تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشاوره برای خانوم مریم آزاده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:M.J.Azizi
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 61

صفحه‌ها (7): صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

مشاوره برای خانوم مریم آزاده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    maryam.azadeh آواتار ها
    مرسی مریم خانم
    کسی که همدلم باشه و زیاد ببینمش همون دخترخاله ام هست که از فاجعه باخبر هست و تاجای ممکن منو سعی کرده تسکین بده.
    این درد واقعا برام سخت و مرگبار هست. من میخوام برم پیشش میخوام اونو ببینمش. میخوام در کنارش باشم برا همیشه و به اندازه تموم این 5 ماهی که زجر کشیدم ب دیدنش و کنارش بودن احتیاج دارم. در موردش کوتاهی شد کسی براش کاری نکرد بهش خوب نرسیدن اینا برا من درد هستن اونموقع که میشد کاری کنن نکردن و الان بقول شما برگشتنش دیگه امر محال هستش.
    من اونو میخوامش چی جوری اینو بگم؟

  2. ارسال:12#
    خواهش میکنم عزیزم

    بااینکه تو این شرایط سخت تا بحال قرار گرفتم اما اینو خوب میدونم که مرگ عزیز آدم رو تسکین نمیده مگراینکه دوباره به این دنیا برگرده ولی باید این مسله رو هم در نظر بگیری عزیزم که وقتی کسی از دنیا میره با گریه و خواهش و التماس شما و از طرفی با سلب زندگی و آینده ی خودت که به دنیا برنمیگرده.فقط این مسله باعث میشه شما خودت رو از زیبایی های زندگی محروم کنی چون مسلما کسان دیگری چون ایشون هستن که به زندگی شما در آینده معنا ببخشن اما بااین ناامیدی این آینده ی زیبا رو از خودت درو میکنی.
    مریم جان محکم باش با روحیه ی قوی مطمئنم میتونی این مصیبت رو به خوبی پشت سر بذاری

  3. ارسال:13#
    samin66 آواتار ها
    به نام آرام دلهــــــــــــــــــــــ ــــــــــــا؛
    الابذکرالله تطمئن القلوب..................................... گاه باشید که با یاد خدا دلها آرام می گیرد.
    سلام و عرض تسلیت مجدد...
    دیشب رفتم یکی از قبرستانهای دورافتاده شهر،به تک تک قبرها خیره شدم باهاشون حرف زدم. به قبر یه جوون 22 ساله خیره شدم و با خودم فکر کردم،حتما این پسر 22 ساله هم کسانی رو داشته که واسش اشک ریختن و دلتنگ شدند و همچنین کسایی رو هم داشته که دوسشون داشته و از پیشش رفتند و حالا نوبت خودش شده...
    خانوم آزاده این چرخ گردون سراغ همه میاد،دیرو زود داره اما سوخت و سوز نداره.
    هم من و هم شما می دانیم که تنها راه صبر است و اما صبر چیست؟
    مولا علی (ع) فرمودند : صبر آن است که انسان مصیبتی را که به او می رسد ، تحمل کند و خشم خود را فرو برد.
    امام علی (ع) : ریشه صبر ، ایمان نیکو و عقیده استوار به خداوند است.  
    حضرت صادق (ع) فرموده اند : كسى كه صبر كند ؛ پيروز شود. 
    امام صادق (ع) فرمودند : مومن در سختیها صبور و در مقابل اضطرابها با وقار است ، بدانچه به او داده شده قانع است ، و گرفتاریها نزد او بزرگ نیست.  
    امام باقر (ع) فرمودند : کسی که صبر کند ، و کلمه استرجاع ، یعنی ( انا لله و انا الیه راجعون ) بگوید و هنگام گرفتاری خدا را ستایش کند ، پس او از کار خدا خشنود است و اجرش با خداست و کسی که این چنین نکند ، سرنوشت او تغییر نمیکند و مذمت میشود و پاداش او هم از بین میرود. 

    بنابراین می توان به وضوح دید که همه جا حرف از صبر آمده است.البته خانوم آزاده این را هم بگویم که توقعی نیست که شما به یکباره حالتان مساعد گردد،بلکه این توقع است که صبورانه و آرام آرام بهبود پیدا کنید و برای این بهبودی تلاش کنید.
    کم نیستند افرادی که عزیزان بسیاری را از دست دادند.بنده هم حدود 4 ماه پیش یکی از عزیزانم را از دست دادم. سخت بود خیلی سخت. مخصوصا وقتی کسی رو که خالصانه دوست داری از دستش بدی. ولی باید رسم دنیا را قبول کرد. همیشه اینگونه بوده و خواهد بود.امروز او و فردا ما....
    انشالله که به زودی با این غم کنار آیید و خداوند صبر عظیم را بر صحنه زندگیتان بگستراند.
    موید باشید.
    یا مولا...
     

  4. ارسال:14#
    maryam.azadeh آواتار ها
    مرسی زهرا خانم
    شما درست میگین عزیزدلم اما این غم فوق طاقت منه.
    مریم خانم عزیز
    هر روز که میگذره فجیع بودن این حادثه برام بیشتر روشن میشه و غم و اندوهم بیشتر میشه از روز پیش. من این فاجعه رو پشت سر نمیزارم بلکه از بین میرم هیچ امیدی به اینده ندارم اینده من رفته زیر خاک من دیدم به چشم خودم که همه امید منو گذاشتن لای خاک............نمیخوام کسی تو اینده من بیاد هرکی بیاد نمیتونه مث اون باشه اون یه اعجوبه بود از هرلحاظ. کی میتونه جای اونو پر کنه؟

  5. ارسال:15#
    شبنم آواتار ها
    مریم عزیزم واقعا متاسفم
    خیلی سخته باور کردن رفتن عزیزان ولی چاره ای نیست خواست خدا اینگونه بوده شاید هم براشون اینطوری بهتر بوده ما نمی دانیم البته من فکر نمی کنم که ایشون مرده باشند شما جسمشون را زیر خاک گذاشتین ولی روحشان همیشه باقیست او حتما ناراحتی شما را می بینه اگر دوستش داشتید و دارید باعث غصه شون نشید انشالله هر چه زودتر با کمک خداوند مهربان ارامشتون را بدست بیاورید

  6. ارسال:16#
    مریم گلم عزیز دلم همه شرایط تورو درک میکنیم من شخصا تورو درک میکنم چون منم وقتی سال سوم دبیرستان بودم پسر داییمو که23 سالش  بود در سانحه تصادف از دست دادم کسی که در قلبم دوستش داشتم و خودش اصلا خبر نداشت و هیچ کس متوجه نبود ولی بعد رفتنش فهمیدن. من داغون شدم طوری که مثل تو درفکر مرگ بودم هرشب به خوابم میامد باهاش حرف میزدم. زندگیمو از دست داده بودم ولی مگه زندگی ادامه پیدا نکرد. گلم خاک طبیعتش سرده.

    زندگی بی تلخی داغ و سوگ میسر است و نه ماندن در سوگ موافق زندگی.

     من چندماه پیشم بهت گفتم که مریمی یادت باشه همه ما امانت خدا روی زمین هستیم و خدا روزی  امانتهاشو پس میگیره. فرض کن تو هدیه با ارزشی به من امانت دادی و گفتی سر وقتش میایی و پس میگیری. پس من نباید به این امانتت دل ببندم و حق خودم بدونم چون  ازم پس میگیری. مریم ناشکر نباش. اینو بدون که  عزیز سفرده ات به دیار باقی با دیدن این حالاتت ناراحت میشه
    میخوای اونجا راحت باشه پس ناراحتش نکن.
    میخوای آروم بشی با اون آروم باشی هرشب براش نامه بنویس حرفهای دلتو که میخوای به اون بگی روی صفحه کاغذ بنویس. براش تصویر اونی که تودلته و میخوای بهش نشون بدی تو دلت چی میگذره رو ترسیم کن.

    مریم
    به نظرم این دلتنگیا طبیعیه خب هر روز که بگذره ادم دلش بیشتر تنگ میشه اگه نزدیکشی برو سر مزارش انجا اروم تر میشی و اینو بدون که تور و میبینه و حرفاتو میشنوه ولی تو نمیتونی حرفاشو بشنوی همیشه کنارته


    شما باید همیشه این تفکر رو داشته باشید که ما متعلق به خداییم.اون به ما هستی و زندگی داده.خدا به ما نعمت پدر و مادر و اطرافیان رو داده و اونا پیش ما امانت هستن.راضی باشید به رضای خدا.البته داغ عزیزان چنان ضربه ای به روحیه مخصوصا به روحیه ی ما خانوما میزنه که شاید دیگه نشه جبرانش کرد.
     

  7. ارسال:17#
    maryam.azadeh آواتار ها
    از تموم دوستای گلم ممنونم
    حرفاتون یکم منو اروم میکنن. ولی خدا میدونه توی دل من چی میگذره همش اون تصاویر توی ذهنم تکرار میشن.
    این چند سطر رو به محبوبم تقدیم می کنم. هرکی دوست نداره نخونه. حرف دلم هست و دست خودم نیست:
    لحظه جدایی اخر برام زجراورترین لحظه بود. اون لحظه که میدونستم گلم عشقم محبوبم رو برا اخرین بار میبینم و باهاش وداع میکنم.
    ولی چقدر با همیشه اش فرق داشت دیگه میدونستم از ما نیست و با ما نیست میدونستم فرصت ها تموم شدن.
    آخرین بار بود که میدیدمش و باید از اون لحظات اخر بهترین استفاده رو میکردم. صداش میزدم تروخدا برگرد تروخدا چشماتو وا کن و بگو همش یک شوخی احمقانه بود. تروخدا ما رو ترک نکن بلند شو چشماتو وا کن و به همه نشون بده اینا همش اتفاقاتی گذرا بودن و تو هستی و خواهی بود برا ابد کنارمون می مونی. ولی هیچ شوخی ای توی کار نبود. زندگی واقعی فیلم نیست متاسفانه وقتی مرگ بیاد هیچ چیز نمی تونه این حقیقت شوم رو ذره ای تغییر بده.
    وقتی برا آخرین بار خم شدم که ببوسمش ثانیه ها شاید هم دقایقی قبل از این بود که برای همیشه پیکر نازنین محبوبم رو توی خونه ابدیش بزارن داخل قبری که نگاه کردن بهش قلب آدمو از غم مالامال می کرد. جایی که جای هیچکس نبود نمیشد تصور کنی کسی یک عمر زندگی کرده و از تموم خوشی هاش لذت برده حالا بیاد و توی اون قبر دراز بکشه یعنی دلت نمیومد هیچکس توی اون فضای تنگ و تاریکی که عرض اون از دو تا دست ادم وقتی انگشتهاش باز هستن کمی بیشتر بود. چطور میشد بپذیری اون خونه تنگ و تاریک و نفرت انگیز، خوابگاه ابدی مردی باشه که در اوج جوونی بود صاحب شعور بود، بی شمار آرزو در دلش بود و خانواده اش دیوانه وار اونو می پرستیدن. این سرنوشت سیاه رو چه کسی نوشته بود؟ کدوم دست بیرحمی می خواست اون تن و بدن نازنین برا ابد هم آغوش خاک بشه؟
    خدا می دونه اون بوسه آخر چقدر دردناک بود تموم جمعیت فقط جیغ می زدن. محبوبم گونه هاش سرد سرد بودن و بیرنگ لبهاش بیرنگ بودن. چشمای نازنین اش رو رویهم گذاشته بود. از سه ماه و هفده روز پیش تا به اون لحظه چشماشو وا نکرده بود و قسمت ما نبود که یکبار دیگه برق نگاهشو ببینیم و اون نگاه پر راز و رمزشو برا ابد از همه مون دریغ کرده بود. یک غم عجیبی تو چهره اش بود که نمیتونم توصیف کنم اگه اشک چشم هام مجال بدن شاید کمی بتونم وصف کنم جنس این غم از چی بود. غم جدایی اجباری اون از این دنیا و تموم ارزوهایی که مصمم بود تا تحقق تک تک شون تلاش کنه و دست از مبارزه نکشه.
    مژه هاش هنوز همون جلوه و زیبایی رو داشتن که همیشه واسه من فوق العاده بودن. با خودم میگفتم مژه هاش خیلی از مژه های من زیباتره خوش به حالش..........
    ولی اون چشمای بسته و اون مژه های دلارا دیگه سهم من و سهم هیچکس نبودن، یک دست بیرحم اونو برا همیشه از همه ما گرفته بود. برام گفتن و نوشتن اینها خیلی سخت بود. ولی یک چیزی رو مطئنم اونم اینکه یک روزی که اصلا دور نیست محبوبم رو خواهم دید. اونروز تلافی همه این ناکامی ها رو در می آرم.
    خواب آرام ات خوش باشه محبوب گریزپای من...آرام و راحت باش چون دیگه دغدغه هیچ چیزی رو نداری دیگه آروم و راحتی مجبور نیستی ساعت ها کار کنی و نگران حساب کتاب هات باشی دیگه آسوده ای دیگه هیچ صدایی خواب تو رو آشفته نمی کنه دیگه هیچوقت طلوع خورشید رو نمی بینی گذشت فصل ها رو نخواهی دید. سهم تو آغوش خاک هست و سهم من یک عمر حسرت و تنهایی.......

  8. ارسال:18#
    maryam.azadeh آواتار ها
    از مشاورین عزیز تالار خواهش میکنم منو کمک کنین. واقعا وضع روحیم خراب هست. متاسفانه دو روز هست که دچار حالت عجیبی شدم اونم اینکه اولش حالتم عادی هست و مثلا مجله میخونم روزنامه میخونم تلویزیون نگاه میکنم و یکباره فاجعه ای که اتفاق افتاده میاد دم نظرم یکباره یادم می افته که اون دیگه نیست و حس میکنم پشتم خالی میشه و از کاری که دارم انجام میدم دست میکشم و میرم سراغ گوش دادن یک اهنگ غمگین و یا اینکه دراز میکشم و حالت بی حرکت پیدا میکنم و ساعت ها از شدت افسردگی نمیتونم از تخت بلند بشم.
    حس میکنم هر روز که میگذره مصیبت رو بیشتر درک میکنم. لطفا بهم کمک کنین چیکارکنم که وضع روحی ام یکم بهتر بشه؟ یکم اروم بشم الان خیلی بهم ریخته ام من فقط اونو میخوام میدونم نمیشه ولی میخوامش. هیچکس برام اون نمیشه هیچکس نمیتونه یک ذره بهش شبیه باشه همه چیز برام زشت و غمناک و منزجر کننده هستن.
    تروخدا کمک کنین منو.

  9. ارسال:19#
    سلام.مریم جان دروهله اول خودت باید ارادهکنی برای بهبودی چون هرقدر ما به شما راهکار نشان دهیم و تو فقط افکار منفی و ناراحت بار اون عزیز از دست رفته رو در ذهنت مرور کنی و مدام بهش فکرکنی کمکهای ما بی فایده هست. به خودت بقبولون که کاری از دستت برای برگرداندن اون مرحوم برنمیاد اونم الان با دیدن حال تو اونجا ناراحت میشه پس روزهای باقی مانده از عمرتو زندگیتو بذار در روال عادی خودش پیش بره. از گوش دادن به آهنگهای غمگین اکیدا خودداری کن. سعی کن بیشتر پیاده روی و قدم بزنی. توخونه زیاد خلوت نکن.این نکاتی که میگم رو رعایت کنید بهش عمل کنید تا روحیه از دست رفته رو بازیابید:

    - رو آوردن به خانواده و دوستان:
    کانون گرم خانواده و دلسوزی و حمایت آنان و روی آوردن به دوستان صمیمی و گفت وگو و درددل کردن با آنان عامل مهمی برای ایجاد انگیزه و امید محسوب می شود که در بهبود بیماری مؤثر است.

    ۲- سرگرمی و تفریح:
    خواندن مطالب جالب کتاب ها و مجلات، گوش کردن به موسیقی، نوشیدن یک لیوان مایعات و تقریباً یک ربع استراحت پس از یکی دو ساعت کار باعث تمدد اعصاب و آرامش می شود.

    ۳- ورزش:
    ورزش یا هر گونه فعالیت بدنی منجر به آزاد کردن ترکیبات شیمیایی در بدن می شود که برخی از این ترکیبات مثل «آندرفین» نشاط آور و آرامش بخش است. علاوه برآن ورزش میزان اکسیژن خون را افزایش می دهد و مواد زائد را از بدن دفع می کند.
    ورزش به تنهایی توانایی لازم برای مقابله با افسردگی را ندارد اما روحیه و توان بیمار را بالا می برد.

    ۴- رسیدگی به کارهای عقب افتاده:
    شخص غمگین علاقه و انگیزه ای در انجام امور روزمره خود ندارد و رها کردن این امور احساس گناه و عذاب وجدان در پی دارد اما شخص به جای غصه خوردن با پرداختن به امور معوق افسردگی خود را بهبود می بخشد زیرا فعالیت های جسمی خستگی سالم را جایگزین احساس گناه و عذاب وجدان می کند.

    ۵- پرهیز از انزواطلبی:
    فرد غمگین گرایش به تنهایی و انزواطلبی دارد و چنین می پندارد که تنهایی برایش مفیدتر است اما گوشه گیری در این حالت اشتباه بزرگی است زیرا غمگینی را تشدید می کند و بیمار باید به جای انزواطلبی در کارهای دسته جمعی و عمومی مشارکت کند و از این طریق قدمی برای کاهش بیماری بردارد.

    ۶- تفکر و بیان مثبت داشتن:
    افکار مثبت سازنده هستند. با جایگزین کردن اندیشه های مثبت به جای افکار منفی و استرس زا در ضمیر ناخودآگاه عملکرد و احساسات خوشایند را به ارمغان می آورد. نوشتن و بیان مثبت داشتن تأثیر عمیق تر و بهتری برجای می گذارد و تکرار این موارد اهمیت زیادی دارد، زیرا عقاید ناخوشایند و منفی که سالها با شخص همراه بوده اند و بازسازی آن نیازمند تکرار و اصرار و پافشاری می باشد.

    ۷- پرداختن به امور معنوی:
    تفکر و تعمق در قرآن و نشانه های خداوند
    انجام کاری برای دیگران و شاد کردن آنان بهترین راه برای سهیم شدن در شادی آنان است که احساس نشاط و شادمانی را در شخص ایجاد می کند و در صورت تکرار آن احساس بی ارزشی و احساس عدم حرمت نفس از بیمار دور می شود. البته باید به خاطر داشت حتی فرستادن یک شاخه گل و اختصاص دادن وقت کمی به دیگران نیز هدیه ای مناسب و کاری ارزنده است.
    در پایان باید گفت ایجاد نشاط و شادابی بیش از همه بستگی به تلاش بیمار دارد.

    رهایی از افکار منفی و تغییر در نحوه نگرش به زندگی وفرستادن پیام های مثبت چون: هوشیار و شاداب و پرانرژی باشید و سپاسگزاری از نعمت های الهی و این که زندگی را سرشار از مواهب الهی دانستن موهبت های تازه ای را در زندگی می آورد و با اعتقاد به این که فکر سالم در بدن سالم است موجب می شود تا جسم نیرومند و قوی بماند.

    مریم جان تا خودت نخواهی و اقدامی نکنی و قدمی درجهت بهبودی حالت برنداری نه تنها ما بلکه همه مشاوران و پزشکان دنی هم جمع بشن کمکی به تو نمیتوانن بکنن چون تو نمیخواهی پس بسم الله بگو و یک قدم تو بردار تا ببینی میشه یا نه.

  10. ارسال:20#
    maryam.azadeh آواتار ها
    ممنونم سهیلا جون بله شما درست میگی حرفات واقع بینانه هستن ولی خب اینکه اون دیگه نمیاد تلخ ترین و فجیع ترین واقعیت زندگیمه دوست دارم به خودم تلقین کنم که اون یه روزی میاد و رفتنش دروغ هست. ولی خب متاسفانه چندان موفق نیستم چون واقعیت روشن و واضح هستش و خودم پنجشنبه به چشمم دیدم که گل منو گذاشتن تو خاک.
    در مورد اهنگ های غمگین چاره ای ندارم جز گوش دادن به اونها و به خصوص 4-5 تا ترانه هستن که بی نهایت غمگین هستن و توی حالت عادی هر ادمی از گوش دادن بهشون افسرده میشه ولی دوای درد من هستن خصوصا اخر شب ها و دقیقا حال منو بیان میکنن. اهنگ "نفس گیر" یکی از همین هاست و متن اش دقیقا وصف حال منه. 
    راهکارهایی که گفتی عالی هستن همه شون فقط من با بعضی هاشون مشکل دارم به دلایل زیر:
    همدلی با اعضای خانواده که خب خانواده من از موضوع بیخبر هستن و اصلا مایل نیستم اونا رو توی جریان قرارشون بدم. هم بیان دوباره منو اذیتم میکنه خصوصا مقابل افراد خانواده ام و اصلا دلم هم نمیخواد اونا چیزی بدونن.
    ورزش رو خب من سال هاست بدنسازی و ایروبیک رو کار میکنم. با ورزش میونه خوبی دارم و الانم دارم ادامه میدم باشگاه ورزشی رو ولی خب چون اکثر بچه های اونجا در جریان وضع و حال محبوبم و اتفاقی که براش افتاده هستن هربار که منو میبینن یک سوال هایی میپرسن اصطلاحا برا دلجویی ولی بعضی سوال هاشون بیشتر عذابم میده و بهمین خاطر دلم میخواد کنسل کنم کل کلاس های ورزشی رو چون واقعا بعضی سوال هاشون عین این هست که ناخن روی قلب من میکشن. منصفانه بگم قصد و منظور بدی هم ندارن ولی هم من روی اون گلم حساسم و هم نحوه اتفاقایی که افتادن خیلی رقت انگیز بودن. بقیه مواردی که گفتی عالی هستن فقط در مورد گوش دادن به موسیقی متاسفانه تحمل اهنگ های شاد برام الان غیرممکن هستن. غمگین هم که میگین ضرر داره.
    ساعت های انزوا و تنهاییم زیاد هستن ولی نمیدونم چیکار کنم که کمتر منزوی باشم؟

صفحه‌ها (7): صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •