تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




فرهنگ خونواده همسرم+افسرگی من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:رها.ن
آخرین ارسال:پارمیس
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

فرهنگ خونواده همسرم+افسرگی من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان
    روحیه امو کاملا از دست دادم.منی که قبل ازدواج یه دختر شادوسرحال وفعال بودم، الان تبدیل شدم به کسی که تنهایی ر و به همه چیز ترجیح میده. دوس دارم همش خونه باشم ، بیرون رفتن برام شده یه عذاب!!
    بعضی وقتا میشینم جلو کامپیوترو بی هدف میچرخم، یا رمان میخونم چون باعث میشه فک نکنم به چیزی!!!
    خسته ام خیلیییییییییییییی!!
    منی که به این راحتی اشکم درنمیومد سر هر موضوعی گریم در میاد!! 
    دوساله ازدواج کردم یک سال عقد بودم،  یک سالم از عروسیمون میگذره!! روزای خوب و بد زیادی داشتیم ولی فک کنم روزایی که اشک توچشمام اومده خیلی بیشتره!! شاید همون اولا هم از ازدواجم پشیمون بودم ولی پیش خودم میگفتم تصمیمیه که خودم گرفتم بایدم پاش وایسم. خونوادم زیاد موافق نبودن مخصوصا خواهرم ولیییییییییی نمیدونم چی شد که قبول کردم. اولش فک نمیکردم اینطوری باشه ولییییییییییییییی
    فرهنگ خونوادشون با ما فرق داره خیلییییییییی!! عصبی میشم از خیلی از کاراشون ،از زور گویی هاشون. از همه چیشون!!
    بعضی اوقات ساعتها میشینم گریه میکنم که چرا این کارو کردم، یعنی حد من انقد بوده؟؟
    من خیلی خواستگار داشتم تو دانشگاه، تو محله امون تو فامیل تو دوست و اشنا!! وقتی به شوهرم جواب مثبت دادم همه تعجب کردن!! که چرا این بین این همه خواستگار!!
    حتی خونوادم هنوز میگن بهم!! خودمم نمیدونم چی شد که قبول کردم، بعدش پشیمون بودم ولی خودم کرده بودم!! رفتاراشون، حرفاشون همه ازارم میده!! شوهرمو دوس دارم الان خیلی!! تحصیلکرده اس کار خوبی داره، خواهر برادراش هم همه تحصیلکرده ان!! ولی فرهنگشون خیلی فرق داره!! ازارم میده،گاهی اوقات که از خونه مادرشوهرم برمیگردم تا چند روز عصبیم همش خودخوری میکنم تا تنها میشم دلم میخواد گریه کنم!! همیشه بغض دارم بعضی اوقات (شاید درست نباشه اینو بگم) ولی از همشون بدم میاد از همشون!!!
    شوهرمم یه ادم کاملا برون گراس وقتی عصبانی میشه فقط میگه داد میزنه خودشو به هر لفظی باشه خالی میکنه ، بعدشم میخواد همه چی مثل قبل باشه!! چند روز پیش از چیزی ناراحت شده بود که اصلا منطقی نبود هر چی دلش خواست پشت تلفن بهم گفت داد زد با لحن خیلی بد حرف زد،من هیچی نگفتم خونه بابام بودم نمیخواستم بفهمن بغضمو خوردمو هر چی خواست گفت.فرداش بهم میگه خسته شده بودم عصبانی بودم که اونطوری حرف زدم!! همیننننن!! بعدشم خواست باهم رابطه داشته باشیم!! به همین راحتی!! همیشه همینطوریه!!یه روز باهم خوبیم سه روز سرسنگین!!خونوادشم که گفتم!! عصبی شدم، افسرده شدم!! حوصله خودمم ندارم.
    بعضی اوقات از خونوادش انقدر حرص میخورم نمیتونمم زیاد بگم چون همسرم مخالفت میکنه ومیگه وظیفه اته!!
    منی که تو خونه بابام دست به سیاه و سفید نمیزدم فقط بیا ببینین چه کذتی شدم برا خودمبه چشم وظیفه اس!!
    واااااااااااااااایییییییی ییی خسته ام به هیچکی نمیتونم بگم چون خودم کردم خودم کردممممممممممم!!
    با این همه احساس بد چه کار کنم؟؟؟؟؟ با این همه شرایط تحملی چه کار کنم؟؟
    همیشه فکرمیکنم من تا کی میتونم تحمل کنم!! ادم معتقدی هم هستم ولی گاهی اوقات شیطون میاد سراغمو به خودکشی فکر میکنم، از گناهش میترسم  و  الا...
    منی که درسم، شادیم صبوریم ، ایمانم، خوش اخلاقیم، خنده رو لبم،شیطونیم همه و همه زبوزد بوده بیاین ببینین دیگه چیزی ازاینا برام مونده!!!؟؟ به جاش میدونیدچی بدست اوردم؟؟!!! سردردای بد، اشکایی که بیشتر مواقع تو چشامن،سفیدی موهای شقیقه ام!!تو سن 24 سالگی!!! خونه نشینیم با اینکه مهندسی برق خوندم!!
    نمیتونم برم پیش مشاور ، نمیتونم پیش کسی دردودل کنم، این حرفارو اولین باره که به کسی میگم!!خسته ام خیلیییییییییییییییییییییی ی....
    خودم سعی کردم ولی نمیشه ، گفتم سر کار برم درگیر میشم دیگه به این چیزا فکر تمیکنم ولی هر چی گشتم نا امید تر از قبل شدمممممم!!بدون پارتی نیسسسسسسسسسسسست
    میشه کمکم کنین؟؟ میشه ؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست عزیز.
    مشاور نیستم ولی از شما میخوام تا اومدن مشاورا اروم باشید و صبر داشته باشید.

    میتونم بپرسم این ک گفتید اختلاف فرهنگ،منظورتون چیه؟میشه بیشتر توضیح بدین ک تو چه مواردی فرهنگاتون متفاوته؟
    ازدواجتون به چه صورت بوده؟قبل ازدواج آشنایی داشتید با خود همسرتون و خانوادشون؟
    یعنی آشناییتون در چه حدی بوده؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام دوست عزیز
    میشه بفرمایید که دقیقا از کدوم رفتارهای خانواده همسرتون عصبی میشید ؟تفاوت سنی تون با همسرتون چقدره ؟نحوه آشنایی تون چجوری بود ؟رابطه تون با همسرتون چجوریه ؟به ایشون علاقه دارید ؟همسرتون فرزند چندم خانواده هستند ؟در مورد مسائل تون لطفا کمی بیشتر توضیح دهید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام مرسی بابت توجه اتون.
    6سال ازم بزرگتره.همکارخواهرم بود، اتفاقی یه روز منو میبینه و... 
    رابطه ام ؟؟دوسش دارم میدونم اونم خیلی دوسم داره.بدنیست!!ولی سرخیلییییییییییی ازمسایل باهم مشکل داریم.زود عصبانی میشه وهر حرفی رو دلش بخواد میگه،هرتوهینی که دلش بخوادو میکنه بعدشم ازنظراونبازمنتقصیردارم. همیشه فک میکنه حقش ندید گرفته میشه.
    بچه اخره6تا بچه ان.4تا داداش، دوتا خواهر!!!!!!!!!!!! خونوادشوزیادنمیشناختم،درح دهمون که چندباری اومده بودن خواستگاری.
    میدونید مثل عهدقجر فکر میکنن که عروس همش باید سرویس بده.اماده به خدمت که یه کذت واقعی بشه!!
    قیافه میگیرن اگه چیزی باب میلشون نباشه ، دستورات پشت سرهم!!به خدا کلافه ام میکنن!! همشم از آدم توقع دارن.سر همه چی. اگه مثلا از وقتی که دیدمشون 2روز بگذره و به مادرشوهرم نزنگم بیا ببین چه قیافه ای میگیرن ،شوهرم زبون میاد که تو یعنی از دو روز پیش بهشون زنگ نزدی!!! در حالی که شوهرم اگه یه هفته خونوادمو نبینه هیچ عین خیالش نیست.منم حق ندارم حرفی بزنم.
    مامانش که ماشالاش باشه به بهونه مریضی دست به سیاه وسفید نمیزنه. همش توقع ،همش قیافه در حالی که هیچیم نیستن.به خدا خسته شدم ازشون 
    احساس بدیییییییییییییییی دارم.
    انگار اسمون سوراخ شده اینا افتادن پایین(ببخشید که اینطوری میگم ولی دیگه طاقت ندارم)
    به زندگی هممون کار دارن.خدامیدونه من بهشون هیچ وقت بدی نکردم. نه حرفی نه عکس العملی هیچیییییییییی ولی اونااااااا
    میبینین تو نوشته هامم اشفتگی معلومه !! ذهنم دلم همش کلافه اس اشفته اس!!نوشته هامم همه پخش وپلااااا.....
    نمیدونم چه کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    عزیزم سعی کن انقدر به همسرت محبت کنی که ارتباط صمیمی با هم داشته باشید جوری که از ناراحتیه تو در برابر خانواده اش ناراحت شه سعی کن فقط رضایت همسرتو جلب کنی
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    موج آبی آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    همیشه سعی کن قبل از اینکه کسی ازت کاری بخواد کاری انجام بدی
    همسرو خانوادش توقع بیشتری از عروس دارن
    حالا تو باید چیکارکنی
    1.استفاده از تکنیک هایی که باعث تعجب بشه مثل چی مثلا عذا خونه درست کنی جوری که تک باشه و ببری خونه مادر شوهرت بگی مخصوص شما پختم
    2.براشون بی مناسبت کادوی کوچک بخری
    3.میدونم خوشت نمیاد ولی گاهی وقتا ببوسش و بگوتوی مادرشوهر تکی
    این جورکارها باعث میشه مادرشوهر احساس وجود کنه و شما هم ابراز وجود
    4.گاهی وقتا ازش مشورت بگیر مثلا مادر جون میخوام برم پارچه بخرم میاین با هم بریم شما سلیقت تکه
    و ازش در نوع دوختش هم نظر بخواه

    حالا در مورد شوهرت

    1.توی جمع خانوادگی ایشون و خودت از پسوند جان یا عزیزم استفاده کن
    بذار بهت احترام بذاره با احترامی خودت ایجاد میکنی
    2.همیشه به خودت برس و شبای مخصوصی براش رقم بزن
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    ممنوووووون
    اینکارارا رو که میگید میکنم گاهی اوقات!!
    مثلا موج ابی عزیز اون مورد اول که گفتیدو اونا وظیفه میدونن ، به این فکر نمیکنن که یه لطفه!!
    چند وقت پیش  رفتم اونجا، مامانش صبح رفتیم حالش خوب بود !! با دهن روزه براش غذا پختم ظرفای مونده اشو شستم!!! شما تصور یه کلفتو داشته باشین!!!
    غروب پدر مادرم اومدن به مادر شوهرم اینا سر بزنن!! اونا انقد دستور دادن اینکارو کردی، اینوبیار اونو ببر!!! به خدا کلی خجالت کشیدم پیش مامانم و بابام!!!!
    بعد که رفتن تو خودم بودم هم بیحال بودم هم خسته هم اینکه فکرم همش درگیر بود!! شوهرم اومده دعوا با من که چرا هر وقت میایم اینجا تو اینطوری میکنی، چرا قیافت اینطوریه و...
    میگم بابا خسته ام گشنه ام،حالم خوب نیست !! میگه نه تو میای اینجا چرا اینطوری؟؟!!!
    یه تشکرم برای کارای صبحم نکرد!!!!
    شما میگید من محبتمو نشون بدم، با کارامو با حرفام !!! اما اونا 90 درصدشو وظیفه میدونن!!! 
    من باید چه کار کنم!!
    به خدا چند بار چند بار میریم خونه داداش و خواهرش سر میزنیم ، ولی اونا نمیان!! خوب منم فکر میکنم شاید دوس ندارن رفت و امد کنیم ، خوب روم نمیشه دیگه برم!!! ولی شوهرم باز حرفمو متوجه نمیشه!!
    چند روز پیش میگه بعد افطار بریم سر بزنیم، اول گفتم باشه بعدش گفتم ما همش میریم اونا یه سر نمیزنن شاید دوس نداشته باشن ، ما هی بریم!! اوووووووووووه بیا ببین چه کرد!! میگه تو میخوای ارتباطو قطع کنیم، نوبت خواهر برادر توام میشه!!! ببین حالا چطوری تلافی کنم!!!! بهش میگم یه خدا من عاشق رفت و امدم بیشر از تو ولی دوس ندارم مزاحم بشم!!
    به خدا چند بار شده سر زده رفتیم موقع شامشون بوده نگرمون داشتن ،، منم خدا شاهده هیچی نگفتم، منی که از همون اول از سرزده جایی رفتن بیزارممممممممم!!!
    نمیدونم چه کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    موج آبی آواتار ها
    خب دوست عزیز
    اول اینکه مادرشوهر دوس داره عروسشو تربیت کنه . درسته سخته واست کاری انجام بدی ازت تشکر کنن
    ولی سعی کن اینو توی ذهنت ببخشید کارگری ندونی سعی کن حس کنن فرق داری تو کار انجام میدی خستگیت یه طرف و عصبانیتتم یه طرف  و این میشه که خسته میشی
    اصلا مهم نیست دیگران چی فکر میکنن تو باید طوری رفتار کنی که  مادرشوهرت حس کنه اصلا دیگه چیزی نیست که بهت گیر بده
    و همیشه قبل از اومدن شوهرت شیک باش
    خستگیتو توی صورتت نشون نده
    دوش بگیر لباستو عوض کن
    سعی کن حریمت ازحالا حفظ بشه
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    یعنی من بایددددددد خودمو با شرایط وفق بدم این تنها راه حلهههههههه!!!!
    پس من چی؟؟؟
    این همه حسای بد چی؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
    اینهمه اعصاب خوردی من پس چیییییییی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام.مطالبتونو خوندم.
    ببخشید من روانشناس نیستم اما یه چیزی از بین مطالبی که گفتید به وضوح دیده می شه.
    شما یه کم دهن بین هستید.یعنی تحت تاثیر حرف های خانوادتون قرار می گیرید.
    اون ها شوهر و خانواده شوهرتونو در حد شما نمی بینن و این روی شما خیلی تاثیر گذاشته.
    شما کسی هستید که همسرتونو انتخاب کردید پس یه سری معیار های شمارو داشته که بهش بله گفتید.
    سعی کنید زندگی مستقل خودتونو کم کم شروع کنید(تحت تاثیر حرف های بیرون قرار نگیرید).بشینید و خوبی های همسرتونو تو فکرتون مجسم کنید.
    هر دو فرد از یک خانواده با هم اختلاف دارن،چه برسه به دو خانواده متفاوت.پس توقع نداشته باشید که خانواده همسرتون مثل شما باشن.
    شما چند تا جاری دارید؟از بقیه عروس های خانواده هم همین توقع را دارن؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •