تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




فرزند ناخواسته بودن و اضافه بودن زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:tanhaye bikas
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

فرزند ناخواسته بودن و اضافه بودن

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.خوب هستین.من یه مشکلی با اعضای خانوادم دارم.همیشه از بچگی مامانم میگفت تو یه بچه ناخواسته بودی و وقتی به دنیا اومدی عمت و مادربزرگت اصرار داشتن بفروشنت.همیشه از بچگی مادرم بین من و خواهر بزرگترم تفاوت قایل میشد .و من هیچوقت تو زندگیم معنای محبت پدری و مادری و خواهر برادری رو درک نکردم.همیشه به طور واضح این نفرت و از طرف مادرم درک کردم.والان دیگه طوری شده که رفتاراشون باعث شده یه نفرت خاصی نسبت بهشون پیدا کنم.و نفرت حس واقعا بدیه واقعا بد.من وقای سرگرم درس و مشق و زندگیم میشم خیلی اعصابم راحت تره تا زمانیکه وقت ازاد بیشتری دارم و مجبورم در کنار خانوادم باشم.گاهی اوقاتم که وقت اضافه دارم تو اتاقم میشینم و بیرون نمیرم.اینجوری خیلی راحت ترم همیشه از بچگی بین من و خواهرم تفاوت میذاشتن و همیشه تا به یکی میرسید مامانم شروع میکرد به تعریف کرون از خواهر بزرگم و بد گفتن از من.بین همه ی اعضای فامیلمونم همش از من بد گفته و میگه.حتی وقتی دکترم میرفتم از بچگی شروع میکرد بد گفتن و کوبیدن و له کردن شخصیت من.اگه بتونید کنکم کنید ممنون میشم.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خب، شما چند مساله رو در تاپیکهای مجزا مطرح کرده اید که به نظر میرسه دست کم برخی از اونها مشابه و به هم مرتبط باشند. استرس و ترس، اعتماد به نفس کم، کم حرفی و خجالتی بودن به همدیگه بی ارتباط نیستند و ممکنه دلیل این مشکلات، همین تاپیکی باشه که درباره فرزند ناخواسته بودن مطرح کردید.

    خب، اینکه کسی به دنیا بیاد یا نه، دست خداست و هیچکس جز خدا نمیتونه زندگی به کسی ببخشه. همینکه شما زنده اید یعنی اینکه ارزشمندید و خدا خواسته که شما زندگی کنید، چه دیگران بخواهند و چه نخواهند. خب، نوع رفتاری که توصیف کردید واقعا جالب نیست و اذیت کننده هست.

    شما چندتا خواهر و برادرید؟

    به جز مادرتون که رفتارشون رو بیان کردید، نوع رفتار بقیه با شما چگونه بوده و هست؟ مثلا پدر، خواهر و برادر و ...؟

    دوستان چطور؟ آیا دوست نزدیکی دارید که بتونید باهاش دردودل کنید؟

    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام.من 2تا خواهر دارم.و من اخرین فرزند خونواده ام.نوع رفتار پدرم هم تقریبا مثل مادرم هست ولی خوب نه به اندازه ی اون و به اون شدت.وخواهر بزرگم اولین فرزند خونواده هم تقریبا مثل مادرم رفتار میکنه و رفتارش واقعا ازاردهندس ولی خب با اون یکی خواهرگ یکم رابطم بهتره.بیشتر اوقا طوری با من رفتار میکنن که احساس میکنم واقعا هیچ نوع عشق و محبتی نسبت به من در وجودش نیست.من خیلی وقتا احساس تنهایی میکنم و احساس مبکنم هیچکس من و دوست نداره.خیلی وقتا هم واقعا دلم میخواد بمیرم.البته وقتایی که از اتاقم بیرون نمیرم وباهاشون ارتباط برقرار نمیکنم و یا سرگرم درس میشم و وقت زیادی ندارم که بخوام باهاشون بگذرونم حالم خیلی بهتره.من خیلی وقتا دوست دارم تنها باشم و تو اتاقم بمونم تا ابنکه بخوام باهاشون ارتباط برقرار کنم.من معمولا همه ی غم ها و مشکلاتم و تو خودم میریزم چون کسی و ندارم که بتونم باهاش درد و دل کنم.اعثتی خونوادم معمولا اگه راجع به موضوعی باهاشون حرف بزنم بعدا تو دعواها وبحث ها همون حرفارو چول میکنن میزنن تو سرم.دوست صمیمی هم ندارم.یعنی دوست ندارم با کسی صمیمی بشم که بخوام باهاش درد و دل کنم چون وقتی خواهر یا مادر خودم از حرفام علیه خودم استفاده میکنن من چه طور میتونم به یه غریبه اعتماد کنم و باهاش درد و دل کنم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    بسیارخوب. پس تا اینجا مشخص شد که با خواهر وسطی رابطه بهتری دارید و شاید او بیشتر شما رو درک میکنه. این خودش یه نقطه مثبته

    باتوجه به شرایط حاکم بر زندگی شما، خب شاید تا حدودی حق داشته باشید که در ایجاد ارتباط صمیمی با دوستان مقداری تردید کنید. ولی همه آدمها مسلما مثل هم نیستند، درست مثل دو تا خواهر شما که با هم متفاوتند. اینطور نیست؟

    پیش از ادامه، از شما میخوام که برای مادر خودتون یک نامه بنویسید. البته نامه رو قرار نیست به مادرتون بدیم، بلکه میخوام فقط حرفهاتونو توی نامه بنویسید. میتونید این کار رو بکنید؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    درسته همه مثل هم نیستن من خودم به استثنا توی هر قشری اعتقاد دارم و مسلما در کنار هر اکثریتی یه اقلیت هایی هم وجود دارند و به صرف اینکه اکثریت اطرافیانم از گفته هام علیه خودم استفاده میکنن من نمیتونم بگم تمام جهان اینجورین اما خب اعتماد هم نمیتونم بکنم.همیشه از بچگی پدرم میگفت با کسی دوست نشین هیچکس رازنگه دار نیست یا مثلا میگه برادر به برادر نیست چه برسه به دوست و از اینجورحرفا.......حتی یکی از دوستام یه مدت خیلی بهم میگفت من یه دوست صمیمی میخوام و خیلی دوست داشت با من ارتباط برقرار کنه اما من زیاد محلش نذاشنم اونم رفت سراغ یکی دیگه.یه چیز دیگه هم اینکه الان دیگه سال چهارم و دیگه کسی به فکر دوستی واین حرفا نیست همه به فکر درسن فقط.در مورد نامه هم بگم من میتونم نامه رو واسه خودم بنویسم اما اگه قرار باشه به مادرم تحویلش بدم هرگز این کار و نمیکنم.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام
    ببخشید جسارته در کنار مشاورین، یک عضو عادی بخواد راهنمایی کنه. البته من فقط می خوام نظرم رو بگم.

    اینکه گاهی اوقات همیشه به خودتون و موقعیتتون فکر می کنید و می گید شاید کسی شبیه من نیست یا چرا من تو این شرایط قرار گرفتم. چرا بقیه با من اینطوری می کنن، درسته و حق دارین. اما می خواستم بگم دیدتون رو کمی بازتر کنین. به اطرافتون بیشتر توجه کنین.
    برای اینکه به یک آرامش نسبی برسین، همیشه به کسی که شرایطش از شما بدتره دقت کنین و شرایط اون رو در نظر بگیرین، تا کسی که وضعیتش از شما بهتره.
    من خودم دختری رو سراغ دارم که وضعیتش دقیقا مثل شماست و در همین سن و سال قرار داره. فقط تفاوتش با شما اینکه شرایطش بدتر از شماست. چرا؟ چون غیر از این مواردی و شرایطی که شما بیان کردین، ایشون 2 سال هم در گیر و دار یک رابطه عاطفی با فردی قرار گفته بود و در پایان به فرد مورد نظر هم نرسید و رابطه به هم خورد.
    حالا با خودتون تصور کنین در کنار تمام این شرایط بد، این چنین مشکل بزرگ روحی و عاطفی هم به اون اضافه بشه، دیگه چه خواهد شد ... (البته جای امیدواریه که بگم ایشون خداروشکر خیلی شرایطشون بهبود پیدا کرده که در ادامه می گم چه کارهایی انجام دادند)

    خواستم بگم انسان در هر شرایطی که قرار داره می تونه وضعیت رو در خودش تغییر بده. خداوند همه ما انسانها رو تنها خلق کرده و تنها از دنیا می بره. پس شایسته هم هست که خودمون تنها وضعیت و شرایط خودمون رو یا تغییر بدیم و بهبود ببخشیم و یا تحملش کنیم.
    مورد بعدی هم که میشه گفت اینه که خیلی از خانواده ها و فرزندانشون این شرایط رو دارند. فقط در خانواده شما اتفاق نیفتاده. اینکه پدر و مادر در ابراز علاقه شون به فرزندان یکسان عمل می کنند، چیزی عجیب و غریب نیست. در خانواده خود بنده هم همین شرایط وجود دارد. پدر و مادرم هم بین خواهرهای خودم و هم بین من و برادرانم، گاهی اوقات تبعیض قائل می شوند.

    جدای از این حرفا و با توجه به اینکه شما خودتون می گید اوقاتی که سرگرم به کاری هستید کمتر به فکر خیال فرو می روید، پس نتیجه اینکه شرایط و موقعیت و کارهای سرگرم کننده بیشتری برای خودتون فراهم کنین.
    از شروع فعالیت های ورزشی در باشگاهها و حتی در خانه گرفته تا خرید و مطالعه کتابهای غیر درسی و شروع یک فعالیت هنری مانند طراحی نقاشی خطاطی تقویت زبان انگلیسی و ...
    همینطور با خودتون همیشه تصور کنین که وقتی شما روز به روز در فعالیتها، درس، هنرهای مختلف و...، پیشرفت کنین و اطرافیانتون هم این پیشرفت شما رو ببینند، فشار کمتری بر روی شما خواهند آورد و یا اگر هم برفرض در جمعی قرار گرفتین و مادرتون حرف بدی به شما زدند، دیگران به دفاع از شما، حرفی خواهند زد و مادرتون از رفتار خودشون، خجالت زده خواهند شد. (به مرور)
    به هر حال به تلاش و همت خودتون بستگی داره. شاید در راهی که بخواید قدم بردارید، با سختی ها و مخالفت های خانواده و مأیوس کردن شما از ادامه فعالیتهاتون روبرو خواهید شد، اما باز هم دست از تلاشتون برندارید.

    امیدوارم دوستان و مشاوران همیاری، جسارت بنده رو پذیرا باشند.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    دوست عزیز در ابتدا خیلی ممنونم از اینکه قصد کمک و راهنمایی دارین و این نیت خیرتون قابل ستایشه اما مسله ای که گفتین برای خودم سرگرمی درست کنم باید بگم که من امسال باید برای کنکور بخونم و وقتی برای اینحور کارا ندارم خب البته درسم میتونه یه نوع سرگرمی باشه.اما باید بگم حق با شماست چند روز دیگه که درسام زیاد شه و جحجم کارم افزایش پیدا کنه اوضاع خیلی بهتر میشه چون زمانیکه وقت زیادی دارم تا با خانوادم بگذرونم مشکلات خیلی زیاد خودشون و نشون میدن هر چند که من حتی کقتی وقت زیادی دارم سعی میکنم خودم و تو اتاقم با گوشیم سرگرم کنم تا بیرون نرم و با اعضای خونوادم ارتباط نداشته باشم چون تنهاییم و خیلی بیشتر دوست دارم تا اینکه بخوامبا خونوادم باشم و از رفتاراشون رنج ببرم.در مورد کار هنری هم باید بگم من کلاس موسیقی میرفتم اما به خاطر کنکور کنسلش کردم خودم دوست دارم که در کنار درسم بتونم همون اهنگ هایی که یاد گرفتم و دوره کنم اما نمیدونم باید چه جوری برنامه ربزی کنم که به همه ی کارام برسم.یه نکته ی دیگه اینکه من تا همین جاشم طوری رفتار کردم که باعث افتخارشون باشم و دیگران هم خیلی از ایتعدادای من برای خانوادم تعریف کردن و موفقیت هدم و پیشرفت هدم اما براشون هیج اهمیتی نداشته و به سادگی از کنار این همه ویژگی و استعداد بدون هیجگونه توجهی گذشتن.البته قصد تعریف از خود و خود ستایی ندارم فقط میخواستم بگم اگه میخوایتن با پیشرفت های من به خوشون بیان و از رفتارشون خجالت بکشن تا الان باید این اتفاق می افتاد.یه نکته ی دیگه اینکه من ااینجا نمبتوم همه چیز و بیان کنم اما مسله یه تبعیض عا ی که تو بسیاری از خونواده ها مشاهده میشه و وجود داره نیست خیلی بد تر از اونه.وگرنه من خودم هم خیلی خوب میدونم و دیدم کخ تو بسیاری از خونواده ها تبعیض وجود داره ولی نه به این شدت و به این صورت.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نامه ای که گفتین و نوشتم.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    برای برنامه ریزی خوب هست که مثلا در یک یا چند برگ کاغذ، ساعات مشخصی رو برای کارهای روزمره تون تعیین کنین.
    کارهای روزمره می تونه شامل درس خواندن، تمرین و گوش دادن موسیقی، ورزش، مطالعه کتاب، تماشای تلویزیون و ... .
    هر برنامه ای در ساعتی مشخص.
    گاهی اوقات شاید کاری غیر منتظره پیش بیاد تا شما از برنامه عقب بمونید. مثل رفت و آمد مهمان و ...، در این زمان شما برفرض یک یا دو روز در هفته رو اختصاص بدید به برنامه های عقب مونده تون (بیشتر مطالعه درسهای کنکورتون).

    بنظرم اینکه در اتاق فقط تنها باشید و در بین اعضای خانواده کمتر حضور داشته باشید، باعث میشه اونها شما رو فردی جدای از خانواده بدونند. وقتی شما در بحثی حضور پیدا نکنید، کمتر اظهار نظر کنید، در تصمیم گیری خانواده برای موضوعی شرکت نکنید، این خودش باعث میشه، شما رو از خودشون دورتر کنه. می دونم سخته در چنین شرایطی که بخواین حرفی بزنین، شمارو تحقیر کنن، اما سعی کنین این فشار رو تحمل کنین. هر چند اگه مدت طولانی این روند ادامه پیدا کنه. اما مطمئن باشین شرایط کم کم فرق خواهد کرد.
    هرچند الان توقعی نیست کار خیلی خاصی انجام بدین. با توجه به توان و روحیه خودتون سعی کنین کارهاتون رو پیش ببرین.

    مورد آخر هم اینه که بله درسته، در هر خانواده ای این شرایط شاید عادی باشه، اما شرایط شما سخت تره. اما یک نکته رو هیچ وقت فراموش نکنین که در بعضی خانواده ها، از پدر و مادر گرفته تا برادر و خواهر، تا مدتها و سالها فرزندشون رو کوچک فرض می کنند. حتی اگر اونها تصمیمات بزرگ بگیرن، حرفهای منطقی و خوب بزنن، باز هم اونرو همون بچه ی کوچک 10 ساله یا کمتر می دونند که همیشه باید تحقیرش کنن تا فرزندشون مخالف حرفشون، حرفی نزنه.
    درسته ما به سن و سال خودمون نگاه می کنیم و می گیم چرا پدر و مادرم منو درک نمی کنن، چرا با خودشون نمی گن من بزرگ شدم. اما گاهی اوقات وقتی از ریشه و از کودکی شما این رفتار رو ادامه دادند و مخالفت جدی از سوی اطافیانشون ندیدند، توقع نداشته باشیم که با رفتار یا برنامه خاصی، تغییری بزرگ در رفتارشون حاصل بشه.
    نمونه اش برادر خودم که چندین سال از من بزرگتره، گاهی اوقات منو در جمع خانواده و همسرشون، کوچک و گاها تحقیر میکنه. گاهی با برخورد سنگین و مناسب من از برخوردش عقب نشینی میکنه. اما بیشترین تأثیر رو اطرافیان (که با او برخورد کنند)، می تونن داشته باشن.
    اما همین قدر امید داشته باشین که روز به روز و بمرور زمان با توجه به رشد و بالا رفتن سنتون، این فشار ها کاهش پیدا میکنه و انشالله زندگی و شرایط بهتری خواهید داشت.

    البته حرفهای منو بعنوان نظر شخصی من تلقی کنین و بیشتر منتظر راهنمایی های مشاورین عزیز باشید.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    دوست عزیز از راهنمایی هات خیلی ممنونم.خیلی ممنون که به فکر من هستی و قصد کمک داری.اما یه نکته اینکه برای کنکور دیگه انقدر وقت فشردس که همش باید درس بخونم و وقتی برام باقی نمیمونه که بخوام به اهنگ گوش دادن و کتاب خوندن و غیره بپردازم و من مدیریت زمان هم ندارم و نمیدونم که این چند صفحه ای که میخوام بخونم مثلا چند ساعت وقتم و میگیره و تمرکزم هم اونقدر زیاد نیست که وقت کمی برای درس خوندنم بذارم کافی باشه.و چون نمیدونم هر مقدار از درسم چه قدر از وقتم و میگیره یکم برنامه ریزی برام مشکله.و من عادت هم ندارم بین درس خوندنم استراحت کنم چون اینجوری هر چه قدر تایم استراحت بین درس خوندنم بذارم باید از اون ور از تایم خوابم کم کنم.برای همین نمیدونم چی کارکنم.یه نکته ی دیگه راجع به خانواده هم اینکه من مشکلم این نیست که خانوادم من و بچه میدونن.درسته اینم هست که در اکثر مواقع میگن تو که هنوز بچه ای و از این جور حرفا اما این چیزی نیست که من و برنجونه و باعث ازارم باشه.مشکلات من چیزهای دیگه ای هستند که ازارم میدن.البته شاید اگه یه نفر دیگه جای من بود بهتر میتونست با این مسایل کنار بیاد اما خب هر کس توانایی هاش در برخورد با مشکلات و برطرف کردنشون متفاوته.به هر حال دوست عزیز این نیت پاکت برای کمک به من قابل ستایش و تحسینه.ممنونم.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •