تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشاوره برای خانوم مریم آزاده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:M.J.Azizi
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 61

صفحه‌ها (7): صفحه 5 از 7 نخستنخست ... 34567 آخرینآخرین

مشاوره برای خانوم مریم آزاده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام دوباره به دوستای عزیز و مشاورین
    من چند روزی هست بیشتر بهم ریخته ام. افسردگی خیلی ازارم میده. بیش از حد دلتنگم حس میکنم زندگی چیزی نداره که بهم بده نمیدونم چیکار کنم. سردرگم هستم و هیچ چیز بهم انگیزه نمیده. راستش دیگه دلم نمیخواد زندگیمو ادامه بدم. خسته ام از زندگی دلم برا اون خیلی تنگ شده اینروزها بیشتر حس اش میکنم و دلم میخواد برم پیشش دلم میخواد برم پیشش بمونم و برا همیشه کنارش باشم. مطمئنم اگه برم پیشش اینبار خوب تحویلم میگیره اینو مطمئنم. واقعا دیگه زندگی برام کسل کننده شده ریتم تکراری پیدا کرده منزجر کننده شده.

  2. ارسال:42#
    aram آواتار ها
    مریم عزیز این موارد که می گی همه از عوارض غصه است و چون تو نمی تونی تو خونه تخلیه بشی بدتر میشه. سعی کن خودت رو با کارهای دیگری سرگرم کنی و زیاد تنها نباشی که در تنهائی بیشتر بهش فکر می کنی و هر وقت که به فکرت خطور کرد جلو اشک خودت رو نگیر و با خوندن فاتجه و قرآن براش سعی کن خودت رو آروم کنی. مسافرت هم خوبه اگه امکانش رو داری مسافرت برو. ولی به مرور این غصه کمتر میشه و کمش سه ماه طول می کشه

  3. ارسال:43#
    من فکر میکنم باید به خانم مریم آزاده، فرصت داده بشه، که به صحبتش ادامه بده.اما من فکر نکنم ایشون توهینی کرده باشن، فقط براساس درکی که داشتن ،یه سری مطالبی عنوان کردن. چون با افرادی مباحثه کردن که کلا اسلام رو قبول ندارن، با مسائلی مث تعدد زوجات پیامبر، غزوه ها و جنگ هایی که پیامبر و بقیه داشتن، مشکل دارن، بهشت و دوزخ براشون اثبات نشده، با قضیه کنیز و برده تو صدر اسلام مشکل دارن یا آیه های قرآن که درباره کنیز و برده اومده و .... . اگه به مسائل بالا از یک طرفه نگاه کنیم ممکنه به این نتیجه برسیم که پیامبر اسلام ، پیامبر رحمت نبوده، اما با خوندن زندگینامه پیامبر ممکنه دیدگاه آدم عوض بشه. مثل کارگردان آلمانی فیلم حضرت محمد(ص) ،که پس از ساخت این فیلم، مسلمان شد.
    یکی از دوستان عنوان کردن که مسئله پیامبران و امامان اثبات شده است، اما براساس گفته های خانم آزاده،  ایشون وجود خدا براشون اثبات نشده،پس اول باید براشون مسئله وجود خدا رو اثبات کرد، بعد به مباحث پایین تر رسید. مسئله بعدی که سبب میشه که یه نفر بطرف اسلام بیاد اخلاق و رفتار یه مسلمان هست، اگه با تندی و تعصب، خشم صحبت کنی، نتیجه معکوس میده.

  4. ارسال:44#
    بازم سلام

    مریم خانوم من گمون نکنم توهینی به شما کرده باشم یا رفتار تندی داشته باشم باهاتون... همه حرفام برادرانه بود

    باور کنید هیچ چیزی عاید ما نمیشه که ایشون تو عذاب باشن... خودتون که قبل از اینکه ایشون برن اون دنیا بودن دیدین که ما چقدر دعا میکردیم که برگردنو و به راه راست هدایت شن... غیر از این بود؟ باور کنید منم ناراحتم که ایشون تو عذاب باشن... ولی میخوام شما مث ایشون نشید و عذاب خودتون و ایشون رو زیاد نکنید همین... بحث ما واسه تحقیر کردن طرف مقابلمون نبوده که اگه شما قبول کنین خوشحال شیم یا نکنین ناراحت... چرا اگه قانعتون کنیم که خیلی خدا رو هم شکر میکنیم... ولی باور کنید من نه توهینی به شما کردم و نه قصدشو داشتم و نه چیزی... به محبوبتونم همینطور

  5. ارسال:45#
    maryam.azadeh آواتار ها
    مرسی اقای الیاس از حسن نظرتون ممنونم. من تا همین یک ماه پیش وجود خدا رو کاملا باور داشتم اما یک فاجعه ای برام پیش اومد که شاید شما در جریانش نباشین بعد از اون من نسبت به وجود خدا شک کردم. اما قبلش کاملا اونو باور داشتم.
    محمدجواد جان مرسی از حرفایی که زدی. میدونم شما هیچ قصد بدی نداشتی من شرایطم شرایط خوبی نیست. اون واقعا سزاوار رفتن نبود. میدونم شما خیلی واسش دعا کردین خودم هم همینطور ولی خدا به حال من رحم نکرد. باور کنین فکر اینکه دیگه برا ابد اونو نمیبینم اتیشم میزنه. حتی اگه واسه چند ثانیه هرکسی خودشو جای من بزاره اونوقت میفهمه که بدبختی معنیش چیه.

  6. ارسال:46#
    خب...مرگ و آینده پس از مرگ یکی از راه های اثبات وجود خداست

    درسته مریم خانوم وضعیت روحیتون خوب نیست... ولی بدونید ماهم این وضعیت و حتی بدتراشم داشتیم... این ها امتحان الهی هست... فرصتیه واسه نزدیک شدن به خدا ولی اگه قدرش رو ندونید از خدا دور خواهید شد

    مریم خانوم

    سزاوار بودن کسی برای مرگ رو منو شما مشخص نمیکنیم.. خالقمون مشخص میکنه... ما همگی برای خدا هستیم پس بدونید اون خیر ما رو میخواد... خدا چیزی رو خلق نمیکنه که دوستش نداشته باشه... چیزیم که دوست داره خیرش رو میخواد به یقین

    خدا واسه همه بنده هاش بهترین ها رو میخواد... ولی ما بنده ها خودمون نمیخوایم که بهترین باشیم...

  7. ارسال:47#
    maryam.azadeh آواتار ها
    محمد جواد عزیز
    میدونم همه افراد کمابیش مشکلات بزرگ رو تو زندگیشون تجربه میکنن. قبول دارم که خودم حساس و ضعیف هستم. ولی ازت خواهش میکنم حرفمو درک کن حامد گل من سزاوار رفتن نبود. باید سال های سال زندگی میکرد و خیلی چیزا رو میتونست تو زندگیش تجربه کنه. طی این مدت خیلی ها بهم گفتن کفر نگو ولی نمیتونم نگم. همین کفر گفتن هام یکم آرومم میکنن.

  8. ارسال:48#
    ببینید اعتقاد ما بر این هست که خدا هیچ کاریش بدون حکمت نیست.میتونید به داستان ها یا تمثیل های مولانا مراجعه کنید  یا داستان مسافرت خضر و حضرت موسی (ع) مراجعه کنید تا نمونه ای از حکمت خدا رو ببینین. و حتی زمان تولد و مرگ آدم ، رزق و روزیش، قبل از تولد مقدّر شده ، و یکی از چیزهایی که این تقدیر رو تغییر میده همین دعا هست.
    مثلا  یه نفر دعا میکنه که تو یه منطقه بارون بیاد، در عوض یه نفر تو همسایگی اون منطقه که محصولی کاشته و آماده رسیدن هست، دعا میکنه که امسال محصول خوبی داشته باشه، حالا شما  فکر میکنی الان بارون بیاد خوبه  یا هوا آفتابی باشه؟ این فقط از حکمت خدا بر میاد که کدوم یکی باشه.

    دیگه تو این تاپیک به این بحث ادامه نمیدم . چون بحثش راجع به چیزی دیگه است.

  9. ارسال:49#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='17827' dateline='1375562091'
    محمد جواد عزیز
    میدونم همه افراد کمابیش مشکلات بزرگ رو تو زندگیشون تجربه میکنن. قبول دارم که خودم حساس و ضعیف هستم. ولی ازت خواهش میکنم حرفمو درک کن حامد گل من سزاوار رفتن نبود. باید سال های سال زندگی میکرد و خیلی چیزا رو میتونست تو زندگیش تجربه کنه. طی این مدت خیلی ها بهم گفتن کفر نگو ولی نمیتونم نگم. همین کفر گفتن هام یکم آرومم میکنن.

     
    درکتون میکنم میفهمم سخته... بازم میگم ما مشخص نمیکنیم کی سزاوار هست و کی نیست... مطمئنا حکمت اینکار خداوند رو خواهید فهمید... که امیدوارم تو همین دنیا متوجهش بشید

    کفر گفتن راه آرامش نیست... خیلی ها مواقع راحتی با خدا هستن ولی مواقع سختی هرچی از دهنشون در میاد میگن و به خدا نسبت میدن... آیندشونم همشون مشخصه که از کاراشون پشیمون شدن ولی دیگه دیر شده بوده... به جای کفر گفتن دعا کنید واسه محبوبتون... گمونم اینطوری خیلی بهتر به آرامش برسید... خدا ارحم و الراحمین هست... این دنیا جای زندگی دائمی نیست... دنیای دیگری هم داریم که اونجا جاوید خواهیم موند... اون دنیاتون رو تباه نکنید واسه این دنیا

  10. ارسال:50#
    طباطبایی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='17827' dateline='1375562091'

    میدونم همه افراد کمابیش مشکلات بزرگ رو تو زندگیشون تجربه میکنن. قبول دارم که خودم حساس و ضعیف هستم. ولی ازت خواهش میکنم حرفمو درک کن حامد گل من سزاوار رفتن نبود. باید سال های سال زندگی میکرد و خیلی چیزا رو میتونست تو زندگیش تجربه کنه. طی این مدت خیلی ها بهم گفتن کفر نگو ولی نمیتونم نگم. همین کفر گفتن هام یکم آرومم میکنن.
     
    سلام
    امروز که داشتم صحبتهاتون رو میخوندم و گفتگوهای شما و دوستان در این تاپیک ،  به این پیامتون که رسیدم چیزی به ذهنم رسید ، امیدوارم که گفتنش مرحمی باشه بر دلتون..
    با توجه به صحبت های خودتون که محبوبتون ، چگونه عقایدی داشتند شما چقدر احتمال میدید که ایشون اگر سالیان سال زندگی میکردند ، نظرشون رو تغییر میدادند؟
     
    شما گفته بودید دوست دارید اعتقاداتی که دارید و داریم صحیح نباشه تا محبوبتون رنجی نکشه ( بگذریم از اینکه در اون صورت زندگی پس از مرگی هم نبود ، پس هیچ کس نه بعد از مرگ ، زندگی دیگری رو تجربه نمیکرد که بگیم راحت باشه یا معذب) ای  صحبتتون نشان از علاقه زیاد شما به محبوبتون هست که البته ازش بی اطلاع نبودیم

    اما ازتون میخوام یک لحظه از این دید به قضیه نگاه کنید..
    محبوب شما احتمالا نهایت سنی که داشتند 30 سال بود که شاید حداکثر 15 سال بود که عقاید دینی رو رد کردند و شما چون احتمال میدید که ممکنه ایشون رنجی بکشند ، از هر حرفی که خلاف گفته ایشون باشه ناراحت میشید ، چون بلافاصله یاد ایشون میفتید و الی آخر...
    حالا به نظرتون اگر ایشون مثلا 60 سال با این عقیده زندگی میکردند و در این 60 سال ، همسر و فرزندانشون ( و به تبع اون همسر و فرزندانِ فرزندانشون و ..)  و شاید حتی اطرافیانشون هم با خودشون هم عقیده میکردند، احتمال داشت که متحمل رنج بیشتری بشن یا حالا؟
    اتفاقا من این رو از لطف خدا میبینم که به خاطر خوبی هایی که شما از محبوبتون یاد میکنید، خدا نذاشته ایشون بیش ار این آخرت خودشون رو نادیده بگیرند، شاید مریضی ای که قبل از فوتشون داشتند هم از لطف خدا بوده
     و شاید حتی در طول مریضی شون هم عقیده شون رو عوض کرده باشند و متوجه بعضی چیزها که انکار میکردند شده باشند ...
     

صفحه‌ها (7): صفحه 5 از 7 نخستنخست ... 34567 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •