تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کمک فوری قبل از ازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mosaffer
آخرین ارسال:حسینی
پاسخ ها 19

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کمک فوری قبل از ازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    با سلام
    ممنون از پاسخ هاتون البته به سوالات 2 و 3 که مربوط به وابستگیه و آمادگی دو طرف رابرای چنین ازدواجی محک می زنه پاسخ داده نشد.
    در مورد حساب کتاب دو ساله دیدار با خانواده، منظورتون چیه؟!!!!
    در مورد جواب سؤال 1 ، شما از میزان شناختتون نسبت به دختر عموتون، چیزی ننوشتید. ظاهرا میزان شناختتون در حد آشنایی با ترکیب خانواده و اصل و نسبه که در ابتدای تموم خواستگاری ها با یه ربع صحبت اولیه والدین دو طرف به دست میاد. شناخت شما از عواطف، علایق، آرزوها و اهداف آینده دختر عموتون چقدره؟
    آیا میشه خانواده هاتون رو برای صحبت دو سه جلسه ای برای آشنایی عمیق تر ، راضی کنید؟

    نکات قابل تأمل:
    1- گزینه اول برای تموم آقا پسرها، گزینه های داخل فامیله و بدونید این مرحله برای همه ی اونها اتفاق می افته. گذر از این مرحله با هر نتیجه ای، تجربه اولیه در هر ازدواجیه. این را به حساب تنها انتخاب شایسته زندگی در مورد ازدواج نذارید.
    واما2 - ده درصد زندگی دست شما نیست. نود درصد زندگی رو خودتون می سازید. مواظب باشید به خاطر 10 درصد،90 درصد رو از دست ندید.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    در مورد سوال دو  دور بودن من از خانواده با شرایط الانم غیر ممکن و برای خانوادم خیلی سخت هر چند که میگن اگه تو بتونی ما مشکلی نداریم.در مورد سوال سه توضیح دادم.
    در مورد اون حساب دو ساله به نظر شما وقتی من وارد کار و زندگی بشم هر چند وقت میشه یه مسیر 1000 کیلومتری رو رفت؟منظورم این بود که فاصله بقدری هست که احساس دور بودن بکنم چون عموم هم هر چی تلاش میکنه زود بیاد دیدن ما سالی بیشتر از دوبار نمیشه.
    در مورد سوال اول درست میفرمایید من شناخت خوبی ندارم.قراره یه جلسه بشینیم وصحبت کنیم به نظر شما من چی باید بپرسم؟
    و اما مشکل اصلی من اینه که در شرایطی نیستم که بتونم تصمیم بگیرم.به نظر شما فاصله زیاد و بحث دوری از خانواده اگه خیلی سخت باشه  دلیل کافی برای قبول نکردن این وصلت هست اگه در بقیه مسایل مشکل نداشته باشیم؟
    پاسخ های شما از استرسم کم میکنه.سپاس
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    موج آبی آواتار ها
    اگر دختر عموتون تهران قبول بشن پس مجبورید تهران زندگی کنین توی این مدت شما سعی کنید نسبت به ایشون علایق سلایق عواطفشون آشنایی پیدا کنیدو این تصمیمو بذارید تا زمان جوابیه کنکور
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    با سلام
    در گفتگوهای قبل از ازدواج هر صحبتی که برای آشنایی بیشتر لازمه به ترتیب اولویتشان باید بیان بشه. مثال: اگه تفاوت طبقه اقتصادی خیلی به چشم میاد، اونی که طبقه زندگی بالاتری داره باید ببینه میتونه خودش رو با طبقه اقتصادی پایین وفق بده؟ یا مثلا اونی که از زیبایی بیشتری برخورداره ، میتونه با اونی که زیبایی کمتری داره کنار بیاد؟ خیلی مهمه اونی که به هر دلیل از مواهب کمتری در هر زمینه برخورداره یا خودش به این سؤال ها جواب بده(منطقی نه احساسی) یا ببینه طرف مقابل چه دلایلی میاره؟
    برای سنجش منطقی بودن جواب ها میتونید اونها را در یه موقعیت به صورت پرسش بیان کنید. مثلاً:
    1- اونی که زیبایی ظاهری بیشتری داره بگه:"اگه الان بگم دکتر گفته که ممکنه قبل از سی سالگی نیمی از موهام بریزه نظرتون درباره ادامه زندگی با من چیه؟
    2- یا اونی که وضع مالیش جالب نیست بگه:" اگه پدرم نتونه کمک مالی به من بکنه و من مثلا .... مبلغ را بیشتر ندارم، میتونی با ماهی ... درآمد با من زندگی کنی؟ با این که می دونم شرایط زندگیت بدتر از الان میشه؟ خانوادت میتونن با این مسأله کنار بیان؟ اگه نه تو چه جوابی بهشون میدی؟
    3- نظرتون درباره مردهایی که میزان تحصیلاتشون از خانمشون کمتره، چیه؟ کار مهمتره یا تحصیلات؟
    4- بزرگترین آرزویی که دوست داری بعد از ازدواجت برآورده بشه چیه؟
    5- چه چیزهایی رو در من می بینی که ارزش زندگی کردن با من رو داره؟
    و از این دست سؤالات و خودتون رو هم برای پاسخ این سؤالات از طرف ایشون آماده کنین.
    نکته قابل تأمل: مهم نیست که چه مقدار سؤال می پرسی یا جواب میدی مهم اینه که چگونه می پرسی و یا چه پاسخی به اونها میدی.
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    از راهنمایی های شما جناب حسینی و موج ابی واقعا استفاده کردم شما کمک زیادی بهم کردید.یه مشکل مهم دیگه ای هم که دارم  اینه که الان نه خونه دارم نه ماشین نه کار و یه جورایی تکلیفم باخودم هنوز مشخص نیست که میخوام چه کاره بشم چه اینده ای داشته باشم.تنها سرمایه ای که دارم همینه که الکترونیک دارم میخونم و در زمینه های مرتبط میتونم در اینده کار کنم.ولی در کل تقریبا باید از صفر شروع کنم.یکی از بزرگترین دلایل استرسم همین موضوعه.به نظرتون چطور در این باره صحبت کنم یا اگه از من خواستن از برنامه ام برای اینده بگم (چون هیچی معلوم نیست و برنامه ای ندارم و فکر کردن به این مسایل فقط استرسم رو زیاد میکنه)چی بگم؟
    -------------------------------------------------------------------------------------------------------
    من میترسم اونا الان خیلی کمبود ها رو در من ببینن و با خودشون بگن اگه این بیاد تهران و نزدیک ما زندگی کنه این کمبود ها درست میشه.و این یعنی من برم زیر فشار.که از صحبت شما فهمیدم که باید اگه اونا توموضوعی بالا تر هستن بیان پایین نه فقط من سعی کنم خودمو بکشم بالا درسته؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    موج آبی آواتار ها
    دوست عزیز
    شما بهترین کاری که میتونید انجام بدیداینه که تمام این مواردرو عنوان کنید و ببینید آیا میتونید با سختی کمتر برید سمت خانواده همسرتون زندگی کنید با ساپورت مالی اونها آیا از نظر عزت نفس وغرور مسئله ای ندارید و در غیر اینصورت وقت بگیرید برای پایان تحصیلات و اشتغال و سربازی و در این مدت زمان نامزد باشید.

    راه زیاده فقط باید بااسترس کناربیایید
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    با سلام
    با تشکر از راهنمایی های همکار عزیز" موج آبی" و با تشکر از شما دوست عزیز"مسافر"
    دقت کنید!منظورم اینه که دو طرف باید شرایط همدیگه رو درک کنند و اگه جنبه ای از زندگی براشون مهمه حتماً اونو مطرح کنند تا همین اول راه دو طرف با چشم باز تصمیم بگیرند و  به اصطلاح رودربایستی رو بذارن کنار. نه شما از اولویتهای خیلی مهمتون بگذرین مانند حفظ عزت نفس و نه اونها چشماشونو روی حقایق ببندند. به قول یکی از اساتید با "اشالله ماشالله" زندگیتون رو شروع نکنید و همه چیز  رو حل شده و باب میلتون تلقی نکنید.

    نکته قابل تأمل: قبل از ازدواج چشماتو خوب باز کن و بعد از ازدواج چشماتو نیمه باز بذار .
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    نمیدونم من اشتباه میکنم یا پدر مادرم.میگن وقتی قراره زندگی بکنی نباید برات مکان مهم باشه.و هر کدوم از دلایل و مشکلات بالا رو که براشون گفتم فقط سعی میکنند منو به رفتن راضی کنند.پدرم که اصلا و مادرم هم از جدیت بیماریم تا حالا خبر نشدن.به مادرم گفتم واقعا حالم برای رفتن خوب نیست گفت برو بیرون یه چرخی بزن حالت خوب میشه.بعد که برگشتم گفت نظرت عوض نشد!.(من=) اصلا درکم نمیکنند.
    پدرم که فقط منتظره که یه کاری رو به یه کسی واگزار کنه و خودش بیخیال باشه.اونا فکر میکنند که اگه من برم تهران دیگه همه چیز برام جور میشه و خیالشون از من راحت میشه.ولی من تا اینجای زندگی فهمیدم که هیچ چیز تو دنیا بی منت و بدون زحمت فراهم نمیشه.
    از طرفی فکر میکنم سوال پرسیدن از خود دختر بی فایدس چون تو این سن که معمولا خواسته ها و ارزو هاشون جنبه احساسی داره وبیشتر به نظر پدر مادرشون جواب میدن و بعد تو زندگی خواسته هاشون شروع میشه.
    الانم ترسیدم که با خانوادم اگه مخالفت کنم بعد با هر انتخاب دیگه ای که در اینده داشته باشم به انتخابم ایراد خواهند گرفت.
    این جوری فهمیدم که چون بحث عمو و پدرم هست خانواده ها میخوان خیلی سریع و بدون با خبر شدن کسی این جلسه صحبت رو انجام بدیم که اگه یه وقت سر نگرفت اقوام رابطه دو خانواده رو خراب نکنن.به همین دلیل به من فرصت کافی نخواهند داد که تصمیم بگیرم.بنظرتون چیکار کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    با سلام
    کاملا درست فرمودید. در ازدواج همه چیز به عهده خودته. هر کمکی هم که دیگران بکنند، باز تصمیم اصلی رو خودت باید بگیری. تنها کسی که تو زندگی باید انتخاب کنی و پاش وایسی و بهای زیادی برای اون بدی، همسره. پس ارزشش رو داره که سنگاتو همین اول با خودت و دیگران، باز کنی.
    خواهش می کنم تموم نکاتی رو که براتون نوشتم در یه صفحه ورد ذخیره کنید و دوباره مرور کنید. به نکات قابل تأمل هم دقت کنین. ازدواج هایی که انتخاب در اونها با سرعت انجام میشه، لزوماً انتخاب های بدی نیستن. خود منم تجربه کردم؛در همون سن پایین. وقتی با سؤال های بجا و شایسته به شناخت رسیدید، شک نکنید و تصمیمتون رو اعلام کنید. در مورد سن دخترعموتون هم تردید به خودتون راه ندید. از اونجا که تفاوت سنی شما خوبه، پس اون هم به سنی رسیده که بخواد پای انتخابش بایسته. اگه اینطور نیست، پس جا داره دوباره تأمل کنید.
    نکته قابل تأمل: کسی رو انتخاب کنید که در زندگی، دوشادوش شما راه بره؛ نه اینکه از شما جلو بزنه یا شما رو جا بذاره. همراه و همدل بودن، همه چیز رو به خوبی پیش میبره. 
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •