تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شکست عشقی و ازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:niloooofar
آخرین ارسال:همسفر
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

شکست عشقی و ازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام وقتتون بخیر قبل از هر چیزی باید ازتون بابت این سایت تشکر کنم که صدرصد تونسته خیلی از افراد رو راهنمایی و کمک کنه- من یه دختر 23 ساله هستم که حدود 1سال و 7 ماه با یه پسر 24ساله دوست بودم و قصدمون هم ازدواج بود. و یک رابطه کاملا عاشقانه و خوب و بدون دعوا (هیچ دعوایی بینمون نبود).این پسر با رفتاراش منو عاشق کرد با محبتاش با کادوهاش با توجهش ، یعنی منتومو میکشید تا منو ببینه طوری که هفتهای 3 بار با هم بیرون بودیم. و پسری بودش که توقعی ازم نداشت(مثه پسرای امروزی)اما یسری تفاوتها با هم داشتیم ، سطح تحصیلاتی و مالیمون خیلی باهم فرق داشت یعنی اون بالاتر بود اما اصلا اصلا بهروم نیاوردش.یعنی من بعد از چند ماه اصلا احساس نمیکردم با هم تفاوت داریم- یه رایطه ای بودش که هیچکی باور نداشت که اینقدر همه چی خوب پیش بره.بعداز این 1سال 7 ماه فقط مامانش بهش گفت الان واسه ازدواج زوده و باید از اون دختر جدا بشی(مادرش هیچی از من نمیدونست صرفا که ازدواج واسه پسرش زوده)فقط همیننن(ما هم اصراری به اینکه زود ازدواج کنیم نداشتیم).پسره هم بعد چند روز همه چیرو تمووم کرد-من عاشقش نبودم اون بارفتارش عاشقم کرد و گذاشت و رفت و من موندمو با یه قلب شکسته که داغونه داغونهههه-و حالا واسم یه خواستگار اومده شرایطشم خوبه اما همش دارم به اون پسرهه فکر میکنم این خواستگارمم بنده خدا خیلی دوسم داره ابراز علاقه میکنه و بهش جواب مثبت دادم ، تو دوران آشنایی به سر میبریم-اما همش به اون پسرهه فک میکنم دلمم آشوبه -واقعا نمیدونم چیکار کنم -دلم شکسته -واقعا به خاطر یه حرف مادرش همه چیرو تموم کرد؟ الان با این دلم چیکار کنم؟اصلا آروم نمیگیرهههه-بعضی وقتا دوس دارمم برم با مامانش حرف یزنم یا ازشون انتقام بگیرم ، بعدش میگم اینا همش وقت تلف کردنه ،آدمی که اینقدر راحت پا پس بزاره مرد زندگی نبود-و یه جورایی بهم ثابت شده مرده زندگی نبودشاااا اما بد ضربه ای بهم زد .واقعا کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام. دوست عزیز این دوستی ها کاملا اشتباه هست.

    شما خودتون گفتین که من با ایشان یک سال و هفت ماه دوست بودیم . پس این دوستی ها سرانجامش همین هست یعنی یک روز باید از هم جدا بشین. و این جدا شدن با آسیبهای برای دختران همراه هست .

    الان دیگه شما باید منطقی فکر کنید و بدونید که اون پسر فقط شما را برای دوستی میخواسته نه ازدواج و اگر ازدواج میخواست به این راحتی عقب نشینی نمیکرد .

    1- شما نباید دیگر ارزش گذاری مثبت در مورد آن پسر کنید
    2- و بدانید این اون پسر تمام شد .

    از این خواستگار هم چند ماه مهلت بخواهید بگید یه سری کارها دارم که باید انجام بدم بعد از اون مراسم خواستگاری را پی میگیریم. در این چند ماه خوب با خودتان عاقلانه فکر کنید و از احساسات به اون پسر خارج شوید . بعد از آن به سراغ مراحل ازدواج بروید . 
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    مرسی بابت راهنمایی و کمکتون- تمام سعیمو میکنم - اما یه چیزی هست که شاید دوست پسرم شرایط خانوادگیشون خیلی بهتر بود اما خودش عرزه نداشت.اما این خواستگارم شرایط خانوادگیش معمولی اما خودش آدمه با عرزه ای هست. فقط اینکه من ظاهر دوست پسرمو خیلی بیشتر از این دوس داشتم و اینکه الان حس خاصی نسبت به این خواستگارم ندارم ، یعنی بعدا اون حسه خوب به وجود میاد؟مرسی-ایشاله خدا همیشه محافظتون باشه.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز  در  زندگی  ظاهر انسانها شاید چند هفته اهمیت داشته باشد و بعد از آن این تعهد و صمیمیت و دوست داشتن و مخصوصا تفاهم هست که زندگی را پیش میبرد.

    زیبایی ظاهری در زندگی یک اصل مقطعی هست و با گذشت زمان عادی خواهد شد.

    دوست عزیز تا یک فرد دیگر در ذهن شما هست و از احساسات نسبت به آن خارج نشده اید تصمیم به ازدواج
    نگیرید .

    [size=x-large]فکر نکنید که بعد از ازدواج و سر زندگی رفتن همه چیز درست میشود .[/size] اول از احساسات خارج شوید و بعد تصمیم به ازدواج با فردی که  از هر نظر ( اعتقادی ، زیبایی ظاهری ، شخصیت ، اخلاق ، خانوادگی ، و... )مورد پسند شما باشد .
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    باشه تمام سعیمو میکنم ایشاله که بتونم درسترین تصمیم رو بگیرم. از اینکه وقتتون رو برا حل مشکل مردم میزارید اونم بدون هیچ توقعی و تو این زمونه واقعا باید گفت دست مریزاددد.موفق سربلند و پیروز باشید.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام
    خانمی همه ی حرفارو دوستمون بهتون گفتن .... حداقل 6ماه بذارید بگذره الان شما در مرحله نقاهت هستید ...سعی کنید خواستگارهاتون رو با دوست پسرتون مقایسه نکنید
    ظاهر  فردی که باهاش ازدواج می کنید مهمه چون یه عمر میخواد کنارش باشید  درجه مهم بودنش زیبایی نیست بلکه به دلتون نشسته باشه ..  اگه به دلتون نشسته  کافیه ...امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیرید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    مرسی دوست عزیزم- اما با توجه به اینکه خواستگاره ، دوره آشناییمون شروع شده .قرارهه حدود 5 ماه با هم حرف بزنیم تا اگه به تفاهم رسیدیم مراسمی باشه-و واقعا نمیشه هیچ دلیلی آورد که بگم برید و 6 ماه دیگه بیاین.فک کنم فاصله خوبی باشه-و واقعا دارم تمام سعیمو میکنم با کمک مشاور این سایت که گفتش دیگه به  مثبت های دوست پسرت فک نکن و ...... که ایشاله حالم بهتر بشه و بتونم درست تصمیم بگیرم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز این دوره آشنایی را زیر نظر خانواده بگذارنید و با منطق و عاقلانه تصمیم بگیرید و همه جوانب را از زیبایی ظاهری ، اخلاق ، شخصیت اجتماعی ، و ... را در نظر بگیرید و به شناخت کامل برسید و سپس انتخاب کنید.


    نکته : از ارتباط گذشته خود با خواستگاره خودتان حرفی به میان نیاورید و نگویید.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    با سلام مجددد- خواستم یه سری اطلاعات بیشتر درمورد خواستگارم بهتون بدم تا بیشتر کمکم کنید-من 25 سال ایشون30-من تو حرفای ایشون فهمیدم که مادرشون زیاد میل به ازدواجشون ندارن چون بعد ایشون خیلی تنها میشن و همیشه دارن بهونه میارن به خاطر اینکه ایشون پدرشون تو بچگی از دست دادن و ترس مادرشون از تنهایی هستش-البته ایشون هر بار با مادرشون صحبت میکنن و راضیشون میکنن اما اتگار باز بهونه میگیرن-به نظرتون باید من چیکار کنم؟ اصلا دوست ندارم اول زندگیم با دغدغه و مشکل شروع بشه چون با روحیاتمم سازگار نیست.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    یه مساله دیگه من چنند روزی هستش که پستایی که مربوط به قسمت مشکلات خانوادگی و ... میخونم .خیلی ذهنمو مشغول کرده و یه جورایی احساس شک میکنم در تصمیم گیریم-آخه منم دارم از روی عقل تصمیم میگیرم .نشه 2 روز دیگه پشیموننن بشمم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •