شدم بی خوابی واسترس میادسراغم وکلافه میشم حوصله هیچ کاری راندارم
    ممنون میشم کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    موج آبی آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    به خاطر فوت پدرتون متاسفم
    تنوع توی زندگیتون ایجاد کنید و وقتی فکرای منفی میاد سراغتون افکار شاد رو به ذهنتون برسونید و قبل از خواب سعی کنید کتاب بخونید تا چشماتون خسته بشه و خوابتون ببره
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    اخه هیچ فکر یاکاری شادم نمیکنه.هیچ انگیزه ای برای ادامه زتدگیم ندارم. گاهی اوقات حتی نمیدونم چطوری روزمو شب کنم واین افکار باعث ترسم میشه نمیدونم این ترس راچطوری ازخودم دورکنم هرچقدرسعی میکنم نابودش کنم بیشتر میشه دیگه کلافه شدم
    خواهش میکنم بیشترراهنماییم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    elnazi آواتار ها
    سلام دوست همنام من
    همینقدر که درصدد یافتن کمک براومدی و میخوای این افکار منفی رو از خودت دور کنی ینی برای ادامه زندگیت انگیزه داری و دلت می خواد شاد بشی و با خیال راحت به کارهای روزمره ت برسی!
    پس سعی کن از الفاظ منفی نمیتونم و نمیشه و انگیزه ندارم استفاده نکنی و با خودت بگی من میخوام تغییر کنم به سمت شاد زیستن به سمت یه زندگی جدید
    تو الان تو سن اوج جوونی و انرژی و نشاط قرار داری پس از ثانیه ثانیه زندگیت استفاده کن
    برای خودت برنامه بچین و کارایی که دوست داری و بهشون علاقه داری در اولویت قرار بده اینطوری هدفمند میشی و کم کم روحیت تغیییر میکنه و میشی اونی که خودت از خودت توقع داری!
    در مورد فوت پدر گرامیتم واقعا متأسفم اما اینو به خاطر داشته باش تو داری نفس میکشی پس باید زندگی کنی جوری که پدرتو توی اون دنیا راضی و خوشحال نگه داری

     
    آنها فقط از «فهمیــــــــــــدن» تو می‌ترسند. از «تن» تو هر چقدر هم که قوی باشد،ترسی ندارند. از گاو که گنده‌ تر نمی‌شوی، میدوشــــــــنــــت! از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بـــــــارت می‌کنند! از اسب که دونده‌ تر نمی‌شوی، ســــــــــــوارت می‌شوند!
    اما آنها فقط از «فهمـــــــــــــیدن» تو می‌ترســـــــــــــــــن !
    شریعتی
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام دوست عزیز
    در مورد فوت پدرتون  متاسفم مطمئنا فقدان عزیزی می تونه تاثیری زیادی بر عملکرد و برنامه های همه اعضای خانواده بگذاره و روال عادی زندگیتون را مختل کنه برای خروج از این وضعیت لازمه اش شناخت دقیقتر چیز های که آنها رو بوجود و یا حفظ می کنه.
    میشه کمی در مورد خانوادتون بگید اینکه چند فرزند هستید و الان سرپرستی خانواده به عهده چه کسی است؟
    رابطه تون با اعضای خانواده و پدرتون چگونه بوده و هست؟
    در مورد چه مسائلی نگران و مشوش هستید؟
    در خصوص اینکه چه افکاری آزارتون میده بیشتر توضیح بدید؟
    در مورد برنامه هاتون قبل از فوت پدرتون بگید؟
    در مورد علائق و توانمندی های که دارید توضیح بدید؟
    دوستان نزدیک  یا از اعضای خانوادتون کسی هست که احساساتون رو با هاش در میان بگذارید؟
    چه تلاشی برای رهای از این وضعیتتون داشتید؟
    ممنون میشم اگه بتونید توضیحات بیشتری در مورد سوالات و وضعیت کنونی تان بدید

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    من تک فرزندخانواده هستم رابطه خوبی با پدرم داشتم ولی الان با مادرم زندگی میکنم ولی مادرم ازقبل فوت پدرم بیماری اعصاب شدید داشت وبعدتزفوت پدرم بدترهم شد وعملا حل مشکلات مربوط به مادرم هم به عهده منه از بچگی مشکلات زیادی را تحمل کردم ولی همیشه توکلم به خدا بود ولی الان واقا بریدم فکر اینکه من هم مثل مامان شدم و تا اخر عمرم با ید دارو بخورم دیگه هیچ وقت خوب نمیشم اگه هم خوب بشم دوباره برمیگرده.حتی خداهم دیگه دوستم نداره هیچ کاری ازدست من برنمیاد وافکارازار دهنده ازاین قبیل باعتث بیخوابی های شدید و کلافگی و استرس ..... میشه وباعث میشه نتونم هیچ کاری را انجام بدم و عدم تمرکز داشته باشم این افکارداره به مرزجنون میکشدم حتی فکرمیکنم تیمارستان بستریم میکنن و دیگه اینده ام وزندگیم تباه شد
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام عزیزم
    متاسفم ..تقدیر خداست .. خدا پدرتون رو بیامرزه
    پدر و مادرتون از هم جدا زندگی میکردن ؟
    چرا مادرتون به این وضعیت گرفتار شدن ؟
    روابطتون با سایر اعضا فامیل چطوریه ؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    خیر مادرم قبل ازفوت پدرم به دلیل یه سری مشکلات که خانواده پدرم واسش ایجادکردن بیمارشد و بعدازفوت پدرم هم به دلیل وابستگیش به پدرم وضعیتش بدترشد.روابطون با سایرافراد فامیل خوبه ولی خوب هرکی درگیر زندگی خودشه و هیچکی وقتی واسه مانداره





     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    عزیزم اگه قرار باشه شما هم خودتون رو ببازید با اوضاع مادرتون خیلی بد میشه .... الان شما باید مثل پدرتون باشید مثل کوهی محکم اینطور روح پدرتون خوشحال میشه ... الان مادرتون بیشتر از همیشه نیاز به شما داره ...
    عزیزم الان وقت بازنده بودن نیست ...
    به نظر من همت کنید دنبال کار بگردید تا نصف روز مشغول باشید ....
    شما دوست صمیمی ندارید؟ روابط اجتماعیتون چطوریه ؟
    به نظرتون چه کارهای دیگه ای میتونید انجام بدید ؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    به دلیل تک فرزندبودنم زیادادم اجتماعی نیستم وبا ادمها نمیتونم راحت ارتباط برقرتر کنم.خیلی وقته دنبال کارهستم ولی هیچ کاری نتونستم پیدا کنم.حس میکنم رسیدم اخرخط دیگه هیچ امیدی  واسه ادامه زندگیم ندارم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •