تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی مسئولیتی و سو استفاده از شرایط من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elina_hm
آخرین ارسال:elina_hm
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

بی مسئولیتی و سو استفاده از شرایط من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    خیلی دلم شکسته از دست همسرم چون توی زندگی خیلی می خواند منو انکار کنه و خودش تصمیم بگیره با چیزی اگه موافق نباشه هزار تا دلیل پیش پا افتاد میاره که به راحتی میشه حلش کرد ولی انجام نمیده 6 سال ازدواج کردم  بیشتر مشکل ما سر دخالت خانواه اش هست چی مالی چه عاطفی بخاطر اینکه خیلی دهنبینه و نمی تونه خودش تصمیم بگیره از نظر مالی خیلی کمکش کردم ولی وقتی می گم باهم تصمیم بگیریم  به هر روشی فقط تصمیم خودشو می خواد عملی کنه یا خواسته های مادرشو اون زمان میگه مرد خونه تصمیم میگیره و موقعی که از نظر مالی کم میاره میگه تو هم مسئولی مثلاً مادرش می گه فلان کادرو برای خواهر با برادرت بخر اگه از خرجی خونه کم میاورد می گفت تو مسئولی و تو کمتر باید خرج کنی در صورتی که اون موقع من می گم نیازی نیست فلان چیز گرونو بخری میگه نه باید بخرم  الان بعد از 6 سال هیچ پس اندازی نداره و من سر این موضوعات بحث مالیمو جدا کردم و تمام مسئولیت خونه به دوش خودشه و ازش می خواهم برنامه ای داشته باشه تا بعنوان مرد اینده فرزند و منو تامین کنه ولی هیچ برنامه ای نداره و فقط روی من حساب می کنه حتی از 1 تومان پولشم خبر ندارم چی کار کرده یا می کنه فقط می گه ندارم منم نمی خوام مسئولیتو قبول کنم و می خوام روی پای خودش واسته ولی هیچ کاری نمی کنه در ضمن خونه هم داره حتی کرایه خونه هم نمی ده واقعاً برام سوال نه اهل بریز و بپاشم نه مسافرت آنچنانی می رم واقعاً ؟؟
    الان چند وقته تو فکرشه یه شرکت بزنه البته با پس انداز من خودش می گه ندارم
    مسئولیت کم و کسری خونه برادرشو و پدرشو بعهده داره که اینجور رفتار می کنه هر کاری می کنه باز همینه ماشینمو فروختم خودش بخره ولی نمی خره هیچی یعنی نداره واقعاً نه کرایه خونه نه مسافرتی هیچی نمی دونم چی کار می کنه دلش به من گرمه ولی من می خوام روی پای خودش واسته تا هر کسی ازش توقعی داشت اول پس و پیش زندگی خودشو در نظر بگیره الان خونه ای که میشینم طبقه 4 خیلی برام سخته بدون آسانسور ولی 6 سال حتی کوچکترین تلاشی نکرده حتی پس اندازی نداره یه خونه بهتر اجاره کنه نمی خواد بخره  میگه تو پول پیشو بده  هم از وضعیت زندگی خسته شدم هم نمی خوام مسولیت  مالی رو بعهده بگیرم  واقعاً برام سخت شده می دونم سخته زندگی با این وضعیت حقوق ولی حقوق خوبی میگره و درآمد خوبی داره فقط از بار مسئولیت داره در می ره میگم بچه می خوام میگه ندارن خرجشو بدم نمی دونم پس چرا ازدواج کرده اگه من خانه دار بودم اون چی جوری میخواست زندگی کنه یعنی بعد از 6 سال با وجود اینکه خونه داره نمی تونه برنامه ای برای مخارج زندگی و آینده داشته باشه ؟
    چی کار کنم ؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    خوش آمدید

    گفتید که شش ساله وارد زندگی مشترک شده اید. خب، شما و همسرتون از ابتدای زندگی تا به حال هر دو شاغل بوده اید؟ همسرتون چه کار می کنند؟ آیا فرد تنبل یا کم کاری هستند؟

    نسبت به خانواده خودشون احساس مسئولیت دارند؟

    مقداری درباره انکار شما توسط همسرتون در زندگی مشترک توضیح بدید. فکر می کنید این مساله باعث شده که روی ایشون حساستر بشید یا اینکه اگر این مساله هم نبود، باز بر سر مسائل مالی و مسئولیت ناپذیری ایشون مشکل داشتید؟

    فکر می کنید ایشون رفتارهاشون شبیه رفتارهای پدرشون یا عکس رفتارهای ایشون میتونه باشه؟

    یا اینکه فکر می کنید آیا در کودکی به ایشون زیاد مسئولیت ندادند؟

    یا شاید دلیل دیگری در بین باشه، مثل اینکه ایشون داره به نوعی تلافی چیزی رو سرشما درمیاره(مثلا تلافی جدا کردن مباحث مالی) یا چیز دیگر؟

    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام
    از اول این جوری بود ما دو سال اول بحث مالیون با هم یکی بود ولی بعد اینکه دیدم فقط زمانی که از نظر مالی کم داره من را بعنوان شریک مالی به حساب میاره نا امید شده و جدا شدم بقیه موارد یا با خواهرش مشورت می کرد یا مادرش یا هر کس دیگه جز من انگار زندگی من نبود مثلاً زن عموش
    نسبت به خانواده خودش احساس مسئولیت دارد بیش از حد و خانواده هم بیش از توانش سو استفاده می کنند نمی دونم شاید بخاطر اینکه می دونند من پشتوانه مالیش هستم اجازه نمی دن به عنوان مرد روی پای خودش باستند
    همسر من آدم دهنبینی هست مثلاً با تعریف و تجمید مادرش از برادرش جو گیر می شود و مسائل زندگی خودش فکر نمی کند( که البته بیشتر هدفش تحریک همسر هست  بخاطر شناخت 33 سالش از پسرش برای تحمیل خواسته هاش )  
    مثلا ً سر عروسی خواهر شوهر مادرش خیلی از برادر کوجک تعریف کرد که می خواهد میز ناهار خوری جهیزیه خواهشرو بد یا یخچال  که هسمر منو تحریک کنه برای تحمیل خواسته هاش که من همین جور در حیرت بودم آدمی که قسط خونشو  بعنوان کادو  تولد همسرم تامین می کنه و بزور خرج خودشو در میاره چی جوری می خواهد همچین کاری کنه که بعد از لابلای حرفاشون فهمیدم که تازه برادر کوچک به باباش 2 میلیون بدهکار می خواهد بعنوان بدهی می خواد یخچال بخره ولی اصلا شوهر من اینو قبول نکرد و می گفت این بحث جدا از اون بدهی  در صوری که اصلاً خانواده همسر م برای من کار نکرده بودنم که من بخوام از زندگیم بزنم جبران کنم نه طلایی خریدم  نه عروسی نمی دونم چرا اینقدر پر توقع هستند تازه صدامم در میاد بد رفتاری می کنن که  چرا نمی زاری شوهر تصمیم بگیر من می گم بگیره ولی اول به آینده و صلاح زندگی خودش فکر کنه همش که نمی شه به عنوان کادو دیگران و تامین کنه به امید اینکه من پشتوانه مالیش باشم خلاصه با مادر شوهر دعوام شده که چرا اینقدر پسرتو تحریک می کنی که خواسته خودتو تحمیل کنی (چون همسر به خواست اون اهمیت می ده و  این مواقع اصلاً بعنوان شریک زندگی و شریک مالی حق هیچ گونه اظهار نظر ندارنم که یکی از دلایل لجبازی تو مسائل مالی شده
    نه اصلاً شبیه پدرش نیست پدرش بیشتر و به زندگی خودش فکر می کنه تا  حتی بچش درآمدی خوبی داره و حتی من فکر می کنم  کمبودی که از قبل داشته باعث شده با سن 60 سال و حقوق بازنشستگی و کرایه خونه و فروش برنج بازم در چاپخانه کار کنه و حرص مال دنیارو بزنه بخاطر خودنمایی
    خیلی وقتها مثلاً خواستیم  خونه ارو عوض کنیم  با هاش صحبت کردم و گفتم  من اینقدر دارم تو چی ؟ 
    می گه من 10 میلیون دارم ولی  برای بابامه و با اینکه مشخص که ماهی 700 هزار پس انداز داره ولی منت باباشو بخاطر اینکه خانوادشو بالا برره و خواسته های مادرشو به وقتش  تحمیل کنه به نام او می خواد بیاره توی زندگی و نشون من بده من خسته شده فکر اینو می کنم که از 7 صبح تا 7 شب جفتمون کار میکنیم ولی باید به اسم پدر همسرم تموم بشه  و من انکار بشم بخاطر همین دعوامون شده و نتونسیم تصمیم بگیریم
    یا حتی مسافرت اون اوایل زندگی حقوقش 600 تومان بود که به من گفت 400 می گیرم  و 200 نمی دونم کجا می رفت به من می گفت تو هم کمک کن قسط دارم که من قبول کردم ماهی 250 کمک کنم بعد چند وقت این موضوع فهمیدم که یکی دیگر از دلایل جدایی مالیمون شد؟!!! بی صداقت و سو استفاده گر
    توی این مدت میخواست با خواهرش یا هر کس از اعضای خانوادش  بره مسافرت و با حساب کتابی که من  داشتیم پول نداشت ولی اون زمان می خواست خواستشو تحمیل کنه که الا و بلا باید با خانواده ام برم مسافرت  اون 200 تومان که قایم کرده بود رو می کرد و می گفت بابام داده  ( شاید هفته پیش مسافرت بودیم و خستگی قبل رو داشتیم و نیاز بود در خانه استراحت کنم یا به کار خونم بخاطر اینکه کارمند  بودم رسیدگی کنم ولی چون اون پولو داشت به نام باباش و با اعصاب خوردی و چنگ و دعوا باید می رفتم تحمیل به زور دیگه به یجایی رسیدم هر چی میارم توی این زندگی  با زور و نقشه و فیلم بازی کردن طوری رفتار می کنه که فقط خودش تصمیم گیرنده باشد و مادرش
    حتی 2 هفته پیش هم بحث خونه عوض کردن شد و قرار شد پولامون با هم یکی کنیم و گفت باید از بابام بگیرم 10 میلیون یه روز اومد گفت گرفتم روز بعد حرفاش برام قابل هضم نبود می گفت خواهرم به بابام پول قرض داده یه خونه توی شمال بخرن حدود 3 سال پیش ولی هنوز پولشو نداده بابام گفته پول خواهرتو بدم بهت توی خرید خونه کمک می کنم کسی 10 میلون تو حسابش پول بوده چرا 3 سال نباید قرضشود بده و باید بده و پسرش ؟!
    حرفاش ضد و نقیض خیلی دروغ می گه و نمی تونم باورش کنم ما هر کاری می کنیم باید باباش منتش وسط سر من باشه یعنی فکر می کنم اینقدر بحث مالی براشون ارزش داره فکر می کنن با پول ازرش خودشون می برن بالا و احترامشون بشتر می شه نمی دونم چی فکر می کنن؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    ضمناً همسر من حسابدار هست 
    من دو سال سر کار نرفتم بخاطر این مسائل تازه دوسال دوباره دارم می رم سر کار
    نه آدم تنبلی نیست خیلی فعالیتش زیاده ( توی کمک به دیگران و کار خونه )
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خب باتوجه به توضیحات شما، همسرتون فرد تنبلی نیست، همچنین نسبت به همه چیز و همه کس هم بی مسئولیت نیست. شاید سه عامل در این نوع رفتار همسرتون نقش داشته باشه:

    1. احساس امنیت مالی در منزل، به دلیل شاغل بودن شما

    2. خشم پنهان نسبت به شما به دلیل جدا کردن مدیریت مالی و سرپرستی همسرتون در زمینه مسائل مالی

    3. حساسیت نشان دادن شما نسبت به کارهایی که همسرتون در قبال خانواده نشون میده

    قبول و اجرای پیشنهاداتی که میخوام بهتون بدم، دست کم مدتی برای شما سخت خواهد بود، اما امید میره که در درازمدت موثر واقع بشه

    برای اینکه همسرتون به شما و نیازهای شما هم توجه کنه، مدتی مرخصی بدون حقوق بگیرید، یا اینکه حتی کار رو رها کنید؛ به گونه ای که همسرتون کاملا در زمینه مالی از جانب شما امیدش قطع بشه. میتونید حتی پس اندزاتون رو هم به عنوان امانت یا قرض نزد خانواده تون نگه دارید، تا کاملا همسرتون حس کنه که مسئولیت تامین مالی همسر و فرزندانش بر عهده او هست و نه زن خانه؛ اما فراموش نکنید که در قبال چیزی که از او می گیرید، چیزی هم باید به او بدهید تا جبران بشه و منجر به دلسردی کلی اش از شما نشه. میتونید برای جبران، بیشتر باهاش مهربونی کنید، بیشتر به خواسته هاش توجه نشون بدید و بیشتر بهش رسیدگی کنید. شاید مجبور شید مدتی رو با سختی بیشتری تحمل کنید، مثلا لباس نو خریدنتون دیرتر باشه، غذاهاتون مثل همیشه با کیفیت نباشه؛ اما فکر میکنم اگر به قیمت واردشدن تلنگر به همسرتون باشه، بیارزه

    برای مورد دوم، با قدامی که در گام اول انجام میدید، درواقع دارید مشکل شماره دو رو هم به گونه ای برطرف می کنید. به همسرتون بگید من کار نمیکنم، و مدیریت و سرپرستی مالی خونه رو به تو میسپارم و مطمئن هستم میتونی از پسش بربیای. شاید من تا به حال اشتباه می کردم و باید از ابتدا مدیریت مالی رو به شوهرم میسپردم...

    در رابطه با شماره سه هم، بی تردید اقدام شما در نحوه تعامل همسرتون با خانواده اش بی تاثیر نخواهد بود. علاوه بر اینها، شما سعی کنید رابطه تون رو با خانواده همسرتون و به خصوص مادر ایشون تقویت کنید. میدونم براتون سخته یا شاید چندان تمایلی به این کار نداشته باشید، اما تعامل مثبت شما با خانواده همسر و به خصوص مادرهمسرتون، بر رفتار همسرتون کاملا میتونه اثرگذرا باشه. از این به بعد، اگر مدیریت مالی با همسرتون باشه و شما هم پول دربیار خانه نباشید، امید میره همسرتون دقت بیشتری بکنه و بیشتر حواسش به شما هم باشه

    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    مرسی از راهنماییتون ولی من مدت 2 سال نرفتم سر کار تا همسرم به خودش بیاد ولی هیچ تاثیری نداشت هیچ تغییر نکرد
    الان دوباره چند روزه با هم بحث داریم ولابلای بحثاش میگه مگه تو  و خانوادت چی داری که اینقدر ادعات میشه من فکر می کنم بخاطر دید که از پدرم دارم چون سر کار نمی ره ولی محتاج کسی هم نیست خرجی خونشو انجام می ده از راه کرایه خونه و سود بانکی پس اندازش  می خواد جوری وانمود کنه که تحقیرم کنه و سطح پایین بگیرتم و ناتوانی خودشو جبران کنه  احساس می کنم باورم نکرده( بخاطر پدرم و یا فکر می کنه اگر آسایشی توی زندگی برای من تهیه کنه خیلی از نظر طبقاتی فاصله بین خانوادش می افته خصوصاً برادرش که زنش دختر خالش می شود و چون از اون اول پدر شوهرم پشتیبانیش کرد کار پدرش بیشتر می شود برای اینکه تو یک سطح باشیم با رو نکردن پس ازندازش می خواد هر وقت که خواست مسئولیت دیگرانو بعهده بگیره) نمی دونم دختری با سن من 50 میلیون  تازه اگه این دو سال سر کار می رفتم حداقل یه خونه داشتم اینقدر سرمایه داره اونم به تنهایی خودش بدست آورده باشه از راه حلال  کارمو دوست دارم و می خوام برای زندگیم تلاش کنم ولی دلم نمی خواد هم ازم سواستفاده بشه و هم تحقیر بشم و حق تصمیم گیری توی مسائل مختلف زندگیمو نداشته باشم و همسرم باورم نکنه وگر نه این پولو نمی خوام که دور از جون توی ......... ببرم می خوام لذشتو ببرم در ضمن ایشون هر کاری برای تحمیل خواسته های خانوادش با من کرده از دروغ خیانت خود زنی و دیگه خسته ام نمی دونم چرا اینقدر پای خانوادش ایستاده تا منو به زانو دربیاره برای تحمیل خواسته هاش
    من نمی تونم با خانواده شوهر ارتباط بر قرار کنم چون که هر رفت و امد باعث میشه مادر شوهر بخاطر اینکه شوهرم خبرچینی می کنه بدترین توهینها رو و بی احترامی هارو به من بکنه بیشتر اعصابم خورد میکنه وقتی می بینمش حتی شده سر یه موضوع کوچکه طوری رفتار می کنه که بعنوان بزرگتر هیچ گونه احترامی برای خودش باقی نزاره یه بار رفتم باهاش حرف بزنم بگم  اجازه بده خودمون تصمیم بگیریم و استقلال داشته باشیم حتی مسافرت رفتنهای ما هم اون برنامه ریزی می کرد (مثلاً مادر بزرگ شو باید  اجباراً  برره شمال می ذاشت خونش مگه 1 ساعت یا دو ساعت راه 7 ساعت هست ) و با وجود کمر دردی که همسر داشت بعداز مسافرت طولانی مریض می شد و من به تنهای مسئولیتهای زندگی بعهده می گرفتم چون هر دفعه 10  یا 15 روز استراحت مطق داشت خیلی برام خسته کننده بود بعد از مسافرت ولی نمی فهمید و همسرم روی لجبازی به خودش و من عذاب می داد و قبول می کرد منم دفعه آخر گفتم من نمیام ولی خودت برو اگه کمرت درد گرفت می رم خونه بابام و مادرت بیاد ازت پرستاری کنه خوب که شدی من بر میگردم نرفت و مادرش چنان رفتار بدی با من سر  یه چیز بی ارزش مثلاً یه کاسه زیتون داشت که حتی هنوز  دو ست ندارم دستم توی سفرش بره
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    به نظرم همسرتون اعتماد به نفس نداره
    احتمالا پدر و مادرشون زورگو بودند و  ایشون از اون دسته پسرایی هستند که جرئت نمی کردن رو حرف پدر و مادر حرف بزنن
    این تیپ شخصیت ها هر چقدر هم درآمد عالی و فوق العاده ایی هم داشته باشند باز هم اعتماد به نفس لازم رو پیدا نمی کنند در برابر بعضی آدم ها حتی اگه صدها برابر از اون ها بهتر باشند باز هم خودشون رو پایین دست تر می دونند

    به نظرم فعلا رفت آمد رو با فامیلاش قطع نکنید هر چند اونا بازهم  از شما سواستفاده کنند -خیلی سخته می دونم- ولی در عوض با چند تا دوست خانوادگی یا فامیل سطح بالا که هم تیپ شماند ولی با این تفاوت که دارند برای زندگی خودشون تلاش می کنند در کنار فامیلای همسرتون رفت آمد کنید ......... احتمالا همسرتون متوجه میشند که الان وقت ساختن زندگیه خودشونه.........ولی این نکته مهمه که شما رو  روبروی خودش نبینه و کنار خودش ببینه و از روی لجبازی با شما نچسبه دوباره به فامیلاش
    به نظرم فکر این که کار نکنید رو از سرتون بیرون کنید شما نیاز دارید آینده رو برای خودتون بسازید حتی اگه همسرتون همراهی نکنه به نظرم پولاتونو جمع کنید و مسلما به همسرتون ندید و بهش مثلا بگید که می خواهید برای خودتون خونه بخرید و کرایه بگیرید .......... و واقعا این کار رو بکنید یعنی به بهانه اینکه اون رو درست کنید یه کاری نکنید فردا روزی بشه که اون درست نشده باشه و شما بمونید و یه عمر حسرت که چرا خودتون به فکر خودتون نبودید؟
    منم مشکلی از جنس شما رو درک کردم خییییییییییلی حرص آدم در می یاد......ولی توکل بر خدا انشا الله درست می شه
    ضمنا مسئله اعتماد به نفس رو جدی بگیرید حتتتتتتتتتتتتما با مشاور صحبت کنید و راهکارهایی که می تونید اعتماد به نفس شوهرتون رو بالا ببرید رو به کار بگیرید
    اگه این مشکل حل شه یقین داشته باشید تا اون زندگی راحت  فاصله ایی نیست
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    حالا این یه ذکر مذهبی که فکر کنم مجرب باشه:
    1001 مرتبه بگین یا ودود تا انشاء الله مودت و مهربونی بینتون شکل بگیره
    البته خرافاتی نشید ها ! مشاور برید و در کنارش کارای اینطوری انجام بدید
    توسل به حضرت زهرا هم کارسازه
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    نمی دونم افتاب از کجا در اومده میگه پول دارم موندم قرار خونه رهن کنیم  بهم گفت که پول دارم یعنی چی منم یه مقدار پولم گذاشتم برای رهن ولی سود بانکی ازش می گیرم تا راحتی زیاد باعث نشه به آینده فکر نکنه و دوباره سر خوش باشه به نظرتون کار درستی کردم با این شرایطم؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    به نظرتون کار درستی کردم با این شرایطم؟
    نه می دونم که نه چون امروز فهمیدم برای مادرش ماشین ظرفشویی خریده ولی به من 6 ساله قوله الکی داده  تازه من کارمند هستم و بیشتر  استفاده دارم مادرش که تا ظهر خوابه والا چراغی که به خونه رواست به مسجد حروم  نمی فهمم من هر چیز خوبو اول برای زندگیم می خوام ولی اون اول برای مادر خواهر و برادر پشیمونم
    البته هنوز هم خونه نگرفتیم بنظرتون چی کار کنم ؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •