تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




افکارهای ازاردهنده وپناه بردن به استمنا زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زینب ع
آخرین ارسال:elmitra
پاسخ ها 9

افکارهای ازاردهنده وپناه بردن به استمنا

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من 28 سالمه واز بچگی حس تخیلم قوی بوده حتی نویسندگی هم میکردم یه سری افکار دارم که هر روز تو ذهنم تکرار میشه با اینکه مجردم همیشه تصویر طلاق وازدواج خودم مرتب تو ذهنم تکرار میشه اعتماد به نفس پایینی دارم اما تو شغل وتحصیلات خیلی موفق بودم هر وقت افکارم شدت میگیرن با یه حس ترس وناامیدی شروع میشن وبه یک خود ارضایی منتهی میشن از ازدواج ترس دارم چون پدر ومادرم رو هر روز مشاجره دارن خواستگارام همه دیپلم بودن واسه همین ادواج نکردم این فکرا فقط خودمو ازار میده کسی زیاد متوجه نشده
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز شما تحصیلاتتون چقدر هست؟

    بچه چندم خانواده هستین؟

    ارتباطاتتان با خانواده چطور هست؟

    یه شرح حال از کودکی و خاطرات آن دوران و نوجوانی خود بگید؟

    تفکرات شما بیشتر حول و حوش چه مواردی هستند؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    کارشناسی ارشد
    بچه جهارم
    ارتباطم با خانواده خوبه حتی همه به من بها میدن اما خودم از صمیمیت میترسم اوایا بچگی خیلی منزوی تر بودم خانواده ما مشکلات زیادی داشته وپدر ومادرم مرتب با خودشونوحتی با فامیل در حال دعوا هستن من از بچگی به نوشتن پناه بردم هوش خوبی دارم ودر هر کاری موفق اما ارادم ضعیفه از معمولی بودن بدم میاد ما همیشه نادیده گرفته شدیم شاید دوس داشتم خودمو نشون بدن سرگشتم راستی یه داداشم 8 سال پیش بخاطر تصادف فوت شد ویه برادرم 2 سال پیش خودکشی کرد والان تحت درمانه تو خونه ما با اینکه مودب ومذهبی ان اما برادرام سیگار میکشن وما وجه خانوادگی جالبی نداریم وخواستگارهای من همه دیپلمن ایا ازدواج راه حل خوبیه که ا دست هفکار وخیالبافی خلاص بشم افکارم تکراریهمش فکر میکنم ازدواج کردم وشوهرم سرم هوو اورده منو قبول نداره تو خیالاتم شوهرم رو تنبیه میکنم لطفا کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز یکی از مواردی که افراد به افکار و خیالبافی های منفی روی میآورند و منجر به موارد دیگری مثل خودزنی و فرار و استمنا و... میشود همان احساس عدم امنیت میباشد که این احساسات میتواند منشاء خانوادگی داشته باشد که در شما دیده میشود.
    شما یه بیوگرافی از کودکی و نوجوانی خود را در صورت امکان بگویید؟

    شما بافردی غیر همجنس در ارتباط هستید ؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    خیر من سعی میکنم با افراد غیر همجنس خشک باشم میترسم مشکلاتم را با دیگران در میان بگذارم دوس ندارم کسی ازم ناراحت بشه وهمیشه یه احساس گناه با منه من تو یه شهر کوچیک زندگی میکنم وغیر از دانشگاه دیگه همش خونه بودم ما خانواده پر تنشی داریم حتی خودم برخی از مشکلاتشونو حل کردم تو خیالاتم خودمو تصور میکنم که یه هوش فوق العاده و یه زیبایی وحشتناک پیدا کردم وحس میکنم جاودانه شدم واسمم تو تاریخ ثبت شده تو نوجوانی مینوشتم تا متفاوت باشم ومهم باشم وبه چشم بیام ایا این گمال گراییه ؟برای هر کاری دو دلی سراغم میاد وبرای  بیشتر کارهام استخاره می گیرم شاید چون مادرم همیشه استخاره میگیره وبه عطسه هم اعتقاد داره من خیلی کم پیش اومده شاد باشم خانواده ام اهل تفریح نیستن از نظر تحصیلات خونه ما همه سطح بالایی هستن تو خونه ما همش از همدیگه در حال انتقاد هستیم نه تعریف
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام مجدد خدمت شما .

    دوست عزیز مواردی که اگر آنها در خانواده اتفاق بیفتد  فرزندان تاثیر مخربی دارد :

    1- سرزنش کردن
    2- کتک کاری
    3- تحقیر کردن
    4- مشاجره و تنش
    5- طلاق عاطفی والدین
    و مواردی دیگر

    دوست عزیز شما سعی کیند از تخلیه هیجانی استفاده کنید و افکار مزاحم ومنفی خود را بنویسید و به جای آنها افکار مثبت جایگزین کنید و این افکار مثبت را با خود همیشه تکرار کنید.

    به یک روانشناس هم مراجعه کنید .
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    ممنون از توضیحاتتون
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    aram آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'زینب ع' pid='12723' dateline='1372344901'
    ممنون از توضیحاتتون



     
    سلام دوست عزیز
    شما با دیگران راحت درد دل می کنین یا نه؟ و ناراحتی خودتون رو راحت ابراز می کنین یا نه؟ مثلا اگه گریتون بگیره و در جمع باشید، به راحتی می تونید گریه کنید یا سعی می کنید مخفی کنید؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام زینب جان من روانشناس نیستم ولی چون خودم با بعضی از مسائل تو درگیر بودم می خوام از تجربیات خودم برات بگم. اینکه تو می گی تصور می کنی خیلی زیبا هستی و کارهای مهمی کردی و همه ازت اسم می برن،‌اتفاقا منم زمانی همینطور بودم منم قوه تخیل خیلی قوی دارم و در کودکی قصه می نوشتم و در تصوراتم خودم رو یه دختر زیبا و قوی می دیدم. منم تو خونه تحقیر می شدم مسخرم می کردن که زیبا نیستم عرضه ندارم و غیره اعتماد به نفس خیلی پایین داشتم . ولی می دونی یه زمانی می رسه که آدم باید دیگه مسئولیت زندگیشو خودش قبول کنه . تا کی میشه همه تقصیرا رو گردن بقیه انداخت. خونواده تو مقصرن ولی الان تو 28 سالته و صددرصد قدرت تغییر وضعیت موجود رو داری. اول از همه لازمه اینو بپذیری که این قدرت رو داری . و مسئولیت زندگیتو بپذیری. من سعی کردم سرنوشت خودمو تغییر بدم . دست به کار هم شدم . به مشاور مراجعه کردم . کتابهای روانشناسی زیادی خوندم و سعی کردم بهشون عمل کنم . کتابهای آنتونی رابینز خیلی خوبن. خیلی به من کمک کردن وقتی اعتماد به نفسم بهبود یافت خیالبافیهامم کمتر شد . دیگه خودم رو به شکل یه دختر زیبا تجسم نمی کردم چون باور داشتم که زیبا هستم. به نظرم شما هم در اولین قدم باید روی اعتماد به نفست کار کنی. آدم نمی تونه بقیه رو تغییر بده ولی می تونه خودشو تغییر بده. پس تلاش کن خودتو تغییر بدی. زمان می بره ولی ناامید نشو و ادامه بده. خیلی زود نتایجشو میبینی
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •