امروز مراسم چهلم بود. اصلا نمیتونم باور کنم هنوزم باورش واسم غیرممکن هست. چه طوری میشه که اون نباشه ولی من باشم؟ جای خالی شو همه جا حس میکنم. کنارم، پشت سرم، جلو روم، همه جا هرکجا که نگاه میکنم می بینمش. براش بهترین بهترین بهترین رو آرزو دارم چیزی که لایق اش هست و سهم اش هست. لیاقت منم غصه خوردن و انتظار کشیدن هست تا بالاخره روز موعود بیاد و من به اون بپیوندم. واقعا این ساعتا برام سخت و دشوار گذشتن ولی نمیتونستم برم نمیتونستم چون نمیشد. چون من بی جهت متهم ام. جاش تو قلب منه ولی قلب من خیلی حقیرتر از این حرفاست که اون بخواد جا بگیره. جاش تو آسمون هاست بالاتر از ابرها همونجا دقیقا پیش خدا. بالاترین نقطه ای که به ذهن هیچکس نمیرسه همونجا جای حامد عزیز منه من اینو مطمئنم.