تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تردید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:yasi2013
آخرین ارسال:yasi2013
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

تردید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام عصر پنج شنبه تون هم بخیر!

    ببینید این مسئله، مسئله خیلی بزرگیه، چون به نوعی انتخاب زندگی و شیوۀ زندگیه آینده شما هست! بنابراین باید خوب درباره اش فکر کنید و همه جوانب را در نظر بگیرید بعد تصمیم بگیرید! 
    من نمی گم شما با هم ازدواج بکنید یا نکنید بلکه سعی کنید ببینید آیا به درد هم می خورید یا فقط به هم از لحاظ عاطفی و آن هم به دلیل نیازهایی که دارید به هم وابسته شدید!
    شما باید نظر خانواده تون را هم بپرسید و این خود نوعی احترام به اونهاست و بی شک اونها خیر و صلاح شما را می خواهند و اگر مخالفتی هم بکنند آن هم از روی دلسوزی است و باید دید تا چه حد حرفهایشان منطقی است؟
    و اگر منطقی بودند آنها را هم در تصمیم تون لحاظ بکنید!
    و یه نکته دیگه اینکه، هیچ وقت از تهدیدهای اون نترسید و اگر مسئله(پیامک) را با پدرتون مطرح کرد! که نمی کنه! خودتون بشینید و همه چیز را به پدرتون بگویید و از اون عذر خواهی بکنید بگویید که اشتباه کردید و ازش بخواهید که شما را ببخشه! و مطمئن باشید پدرتون ممکنه عصبانی یا ناراحت بشه اما بعد از مدتی، از اینکه شما به اون گفتید و عذر خواهی کردید شما را می بخشه!

    موفق باشید!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    با سلام و تشکر و وقت بخیر . 

    آقای دکتر راستش من تا حدود زیادی مطمئنم نظر خانواده م منفیه . با توجه به اینکه من از ایشون بزرگترم و از لحاظ تحصیلات و سطح اجتماعی و اقتصادی خانواده ام و حتی از لحاظ ظاهری از ایشون بالاتر هستم و اینکه اونها کرد هستن، اصلا امکان نداره در شرایط عادی و منطقی خانواده ی من ایشون رو بپذیرن حتی برای خواستگاری . ( البته خانواده م هیچ وقت نگاه برتری به نژاد و وضع اقتصادی و این مسائل ندارن اما شدیداً معتقدند که هر کس باید با کسی مثل خودش وصلت کنه که از هر نظر باهم سنخیت داشته باشند ) در نتیجه لازمه من به این امر اصرار کنم .اما من هیچ وقت توی زندگیم رو حرف پدر و مادرم حرفی نزدم، واسه همین حتی مطرح کردن این مساله که میدونم تا چه اندازه با مخالفتشون مواجه میشم خیلی برام سخته . از طرفی اصلا نمیخوام از ارتباط بین ما چیزی بدونن، پس چجوری میتونم اصرار کنم ؟ واسه همین شک دارم با خانواده م مطرح کنم یا نه !!! اگه نظر شما اینه که مطرح کنم ، میتونین لطفا راهنماییم کنین که چجوری مطرح کنم ؟ 

    یک نکته دیگه که فکر کنم باید با شما در میون بذارم اینه که این آقا عادت هایی داره که با اینکه خیلی باهاش صحبت کردم اما هیچکدوم رو ترک نکرده؛ از جمله سیگار کشیدن ( البته نه زیاد) ،ناخن جویدن و اینکه زود عصبی میشه و کنترلش رو از دست میده تا این حد که اصلا متوجه حرف زدن و رفتارش نیست و اصلا هم احساس پشیمونی نمیکنه . 
    این چیزا واقعا منو میترسونه . من در خانواده ی خیلی آرومی بزرگ شدم که همیشه همه با احترام و محبت رفتار میکنن . از طرفی از لحاظ مالی من همیشه در رفاه بودم نه اینکه اهل اسراف و بریز و بپاش باشیم اما خدا رو شکر مشکلی نداشتیم هیچوقت . حالا ایشون بمن میگه که چند سال اول زندگی باید با بی پولی و سختی کنار بیایم که اصلا معلوم نیست چند سال طول بکشه . من گفتم با این مساله مشکلی ندارم، به هر حال همه برای ساختن زندگیشون باید زحمت بکشن و صبور باشن،  اما با توجه به اخلاقیاتی که ایشون داره و مسائلی که توضیح دادم، واقعا احساس میکنم امکانش هست که در آینده تحملم تموم بشه و دیگه با چیزهایی که کوتاه اومده بودم نتونم کنار بیام ... 
    اینم بگم ایشون ویژگی های شخصیتی بسیار خوب و منحصر به فردی هم داره و اینکه من نکات منفی رو مطرح کردم دلیل بر بد بودنش نیست . آیا باید بخاطر این مسائل از ازدواج با ایشون صرف نظر کنم ؟ یا باید صبور باشیم و بهم بیشتر فرصت بدیم برای شناخت بهتر و اصلاح همدیگه ؟ 
    من به شخصه گفتن این حرفا به خودش برام خیلی سخته و مطمئنم که راضی به جدایی نمیشه . از طرفی مطرح کردن با خانواده هم مشکله ، چون تقریبا مطمئنم نظرشون منفیه . با توجه به این شرایط نظرتون چیه ؟ 
    واقعا سردرگم شدم و نمیتونم تصمیم بگیرم . نمیدونم چی درسته چی غلط . راستش رو بخواین خودم هم نمیدونم چی میخوام چون بین احساس و منطقم نمیتونم انتخاب کنم . با اینکه چیزی بین ما نبوده اما اون منو همسر خودش میدونه و خطاب میکنه. همیشه میگه امکان نداره از هم جدا بشیم... حتی با فکر اینکه بخوام ازش جدا بشم اشکام بی اراده میریزه . حتی وقتی دارم اینا رو مینویسم اشکام میریزه . من همیشه خیلی دختر قوی و محکمی بودم ، هیچ وقت فکر نمیکردم تا این حد ضعیف بشم . کاش هیچوقت این ارتباط رو شروع نمیکردم ، خیلی بی تجربه بودم. نباید اجازه میدادم تا این حد بهم محبت کنه که اینقدر بهش وابسته بشم . میدونم اشتباه کردم اما نمیدونم چجوری باید درستش کنم . 
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    سلام و وقت بخیر!

    ببینید اگه قرار به خواستگاری و ازدواج باشه شما باید دیر یا زود باید این مسئله را با خانواده مطرح کنید و نظر اونها را هم بپرسید! و باید دلایل اونها برای مخالفت یا موافقت را بپرسید و بدونید! و ابتدا با کسی که راحت تر هستید مطرح کنید و بگوید فردی با چنین مشخصاتی هست و از من برای خواستگاری اجازه خواسته و اجازه بدید که بی آیند و بعد نظرتون را بگید!

    دربارۀ این عادت هایی که از ایشون گفتید این مسائل خیلی جدی هستند و به راحتی از کنار اونها نباید گذشت چون ممکنه این ویژگیها جزء ویژگیهای شخصیتی ایشون باشه و که به راحتی قابل تغییر نیستند یعنی با گفتن یا نصیحت کردن قابل تغییر نمی کنند کما اینکه شما خودتون هم اشاره کردید! و حتی برخی از اونها نیازمند به درمان هستند مثلاً ، عصبانی شدن و عدم کنترل خشم، عدم احساس پشیمانی و ... و به نظر من تا زمانی که ایشون درمان نشوند و مطمئن از درمان ایشون نشد نباید ایشون ازدواج بکنند حالا با هر کسی!
    علاوه بر این خانواده شما با خانواده ایشون تفاوت های اساسی ممکنه داشته باشند که در این صورت خیلی باید دقت بکنید و ما میگیم که اگه می خواهی بدونی یک نفر چطور با همسرش رفتار می کنه ببین پدر و مادر اون فرد چطور با هر رفتار می کنند که این هم به شما آگاهی و شناخت بیشتری میده! و به نظر من با توجه به تفاوت اساسی خانواده اصلا! احساسی تصمیم نگیرید چون احساسات همیشگی نیستند! و در گذر زمان تغییر می کنند، برای مثال ببینید شما اون زمان که داشتید جواب می دادید داشتید گریه می کردین، آیا الان هم که دارید این را می خوانید دارید گریه می کنید؟؟؟
    و بدونید که دیر یا زود این احساس ها فرو کش می کنند و جای اونها را منطق و عقل خواهد می گیره! همین منطق احساس های افراد را هم تحت تأثیر قرار می ده، شاید تا حالا فردی بوده که به نوعی دوستش داشتید اما بعداً رفتاری ازش دیدید که همین احساس دوست داشتن کمرنگ شده!
    احساس های شما را درک کنم چون شما و حتی ایشون به نوعی به هم وابستگی عاطفی پیدا کردید و همین خودش مانع از شناخت بهتر و دیدن واقعیت هاست!
    و این فتار ایشون که شما را همسر خودش میدونه اشتباهه و شما هم اگه رفتاری از خودتون نشون می دید که اون فکر می کنه شما حتماً با ایشون ازدواج می کنید این هم اشتباهه! ولی من به شما میگم که از امروز سعی کنید که رفتارتون را با اون منطقی بکنید و جدی باشید! و از هرگونه حرف یا پیام عاطفی به شدت بپرهیزید و به نوعی سعی کنید وابستگی تون را قطع کنید تا بتونید تصمیم بگیرد چون در غیر اینصورت تصمیم گیری مشکل می شه و همواره ممکنه بین احساس و منطق خودتون گیر بیافتید! برای کم کردن وابستگی باید نشانه های ایشون را یکی یکی از ذهنتون و زندگی تون پاک کنید!
    برای اینکار هم قاطعانه به او بگویید که می خواهید مسئله را با خانواده مطرح کنید و نظر خانواده برای شما بسیار مهم است!ببینید در عشق افراد ابتدا نسبت به همدیگر شور و شوق دارند ولی بعد از مدتی و با گذشت زمان این شور جای خودش را به صمیمیت میده، این زمان، ویژگیهای شخصیتی افراد خیلی بیشتر نمود پیدا می کنه و شخصیت افراد خیلی مهمتر از چیزهای دیگه میشه و کل زندگی را تحت تأثیر قرار میده! 
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    سلام و وقت بخیر  . 

    آقای دکتر ممنونم از راهنمایی تون. راستش به اصرار ایشون، قرار بود من تابستون با خانواده م مساله رو مطرح کنم . اما چند روز پیش میگفت الان شرایطش رو نداره و اگه من الان مطرح کنم خانواده ی من قطعا رد میکنن و باید از هم جدا شیم. احساس میکردم این یکی دو ماه به شدت فکرش درگیره و اعصابش بهم ریخته ست . حالا اومده میگه از هیچ نظر آمادگی نداره . مدتی زمان لازم داره تا درسش رو تموم کنه و شغل بهتری پیدا کنه ( با اینکه همین الان هم درآمدش خوبه نسبتا)  و میخواد حتی از لحاظ روحی روانی هم بیشتر روو خودش کار کنه . تا بتونه همه چیز رو درست تر مدیریت کنه و مثلا دیگه وقت عصبانیت کنترلش رو از دست نده... از من خواسته صبر کنم و بهش فرصت بدم حدود دو سه سال !!! گفته حتی اگه من ناراحتم ارتباطمون رو کم کنیم اما به هم متعهد باشیم . اما من این رویه رو منطقی نمیدونم . کسی از آینده خبر نداره . واقعا فک میکنم بهتره ارتباطم رو باهاش کم کنم . و سعی کنم وابستگی روحی م رو هم قطع کنم . فکر نمیکنم شرایط ما با هم جور بشه و بتونیم آینده ی مشترکی با هم داشته باشیم . به اون هم حق میدم کمی بترسه ، چون سنی نداره و شرایطش برای ازدواج از هیچ نظر کامل نیست و خانواده ی من هم خیلی سختگیر هستن . اگه اون میخواست من حاضر بودم با مشکلات کنار بیام و باهم زندگی رو بسازیم . اما من تنها تصمیم گیرنده نیستم . فکر میکنم علارقم میل باطنی و احساسی که بهش دارم ، باید و بهتره که فراموشش کنم ... 
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    سلام
    من هم امیدوارم که تصمیم عاقلانه ای بگیرید طوری که زندگی و آینده تون با موفقیت همراه باشه!
    ولی چندتا نکته! اگه می خواهید رابطه تون را با ایشون قطع کنید سعی کنید تمام وسایل و نشانه هایی که از ایشون دارید را یک به یک از خودتون دور کنید چون با وجود اونها استقلال شما بدست نمی آید و یا خیلی سخت بدست می آد! دربارۀ اون دوران فکر نکنید!

    موفق باشید!
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    تصمیم عاقلانه چیه به نظر شما ؟ فرصت دادن یا قطع ارتباط ؟ ممنون میشم اگه نظرتون رو در مورد پیام آخری که نوشتم هم بدونم . بازم ممنون از راهنمایی های ارزشمندتون . 
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    سلام شب بخیر

    تصمیم عاقلانه به نظر من اینه که فردی که می خواد ازدواج بکنه در کنار داشتن احساس خوب نسب به طرف مقابل، منطق را هم در نظر بگیره!
    یعنی علاوه بر اینکه طرف مقابلش را دوست داشته باشه، باید ببینه آیا اون فرد، از لحاظ عقلی، احساسی، رفتاری،اجتماعی، معنوی به اندازه کافی رشد کرده و اصطلاحاً پخته شده! اگر نه باید در رابطه تجدید نظر کرد!
    و یک نکته اساسی درباره افراد، هیچ به امید اینکه کسی تغییر خواهد کرد با اون ازدواج نکن! چون تغییر (رفتار و منطق و ...) بسیار مشکل است!
    به نظر من شما هم باید رابطه را قطع بکنید، چون هر چه قدر رابطه طولانی تر بشه و احیاناً بعداً به ازدواج منجر نشه، جدایی سخت تر و آسیب بیشتری به زندگی آینده می زنه! 
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    ممنون مرسی  از راهنماییتون . پاینده باشید . 
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •