تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشاوره برای خانوم مریم آزاده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:M.J.Azizi
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 61

صفحه‌ها (7): صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 4567 آخرینآخرین

مشاوره برای خانوم مریم آزاده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:51#
    سلام

    ممنون از دوستان بابت توضیحاتی که عرض کردند ...

    خوبین مریم خانوم؟
    از دست دادن عزیز واقعا سخته (بهتون حق میدم) ... دعا میکنیم کمی از بار ناراحتیتون کم بشه.
    از اونجایی که هر کسی ممکنه هر جور عقیده ای خاص خودشو داشته باشه و عقیده و ایمان درونی هر شخص محترم هستش و اگر بهش سخت اعتقاد داشته باشه خیلی سخت میشه عوضش کرد ... پس کاری به اعتقادات شما ندارم ...


    من چند تا سوال برام پیش اومده که اگه جواب بدید ازتون ممنون میشم
    البته بعضیاش شاید خصوصی باشه ... هر کدوم رو دوست نداشتید میتونید جواب ندید



    فقط ی خواهش : همونطور که تا الان صادقانه و بدون ریا حرفاتون زدید دوست دارم سوالاتو صادقانه جواب بدید.



    اول اینکه چه مدت با محبوبتون آشنا بودید؟ و چه امری باعث آشنایی شما شد؟ (از این جهت پرسیدم که بدونم لینک آشناییتون عقاید ایشون بوده یا ..)

    دوم : وقتی در خصوص عقایدشون صحبت میکردند دلیل بر اثبات گفته هاشون داشتند یا فقط نفی میکردند و دلایل شخصی داشتند؟


    سوم : شما وقتی با ایشون صبحت میکردید و نظرتونو بهشون میگفتید با شما چه برخوردی داشتند؟ آیا به نظر شما اهمیت میدادند یا فقط میگفتند هر چی خودشون میگند؟



    چهارم : وقتی با شما و بقیه صحبت میکردند ... بقیه رو با چه دیدی میدیدند؟ (خودشونو بالا فرض میکردند و بقیه زیر دست؟)


    پنجم : ایشون از اول این عقایدو داشتند یا در اثر موضوع خاصی عوض شده؟ تا حالا بهتون شفاف توضیح دادند؟


    ششم : آیا شخصی بود که ایشون قبولشون داشته باشه؟ (از اشخاص معروف تاریخ یا دوره خودمون)


    هفتم : برخورد خانوادشون با عقایدشون چه جوری بود؟ ایشونو قبول داشتند؟
    بزارید کلی تر بپرسم ... در بین دوستان و آشنایانشون کسی با عقاید ایشون موافق بود؟
    میتونستند رو افراد تاثیر بزارند؟



    هشتم : اگر کسی مخالف عقایدشون بودند چه جوری باهاش برخورد میکردند؟
    با نرمی و مهربانی یا با جدیت و اخم؟ سعی میکردند بیشتر عقاید خودشونو به فرد مورد نظر القا کنند یا طرف رو نقد کنند یا اینکه از کوره در میرفتند؟



    نهم : تا حالا ازشون پرسیدید اگه همه تصوراتشون بر فرض غلط بوده باشه و جهانی به غیر از این دنیا هم باشه اونوقت تکلیف چیست؟



    دهم : دیدگاههاشون برای زندگی بهتر چی بود؟
    کلا در خصوص آرمان هاشون و آرزوهاشون چیزی به شما میگفتند؟
    نهایت خواستشون از زندگی و به دنیا اومدن چی بود؟






    ببخشید سوالات زیاد شد / همونطوریکه در اول ارسالم گفتم هر کدوم از سوالارو که دوست نداریدو میتونید جواب ندید ولی هر کدوم که جواب میدید مث همیشه از روی صداقت و به دور از احساسات باشه.


    نمیدونم شاید دوستان تو اشتباه باشیم
     

  2. ارسال:52#
    maryam.azadeh آواتار ها
    خانم طباطبایی عزیز
    از محبت ات ممنونم. من میخواستم اون سالها بمونه باید زنده میموند. من اصلا نمیخوام چنین فاجعه ای رو لطف خدا بدونم. به دیدگاه تون کاملا احترام میزارم شاید از لحاظی حرف شما درست باشه ولی از نظر من اون باید میموند باید سالهای سال زندگی میکرد و حقش این بود که درین دنیا رنجی بکشه و نه در اون دنیا. 
    ایشون 32 ساله بودن که ما رو ترک کردن. رفتنش اصلا برام توجیه پذیر نیست به هیچ قیمتی. ایشون مریضی خودشونو تا جای ممکن در نظر نمیگرفتن که خیلی به سختی و با شدت کار کنن. تموم ملاحظات پزشکی رو نادیده میگرفتن و جایی فهمیدن کم اوردن که یجورایی دیر بود. بعید میدونم هیچوقت تو زندگیش پذیرفته باشه جایی رو اشتباه کرده یا طرز فکرش اشتباه بوده.

  3. ارسال:53#
    maryam.azadeh آواتار ها
    اقا یاشار عزیز
    پاسخ دادن به سوالات تون واقعا واسم سخته. تنها به احترام درخواست تون من اطاعت امر میکنم و جواب تونو میدم:
    من اردیبهشت سال 91 باهاش آشنا شدم. اول شناخت دقیقی از عقایدش نداشتم. همسایه دوستم بود.
    گاهی دلیل شخصی داشتن و بیشتر مواقع دلیل محکم و همه پسند.
    ایشون دوست نداشت کسی خلاف عقیده اش حرف بزنه اگه ملایم حرفشو رد میکردم ایشونم ملایم پاسخ میدادن.
    بله بقیه رو اصولا زیردست فرض میکردن در همه زمینه ها.
    تا جایی که خودش گفته بود از اول همینجوری بوده و البته یکسال وقت گذاشته و دین رو کامل مطالعه کرده بود. نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و مفاتیح و قرآن رو چندبار خونده بود و بنا به گفته خودش به پوچ بودنشون پی برده بود.
    بله افراد خوشنام مثل کوروش کبیر و برخی ادیب ها و شاعرهای تاریخ ایران رو قبول داشت و تایید میکرد. از افراد این دوره هم برخی سیاستمداران خارجی رو قبول داشت که ترجیح میدم نام نبرم و بحث سیاسی نشه.
    والدین ایشون مذهبی و دیندار هستن البته نه خیلی متدین ولی به طور نسبی یعنی اهل واجبات هستن ولی نه مستحبات. اونها به ایشون نمیتونستن چیزی بگن چون خیلی فرد خودباور و مستقلی بود.
    بله روی خیلی ها افکارشون تاثیر میگذاشت چون وقت میزاشت و با دلیل توضیح میداد و ادم خوش بیانی بود و میتونست سایرین رو جذب عقاید خودش بکنه.
    معمولا با مخالفین شون از راه جدی و منطقی برخورد میکردن و البته بعدش در صورت لزوم با عصبانیت. کلا ایشون فرد اخمو مغرور خودخواه و جدی بودن.
    من وقتی باهاش صحبت میکردم نود و نه درصد حرفاشو میپذیرفتم و هیچوقت ازش نپرسیدم اگه اون دنیایی باشه تکلیف من و شما چیه؟
    دیدگاه شون برا زندگی بهتر شامل ادامه تحصیل، کار و تلاش و پول دراوردن بود.
    آرمان اصلیش کسب ثروت بود. ارزوهای مادی خیلی زیاد داشت. ضمنا به اخلاقیات پایبند بود و اعتقاد داشت ادم نباید به کسی آسیبی برسونه. ​اون خیلی بزرگ منش و نازنین بود. نمیدونم واقعا نمیدونم چی بگم. برام خیلی دشوار و شکنجه آور بود جواب دادن به سوالات تون ولی رسم ادب ایجاب میکرد پاسخ بدم.

  4. ارسال:54#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام دوستان
    الان که دارم اینو مینویسم دستام دارن میلرزن از ترس. من دوباره خواب عشقمو دیدم. اینقدر حالم بد هست که سخته واسم توضیح بدم چه جوری بود. تو خوابم کنار مادرش و خواهر وسطی اش بودم. یه فضایی بود جنگلی منتها جنگل تنک بود یعنی بین درخت هاش خیلی فاصله بود. من داشتم میرفتم یهو حامد عزیزم رو دیدم دیدمش داره توی یه باتلاق فرو میره پر از لجن و وحشتناک. اون التماس میکرد یکی کمکش کنه من هرکاری میکردم نمیتونستم برم سمتش انگار پشت یه حباب شیشه ای بودم اون التماس میکرد و شایدم بتونم بگم ضجه میزد من واضح و مشخص داشتم فرو رفتنش رو میدیدم. میخواستم جیغ بزنم ولی نمیتونستم صدامو از یه حدی بلندتر کنم. بعدش متوجه شدم انگار خواهر و مادرش هم اونجا هستن ولی هیشکی نمیرفت سمتش. من هی جیغ میزدم و تقلا میکردم برم جلوتر و دستشو بگیرم بیارمش بیرون ولی نمیشد هرکاری میکردم نمیشد. صدامو فقط خودم میتونستم بشنوم. تو خواب خودم تعجب کرده بودم چرا مادر و خواهرش کاری نمیکنن.
    بعدش نمیدونم چی شد رفتم توی فضای دیگه و دوباره برگشتم سر اون باتلاق و متوجه شدم اون کاملا غرق شده. فقط احساس حسرت و تاسف داشتم خیلی حس وحشتناکی بود اصلا به گفتن نمیاد. الان که مینویسم اینجا تموم بدنم داره میلرزه.

  5. ارسال:55#
    ایزدی آواتار ها
    سلام 
    مریم خانم بیشتر خواب هایی که ما می بینیم متاثر از شرایط روحی و جسمی و افکار در ذهن ماست. 
    با فکر و خیال و شرایط روحی که الان شما دارید ، دیدن چنین خواب هایی  تقریبا طبیعی و قابل درکه. 

    سعی کنید آرامش خودتون رو حفظ کنید و باز هم حرف دوستان رو تاکید می کنم برای آرامش خودتون و ایشون کارهای خیر انجام بدید. 

  6. ارسال:56#
    maryam.azadeh آواتار ها
    مرسی خانم ایزدی
    کاملا با حرفتون موافقم. به دوستم زنگ زدم اونم تقریبا حرفای شما رو گفت و پیشنهاد کرد برم از خونه بیرون یه گشتی بزنم.
    اتفاقا الان شرایط روحی و جسمی من خوب نیست و زمینه دیدن این کابوس ها رو داره. معمولا با بدترین شرایط ممکن به خواب میرم. پس من مطمئن باشم این خواب ها ریشه در واقعیت ندارن و هیچ مفهوم بدی ندارن و صرفا زاییده ذهن هستن؟ اگه بنا باشه که صرفا منو اذیت کنن این اصلا مهم نیست فقط خاطرجمع باشم که مفهوم واقعی ندارن؟

  7. ارسال:57#
    ایزدی آواتار ها
    خواهش می کنم

    من نمی تونم نظر قطعی داشته باشم. نه می تونم قضاوتی کنم.

    اما معمولا بعد از اتفاقات بدی که برای ما پیش میاد تا مدت ها دیدن کابوس طبیعیه و با این تشویش خاطرها و فکر و خیلی که شما دارید روی خوابتون هم تاثیر گذاره. و ما علم قطعی نداریم که این خواب حتما نشان از واقعیته. خدا بیشتر از هر کسی عالم به واقعیت ها هستند.

    اما به نظرم با هر تعبیری که می تونه وجود داشته باشه، شما سعی کنید به دور از تعصب با واقعیت مواجه بشید و سعی کنید با وجدان خودتون واقعیت ها رو ببینید و برای آرامش خاطر کسی که اینقدر دوستشون داشتید و دارید تلاش کنید. 
    مطمئن باشید انسان ها کامل نیستند همه ما ممکنه اشتباه کنیم. شما هم این احتمال رو بدید که محبوب شما هر چقدر هم خوب و کامل بودند و هیچ خطایی نداشتند ، ممکن بوده در عقایدشون راه رو اشتباه رفته باشند . خودتون سعی کنید واقعیت رو درک کنید. مطمئن باشید خدا هم کمکتون می کنه ... 

     

  8. ارسال:58#
    maryam.azadeh آواتار ها
    بله درسته خانم ایزدی عزیز
    من هیچوقت نخواستم بگم ایشون بی عیب و نقص بودن. یکسری مسایلی بود که قبلا در همین سایت به عنوان گله از ایشون مطرح کرده بودم که البته الان نمیخوام به هیچ وجه به اون موارد اشاره ای بکنم. در مورد عقایدشون خب اگه واقعا اونچه شما میگین و اسلام میگه راست و صحیح باشه ایشون دقیقا تو قطب مخالفش قرار داشتن. نمیدونم چی بگم خب کار خیر رو به سهم خودم سعی کردم انجام بدم و تو اون ختم قرآن که البته بخش اعظمش رو دوستان عزیز به عهده داشتن منم یک سهم کوچیک پرداختم. ولی ایا لازم هست کار بیشتری انجام بدم؟ اگه قابل باشم از طرفش خیلی صدقه میدم. نمیدونم خیلی کم هست شاید ولی در وسع خودم سعی میکنم بپردازم.
    اما خانم ایزدی عزیز همونجور که شما گفتین ذهن من اشفته هست و این اشفتگی توی طول روزهام مدام وجود داره و خب طبعا خواب دیدن هم یه جورایی "انعکاس افکار روزانه" هست. ولی تعجبش اینجاست که بعد از سفر ابدی حامد عزیزم من دوبار خواب ایشون رو دیدم و هر دوبار در شرایطی واقعا رقت انگیز و فجیع قرار داشتن. درحالیکه محبوب من درحالی رفت که رو تخت راحت و اروم خوابیده بود و کلی دکتر و پرستار دورش بودن. با ارامش، عزت و تحت توجه کامل ولی بعد از اون تصاویری که من از عشقم دیدم کاملا در رنج و محنت بود. واقعا امیدوارم این رویاها منشا از ذهن خراب و اشفته و بیمار خود من داشته باشن. من دوست دارم محبوب خودمو در بهترین جای بهشت تصور کنم دقیقا جایی که لیاقتش همونجاست.

  9. ارسال:59#
    ایزدی آواتار ها
    برای اینکه بتونید کار خیر انجام بدید صرفا محدود به این نیست که فقط قرآن بخونید یا صدقه بدید. هر کار خیر (خوب) رو به نیت ایشون انجام بدید.
    دل کسی رو شاد کنید، به کسی کمک کنید، رفتار خوب، تلاش، انگیزه، امید،  و .... همه این ها کار خیر محسوب میشن. تلاش برای امیدواری به زندگی یکی از بهترین نوع  کار خیره، تا امیدی هم بدترین چیز.

    شما الآن شرایط سخت روحی رو پشت سر گذاشتید ؛ اما می تونید برای آینده و خوب بودن تلاش کنید. 

    هر انسانی باید ببینه چقدر می تونه برای دیگران مفید باشه. همه این ها در سایه امیدواری بدست میان.

    به رحمت و بخشش خدا امیدوار باشید. درهای رحمت الهی همیشه به روی بنده هاش بازه هر وقت که بخوان می تونند به سمتش برگردند. 

    مطمئن باشید همه کارهای خیر برای ایشون بهتره و اگر هم نگرانی از خواب هاتون دارید می تونه آرامش بخش روحشون باشه ... 

    باز هم تکرار می کنم ما نمی تونیم نظر قطعی و قضاوتی در مورد خواب های شما داشته باشیم. و خدا به حال بنده هاش آگاه تره .

    اما  اگه بخواهید این رو برای خودتون نشانه در نظر بگیرید، بهترین چیز برای شماست که حداقل برای آرامششون بیشتر تلاش کنید. نه اینکه خلاف اون حرکت کنید.

     

  10. ارسال:60#
    maryam.azadeh آواتار ها
    مرسی خانم ایزدی عزیز
    راهکارهاتون عالی هستن. من الان شدیدا تحت تاثیر خوابی که دیشب دیدم هستم و احساس میکنم چون ذهنم درگیر هست قادر نیستم خیلی خوب تامل و تمرکز کنم و بفهمم چه کاری درست هست که انجام بدم. خب این حالت من حتما موقتی هست و فردا پس فردا یکم بهتر خواهم شد.
    تو خوابم خیلی حس وحشت اوری داشتم و تحت فشار بودم. محبوبم رو هرگز در دنیای واقعی در حالت درماندگی و بدبختی ندیدم البته به جز اون روزای شومی که برا دیدنش میرفتم و دست هاشو بسته بودن و تقلا میکرد که دستهاشو باز کنه البته همون موقع هم در مقابل من اصلا حالت التماس نداشت و برعکس خیلی متوقع بود که بهش کمک کنم. اینقدر برام یاداوری اونروزها سخت هست که دلم نمیخواد تحت هیچ شرایطی مرور کنم اونروزها رو ولی به جهتی که دقیق و واقعی براتون توضیح داده باشم عرض کردم.
    تصویری که از محبوبم تو ذهن خودم و دیگرون وجود داره مقتدر و رعب اور هست ولی بعد از رفتن دلدارم، خواب هایی که ازش دیدم در حالت عجز و درماندگی بودن. دوست داشتم یک نفر منو مطمئن و خاطرجمع میکرد که این رویاها فقط مال ذهن بهم ریخته و داغون خود من هستن. خودتون حتما بهتر میدونین اینو که من هرشب با کلونازپام میخوابم و اگه نخورم اصلا نمیتونم بخوابم خب چنین ادمی مغزش نمیتونه تو خواب خوب پردازش کنه پس حتما میتونم مطمئن باشم که اینا زاییده ذهن خودم هستن و واقعیت ندارن. کاش کسی میتونست برام پیامی از جانب اون بیاره که خیالم راحت بشه در ارامش و اسایش هست. بخدا بهترین شرایط هم برا اون کم هست اون لایق بهتر از بهترین هست.

صفحه‌ها (7): صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 4567 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •